- قبل از به شهادت رسیدن برادم سید حسین خواب دیدم که ایشان مجروح شده اند و روی یک ویلچر نشسته و جانباز است و پرچم سبز الله اکبر به دست دارد . شوهر خواهرم هم سید است، چرخ ویلچر ایشان را گرفته و دارد می آید من رفتم درب حیاط گفتند : برادرت حسین دارد می آید، رفتم جلوی درب حیاط و دیدم که چهره ایشان خیلی نورانی و خندان است . که از خواب بیدار شدم و بعد از چند روز خبر شهادتش را آوردند .
- به خاطر دارم یک روز که فرزندم سید حسین برای شرکت در تظاهرات به تربت جام رفته بود یک ساعت مچی پیدا کرده بود ، وقتی به خانه آمد موضوع را با من در میان گذاشت و من هم برا ی اینکه ببینم تا چه حد به حلال و حرام معتقد است به او گفتم : بیا و ساعت را به من بفروش چکار داری که ساعت از کیست ؟ گفت : نه خیر محال است من باید صاحبش را پیدا کنم و تحویلش بدهم این مال حرام است اگر استفاده شود و به مدت چهار روز مدام به دنبال صاحبش می گشت . منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10239سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:سید حسین رضوی نژاد}}