شهید غلامعلی شاه سنایی
نام : شاه سنایی / غلامعلی نام پدر : براتعلى تاریخ تولد : ۱۳۴۳-۰۲-۲۱ محل تولد : اصفهان تاریخ شهادت : ۱۳۶۱-۰۱-۰۲ محل شهادت : عین خوش-فتح المبین شهرستان : اصفهان یگان : مسئولیت : تحصیلات : محل تحصیل : مدرسه علمیه حقانى قم گلزار : گلستان شهدای اصفهان
محتویات
زندگینامه
در فلات مرکزی ایران در دشت حاصلخیز استان اصفهان به سال 1343 چشم به ساحل زیبای زایندرود گشود. سالهای ابتدایی را در مولدش گذراند. تشویق پدر و تماس نزدیک با روحانیون زادگاه و رشد معنوی او, انگیزه شرکت در حوزه علمیه شد.یکسره به سوی قم رفت ودر مدرس حقانی اسم نوشت. جان پاک نوجوانیش را از چشمه ساران معارف اسلامی آبیاری کرد و مزرع دل جوان و نیالوده اش را در مکتب جعفری با آفتاب زندگی ساز علوم قرآنی سپرد. از همان آغاز , با مبارزان ضد رژیم سفاک شاهی آشنا شد و تجربه های آنان را به گوش هوش سپرد. در انقلاب از اولین برخوردها و درگیریها, در بحران حادثه حضور داشت. می توان او را یکی از مهره های شروع کننده انقلاب در دیار خویش شمرد. در اصفهان , وقتی مردم , تندیس کفر و فساد و تباهی را پایین کشیدند و سپس به سوی ساواک حمله بردند, او یکی از فعالترین افراد در این عملیات خود جوش بود. کوشش او سبب شناسایی از طرف ساواک شد . وقتی درگیری پایان یافت و او به خانه بازگشت , هنوز اندکی نیاسوده بود که دهها مزدور رژیم به خانه شان هجوم آوردند. در جلوی چشمان پدر و مادرش با قنداق تفنگ و باطوم و مشت به جانش افتادند. تا توان داشتند او را زدند. سپس پا برهنه اورا به شهربانی بردند. یکماه در زندان ماند و شکنجه ها را تحمل کرد. با گسترش انقلاب و برپاخاستن شهرها, رژیم او را آزاد کرد و او مصمم تر و آبدیده تر به مبارزه بازگشت . زحمات جامعه بپاخاسته ی ایران, عاقبت انقلاب اسلامی را پیروز رساند و او همراه پیروزی بردامنه ی فعالیتش افزود. انقلاب را خوب می شناخت و دشمنان را نیز. از این رو می دانست برای پابرجائی و تداوم اسلام می بایست فداکار بود و پا برخاسته های دل و آسایشهای خاطره نهاد و او چنین کرد. در ارشاد و تبلیغ , در افشاگری چهره های خائن داخلی, در مبارزه با خط انحرافی و ضد اسلامی منافقین , با تبلیغ علیه احزاب الحادی و ... از جان خویش مایه می گذاشت. با تشکیل کلاسهای ایدئولوژی , ارشاد و روشنگری جوانان زحمات فراوانی را بجان خرید. تا آنکه دشمن جهانخوار, فعالیتها و دسیسه های داخلی را بی ثمر دید و بعث عراق را برانگیخت و توطئه پلید و خائنانه و ضد بشریش را آشکار کرد. چهره ناانسانیش از انقلاب رسوائی بعث پدیدار شد و آشکار به جمهوری اسلامی حمله نظامی و گسترده را آغاز کرد. به این امید که شاید بتواند اساس جامعیت اسلام را از هم بپراکند.غافل از آنکه جز خورد شدن و نابودی و واژگونی حاصلی نخواهد برد. جوانان مسلمان, مانند موجی توفنده و طوفانی فزاینده, بسویش بار سفر بستند. در مرزهای اسلامی چون سدی بر هجومشان راه بریدند. و او نیز برای این مهم به آموختن فنون نظامی پرداخت. وقتی نیروی لازم و آشنایی ضروری را در خویش دید همراه گروهی از برادران روحانی عازم جبهه ها شدند. در عملیات فتح المبین دلیرانه بسوی دشمن متجاوز حمله برد و آتشی به سنگرهای دشمن افروخت که حیرت مزدوران را برانگیخت. دوروز پس از آغاز حمله در محور عین خوش به فروردین 61 به ترکش خمپاره به سعادت شهادت رسید و بعد از یک عمرکوتاه ولی پرتلاش و پر ثمر به جاودانگی پیوست . « شادی دیدار دوست براو همیشگی باد »
خاطره
مادر شهید : در کوچکی وقتی بی پدر بودن در خیاطی کار می کردند تا کمکی به خانواده شده باشد و هم شبها با بسیج همکاری می کرد عاشق بسیج و انقلاب بود. مادر شهید از شهید دومیش می گوید در 16 سالگی وارد جبهه شد و راه برادر خود را ادامه داد. وقتی مرخصی آمده بود در هنگام رفتن در خانه حوضی بود رفتن در آب حوض غسل شهادت کرد و بعد که به جبهه رفت 4 ماه دیگر خبر آوردند که شهید شده است.[۱]
