شهیداحمد ابراهیمی قلجق

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

کد شهید: 6800040 تاریخ تولد : 1347/06/02 نام : احمد محل تولد : درگز نام خانوادگی : ابرهیمی‌ قلجق تاریخ شهادت : 1368/10/05 نام پدر : غلامعلی‌ مکان شهادت : شلمچه

تحصیلات : حوزوی منطقه شهادت : منطقه عملیاتی کربلای 4 شغل : روحانی یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مبلغ‌(تبلیغات‌) گلزار : روستای قلجق درگز

زندگی نامه

«… ای ملت پیروز! امام خمینی را فراموش نکنید. او را تنها نگذارید. به حرف‌های خورشید جماران گوش کنید و به آن حرف‌ها جامه عمل بپوشانید…»

کلمات گهربار فوق گوشه‌ای از وصیت‌نامة خونبار دلاور مردی از تبار «درگز» است که در روزگار خون و حماسه، دریافت که سعادت دنیا و آخرت پشتیبانی از خط سبز ولایت فقیه است.

وی در روزهای آغازین شهریور ۱۳۴۷ چشم به دیدنی‌های طبیعت باز کرد و به یُمن نام ختم رسالت، احمد نام گرفت. کودکی را در روستای زادگاهش «قلجق» از توابع بخش «چاپشلو» به پایان برد و به مدرسه رفت. سال دوم راهنمایی را آغاز می‌کرد که همراه خانواده به «درگز» کوچ نمود. احمد عزیز پس از پایان تحصیلات راهنمایی، مدال پرافتخار نوکری امام زمان – عجل‌الله‌تعالی‌فرجه- را به گردن آویخت و طلبه شد. حوزة علمیة امیرالمؤمنین – علیه‌السلام- درگز اولین آغوش پر نور علم و معرفت برای این میهمان نیکو سیرت بود.چندی بعد توفیق رفیق او گشت و کوله‌بار سفر بسته؛ راهی مشهد الرضا شد تا تحصیل را ادامه دهد. آری! شهید ابراهیمی در طول دوران تحصیل از اعضای فعال و پرکار بسیج بود و همواره در مراسمات مذهبی و سیاسی فعالیت می‌نمود. وی سرانجام به آرزوی خود رسید و پس از مدتی انتظار، بر خاک گلگون جبهه‌های نبرد بوسه زد. عملیات «کربلای چهار» بهانه‌ای بود برای پرواز این کبوتر سبکبال تا مزد ناله‌های نیمه شب خویش را به تیر عشقی بستاند. آری! تیری سینة پاک او را در ۵/۱۰/۱۳۶۵ شکافت و پیکر پاکش در خاک سرخ شلمچه به یادگار ماند. سه سال بعد در ۱۶/۵/۱۳۶۸ در زادگاهش به خاک پاک سپرده شد.



وصیت نامه

با سلام و درود بر منجی عالم بشریت مهدی موعود – عجل‌الله‌تعالی فرجه- و درود بر نایب خاص حضرت مهدی – عجل‌الله‌تعالی فرجه- خورشید جماران کبیر و سلام بر تمامی خانواده شهدا، که عزیزان خود را فدای اسلام کردند و زینب گونه صبر کردند.

در مسلخ عشق، جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت‌خو را نکشند
گر عاشق صادقی زمردن مهراس
مردار بود هرآن‌که او را نکشند

قرآن می‌فرماید: «ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل‌الله امواتٌ بل احیاءٌ ولکن لا تشعرون» (بقره-۱۵۴) نگویید آن کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده‌اند بلکه آنها زنده‌اند؛ ولی شما درک نمی‌کنید.

السلام‌ علیک‌ ابا عبدالله، سلام بر تو ای حسین جان که با که با خون سرخ خویش درخت اسلام را آبیاری کردی! ملت ما با آرزوی زیارت تو{زندگی می‌کنند.} بندة حقیر برای شما ملت آگاه وصیت دارم:

اولاً: ای ملت از جبهه رفتن نهراسید و جبهه‌ها را خالی نکنید؛ همچنان که نماز جزء فروع دین است، جهاد هم جزء فروع دین است و آن‌هم به نوبة خود بر گردن ماها واجب می‌شود. ای ملت پیروز! امام خمینی را فراموش نکنید وآن را تنها نگذارید، به حرف‌های خورشید جماران گوش کنید و به آن جامه عمل بپوشانید. هرکس خط غیر امام داشته باشد، هلاک می‌شود چه در این دنیا چه در آخرت. بندة حقیر لیاقت این را ندارم که اسم یک شهید را روی خود بگذارم و از پدر ومادر گرامی‌ام خیلی تشکر و قدردانی می‌کنم که من را به جبهه فرستادند و این چنین آگاه هستند و از همة خانواده‌ام می‌خواهم که برای من گریه نکنند؛ چون اگر من در راه خدا رفتم، پس گریه نمی‌خواهد.

