<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1</id>
		<title>شهیداصغر شکرگزار - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1&amp;action=history"/>
		<updated>2026-06-05T14:33:20Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1&amp;diff=96171&amp;oldid=prev</id>
		<title>Rasouli98 در ‏۲۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1&amp;diff=96171&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-07-13T17:35:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۵&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۶:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۶:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگی نامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگی نامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;سرباز شهید اصغر شکرگزار در تاریخ یکم فروردین ماه سال 1344شمسی دیده به جهان گشود در خانه ای که کار و زحمت عفت و نجابت و صداقت و صمیمیت و خداپرستی تجلی بود و فرزند پنجم خانواده بود.نام پدرش ابوالحسن و شغل وی کارگر بوده و هنوز هم به کارگری در پالایشگاه شیراز اشتغال دارد و در دامان پاک مادری مهربان و با عفت که قلبش درخشندگی خورشید و لطف الهی را دارا بود پرورش یافت.در خانه ای اگر چه محقر اما از صمیمیت و پاکی و نجابت و تقوا و درستکاری سرشار بود.چه قلب ما به گستردگی آفاق بود و به سپیدی صبحگاهان.وی بتدریج رشد می کرد و مانند تمام کودکان این دیار هنگامی که به دبستان قدم گذاشت هفت ساله بود.و چندین سال به درس خواندن مشغول بود.دبستان محیطی نشاط آور برای او بود ولی چون از موقعیت خانواده با خبر بود و در عین درستکاری و صمیمیتی که بین خود و برادرانش میدید راضی نشد که به درسش ادامه دهد و خانواده را در زحمت شبانه روزی بخاطر گذراندن زندگی تنها بگذارد و خود تصمیم گرفت که موقتاً درس را رها سازد و حرفه ای پیش گیرد که باری از دوش پدر خویش کم نماید و بدنبال این تصمیم کار کمک بنایی را شروع کرد.وی در کار خود از هیچگونه فداکاری دریغ نمی نمود و همیشه از خودگذشتگی و شجاعت نشان میداد و به خاطر همین شجاعت و از خود گذشتگی ها همه او را دوست می داشتند و در ضمن کار هم به ورزش علاقه بخصوص داشت و بعد از اتمام کار به ورزش می پرداخت و چیزی طول نکشید که عضو تیم وزنه برداری زرقان شد.دوستان ورزشکار شهید همه او را دوست می داشتند و به او ارادتی خالصانه و پاک داشتند.برادر شهیدمان همیشه پیش سلام بود و بیشتر اوقات لبخند به لب داشت.وی در حین کار و ورزش بود که برخوردش با مردم زیاد شده بود و تمام برادران و دوستان شیفته اخلاق او شده بودند.او اخلاقی نیک و اسلامی داشت بطوریکه در هنگام عزیمت به خدمت مقدس سربازی به نقطه عطف خود رسیده بود و در حین کار با نابسامانیها و گرفتاریهای این مردم آشنا گردید.چه میدید که انسانهایی با وجود یک عمر مشقت و زحمت شبانه روزی چه زندگی طاقت فرسایی دارند حال آنکه عده ای در آسایش تمام بسر می برند و چپاول می کنند و ناحق می گویند و این فکر در وی رشد و نمو پیدا کرد که می بایست در کل اجتماع تغییراتی صورت پذیرد.تا اینکه طبقه زحمتکش به حقوق حقه خویش دست یابد و این ممکن نبود به جز بیداری و آگاهی اجتماعی مردم که همان سالها یعنی 56 و 57 که ظلم و بیداد و خفقان به نهایت خود رسیده بود و کم کم با حرکتهای مردم شروع نابودی رژِیمی بود که جامعه را به فساد و تباهی کشانده بود. و وی که درد را درک می کرد. فعالانه در تظاهرات و راهپیمائیها شرکت مینمود و شعار مرگ بر شاه را که تجلی خشم مردم بود از رژِیمی خودکامه، دست نشانده امپریالیسم و آلت دست استعمارگران چه خوب میدانست که مرگ بر شاه یعنی مرگ بر تمام روابط و ضوابطی که شاه گونه و ظالمانه است، این بود که تمام اوقات خویش را صرف مبارزه با رژِیم می نمود و سال 1357 که چه شوری داشت و میگفت:مرگ را اگر مرد است گو نزد من آی...تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ. من از او عمری ستانم جاودان... او زمن دلقی ستاند، رنگ، رنگ.بالاخره در 22 بهمن ماه سال 1357 رژِم سقوط کرد و طنین بهاران خجسته باد در سراسر کشور پیچید.برادر شهیدمان مثل سابق به کار بنایی مشغول بود و همچنان به ورزش ادامه میداد و در طول حیات خویش همچون شهابی بود که همواره صادق، دلسوز، مردمدار و قانع بود.برخوردش با تمامی مردم صبورانه و هیچگاه از کار و زحمت باکی نداشت.در برابر مشکلات شکیبا بود.باری دوران سربازی فرا رسید وی را احضار کردند دوران آموزشی در تهران پادگان لویزان (لشکر 21 حمزه)بسر بردند و پس از دوران آموزش عازم جبهه جنوب گردید و در تاریخ 1365/01/15 شب هنگام که در جزیره مجنون به گشت(شناسایی)رفته بود بخون کشیدند پیکر پاکش را مزدوران بعثی و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مقامی که فقط مخصوص پاکان و مقدسان است این بود زندگینامه سرباز شهید اصغر شکرگزار.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;سرباز شهید اصغر شکرگزار در تاریخ یکم فروردین ماه سال 1344شمسی دیده به جهان گشود در خانه ای که کار و زحمت عفت و نجابت و صداقت و صمیمیت و خداپرستی تجلی بود و فرزند پنجم خانواده بود.نام پدرش ابوالحسن و شغل وی کارگر بوده و هنوز هم به کارگری در پالایشگاه شیراز اشتغال دارد و در دامان پاک مادری مهربان و با عفت که قلبش درخشندگی خورشید و لطف الهی را دارا بود پرورش یافت.در خانه ای اگر چه محقر اما از صمیمیت و پاکی و نجابت و تقوا و درستکاری سرشار بود.چه قلب ما به گستردگی آفاق بود و به سپیدی صبحگاهان.وی بتدریج رشد می کرد و مانند تمام کودکان این دیار هنگامی که به دبستان قدم گذاشت هفت ساله بود.و چندین سال به درس خواندن مشغول بود.دبستان محیطی نشاط آور برای او بود ولی چون از موقعیت خانواده با خبر بود و در عین درستکاری و صمیمیتی که بین خود و برادرانش میدید راضی نشد که به درسش ادامه دهد و خانواده را در زحمت شبانه روزی بخاطر گذراندن زندگی تنها بگذارد و خود تصمیم گرفت که موقتاً درس را رها سازد و حرفه ای پیش گیرد که باری از دوش پدر خویش کم نماید و بدنبال این تصمیم کار کمک بنایی را شروع کرد.وی در کار خود از هیچگونه فداکاری دریغ نمی نمود و همیشه از خودگذشتگی و شجاعت نشان میداد و به خاطر همین شجاعت و از خود گذشتگی ها همه او را دوست می داشتند و در ضمن کار هم به ورزش علاقه بخصوص داشت و بعد از اتمام کار به ورزش می پرداخت و چیزی طول نکشید که عضو تیم وزنه برداری زرقان شد.دوستان ورزشکار شهید همه او را دوست می داشتند و به او ارادتی خالصانه و پاک داشتند.برادر شهیدمان همیشه پیش سلام بود و بیشتر اوقات لبخند به لب داشت.وی در حین کار و ورزش بود که برخوردش با مردم زیاد شده بود و تمام برادران و دوستان شیفته اخلاق او شده بودند.او اخلاقی نیک و اسلامی داشت بطوریکه در هنگام عزیمت به خدمت مقدس سربازی به نقطه عطف خود رسیده بود و در حین کار با نابسامانیها و گرفتاریهای این مردم آشنا گردید.چه میدید که انسانهایی با وجود یک عمر مشقت و زحمت شبانه روزی چه زندگی طاقت فرسایی دارند حال آنکه عده ای در آسایش تمام بسر می برند و چپاول می کنند و ناحق می گویند و این فکر در وی رشد و نمو پیدا کرد که می بایست در کل اجتماع تغییراتی صورت پذیرد.تا اینکه طبقه زحمتکش به حقوق حقه خویش دست یابد و این ممکن نبود به جز بیداری و آگاهی اجتماعی مردم که همان سالها یعنی 56 و 57 که ظلم و بیداد و خفقان به نهایت خود رسیده بود و کم کم با حرکتهای مردم شروع نابودی رژِیمی بود که جامعه را به فساد و تباهی کشانده بود. و وی که درد را درک می کرد. فعالانه در تظاهرات و راهپیمائیها شرکت مینمود و شعار مرگ بر شاه را که تجلی خشم مردم بود از رژِیمی خودکامه، دست نشانده امپریالیسم و آلت دست استعمارگران چه خوب میدانست که مرگ بر شاه یعنی مرگ بر تمام روابط و ضوابطی که شاه گونه و ظالمانه است، این بود که تمام اوقات خویش را صرف مبارزه با رژِیم می نمود و سال 1357 که چه شوری داشت و میگفت:مرگ را اگر مرد است گو نزد من آی...تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ. من از او عمری ستانم جاودان... او زمن دلقی ستاند، رنگ، رنگ.بالاخره در 22 بهمن ماه سال 1357 رژِم سقوط کرد و طنین بهاران خجسته باد در سراسر کشور پیچید.برادر شهیدمان مثل سابق به کار بنایی مشغول بود و همچنان به ورزش ادامه میداد و در طول حیات خویش همچون شهابی بود که همواره صادق، دلسوز، مردمدار و قانع بود.برخوردش با تمامی مردم صبورانه و هیچگاه از کار و زحمت باکی نداشت.در برابر مشکلات شکیبا بود.باری دوران سربازی فرا رسید وی را احضار کردند دوران آموزشی در تهران پادگان لویزان (لشکر 21 حمزه)بسر بردند و پس از دوران آموزش عازم جبهه جنوب گردید و در تاریخ 1365/01/15 شب هنگام که در جزیره مجنون به گشت(شناسایی)رفته بود بخون کشیدند پیکر پاکش را مزدوران بعثی و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مقامی که فقط مخصوص پاکان و مقدسان است این بود زندگینامه سرباز شهید اصغر شکرگزار.&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[&lt;/ins&gt;http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/39045 &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==پانویس==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;منبع:سایت شهدای ارتش&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/39045&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Rasouli98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1&amp;diff=47079&amp;oldid=prev</id>
		<title>Khoshkenar9712: Khoshkenar9712 صفحهٔ شهید اصغر شکرگزار را به شهیداصغر شکرگزار منتقل کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1&amp;diff=47079&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-09-03T19:24:52Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khoshkenar9712 صفحهٔ &lt;a href=&quot;/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;شهید اصغر شکرگزار&quot;&gt;شهید اصغر شکرگزار&lt;/a&gt; را به &lt;a href=&quot;/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1&quot; title=&quot;شهیداصغر شکرگزار&quot;&gt;شهیداصغر شکرگزار&lt;/a&gt; منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='1' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='1' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۴&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan='2' style='text-align: center;'&gt;&lt;div class=&quot;mw-diff-empty&quot;&gt;(بدون تفاوت)&lt;/div&gt;
&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Khoshkenar9712</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1&amp;diff=35734&amp;oldid=prev</id>
		<title>Hoseininasab9802 در ‏۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1&amp;diff=35734&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-06-12T07:02:29Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۲&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۵:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۵:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;محل آرامگاه :فارس - شیراز – زرقان&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;محل آرامگاه :فارس - شیراز – زرقان&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زندگی نامه&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;: &lt;/del&gt;سرباز شهید اصغر شکرگزار در تاریخ یکم فروردین ماه سال 1344شمسی دیده به جهان گشود در خانه ای که کار و زحمت عفت و نجابت و صداقت و صمیمیت و خداپرستی تجلی بود و فرزند پنجم خانواده بود.نام پدرش ابوالحسن و شغل وی کارگر بوده و هنوز هم به کارگری در پالایشگاه شیراز اشتغال دارد و در دامان پاک مادری مهربان و با عفت که قلبش درخشندگی خورشید و لطف الهی را دارا بود پرورش یافت.در خانه ای اگر چه محقر اما از صمیمیت و پاکی و نجابت و تقوا و درستکاری سرشار بود.چه قلب ما به گستردگی آفاق بود و به سپیدی صبحگاهان.وی بتدریج رشد می کرد و مانند تمام کودکان این دیار هنگامی که به دبستان قدم گذاشت هفت ساله بود.و چندین سال به درس خواندن مشغول بود.دبستان محیطی نشاط آور برای او بود ولی چون از موقعیت خانواده با خبر بود و در عین درستکاری و صمیمیتی که بین خود و برادرانش میدید راضی نشد که به درسش ادامه دهد و خانواده را در زحمت شبانه روزی بخاطر گذراندن زندگی تنها بگذارد و خود تصمیم گرفت که موقتاً درس را رها سازد و حرفه ای پیش گیرد که باری از دوش پدر خویش کم نماید و بدنبال این تصمیم کار کمک بنایی را شروع کرد.وی در کار خود از هیچگونه فداکاری دریغ نمی نمود و همیشه از خودگذشتگی و شجاعت نشان میداد و به خاطر همین شجاعت و از خود گذشتگی ها همه او را دوست می داشتند و در ضمن کار هم به ورزش علاقه بخصوص داشت و بعد از اتمام کار به ورزش می پرداخت و چیزی طول نکشید که عضو تیم وزنه برداری زرقان شد.دوستان ورزشکار شهید همه او را دوست می داشتند و به او ارادتی خالصانه و پاک داشتند.برادر شهیدمان همیشه پیش سلام بود و بیشتر اوقات لبخند به لب داشت.وی در حین کار و ورزش بود که برخوردش با مردم زیاد شده بود و تمام برادران و دوستان شیفته اخلاق او شده بودند.او اخلاقی نیک و اسلامی داشت بطوریکه در هنگام عزیمت به خدمت مقدس سربازی به نقطه عطف خود رسیده بود و در حین کار با نابسامانیها و گرفتاریهای این مردم آشنا گردید.چه میدید که انسانهایی با وجود یک عمر مشقت و زحمت شبانه روزی چه زندگی طاقت فرسایی دارند حال آنکه عده ای در آسایش تمام بسر می برند و چپاول می کنند و ناحق می گویند و این فکر در وی رشد و نمو پیدا کرد که می بایست در کل اجتماع تغییراتی صورت پذیرد.تا اینکه طبقه زحمتکش به حقوق حقه خویش دست یابد و این ممکن نبود به جز بیداری و آگاهی اجتماعی مردم که همان سالها یعنی 56 و 57 که ظلم و بیداد و خفقان به نهایت خود رسیده بود و کم کم با حرکتهای مردم شروع نابودی رژِیمی بود که جامعه را به فساد و تباهی کشانده بود. و وی که درد را درک می کرد. فعالانه در تظاهرات و راهپیمائیها شرکت مینمود و شعار مرگ بر شاه را که تجلی خشم مردم بود از رژِیمی خودکامه، دست نشانده امپریالیسم و آلت دست استعمارگران چه خوب میدانست که مرگ بر شاه یعنی مرگ بر تمام روابط و ضوابطی که شاه گونه و ظالمانه است، این بود که تمام اوقات خویش را صرف مبارزه با رژِیم می نمود و سال 1357 که چه شوری داشت و میگفت:مرگ را اگر مرد است گو نزد من آی...تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ. من از او عمری ستانم جاودان... او زمن دلقی ستاند، رنگ، رنگ.بالاخره در 22 بهمن ماه سال 1357 رژِم سقوط کرد و طنین بهاران خجسته باد در سراسر کشور پیچید.برادر شهیدمان مثل سابق به کار بنایی مشغول بود و همچنان به ورزش ادامه میداد و در طول حیات خویش همچون شهابی بود که همواره صادق، دلسوز، مردمدار و قانع بود.برخوردش با تمامی مردم صبورانه و هیچگاه از کار و زحمت باکی نداشت.در برابر مشکلات شکیبا بود.باری دوران سربازی فرا رسید وی را احضار کردند دوران آموزشی در تهران پادگان لویزان (لشکر 21 حمزه)بسر بردند و پس از دوران آموزش عازم جبهه جنوب گردید و در تاریخ 1365/01/15 شب هنگام که در جزیره مجنون به گشت(شناسایی)رفته بود بخون کشیدند پیکر پاکش را مزدوران بعثی و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مقامی که فقط مخصوص پاکان و مقدسان است این بود زندگینامه سرباز شهید اصغر شکرگزار.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;زندگی نامه&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;سرباز شهید اصغر شکرگزار در تاریخ یکم فروردین ماه سال 1344شمسی دیده به جهان گشود در خانه ای که کار و زحمت عفت و نجابت و صداقت و صمیمیت و خداپرستی تجلی بود و فرزند پنجم خانواده بود.نام پدرش ابوالحسن و شغل وی کارگر بوده و هنوز هم به کارگری در پالایشگاه شیراز اشتغال دارد و در دامان پاک مادری مهربان و با عفت که قلبش درخشندگی خورشید و لطف الهی را دارا بود پرورش یافت.در خانه ای اگر چه محقر اما از صمیمیت و پاکی و نجابت و تقوا و درستکاری سرشار بود.چه قلب ما به گستردگی آفاق بود و به سپیدی صبحگاهان.وی بتدریج رشد می کرد و مانند تمام کودکان این دیار هنگامی که به دبستان قدم گذاشت هفت ساله بود.و چندین سال به درس خواندن مشغول بود.دبستان محیطی نشاط آور برای او بود ولی چون از موقعیت خانواده با خبر بود و در عین درستکاری و صمیمیتی که بین خود و برادرانش میدید راضی نشد که به درسش ادامه دهد و خانواده را در زحمت شبانه روزی بخاطر گذراندن زندگی تنها بگذارد و خود تصمیم گرفت که موقتاً درس را رها سازد و حرفه ای پیش گیرد که باری از دوش پدر خویش کم نماید و بدنبال این تصمیم کار کمک بنایی را شروع کرد.وی در کار خود از هیچگونه فداکاری دریغ نمی نمود و همیشه از خودگذشتگی و شجاعت نشان میداد و به خاطر همین شجاعت و از خود گذشتگی ها همه او را دوست می داشتند و در ضمن کار هم به ورزش علاقه بخصوص داشت و بعد از اتمام کار به ورزش می پرداخت و چیزی طول نکشید که عضو تیم وزنه برداری زرقان شد.دوستان ورزشکار شهید همه او را دوست می داشتند و به او ارادتی خالصانه و پاک داشتند.برادر شهیدمان همیشه پیش سلام بود و بیشتر اوقات لبخند به لب داشت.وی در حین کار و ورزش بود که برخوردش با مردم زیاد شده بود و تمام برادران و دوستان شیفته اخلاق او شده بودند.او اخلاقی نیک و اسلامی داشت بطوریکه در هنگام عزیمت به خدمت مقدس سربازی به نقطه عطف خود رسیده بود و در حین کار با نابسامانیها و گرفتاریهای این مردم آشنا گردید.چه میدید که انسانهایی با وجود یک عمر مشقت و زحمت شبانه روزی چه زندگی طاقت فرسایی دارند حال آنکه عده ای در آسایش تمام بسر می برند و چپاول می کنند و ناحق می گویند و این فکر در وی رشد و نمو پیدا کرد که می بایست در کل اجتماع تغییراتی صورت پذیرد.تا اینکه طبقه زحمتکش به حقوق حقه خویش دست یابد و این ممکن نبود به جز بیداری و آگاهی اجتماعی مردم که همان سالها یعنی 56 و 57 که ظلم و بیداد و خفقان به نهایت خود رسیده بود و کم کم با حرکتهای مردم شروع نابودی رژِیمی بود که جامعه را به فساد و تباهی کشانده بود. و وی که درد را درک می کرد. فعالانه در تظاهرات و راهپیمائیها شرکت مینمود و شعار مرگ بر شاه را که تجلی خشم مردم بود از رژِیمی خودکامه، دست نشانده امپریالیسم و آلت دست استعمارگران چه خوب میدانست که مرگ بر شاه یعنی مرگ بر تمام روابط و ضوابطی که شاه گونه و ظالمانه است، این بود که تمام اوقات خویش را صرف مبارزه با رژِیم می نمود و سال 1357 که چه شوری داشت و میگفت:مرگ را اگر مرد است گو نزد من آی...تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ. من از او عمری ستانم جاودان... او زمن دلقی ستاند، رنگ، رنگ.بالاخره در 22 بهمن ماه سال 1357 رژِم سقوط کرد و طنین بهاران خجسته باد در سراسر کشور پیچید.برادر شهیدمان مثل سابق به کار بنایی مشغول بود و همچنان به ورزش ادامه میداد و در طول حیات خویش همچون شهابی بود که همواره صادق، دلسوز، مردمدار و قانع بود.برخوردش با تمامی مردم صبورانه و هیچگاه از کار و زحمت باکی نداشت.در برابر مشکلات شکیبا بود.باری دوران سربازی فرا رسید وی را احضار کردند دوران آموزشی در تهران پادگان لویزان (لشکر 21 حمزه)بسر بردند و پس از دوران آموزش عازم جبهه جنوب گردید و در تاریخ 1365/01/15 شب هنگام که در جزیره مجنون به گشت(شناسایی)رفته بود بخون کشیدند پیکر پاکش را مزدوران بعثی و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مقامی که فقط مخصوص پاکان و مقدسان است این بود زندگینامه سرباز شهید اصغر شکرگزار.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع:سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع:سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/39045&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/39045&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Hoseininasab9802</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1&amp;diff=35654&amp;oldid=prev</id>
		<title>Ghanbari98: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید اصغر شکرگزار تاریخ تولد :1344/01/01 تاریخ شهادت : 1365/01/15 محل شهادت : نامشخص محل...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1&amp;diff=35654&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-06-11T20:02:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای جدید حاوی «شهید اصغر شکرگزار تاریخ تولد :1344/01/01 تاریخ شهادت : 1365/01/15 محل شهادت : نامشخص محل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ جدید&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;شهید اصغر شکرگزار&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1344/01/01&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1365/01/15&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه :فارس - شیراز – زرقان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگی نامه: سرباز شهید اصغر شکرگزار در تاریخ یکم فروردین ماه سال 1344شمسی دیده به جهان گشود در خانه ای که کار و زحمت عفت و نجابت و صداقت و صمیمیت و خداپرستی تجلی بود و فرزند پنجم خانواده بود.نام پدرش ابوالحسن و شغل وی کارگر بوده و هنوز هم به کارگری در پالایشگاه شیراز اشتغال دارد و در دامان پاک مادری مهربان و با عفت که قلبش درخشندگی خورشید و لطف الهی را دارا بود پرورش یافت.در خانه ای اگر چه محقر اما از صمیمیت و پاکی و نجابت و تقوا و درستکاری سرشار بود.چه قلب ما به گستردگی آفاق بود و به سپیدی صبحگاهان.