شهید علی تذرو
تاریخ تولد :1342/01/20
تاریخ شهادت : 1362/02/20
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :خراسان رضوی - بردسکن - انابد
زندگی نامه
پس از تولد در خانوادهاي زحمتكش و مؤمن و مستضعف و پايان دوران طفوليت با عشقي وصفناپذير به مدرسه رفت . كلاس چهارم بود كه فقر بر اين خانواده غلبه كرد و علي را از راه مدرسه به شغل قاليبافي کشاند . با دستان كوچكش تار و پودها را گره می زد تا گرهي از گرههاي دوران فقر و محروميت خانوادهاش را بگشايد . وقتي بزرگتر شد ، قالي بافي را رها كرد . علي كه منتظر فرصتي بود تا تقاص خود را از رژيم طاغوت بگيرد ، بيپروا به صف راهپيمايان در بردسكن پيوست و از هيچ چيز جز خدا نترسيد . نمازش را سر وقت ميخواند و سعي ميكرد در نماز جماعت روستا شركت كند . با پيروزي انقلاب روحيهي علي از آن چه بود ، انقلابيتر شد . كتابهاي مذهبي ميخواند و در مراسم مذهبی شركت فعال داشت . با شروع جنگ بيدرنگ خود را به ميدان نبرد رساند و مردانه با متجاوزين جهاد كرد . با خوشحالی و افتخار دفترچهي آماده به خدمت گرفت و پس از آموزش در تربت حيدريه به غرب كشور رفت و با جديت سربازي ارتش اسلام را در لشكر 21 حمزه سپری می نمود . در نامهها و وصيتنامهاش بعد از حلاليت از خواهران ميخواهد كه حجاب خود را حفظ كنند و برادرانش سلاح او را بردارند و راه شهيدان را ادامه دهند . بالاخره در منطقهي زبيدات عراق اين سرباز رشيد را هدف قرار ميدهند و تركشها به سر و قلبش ميخورد و به شهادت ميرسد .
وصیت نامه
پدر اگر من نتوانستم در پیری عصای دست شما باشم باید مرا ببخشید بلکه امیدوارم که در روز قیامت به شفاعت خواهی شما پدر و مادر برخیزم . و سخنی با مادرم : مادرم اگر من شهید شدم مرا ببخش و شیرت را حلالم کن چون در راهی که گام بر داشتم راهی جز قرآن و اسلام چیزی دیگری نیست . مادرم اگر در زندگی نتوانستم نتیجه زحمتهای شما را جبران کنم بلکه امیدوارم در روز قیامت نتیجه زحمت های شما که شب تا صبح در کنار گهواره ام بیدار بودی از خدای بزرگ که هدف همه رزمندگان میباشد بگیرم . برادارنم اگر من شهید شدم از شما می خواهم که اسلحه مرابه زمین نگذارید و ادامه دهند راه شهیدان باشید چون من و هزاران شهید به خون خفته منتظر پیروزی نهایی اسلام خواهیم بود و امیدوارم که به وصیت من عمل کنید و امام و تنها نگذارید. خواهرانم حجابتان را حفظ کنید که حجابتان کوبنده تراز خون من است . خانواده عزیزم در تشییع جنازه من گریه نکنید که دشمنان اسلام شادی کنند بلکه خوشحال باشید که روح من شاد باشد . در آخر سخنی با روستائیان عزیزم : برادران و خواهران از شما می خواهم که ادامه دهنده راه شهیدان باشید. برادران و خواهران اگر ما جوانها از اسلام دفاع نکنیم و شهید نشویم پس چه کسی باید این کار را بکند ماحسین وار می جنگیم و تا پیروزی کامل از پای نخواهیم نشست ماکه ازطفلان مسلم عزیزتر نیستیم و خون ما از خون آنها غلیظ تر نیست همانطوری که حارث از برادران وخواهران اگر حرف بدی ازمن شنیدید به بزرگی خودتان مرا ببخشید[۱]