تاریخ تولد : 1341/08/07 نام : برات محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : تقیزاده تاریخ شهادت : 1361/09/05 نام پدر : اسماعیل مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : شهدا
خاطرات
• گویا فرزندم شهید برات خواب امام زمان (عج) را دیده بود که یک روز از چوپانی به خانه برگشت و گفت : مادراگر اجازه بدهید می خواهم به جبهه بروم . گفتم : نه ، نرو باشد بعداٌ به جبهه برو . گفت : نه مادر من خواب امام زمان (عج) را دیدم و باید به جبهه بروم و اگر شما یک خشت طلا و یک خشت نقره به من بدهید و یا اگر تمام ثروت پدرم را به من ببخشید که من به جبهه نروم ، نمی پذیرم و من باید به جبهه بروم . وقتی من ، اصرار و عشق و علاقه او را به جبهه رفتن را این گونه دیدم رضایت دادم و عازم جبهه شد و رفت و به آ رزویش که شهادت در راه حق و قرآن بود نائل گردید. • در منطقه عملیاتی سومار در ارتفاعات مشرف به شهر مندلی عراق بودیم، ما در آنجا سنگر کمینی داشتیم که 150 تا 200 متری موقعیت ما بود که هر شب عده ای از رزمندگان و بسیجیان در آنجا نگهبانی می رفتند . گویا یک شب بی سیم قطع می شود و درگیری بین نیروهای خودی و عراقی صورت می گیرد . فرمانده آمد و اوضاع را به اطلاع نیروها رساند که شهید نقی زاده اولین نفری بود که اعلام آمادگی کرد و گفت: من جهت کمک رسانی می آیم که ایشان در بین راه با عراقی ها درگیر شده و مجروح می شود و بعد جهت اینکه منطقه نیروهای خودی شناسایی نشود خودرش را بر روی زمین طوری می اندازد که عراقی ها متوجه آن می شوند و شهید را به رگبار می بستند و به طرف ایشان حدود 7 الی 8 گلوله به بدن آن شهید بزگوار اصابت می کند و در همان جا به آرزوی دیرینه ی خود که به شهادت رسیدن در راه خدا می باشد نائل می گردد . • یکروز که شهید نقی زاده از چوپانی به روستا آمد به من گفت : می خواهم به جبهه بروم ،از ایشان سوال کردم چه شده که یکد فه به این فکر افتادی که به جبهه بروی ؟ گفت : زمان هل من ناصرأینصرنی امام حسین (ع) رسیده است . هر چه من به ایشان التماس کردم که علت رفتنت را به جبهه برایم باز گو کن ،حرفی نزد و فقط گفت ک بهتر است که شما هم همراه ما شوید و با من به جبهه بیائید، چون این زندگی دنیوی و مادی ،ارزشی ندارد چون زندگی ما در این دنیا نیست ،نه دنیا را می خواهم و نه مالی از پدرم ،بلکه باید به جبهه بروم وبه فیض عظیم شهادت نائل گردم ،من خواهم رفت و عازم جبهه شد و به آرزویش رسید.[۱]