مادر! خداحافظ؛ می‌دانم داغ جوان خیلی سخت است؛ ولی شما صبر کنید که خداوند می‌فرماید:«ان‌الله مع‌الصابرین» به درستی که خداوند با صبرکنندگان است. از پدر و مادر می‌خواهم که از برادرانم برای جبهه رفتن جلوگیری نکنند و برادران گرامی‌ام نگذارید اسلحة من بر زمین بیافتد و از خانوادة گرامی‌ام می‌خواهم که هیچ ناراحت نباشید؛ چون‌ که من از علی اکبر امام حسین – علیه‌السلام- آن تازه داماد، بالاتر نیستم و از امت حزب الله می‌خواهم که از جوان‌هایشان برای رفتن به جبهه جلوگیری نکنند. اگر شما‌ها می‌خواهید فردا{درمقابل}امام حسین-(علیه‌السلام)و پیامبر و حضرت زهرا- سلام‌الله علیها- روسفید شوید، باید این جوانهای خود را به جبهه‌های حق علیه باطل بفرستید.

این قسمت مخصوص قوم و خویشان خدمت پدر و مادرم سلام عرض می کنم و از شما می‌خواهم که به این چند وصیت من جامه عمل بپوشانید و هم‌چنین برادرانم و خواهرانم و همة قوم و خویشان؛ در مرحلة اول نماز و خدا را به هیچ وجه فراموش نکنید و از پدر و از خانواده‌ام می‌خواهم که این شهید شدن باعث نشود که شما نسبت به مردم فخر بورزید و از قوم و خویشان می خواهم که جوان‌هایشان را به جبهه بفرستند و از تو پدر می‌خواهم که حتماً زکات خود را پرداخت کنید باز هم پدر و مادر گرامی از شما می خواهم که از برادرانم برای جبهه رفتن جلوگیری نکنید پدر و مادر گرامی! شما خیلی برای من زحمت کشیدید؛ ولی من نتوانستم حق آن زحمتهای شما را ادا کنم از شما کوچکانه می‌خواهم که مرا ببخشید و مرا حلال کنید.

مادر جان تو بودی در شبها بیدار بودی و بی خوابی کشیدی، تو بودی که غذای خوب را به من خوراندی؛ تو بودی که لباس خوب به تنم کردی؛ ولی خودت پیراهن کهنه به تن داشتی، مادر مرا حلال کن و هیچ خم به ابرو ندهید؛ چون این دنیا رهگذری است که همه باید بروند و چه خوب است که انسان در راه خدا بمیرد و امید دارم که حضرت زهرا – سلام‌الله علیها- دست شما را در این دنیا و آخرت بگیرد و امیدوارم که روسفید وارد دنیای آخرت شوید. مادر جان! برایم دعا کن که خداوند از گناهان من بگذرد. مادر جان! اگر در توان شما بود، برادرم پرویز را به حوزة علمیه بفرستید. بنده یک مقدار کتاب در حوزه علمیه مشهد دارم اگر برادرم را به حوزة علمیه فرستادید، آن کتابها را به او بدهید وگرنه آن را وقف جایی کنید که مردم از آن استفاده کنند.

مادر جان! بنده نماز قضایی ندارم ولی روزة قضا دارم و آن ۳ ماه و ۱۰ روز می باشد و اگر خودتان نمی‌توانید بگیرید، کسی را اجیر بگیرید که برایم بگیرند یعنی به کسی پول دهید تا از جای بنده روزه بگیرد و حتماً این کار را بکنید ، پسر عمویم علی ابراهیمی ۳۰۰ تومان رهن می‌خواهد اگر نداده‌اید، به آن بدهید بنده از ضیاء ۳۰۰ تومان می خواهم آن را از آن بگیرید، بنده می‌خواستم برای پسرخاله‌ام امیر خان روزه بگیرم ولی نتوانستم آن را بگیرم به زن او بگویید که احمد نتوانسته روزه بگیرد، یک ماه روزه بود.

از شما می‌خواهم که مواد غذایی و پول بیشتر در مرگم خرج نکنید و آن را کمک به جبهه کنید چون جز اینکه شکم مردم را سیر کند کار دیگری ندارد؛ ولی اگر آن را به جبهه کمک کنید هم کمک به اسلام کرده‌اید و هم در روز آخرت به داد شما می‌رسد و از برادرانم می‌خواهم که نگذارند سنگر من خالی بماند و مادر جان سروصورت خود را چاک و خونین نکنید که این کار حرام است و خدا از این کار خوشش نمی‌آید و از خواهرانم یک به یک می‌خواهم از شوهرها‌یشان برای جبهه رفتن جلوگیری نکنند و پسران خود را بفرستند. مادر جان وعدة من و تو روز قیامت باشد و محل دفن بنده هر کجا که پدر و مادرم صلاح بدانند. والسلام‌علیکم ۲/۱۰/۱۳۶۵ احمد ابراهیمی1[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا