شهید حسین گل پذیر

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حسین گل پذیر

تاریخ تولد : 1341/06/30

تاریخ شهادت : 1361/04/14

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا



زندگینامه

" بسم ربّ الشهداء و الصديقين " شرح مختصر زندگي سرباز شهيد حسين گلپذير در يک روز گرم اواخر تابستان در سي ام شهريور ماه 1341 در خانواده اي در جنوب شهر تهران زير پل راه آهن جواديه ، متولد شد . شادري ساده اي که از تولد او يعني پسر خانواده پديد آمده بود ، پدر را به آينده اميدوار ميکرد و روياهاي خوش آينده روشن و کمکهاي پسران در تأمين معاش خانواد باو قوّت نيک مي بخشيد . در حاليکه تهران در دو قطب متضاد نفس مي کشيد ، شمال شهر با زرق و برق وهزار لهو و لعب و ثروت سرشار و ثمر? خون مردمان جنوب شهر و جنوب شهر مملو از فقر و فاقه و کمبودهاي فراوان و اميدهاي به يأس نشسته . بهر حال در آن سالهاي خفقان فقر و اين تولد تازه ، بارقه اميدي در خانواده بود . حسين در هفت سالگي مانند همه کودکان به مدرسه رفت ، آنطور که براي ثروتمندان آسان و سهل بود ، نتوانست درس بخواند و لاجرم پس از چند سال مجبور شد همراه پدر جهت تأمين معاش خانواده به کار بپردازد . و اين ، آن کار دلخواه پدر نبود که پسر اينگونه کارآمد شود . ولي جبر زمانه پسر و پدر را مجبور مي کرد که فقط براي تأمين مايحتاج خانواده و بقول معروف خرج بخور و نمير در کيلومتر 20 جاده ساوه در يک کارگاه پر گرد و خاک و زباله و غيربهداشتي با گچ و خاک و گرماي کوره سراميک پزي کار کنند . و با توجه باينکه حالا ديگر خانواده نه نفر عائله مند بود و اين نه نفر ناچار احتياج به حداقل خوراک و پوشاک و دارو و درمان را داشت . هر چند کر گراني بيداد مي کرد و کليه درآمد نان آوران خانواده فقط به حد خورد و خوراک ميرسيد و ديگر هيچ . اين شرايط ادامه داشت تا انقلاب اسلامي ايران همچون آذرخشي بر انبان پنبه که بسرعت زبانه خواهد کشيد و همه را خواهد سوزاند . آن همي بيعدالتي که حامل بساط شاهانه و وابستگي هاي منفور به آمريکاي جنايتکار بود را سرنگون کردند . اينک که حسين به سن سربازي رسيده بود و نيز جنگ ناعادلانه تجاوزکارانه عراق اين دست پرورده امريکا به ايران انقلاب اسلامي تحميل شده بود . داوطلبانه به سربازي در نظام جمهوري عدل اسلامي رفت . دوره کارآموزي را در کرمان و دوره بعدي را جهت پاکسازي عناصر مزدور که در کردستان فتنه مي آفرينند به شهرستان سقّز اعزام و در سمت مأمور بي سيم به انجام وظيفه مشغول گرديد . هنوز مدتي نگذشته بود که نامه هاي پرشور و اميدوارش به پدر و مادرو خواهرانش مي رسيد که سراسر شوق و اميد بود و نشانه از روح زنده و خردمندش از خدمت به ايران عزيز بود . اما بالاخره در تاريخ 15/4/61 تير فريب خوردگان شاخه برومند زندگانيش را به خزان نشاند . و حاصل اميد خانواده و پدر مشتاق را بخون نشاند ، و پيکر پاکش را آغشته در عشق و اشتياق و خون اهدائي به کشور و رهبر انقلاب اسلام امام خميني به تهران آوردند و در ميان بدرقه اشک و آه و تبريک و تسليت بازماندگان و دوستان در ميعادگاه عاشقان راه آزادي و استقلال ؟ شهادت بهشت زهرا در تاريخ 19/4/61 بخاک سپردند ، هر چند هزاران فرزند برومند از خانواده هاي فقير درين جنگ تحميلي شهيد مي شوند ولي چه باک که از هر قطره خونشان حسيني هاي ديگر بوجود خواهد آمد و تفنگ هاي افتاده بر خاک آنها را مردانه بر خواهند داشت و تا پايان جنگ حق و باطل و پيروزي زماني حق جاودانه خواهند جنگيد . شهيد ، سمبل استقامت جاودانه يک ملت انقلابيست .


وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحيم

به خدمت پدر و مادر عزيزم

پس از درود و سلام به امام زمان و نايبش امام امت. سلام خود را به شما مي رسانم و اميدوارم که حالتان خوب باشد و در زير سايه ی اسلام به زندگي در راه رضاي خدا ادامه دهيد و باري اگر از حال بنده خواسته باشيد حالم خوب است و قوت ايمان دارم و شهادت. مادر عزيزم! نمي داني ياران امام حسين (علیه السلام) چه علاقه اي به امام دارند و شهادت. مادرجان! از شما کيلومترها فاصله دارم و از نظر عقيده مليمترها.

مادرجان! همين ميليمتر عقيده مرا به سوي الله راند. مادر! مرا ببخش، خدا رحمان است و رحيم. همه شما هم بر من رحيم باشيد که خدا کريم است. مادرم و پدرم! ممکن است بعد از مدتي از شما دور باشم. صداي شما را مي شنوم و مهر شما دور شدم و شما هم به گوش نشويد و قيافه مرا به سالم نبينيد. پس تو را به جان مهدي مرا ببخشيد و هم خودتان مرا حلال کنید هم از دوستان و آشنايان بگيريد. چون اگر حلال نشوم حتماً هلاک مي شوم.

مادرم! ممکن است شيرت را حلالم نکني ولي بدان در راه خدایم قيام کرده ام و تا آخرين نفسي که مي کشم فرياد الله اکبر و خميني رهبر را بر زبان خواهم آورد و با آخرين قطره خونم از امام و علماي اسلام پيروي مي کنم. مادر! در اين جا کسي تعريف مي کرد روزی شخصی به پيش روحاني دعاي کميل مي رود و دو نصحيت به وي مي کند 1ـ از معلولين نصيحت مي کند و همچون خون بدانيد 2ـ من از شما خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار ؟؟؟[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش