<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C</id>
		<title>شهیداسرافیل محمدی - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;action=history"/>
		<updated>2026-06-14T01:07:20Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;diff=58995&amp;oldid=prev</id>
		<title>Fazayemajazi: /* زندگینامه= */</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;diff=58995&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-10-05T07:54:20Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;‏&lt;span dir=&quot;auto&quot;&gt;&lt;span class=&quot;autocomment&quot;&gt;زندگینامه=&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۳ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۴&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۲:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۲:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;=زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;=زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;بسم رب الشهداء&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;بسم رب الشهداء&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اسرافیل محمدی در سال1341 از توابع ارشق پا به عرصه گیتی نهاد هنوز به دنیا نیامده بود كه پدرش دارفانی را وداع گفت وی تحت سرپرستی برادر بزرگش كه خود نیز دارای 8 فرزند دختر 2 فرزند پسر بود سرپرستی اسرافیل را برعهده گرفت. به علت بی بضاعتی خانواده تا كلاس چهارم ابتدائی به تحصیل ادامه داد سپس برای این كه بتواند كمك خرج خانواده سیزده نفریشان شود به ناچار از درس ترك تحصیل نموده وبرای امرار معاش خانواده به كار فرشبافی وكارگری در تهران روی می آورد. زن برادر شهید در زمینه نحوه اخلاق و رفتار شهید گرانقدر چنین نقل میكند: اسرافیل با آنكه یك نوجوان12 ساله بود ولی مثل یك مرد بزرگ در خانه زحمت می كشید اخلاق ورفتارش خیلی خوب بود با اعضای خانواده طوری رفتار می كرد كه دیگران نیز احترامش را حفظ می كردند وبرای یكدیگر ارزش قائل می شدند از همان سنین نوجوانی بانماز خواندن آشنا شد نماز را یاد گرفت به طوری كه وقتی كار داشت ومشغول فرشبافی بود حتما سر موقع نماز كارش را تعطیل می كرد ونمازش را نیز اول وقت می خواند در مساجد و پایگاهها حضور فعال داشت و در مراسمات مذهبی شركت گسترده داشت او هیچ وقت در طول عمرش به كسی بدی نكرده بووهمه همسایه ها نیز از او راضی بودند طوری كه وقتی اسمش را به زبان می آوردند با سلام وصلوات از او یاد می كنند. بزرگترین آرزویش رفتن به جبهه وخدمت به مردم بود. یك روز درخاطرم هست كه داشتیم با هم فرش می بافتیم كه به من گفت خواهر دوست داری مرا به جبهه بفرستی یه لحظه من گریه كردم وگفتم پسرم این چه حرفیه كه می زنی بزار وقتش كه رسید حتماً چون دوستش عازم جبهه بود و او برایش از جبهه زیاد تعریف كرده بود تا جایی كه دلش همیشه با جبهه بود وبرای رفتن پرواز می كرد می گفت یعنی روزی می رسد كه من هم لباس سربازی برتن كنم وشما مرا با قرآن بدرقه كنید خلاصه همیشه از جبهه می گفت و تمام زندگیش رفتن به جبهه وشهادت بود زن برادرش می گوید وقتی كه هنوز 9 ماه از رفتنش به جبهه نگذشته بود كه به علت مریضی چند روز مرخصی گرفته بود ظهر بود كه دیدم در زده شد وقتی كه در را باز كردم اسرافیل را دیدم كه رنگش خیلی پریده بود و حال خوش نداشت گفتم پسرم چرا اینطوری با چه حال و روزی، او گفت خواهر كمی حالم خوش نیست 10 روز مرخصی گرفته بود هنوز2 روز از مرخصی اش نگذشته بود كه دیدم ساك و وسایلش را آماده می كند گفتم پسرم پس چرا زودترگفت خواهرجان نمی توانم تحمل كنم وقتی كه بچه ها را، دوستانم را رو به روی چشمانم احساس می كنم كه چگونه از جان ودل دفاع می كنند نمی توانم طاقت بیاورم. او مدت2 روز ماند و رفت و این دیگر برایشان آخرین مرخصی شد چون 9 ماه بعد در جبهه به شهادت رسید و خبر شهادتش را شنیدیم. آنروز فكر كردم كه تمام فرزندانم را ازدست دادم چون من او را بیشتر از فرزندانم دوست داشتم برایم از همه فرزندانم عزیز بود من از همان دوران كه به من فرش بافتن را یاد داده بود وهنوز هم به یاد او می بافم وهیچ وقت ا زكارم خسته نیستم چون یاد او برایم آرامش می دهد. زن برادر شهید در ادامه صحبتهایش می گوید من به شهادت او افتخار می كنم وشهادت اسرافیل چنان تاثیر بر روحیه ما گذاشته كه از همان ابتدای شهادتش لباس سیاهم را همیشه بر تن دارم می گوید شهادت اسرافیل چنان تاثیر بسزایی در اخلاق و رفتار ایمان واعتقادات ما گذاشت كه احساس می كنم بعد از شهادتش به مكه رفتم وحج انجام داده ام و من نیز سعی می كنم راه و هدفش را ادامه دهم و به عنوان یك خانواده شهید افتخار می كنم كه چنان فرزندی ازخانواده ما لیاقت این را داشت كه شربت شهادت بنوشد و روی ما را در پیشگاه خدا و صاحب عصر سفید كند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اسرافیل محمدی در سال1341 از توابع ارشق پا به عرصه گیتی نهاد هنوز به دنیا نیامده بود كه پدرش دارفانی را وداع گفت وی تحت سرپرستی برادر بزرگش كه خود نیز دارای 8 فرزند دختر 2 فرزند پسر بود سرپرستی اسرافیل را برعهده گرفت. به علت بی بضاعتی خانواده تا كلاس چهارم ابتدائی به تحصیل ادامه داد سپس برای این كه بتواند كمك خرج خانواده سیزده نفریشان شود به ناچار از درس ترك تحصیل نموده وبرای امرار معاش خانواده به كار فرشبافی وكارگری در تهران روی می آورد. زن برادر شهید در زمینه نحوه اخلاق و رفتار شهید گرانقدر چنین نقل میكند: اسرافیل با آنكه یك نوجوان12 ساله بود ولی مثل یك مرد بزرگ در خانه زحمت می كشید اخلاق ورفتارش خیلی خوب بود با اعضای خانواده طوری رفتار می كرد كه دیگران نیز احترامش را حفظ می كردند وبرای یكدیگر ارزش قائل می شدند از همان سنین نوجوانی بانماز خواندن آشنا شد نماز را یاد گرفت به طوری كه وقتی كار داشت ومشغول فرشبافی بود حتما سر موقع نماز كارش را تعطیل می كرد ونمازش را نیز اول وقت می خواند در مساجد و پایگاهها حضور فعال داشت و در مراسمات مذهبی شركت گسترده داشت او هیچ وقت در طول عمرش به كسی بدی نكرده بووهمه همسایه ها نیز از او راضی بودند طوری كه وقتی اسمش را به زبان می آوردند با سلام وصلوات از او یاد می كنند. بزرگترین آرزویش رفتن به جبهه وخدمت به مردم بود. یك روز درخاطرم هست كه داشتیم با هم فرش می بافتیم كه به من گفت خواهر دوست داری مرا به جبهه بفرستی یه لحظه من گریه كردم وگفتم پسرم این چه حرفیه كه می زنی بزار وقتش كه رسید حتماً چون دوستش عازم جبهه بود و او برایش از جبهه زیاد تعریف كرده بود تا جایی كه دلش همیشه با جبهه بود وبرای رفتن پرواز می كرد می گفت یعنی روزی می رسد كه من هم لباس سربازی برتن كنم وشما مرا با قرآن بدرقه كنید خلاصه همیشه از جبهه می گفت و تمام زندگیش رفتن به جبهه وشهادت بود زن برادرش می گوید وقتی كه هنوز 9 ماه از رفتنش به جبهه نگذشته بود كه به علت مریضی چند روز مرخصی گرفته بود ظهر بود كه دیدم در زده شد وقتی كه در را باز كردم اسرافیل را دیدم كه رنگش خیلی پریده بود و حال خوش نداشت گفتم پسرم چرا اینطوری با چه حال و روزی، او گفت خواهر كمی حالم خوش نیست 10 روز مرخصی گرفته بود هنوز2 روز از مرخصی اش نگذشته بود كه دیدم ساك و وسایلش را آماده می كند گفتم پسرم پس چرا زودترگفت خواهرجان نمی توانم تحمل كنم وقتی كه بچه ها را، دوستانم را رو به روی چشمانم احساس می كنم كه چگونه از جان ودل دفاع می كنند نمی توانم طاقت بیاورم. او مدت2 روز ماند و رفت و این دیگر برایشان آخرین مرخصی شد چون 9 ماه بعد در جبهه به شهادت رسید و خبر شهادتش را شنیدیم. آنروز فكر كردم كه تمام فرزندانم را ازدست دادم چون من او را بیشتر از فرزندانم دوست داشتم برایم از همه فرزندانم عزیز بود من از همان دوران كه به من فرش بافتن را یاد داده بود وهنوز هم به یاد او می بافم وهیچ وقت ا زكارم خسته نیستم چون یاد او برایم آرامش می دهد. زن برادر شهید در ادامه صحبتهایش می گوید من به شهادت او افتخار می كنم وشهادت اسرافیل چنان تاثیر بر روحیه ما گذاشته كه از همان ابتدای شهادتش لباس سیاهم را همیشه بر تن دارم می گوید شهادت اسرافیل چنان تاثیر بسزایی در اخلاق و رفتار ایمان واعتقادات ما گذاشت كه احساس می كنم بعد از شهادتش به مكه رفتم وحج انجام داده ام و من نیز سعی می كنم راه و هدفش را ادامه دهم و به عنوان یك خانواده شهید افتخار می كنم كه چنان فرزندی ازخانواده ما لیاقت این را داشت كه شربت شهادت بنوشد و روی ما را در پیشگاه خدا و صاحب عصر سفید كند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24221 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;://%20%20http&lt;/del&gt;://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24221 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Fazayemajazi</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;diff=48098&amp;oldid=prev</id>
		<title>Khoshkenar9712: Khoshkenar9712 صفحهٔ شهید اسرافیل محمدی را به شهیداسرافیل محمدی منتقل کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;diff=48098&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-09-07T19:12:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khoshkenar9712 صفحهٔ &lt;a href=&quot;/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;شهید اسرافیل محمدی&quot;&gt;شهید اسرافیل محمدی&lt;/a&gt; را به &lt;a href=&quot;/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&quot; title=&quot;شهیداسرافیل محمدی&quot;&gt;شهیداسرافیل محمدی&lt;/a&gt; منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='1' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='1' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۲&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan='2' style='text-align: center;'&gt;&lt;div class=&quot;mw-diff-empty&quot;&gt;(بدون تفاوت)&lt;/div&gt;
&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Khoshkenar9712</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;diff=31496&amp;oldid=prev</id>
		<title>Ghanbari9706 در ‏۲۸ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;diff=31496&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-04-17T13:17:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۸ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۷&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۳:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۳:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;بسم رب الشهداء&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;بسم رب الشهداء&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اسرافیل محمدی در سال1341 از توابع ارشق پا به عرصه گیتی نهاد هنوز به دنیا نیامده بود كه پدرش دارفانی را وداع گفت وی تحت سرپرستی برادر بزرگش كه خود نیز دارای 8 فرزند دختر 2 فرزند پسر بود سرپرستی اسرافیل را برعهده گرفت. به علت بی بضاعتی خانواده تا كلاس چهارم ابتدائی به تحصیل ادامه داد سپس برای این كه بتواند كمك خرج خانواده سیزده نفریشان شود به ناچار از درس ترك تحصیل نموده وبرای امرار معاش خانواده به كار فرشبافی وكارگری در تهران روی می آورد. زن برادر شهید در زمینه نحوه اخلاق و رفتار شهید گرانقدر چنین نقل میكند: اسرافیل با آنكه یك نوجوان12 ساله بود ولی مثل یك مرد بزرگ در خانه زحمت می كشید اخلاق ورفتارش خیلی خوب بود با اعضای خانواده طوری رفتار می كرد كه دیگران نیز احترامش را حفظ می كردند وبرای یكدیگر ارزش قائل می شدند از همان سنین نوجوانی بانماز خواندن آشنا شد نماز را یاد گرفت به طوری كه وقتی كار داشت ومشغول فرشبافی بود حتما سر موقع نماز كارش را تعطیل می كرد ونمازش را نیز اول وقت می خواند در مساجد و پایگاهها حضور فعال داشت و در مراسمات مذهبی شركت گسترده داشت او هیچ وقت در طول عمرش به كسی بدی نكرده بووهمه همسایه ها نیز از او راضی بودند طوری كه وقتی اسمش را به زبان می آوردند با سلام وصلوات از او یاد می كنند. بزرگترین آرزویش رفتن به جبهه وخدمت به مردم بود. یك روز درخاطرم هست كه داشتیم با هم فرش می بافتیم كه به من گفت خواهر دوست داری مرا به جبهه بفرستی یه لحظه من گریه كردم وگفتم پسرم این چه حرفیه كه می زنی بزار وقتش كه رسید حتماً چون دوستش عازم جبهه بود و او برایش از جبهه زیاد تعریف كرده بود تا جایی كه دلش همیشه با جبهه بود وبرای رفتن پرواز می كرد می گفت یعنی روزی می رسد كه من هم لباس سربازی برتن كنم وشما مرا با قرآن بدرقه كنید خلاصه همیشه از جبهه می گفت و تمام زندگیش رفتن به جبهه وشهادت بود زن برادرش می گوید وقتی كه هنوز 9 ماه از رفتنش به جبهه نگذشته بود كه به علت مریضی چند روز مرخصی گرفته بود ظهر بود كه دیدم در زده شد وقتی كه در را باز كردم اسرافیل را دیدم كه رنگش خیلی پریده بود و حال خوش نداشت گفتم پسرم چرا اینطوری با چه حال و روزی، او گفت خواهر كمی حالم خوش نیست 10 روز مرخصی گرفته بود هنوز2 روز از مرخصی اش نگذشته بود كه دیدم ساك و وسایلش را آماده می كند گفتم پسرم پس چرا زودترگفت خواهرجان نمی توانم تحمل كنم وقتی كه بچه ها را، دوستانم را رو به روی چشمانم احساس می كنم كه چگونه از جان ودل دفاع می كنند نمی توانم طاقت بیاورم. او مدت2 روز ماند و رفت و این دیگر برایشان آخرین مرخصی شد چون 9 ماه بعد در جبهه به شهادت رسید و خبر شهادتش را شنیدیم. آنروز فكر كردم كه تمام فرزندانم را ازدست دادم چون من او را بیشتر از فرزندانم دوست داشتم برایم از همه فرزندانم عزیز بود من از همان دوران كه به من فرش بافتن را یاد داده بود وهنوز هم به یاد او می بافم وهیچ وقت ا زكارم خسته نیستم چون یاد او برایم آرامش می دهد. زن برادر شهید در ادامه صحبتهایش می گوید من به شهادت او افتخار می كنم وشهادت اسرافیل چنان تاثیر بر روحیه ما گذاشته كه از همان ابتدای شهادتش لباس سیاهم را همیشه بر تن دارم می گوید شهادت اسرافیل چنان تاثیر بسزایی در اخلاق و رفتار ایمان واعتقادات ما گذاشت كه احساس می كنم بعد از شهادتش به مكه رفتم وحج انجام داده ام و من نیز سعی می كنم راه و هدفش را ادامه دهم و به عنوان یك خانواده شهید افتخار می كنم كه چنان فرزندی ازخانواده ما لیاقت این را داشت كه شربت شهادت بنوشد و روی ما را در پیشگاه خدا و صاحب عصر سفید كند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اسرافیل محمدی در سال1341 از توابع ارشق پا به عرصه گیتی نهاد هنوز به دنیا نیامده بود كه پدرش دارفانی را وداع گفت وی تحت سرپرستی برادر بزرگش كه خود نیز دارای 8 فرزند دختر 2 فرزند پسر بود سرپرستی اسرافیل را برعهده گرفت. به علت بی بضاعتی خانواده تا كلاس چهارم ابتدائی به تحصیل ادامه داد سپس برای این كه بتواند كمك خرج خانواده سیزده نفریشان شود به ناچار از درس ترك تحصیل نموده وبرای امرار معاش خانواده به كار فرشبافی وكارگری در تهران روی می آورد. زن برادر شهید در زمینه نحوه اخلاق و رفتار شهید گرانقدر چنین نقل میكند: اسرافیل با آنكه یك نوجوان12 ساله بود ولی مثل یك مرد بزرگ در خانه زحمت می كشید اخلاق ورفتارش خیلی خوب بود با اعضای خانواده طوری رفتار می كرد كه دیگران نیز احترامش را حفظ می كردند وبرای یكدیگر ارزش قائل می شدند از همان سنین نوجوانی بانماز خواندن آشنا شد نماز را یاد گرفت به طوری كه وقتی كار داشت ومشغول فرشبافی بود حتما سر موقع نماز كارش را تعطیل می كرد ونمازش را نیز اول وقت می خواند در مساجد و پایگاهها حضور فعال داشت و در مراسمات مذهبی شركت گسترده داشت او هیچ وقت در طول عمرش به كسی بدی نكرده بووهمه همسایه ها نیز از او راضی بودند طوری كه وقتی اسمش را به زبان می آوردند با سلام وصلوات از او یاد می كنند. بزرگترین آرزویش رفتن به جبهه وخدمت به مردم بود. یك روز درخاطرم هست كه داشتیم با هم فرش می بافتیم كه به من گفت خواهر دوست داری مرا به جبهه بفرستی یه لحظه من گریه كردم وگفتم پسرم این چه حرفیه كه می زنی بزار وقتش كه رسید حتماً چون دوستش عازم جبهه بود و او برایش از جبهه زیاد تعریف كرده بود تا جایی كه دلش همیشه با جبهه بود وبرای رفتن پرواز می كرد می گفت یعنی روزی می رسد كه من هم لباس سربازی برتن كنم وشما مرا با قرآن بدرقه كنید خلاصه همیشه از جبهه می گفت و تمام زندگیش رفتن به جبهه وشهادت بود زن برادرش می گوید وقتی كه هنوز 9 ماه از رفتنش به جبهه نگذشته بود كه به علت مریضی چند روز مرخصی گرفته بود ظهر بود كه دیدم در زده شد وقتی كه در را باز كردم اسرافیل را دیدم كه رنگش خیلی پریده بود و حال خوش نداشت گفتم پسرم چرا اینطوری با چه حال و روزی، او گفت خواهر كمی حالم خوش نیست 10 روز مرخصی گرفته بود هنوز2 روز از مرخصی اش نگذشته بود كه دیدم ساك و وسایلش را آماده می كند گفتم پسرم پس چرا زودترگفت خواهرجان نمی توانم تحمل كنم وقتی كه بچه ها را، دوستانم را رو به روی چشمانم احساس می كنم كه چگونه از جان ودل دفاع می كنند نمی توانم طاقت بیاورم. او مدت2 روز ماند و رفت و این دیگر برایشان آخرین مرخصی شد چون 9 ماه بعد در جبهه به شهادت رسید و خبر شهادتش را شنیدیم. آنروز فكر كردم كه تمام فرزندانم را ازدست دادم چون من او را بیشتر از فرزندانم دوست داشتم برایم از همه فرزندانم عزیز بود من از همان دوران كه به من فرش بافتن را یاد داده بود وهنوز هم به یاد او می بافم وهیچ وقت ا زكارم خسته نیستم چون یاد او برایم آرامش می دهد. زن برادر شهید در ادامه صحبتهایش می گوید من به شهادت او افتخار می كنم وشهادت اسرافیل چنان تاثیر بر روحیه ما گذاشته كه از همان ابتدای شهادتش لباس سیاهم را همیشه بر تن دارم می گوید شهادت اسرافیل چنان تاثیر بسزایی در اخلاق و رفتار ایمان واعتقادات ما گذاشت كه احساس می كنم بعد از شهادتش به مكه رفتم وحج انجام داده ام و من نیز سعی می كنم راه و هدفش را ادامه دهم و به عنوان یك خانواده شهید افتخار می كنم كه چنان فرزندی ازخانواده ما لیاقت این را داشت كه شربت شهادت بنوشد و روی ما را در پیشگاه خدا و صاحب عصر سفید كند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20%20http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24221 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;منبع: سایت شهدای ارتش&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==پانویس==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;http:&lt;/del&gt;/&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;/www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24221&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;lt;references &lt;/ins&gt;/&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Ghanbari9706</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;diff=26549&amp;oldid=prev</id>
		<title>Hejazi9708 در ‏۲۰ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۶</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;diff=26549&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-01-10T10:46:18Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۶&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اسرافیل محمدی&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اسرافیل محمدی&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ تولد :1341/01/10&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ تولد :1341/01/10&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ شهادت : 1361/12/16&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ شهادت : 1361/12/16&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;محل شهادت : نامشخص&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;محل شهادت : نامشخص&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;محل آرامگاه :اردبیل - بهشت فاطمه&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;محل آرامگاه :اردبیل - بهشت فاطمه&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زندگینامه&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;=&lt;/ins&gt;زندگینامه&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;بسم رب الشهداء&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;بسم رب الشهداء&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اسرافیل محمدی در سال1341 از توابع ارشق پا به عرصه گیتی نهاد هنوز به دنیا نیامده بود كه پدرش دارفانی را وداع گفت وی تحت سرپرستی برادر بزرگش كه خود نیز دارای 8 فرزند دختر 2 فرزند پسر بود سرپرستی اسرافیل را برعهده گرفت. به علت بی بضاعتی خانواده تا كلاس چهارم ابتدائی به تحصیل ادامه داد سپس برای این كه بتواند كمك خرج خانواده سیزده نفریشان شود به ناچار از درس ترك تحصیل نموده وبرای امرار معاش خانواده به كار فرشبافی وكارگری در تهران روی می آورد. زن برادر شهید در زمینه نحوه اخلاق و رفتار شهید گرانقدر چنین نقل میكند: اسرافیل با آنكه یك نوجوان12 ساله بود ولی مثل یك مرد بزرگ در خانه زحمت می كشید اخلاق ورفتارش خیلی خوب بود با اعضای خانواده طوری رفتار می كرد كه دیگران نیز احترامش را حفظ می كردند وبرای یكدیگر ارزش قائل می شدند از همان سنین نوجوانی بانماز خواندن آشنا شد نماز را یاد گرفت به طوری كه وقتی كار داشت ومشغول فرشبافی بود حتما سر موقع نماز كارش را تعطیل می كرد ونمازش را نیز اول وقت می خواند در مساجد و پایگاهها حضور فعال داشت و در مراسمات مذهبی شركت گسترده داشت او هیچ وقت در طول عمرش به كسی بدی نكرده بووهمه همسایه ها نیز از او راضی بودند طوری كه وقتی اسمش را به زبان می آوردند با سلام وصلوات از او یاد می كنند. بزرگترین آرزویش رفتن به جبهه وخدمت به مردم بود. یك روز درخاطرم هست كه داشتیم با هم فرش می بافتیم كه به من گفت خواهر دوست داری مرا به جبهه بفرستی یه لحظه من گریه كردم وگفتم پسرم این چه حرفیه كه می زنی بزار وقتش كه رسید حتماً چون دوستش عازم جبهه بود و او برایش از جبهه زیاد تعریف كرده بود تا جایی كه دلش همیشه با جبهه بود وبرای رفتن پرواز می كرد می گفت یعنی روزی می رسد كه من هم لباس سربازی برتن كنم وشما مرا با قرآن بدرقه كنید خلاصه همیشه از جبهه می گفت و تمام زندگیش رفتن به جبهه وشهادت بود زن برادرش می گوید وقتی كه هنوز 9 ماه از رفتنش به جبهه نگذشته بود كه به علت مریضی چند روز مرخصی گرفته بود ظهر بود كه دیدم در زده شد وقتی كه در را باز كردم اسرافیل را دیدم كه رنگش خیلی پریده بود و حال خوش نداشت گفتم پسرم چرا اینطوری با چه حال و روزی، او گفت خواهر كمی حالم خوش نیست 10 روز مرخصی گرفته بود هنوز2 روز از مرخصی اش نگذشته بود كه دیدم ساك و وسایلش را آماده می كند گفتم پسرم پس چرا زودترگفت خواهرجان نمی توانم تحمل كنم وقتی كه بچه ها را، دوستانم را رو به روی چشمانم احساس می كنم كه چگونه از جان ودل دفاع می كنند نمی توانم طاقت بیاورم. او مدت2 روز ماند و رفت و این دیگر برایشان آخرین مرخصی شد چون 9 ماه بعد در جبهه به شهادت رسید و خبر شهادتش را شنیدیم. آنروز فكر كردم كه تمام فرزندانم را ازدست دادم چون من او را بیشتر از فرزندانم دوست داشتم برایم از همه فرزندانم عزیز بود من از همان دوران كه به من فرش بافتن را یاد داده بود وهنوز هم به یاد او می بافم وهیچ وقت ا زكارم خسته نیستم چون یاد او برایم آرامش می دهد. زن برادر شهید در ادامه صحبتهایش می گوید من به شهادت او افتخار می كنم وشهادت اسرافیل چنان تاثیر بر روحیه ما گذاشته كه از همان ابتدای شهادتش لباس سیاهم را همیشه بر تن دارم می گوید شهادت اسرافیل چنان تاثیر بسزایی در اخلاق و رفتار ایمان واعتقادات ما گذاشت كه احساس می كنم بعد از شهادتش به مكه رفتم وحج انجام داده ام و من نیز سعی می كنم راه و هدفش را ادامه دهم و به عنوان یك خانواده شهید افتخار می كنم كه چنان فرزندی ازخانواده ما لیاقت این را داشت كه شربت شهادت بنوشد و روی ما را در پیشگاه خدا و صاحب عصر سفید كند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اسرافیل محمدی در سال1341 از توابع ارشق پا به عرصه گیتی نهاد هنوز به دنیا نیامده بود كه پدرش دارفانی را وداع گفت وی تحت سرپرستی برادر بزرگش كه خود نیز دارای 8 فرزند دختر 2 فرزند پسر بود سرپرستی اسرافیل را برعهده گرفت. به علت بی بضاعتی خانواده تا كلاس چهارم ابتدائی به تحصیل ادامه داد سپس برای این كه بتواند كمك خرج خانواده سیزده نفریشان شود به ناچار از درس ترك تحصیل نموده وبرای امرار معاش خانواده به كار فرشبافی وكارگری در تهران روی می آورد. زن برادر شهید در زمینه نحوه اخلاق و رفتار شهید گرانقدر چنین نقل میكند: اسرافیل با آنكه یك نوجوان12 ساله بود ولی مثل یك مرد بزرگ در خانه زحمت می كشید اخلاق ورفتارش خیلی خوب بود با اعضای خانواده طوری رفتار می كرد كه دیگران نیز احترامش را حفظ می كردند وبرای یكدیگر ارزش قائل می شدند از همان سنین نوجوانی بانماز خواندن آشنا شد نماز را یاد گرفت به طوری كه وقتی كار داشت ومشغول فرشبافی بود حتما سر موقع نماز كارش را تعطیل می كرد ونمازش را نیز اول وقت می خواند در مساجد و پایگاهها حضور فعال داشت و در مراسمات مذهبی شركت گسترده داشت او هیچ وقت در طول عمرش به كسی بدی نكرده بووهمه همسایه ها نیز از او راضی بودند طوری كه وقتی اسمش را به زبان می آوردند با سلام وصلوات از او یاد می كنند. بزرگترین آرزویش رفتن به جبهه وخدمت به مردم بود. یك روز درخاطرم هست كه داشتیم با هم فرش می بافتیم كه به من گفت خواهر دوست داری مرا به جبهه بفرستی یه لحظه من گریه كردم وگفتم پسرم این چه حرفیه كه می زنی بزار وقتش كه رسید حتماً چون دوستش عازم جبهه بود و او برایش از جبهه زیاد تعریف كرده بود تا جایی كه دلش همیشه با جبهه بود وبرای رفتن پرواز می كرد می گفت یعنی روزی می رسد كه من هم لباس سربازی برتن كنم وشما مرا با قرآن بدرقه كنید خلاصه همیشه از جبهه می گفت و تمام زندگیش رفتن به جبهه وشهادت بود زن برادرش می گوید وقتی كه هنوز 9 ماه از رفتنش به جبهه نگذشته بود كه به علت مریضی چند روز مرخصی گرفته بود ظهر بود كه دیدم در زده شد وقتی كه در را باز كردم اسرافیل را دیدم كه رنگش خیلی پریده بود و حال خوش نداشت گفتم پسرم چرا اینطوری با چه حال و روزی، او گفت خواهر كمی حالم خوش نیست 10 روز مرخصی گرفته بود هنوز2 روز از مرخصی اش نگذشته بود كه دیدم ساك و وسایلش را آماده می كند گفتم پسرم پس چرا زودترگفت خواهرجان نمی توانم تحمل كنم وقتی كه بچه ها را، دوستانم را رو به روی چشمانم احساس می كنم كه چگونه از جان ودل دفاع می كنند نمی توانم طاقت بیاورم. او مدت2 روز ماند و رفت و این دیگر برایشان آخرین مرخصی شد چون 9 ماه بعد در جبهه به شهادت رسید و خبر شهادتش را شنیدیم. آنروز فكر كردم كه تمام فرزندانم را ازدست دادم چون من او را بیشتر از فرزندانم دوست داشتم برایم از همه فرزندانم عزیز بود من از همان دوران كه به من فرش بافتن را یاد داده بود وهنوز هم به یاد او می بافم وهیچ وقت ا زكارم خسته نیستم چون یاد او برایم آرامش می دهد. زن برادر شهید در ادامه صحبتهایش می گوید من به شهادت او افتخار می كنم وشهادت اسرافیل چنان تاثیر بر روحیه ما گذاشته كه از همان ابتدای شهادتش لباس سیاهم را همیشه بر تن دارم می گوید شهادت اسرافیل چنان تاثیر بسزایی در اخلاق و رفتار ایمان واعتقادات ما گذاشت كه احساس می كنم بعد از شهادتش به مكه رفتم وحج انجام داده ام و من نیز سعی می كنم راه و هدفش را ادامه دهم و به عنوان یك خانواده شهید افتخار می كنم كه چنان فرزندی ازخانواده ما لیاقت این را داشت كه شربت شهادت بنوشد و روی ما را در پیشگاه خدا و صاحب عصر سفید كند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Hejazi9708</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;diff=26476&amp;oldid=prev</id>
		<title>Mehtari9705: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید اسرافیل محمدی تاریخ تولد :1341/01/10 تاریخ شهادت : 1361/12/16 محل شهادت : نامشخص مح...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C&amp;diff=26476&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-01-09T17:03:47Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای جدید حاوی «شهید اسرافیل محمدی تاریخ تولد :1341/01/10 تاریخ شهادت : 1361/12/16 محل شهادت : نامشخص مح...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ جدید&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;شهید اسرافیل محمدی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1341/01/10&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1361/12/16&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :اردبیل - بهشت فاطمه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
بسم رب الشهداء&lt;br /&gt;
شهید اسرافیل محمدی در سال1341 از توابع ارشق پا به عرصه گیتی نهاد هنوز به دنیا نیامده بود كه پدرش دارفانی را وداع گفت وی تحت سرپرستی برادر بزرگش كه خود نیز دارای 8 فرزند دختر 2 فرزند پسر بود سرپرستی اسرافیل را برعهده گرفت. به علت بی بضاعتی خانواده تا كلاس چهارم ابتدائی به تحصیل ادامه داد سپس برای این كه بتواند كمك خرج خانواده سیزده نفریشان شود به ناچار از درس ترك تحصیل نموده وبرای امرار معاش خانواده به كار فرشبافی وكارگری در تهران روی می آورد. زن برادر شهید در زمینه نحوه اخلاق و رفتار شهید گرانقدر چنین نقل میكند: اسرافیل با آنكه یك نوجوان12 ساله بود ولی مثل یك مرد بزرگ در خانه زحمت می كشید اخلاق ورفتارش خیلی خوب بود با اعضای خانواده طوری رفتار می كرد كه دیگران نیز احترامش را حفظ می كردند وبرای یكدیگر ارزش قائل می شدند از همان سنین نوجوانی بانماز خواندن آشنا شد نماز را یاد گرفت به طوری كه وقتی كار داشت ومشغول فرشبافی بود حتما سر موقع نماز كارش را تعطیل می كرد ونمازش را نیز اول وقت می خواند در مساجد و پایگاهها حضور فعال داشت و در مراسمات مذهبی شركت گسترده داشت او هیچ وقت در طول عمرش به كسی بدی نكرده بووهمه همسایه ها نیز از او راضی بودند طوری كه وقتی اسمش را به زبان می آوردند با سلام وصلوات از او یاد می كنند. بزرگترین آرزویش رفتن به جبهه وخدمت به مردم بود. یك روز درخاطرم هست كه داشتیم با هم فرش می بافتیم كه به من گفت خواهر دوست داری مرا به جبهه بفرستی یه لحظه من گریه كردم وگفتم پسرم این چه حرفیه كه می زنی بزار وقتش كه رسید حتماً چون دوستش عازم جبهه بود و او برایش از جبهه زیاد تعریف كرده بود تا جایی كه دلش همیشه با جبهه بود وبرای رفتن پرواز می كرد می گفت یعنی روزی می رسد كه من هم لباس سربازی برتن كنم وشما مرا با قرآن بدرقه كنید خلاصه همیشه از جبهه می گفت و تمام زندگیش رفتن به جبهه وشهادت بود زن برادرش می گوید وقتی كه هنوز 9 ماه از رفتنش به جبهه نگذشته بود كه به علت مریضی چند روز مرخصی گرفته بود ظهر بود كه دیدم در زده شد وقتی كه در را باز كردم اسرافیل را دیدم كه رنگش خیلی پریده بود و حال خوش نداشت گفتم پسرم چرا اینطوری با چه حال و روزی، او گفت خواهر كمی حالم خوش نیست 10 روز مرخصی گرفته بود هنوز2 روز از مرخصی اش نگذشته بود كه دیدم ساك و وسایلش را آماده می كند گفتم پسرم پس چرا زودترگفت خواهرجان نمی توانم تحمل كنم وقتی كه بچه ها را، دوستانم را رو به روی چشمانم احساس می كنم كه چگونه از جان ودل دفاع می كنند نمی توانم طاقت بیاورم. او مدت2 روز ماند و رفت و این دیگر برایشان آخرین مرخصی شد چون 9 ماه بعد در جبهه به شهادت رسید و خبر شهادتش را شنیدیم. آنروز فكر كردم كه تمام فرزندانم را ازدست دادم چون من او را بیشتر از فرزندانم دوست داشتم برایم از همه فرزندانم عزیز بود من از همان دوران كه به من فرش بافتن را یاد داده بود وهنوز هم به یاد او می بافم وهیچ وقت ا زكارم خسته نیستم چون یاد او برایم آرامش می دهد. زن برادر شهید در ادامه صحبتهایش می گوید من به شهادت او افتخار می كنم وشهادت اسرافیل چنان تاثیر بر روحیه ما گذاشته كه از همان ابتدای شهادتش لباس سیاهم را همیشه بر تن دارم می گوید شهادت اسرافیل چنان تاثیر بسزایی در اخلاق و رفتار ایمان واعتقادات ما گذاشت كه احساس می كنم بعد از شهادتش به مكه رفتم وحج انجام داده ام و من نیز سعی می كنم راه و هدفش را ادامه دهم و به عنوان یك خانواده شهید افتخار می كنم كه چنان فرزندی ازخانواده ما لیاقت این را داشت كه شربت شهادت بنوشد و روی ما را در پیشگاه خدا و صاحب عصر سفید كند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع: سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24221&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mehtari9705</name></author>	</entry>

	</feed>