وی بتدریج رشد می کرد و مانند تمام کودکان این دیار هنگامی که به دبستان قدم گذاشت هفت ساله بود.و چندین سال به درس خواندن مشغول بود.دبستان محیطی نشاط آور برای او بود ولی چون از موقعیت خانواده با خبر بود و در عین درستکاری و صمیمیتی که بین خود و برادرانش میدید راضی نشد که به درسش ادامه دهد و خانواده را در زحمت شبانه روزی بخاطر گذراندن زندگی تنها بگذارد و خود تصمیم گرفت که موقتاً درس را رها سازد و حرفه ای پیش گیرد که باری از دوش پدر خویش کم نماید و بدنبال این تصمیم کار کمک بنایی را شروع کرد.وی در کار خود از هیچگونه فداکاری دریغ نمی نمود و همیشه از خودگذشتگی و شجاعت نشان میداد و به خاطر همین شجاعت و از خود گذشتگی ها همه او را دوست می داشتند و در ضمن کار هم به ورزش علاقه بخصوص داشت و بعد از اتمام کار به ورزش می پرداخت و چیزی طول نکشید که عضو تیم وزنه برداری زرقان شد.دوستان ورزشکار شهید همه او را دوست می داشتند و به او ارادتی خالصانه و پاک داشتند.برادر شهیدمان همیشه پیش سلام بود و بیشتر اوقات لبخند به لب داشت.وی در حین کار و ورزش بود که برخوردش با مردم زیاد شده بود و تمام برادران و دوستان شیفته اخلاق او شده بودند.او اخلاقی نیک و اسلامی داشت بطوریکه در هنگام عزیمت به خدمت مقدس سربازی به نقطه عطف خود رسیده بود و در حین کار با نابسامانیها و گرفتاریهای این مردم آشنا گردید.چه میدید که انسانهایی با وجود یک عمر مشقت و زحمت شبانه روزی چه زندگی طاقت فرسایی دارند حال آنکه عده ای در آسایش تمام بسر می برند و چپاول می کنند و ناحق می گویند و این فکر در وی رشد و نمو پیدا کرد که می بایست در کل اجتماع تغییراتی صورت پذیرد.تا اینکه طبقه زحمتکش به حقوق حقه خویش دست یابد و این ممکن نبود به جز بیداری و آگاهی اجتماعی مردم که همان سالها یعنی 56 و 57 که ظلم و بیداد و خفقان به نهایت خود رسیده بود و کم کم با حرکتهای مردم شروع نابودی رژِیمی بود که جامعه را به فساد و تباهی کشانده بود. و وی که درد را درک می کرد. فعالانه در تظاهرات و راهپیمائیها شرکت مینمود و شعار مرگ بر شاه را که تجلی خشم مردم بود از رژِیمی خودکامه، دست نشانده امپریالیسم و آلت دست استعمارگران چه خوب میدانست که مرگ بر شاه یعنی مرگ بر تمام روابط و ضوابطی که شاه گونه و ظالمانه است، این بود که تمام اوقات خویش را صرف مبارزه با رژِیم می نمود و سال 1357 که چه شوری داشت و میگفت:مرگ را اگر مرد است گو نزد من آی...تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ. من از او عمری ستانم جاودان... او زمن دلقی ستاند، رنگ، رنگ.بالاخره در 22 بهمن ماه سال 1357 رژِم سقوط کرد و طنین بهاران خجسته باد در سراسر کشور پیچید.برادر شهیدمان مثل سابق به کار بنایی مشغول بود و همچنان به ورزش ادامه میداد و در طول حیات خویش همچون شهابی بود که همواره صادق، دلسوز، مردمدار و قانع بود.برخوردش با تمامی مردم صبورانه و هیچگاه از کار و زحمت باکی نداشت.در برابر مشکلات شکیبا بود.باری دوران سربازی فرا رسید وی را احضار کردند دوران آموزشی در تهران پادگان لویزان (لشکر 21 حمزه)بسر بردند و پس از دوران آموزش عازم جبهه جنوب گردید و در تاریخ 1365/01/15 شب هنگام که در جزیره مجنون به گشت(شناسایی)رفته بود بخون کشیدند پیکر پاکش را مزدوران بعثی و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مقامی که فقط مخصوص پاکان و مقدسان است این بود زندگینامه سرباز شهید اصغر شکرگزار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:سایت شهدای ارتش&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/39045&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Ghanbari98</name></author>	</entry>

	</feed>