شهید خسرو کفیل
تاریخ تولد : 1340/12/01 تاریخ شهادت : 1362/10/08
محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا
زندگی نامه
بسم رب الشهداء والصديقين
با درود و سلام به رهبر عظيم الشأن اسلام و با درود و سلام به ارواح طيبه شهداي گلگون کفن ايران.
شهيد خسرو کفيل در روز اول اسفند سال 1340 و در ماه مبارک رمضان در شهرستان خمين متولد شد. به گفته ی مادرش از همان بدو تولد وجودش با بقيه برادرها و خواهرهايم فرق مي کرد و او چيز ديگري بود. داراي روح والا و بزرگ و از همان کودکي خصوصيات اخلاقي خوب و مردانگي جوانمردي، در او مشهود بود. او انسان پاک و خالص و در مهرباني و خوشرويي زبانزد همه بود.
خسرو عاشقانه همه را دوست داشت. همه ی بچهها، پدر و مادر و همسايه و همه و همه و عاشق انسان هاي محروم بود و از کمک کردن و دستگيري از محرومان لذت مي برد و با کمترين امکانات و حداقل پولي که در اختيار داشت سعي مي کرد دلي را به دست بياورد و کسي را شاد کند.
شهيد خسرو کفيل در به ثمر رساندن انقلاب اسلامي در زماني که هنوز اکثريت مردم در خواب غفلت بودند نقش بسزايي داشت، او اولين کسي بود که در مدرسه اش انقلاب را شروع و رهبري کرد و عکس شاه خائن را پایين کشيده و عکس امام را براي اولين بار در کلاس به ديوار زد و چندين بار به وسيله اولياء مدرسه و ساواک مورد تهديد قرار گرفت.
او در آزاد کردن پادگان ها از شر مزدوران شاهنشاهي فعاليت چشمگيري داشت و با تمام وجود براي پيروزي انقلاب اسلامي کوشش و مجاهدت مي کرد و در اين راه از جان خود گذشته بود. خسرو کفيل را هيچ وقت نتوانستيم آن چنان که بود بفهميم و بشناسيم تا زماني که با شرکت در جبهههاي نور عليه ظلمت اوج مردانگي و ايثار را از خود نشان داد.
او هميشه در نامههاي پر محبتش به پدر و مادرش که هميشه مشوق او براي مبارزه عليه ظلم و ظالمان و دستگيري از مظلومان بودند، مي نوشت که نمي تواند ببيند که نامردان بعثي اين چنين خوهران و مادران و بچههاي ما را در سوسنگرد و هويزه و بقيه شهرها به خاک و خون مي کشند و بر برادران و همه جوانان مسلمان و متعهد و با غيرت واجب است که در اين برهه از زمان از خاک پاک ميهن اسلامي و ناموس و آزادي که با خون پاک شهيدان بدست آورده ايم، دفاع و حفاظت کنند.
او سرما و گرماي طاقت فرساي جبهه را با عشق به خدا و ميهن و انقلاب تحمل مي کرد و هيچ گاه از هيچ چيز شکايت نمي کرد و با ديدن شهادت دوستانش و پرپر شدن همسنگرانش در مقابل چشمانش، عزمش راسخ تر مي شد براي ماندن و مبارزه کردن و جهاد!
شهید کفیل هيچ وقت فکر نمي کرد که لياقت شهادت را داشته باشد و براي همين هرگز وصيت نامهاي ننوشت، او دوست داشت زنده باشد و از وجودش ديگران بهره مند باشند. رضاي پدر و مادرش را مي خواست و در همان راه قدم برمي داشت و معتقد بود که رضاي خداوند در رضايت والدين است. دست پدر و مادرش را گريان ميبوسيد و مي گفت که ارزش آن را نداشته که اين دست ها به خاطر او اين چنين پير و لرزان باشند. هميشه عاشقانه و مشتاقانه براي عزاداري سرور شهيدان عالم شرکت و خدمت مي کرد.
سفارش خسرو به همه دوستان و خانواده اش پاک زيستن وصله رحم بود او از کينه و نفرت و دشمني بدور بود او عاشق شادي بود اگر چه هميشه ميخنديد و ميخنداند اما دلي غمگين و نا آرام داشت گويي ميدانست که زندگي کوتاهي دارد.
او جوان پر شور و پر محبت و با اخلاصي بود و همه از مهرباني ها ومحبت ها و خنده هايش بهره مند بودند و هرگز کسي از او نرنجيد و همه او را دوست داشتند. خسرو کفيل چون شمعي مي سوخت و آب مي شد و گرمي و روشنايي وجودش همه را سيراب مي کرد.
او معتقد بود همه ی انسان ها هميشه طالب بهترينهاي زندگي هستند و همه «ترين»ها را براي خود ميخواهند در حالي که پايان همه چيزهاي خوب و بهترين زندگي ها مرگ و نيستي است. او مي گفت: چرا نبايد انسان بهترين مرگ را براي خدا انتخاب کند که هميشگي و جاويدان خوشبخت بماند و بهترين مرگ و شهادت در راه اسلام و خداست که تنها نصيب مرداني چون حضرت علي (علیه السلام) و حسين (علیه السلام) مي شود.
خسرو مي گفت: تنها کساني در ديار نيستي و مرگ، هستي دارند که در دنيا دل به جاه و جلال و مقام نبسته اند و همه چيزشان را فداي آخرت کردهاند و فقط در راه رضاي خدا گام برداشته اند و او اين چنين کرد. هرگز دل به دنيا و مال دنيا نبست و در مقابل سفارش پدر و مادرش که مي گفتند براي آينده ات پس انداز کن مي گفت: کسي از آينده خبر ندارد و همه ثروت ناچيزش که حقوق سربازي ارتش بود به صندوق قرض الحسنه در جبههها مي ريخت تا ديگر برادران رزمنده اش از آن استفاده کنند.
وي در عمليات والفجر 4 حضور فعالي داشت و بارها مورد تشويق فرماندهان قرار گرفت و با دست شکسته در مقابل بعثيون به نبرد برخاست و عاقبت ظهر روز 8 دي ماه 1362 در حالي که به جاي دوست همسنگر و بيمارش مشغول پاسداري و ديده باني بود قلب پاک، مهربان و عاشقش به وسيله ترکش خمپاره بعثيون سوراخ و به فيض شهادت نائل آمد و به ديدار خدايش شتافت.
روح شاد و یادش گرامی باد.[۱]