پاسگاه "زید"، یادمان شهدای گمنام و لب تشنه رمضان
جاده اهواز را که به سمت خرمشهر میروی و «ایستگاه حسینیه» را که پشت سر میگذاری و وارد جاده شهیدکاظمی میشوی، بوی پیراهن رزمندگان "رمضان" به مشامت میرسد.
"پاسگاه زید" از جمله مناطق عملیاتی دفاع مقدس در خوزستان است که تاکنون کمتر معرفی شده و از رشادتهای رزمندگان در این منطقه کمتر شنیدهایم.
پاسگاه زید در دوران دفاع مقدس به پاسگاه گارد مرزی عراق تبدیل شد و رزمندگان اسلام در جریان «عملیات رمضان»، این پاسگاه را از چنگ دشمن بعثی درآوردند و تا روزهای پایانی جنگ از آن را حفظ کردند. منطقه زید و ایستگاه حسینیه از محورهای مهم هجوم دشمن به خوزستان بود و بعثیها برای دستیابی به جاده اهواز-خرمشهر به این منطقه نیاز داشتند. همچنین این منطقه یکی از محورهای مهم در عملیاتهای بزرگی مانند بیت المقدس و عملیاتها کربلای4 و 5 بوده است.
زید، پاسگاهی مرزی است و در حد فاصل منطقه کوشک و شلمچه قرار دارد و در سالهای جنگ همیشه ازجمله محورهای اصلی تهاجم دشمن به خاک کشور بود. به واسطه جاده بینالمللیای که تا پیش از انقلاب در کنار این پاسگاه وجود داشت، تهاجم از این مسیر به سادگی صورت گرفت و نیروهای عراقی، خود را به سه راه حسینیه رساندند و به طرف خرمشهر هجوم آوردند.
پاسگاه زید با دلاوریهای رزمندگان در عملیات رمضان آزاد شد، عملیاتی که در ماه رمضان و در تیرماه گرم و سوزان سال 61 انجام شد. رزمندگان اسلام از زید گذشتند، ولی موانع صعبالعبور و ترفندهای جدید دشمن موجب شد مواضع ما در خاک دشمن تثبیت نشود و آخرین خط دفاعی در همین پاسگاه شکل بگیرد. پاسگاهی که شهدای آن تشنه بودند و خیلی از آنها در موانع و خاکریزهای مثلثی جا ماندند.
با وجود این که نتوانستیم مواضع خود در خاک دشمن را تثبیت کنیم، ولی رزمندهها در این عملیات، چه سوار بر موتور و چه پیاده آن قدر تانکهای دشمن را منهدم کردند که عملیات رمضان به "شکار تانک" معروف شد. در این عملیات رزمندگان لشکر 41 ثارالله در سه محور از همین نقطه به عراقیها حمله کردند. در یکی از محورها خط دشمن را شکسته و از آن عبور کردند. در محور میانی، جنگ سختی درگرفت و دو طرف در جنگی تن به تن درگیر شدند. در محور سوم، رزمندگان در میدان مین گرفتار شدند و نتوانستند به خط دشمن برسند و تعدادی از آنها اسیر شدند و تعدادی نیز از همین نقطه پر کشیدند.
بار دیگر در سال 62 پاسگاه زید، یکی از محورهای حمله به دشمن در عملیات "خیبر" بود که این بار هم از این محور موفق به کسب نتیجه نشدیم. از آن زمان به بعد پاسگاه زید خط پدافندی شد و تا پایان جنگ دیگر حرکت قابل توجهی در این منطقه صورت نگرفت. عراق باز هم از همین منطقه به کشور حمله کرد.
"رمضان" عملیات بسیار سختی بود که در روزهای گرم تابستان جنوب انجام شد و در جریان این عملیات بسیاری از رزمندگان، لب تشنه شهید شدند. 12 شهید گمنام این عملیات در تقاطع جاده شهید شاه حسینی و دژ جمهوری به خاک سپردهاند و در سال 85 نیز به همت بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس بر مزار این شهیدان یادمانی ایجاد شد.
ایستگاه حسینیه و کانال پرورش ماهی در نزدیکی پاسگاه زید قرار دارند. ایستگاه راه آهن حسینیه در حدفاصل شهرهای اهواز و خرمشهر قرار داشت و پیش از جنگ تحمیلی ساختمانها و تأسیسات فراوانی در اطراف آن بودند. این ایستگاه در سه راهی مشهور به حسینیه قرار داشت و حدود 35 کیلومتر با خرمشهر فاصله داشت.
در روزهای ابتدای جنگ، حسینیه از محورهای مهم و اصلی هجوم بعثیها بود. کانال مصنوعی پرورش ماهی نیز که آن هم در نزدیکی پاسگاه زید قرار داشت، در سال 1350 ساخته شد و 30 کیلومتر طول و یک کیلومتر عرض داشت و آب نهر کتیبان به درون آن پمپاژ میشد. در سالهای جنگ اطرافش پر از میدانهای مین و موانع مختلف بود و اطراف کانال تعداد زیادی تیربار کار گذاشته شده بود.
http://www.navideshahed.com/FA/index.php?Page=definitionnews&UID=341974
عملیاتهای مرتبط با پاسگاه زید
پاسگاه زید در دوران دفاع مقدس به پاسگاه گارد مرزی عراق تبدیل شد و رزمندگان اسلام در جریان «عملیات رمضان»، این پاسگاه را از چنگ دشمن بعثی درآوردند و تا روزهای پایانی جنگ از آن را حفظ کردند. منطقه زید و ایستگاه حسینیه از محورهای مهم هجوم دشمن به خوزستان بود و بعثیها برای دستیابی به جاده اهواز ـ خرمشهر به این منطقه نیاز داشتند. همچنین این منطقه یکی از محورهای مهم در عملیاتهای بزرگی مانند بیتالمقدس و عملیاتهاکربلای 4 و 5 بوده است.
خاطرات مرتبط با پاسگاه زید
اشاره: حمید چاوشی در عملیاتهای بستان، فتحالمبین، بیتالمقدس، محرم، والفجر هشت، چهار و یک، خیبر، بدر و کربلای چهار و پنج حضور فعال داشت. ابتدای جنگ، سال 59 کلاس اول نظری بود. به خاطر سن کمش قبول نمیکردند اعزامش کنند، ولی با اصرار زیاد، در دی ماه سال 59 موفق شد همراه دوستانش به جبهه برود. آموزش مقدماتی را در اسب دوانی فرحآباد، زیر نظر شهید بهرام شیخی گذارند و نهایتاً در قالب یک گروه شصت-هفتاد نفره به غرب کشور و جبهه پاوه اعزام شدند. او هم اکنون در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشغول خدمت است. اکنون بخشهایی از خاطرات او را با هم مرور میکنیم:
باید بسوزم، ولی اسیر نشوم
در عملیات رمضان در توپخانه، در قسمت هدایت آتش خدمت میکردم. هر روز پسر بچه کوچکی را میدیدم که تمام دستش سوخته و هر روز پانسمانش را عوض میکند. یک روز از او پرسیدم: چرا دستت این طوری شده؟ گفت: در مرحله اول عملیات رمضان در منطقه پاسگاه زید و در لشکر امام حسین(ع) گردان ما متلاشی شد. ما در آن زمان نزدیک به 24 کیلومتر پیشروی کرده بودیم و تا کانال ماهی پیش رفته بودیم. وقتی که عقب نشینی شد و بچهها برمی گشتند عقب، عراقیها عده ای از بچهها را دستگیر کردند و چون فاصله زیاد نبود، بچهها را دنبال میکردند. یک نفربر که به عقب برمی گشت پر از نیرو بود و جایی برای ایستادن من نداشت .بنابراین با دستم اگزوز را گرفتم و آویزان شدم. میسوختم، اما مدام با خودم میگفتم: باید بسوزم، ولی اسیر نشوم!
کمکهای مردمی و فکر غلط!
ایام عید بود و ما در پاسگاه زید نیروی پدافند بودیم. اکثر کارت پستالهایی که از طرف مردم برای تبریک این ایام به دست ما رسیده بود، در پشتشان عکس حضرت امام قرار داشت. کار اشتباهی کردم و با خودم فکر کردم چون عراقیها هم مثل ما مسلمان هستند، بهتر است این عکسها را به دستشان برسانیم. برای همین هم تعداد زیادی از این عکسها را به انتهای سیم ترمز موتور بستم و قسمت دیگر سیم موتور را به صورت حلقه گره زدم. بعد هم خمپاره 60 را روی لوله گذاشتم و عکسهایی را که به سیم ترمز موتور بسته بودم روی خمپاره 60 گذاشتم تا عکسها را برای عراقیها بفرستم. وقتی خمپاره شلیک شد واکنشش به حدی بود که دست من را پاره کرد و همه عکسهای امام از قسمت بالا پاره شد و ریخت روی سر خودم. در همان لحظه بلافاصله عراقیها منطقه را زیر آتش گرفتند. حتی ممکن بود با این کار دست و یا حتی جان خودم را هم از دست بدهم.
نگارخانه تصاویر
امکانات رفاهی یادمان شهدای رمضان
متاسفانه این یادمان به دور از مناطق شهری بوده و فاقد جاده دسترسی مناسب است و برای دسترسی به آن باید 13 کیلومتر جاده خاکی را طی کرد، لیکن دارای سرویس و پارکینگ و نمازخانه می باشد و آب مورد نیاز آن در ایام راهیان نور توسط تانکرهای آب تامین می شود.