<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF</id>
		<title>شهیداصغر مرادی فرد - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;action=history"/>
		<updated>2026-06-05T07:42:42Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=47383&amp;oldid=prev</id>
		<title>Khoshkenar9712: Khoshkenar9712 صفحهٔ شهید اصغر مرادی فرد را به شهیداصغر مرادی فرد منتقل کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=47383&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-09-04T18:51:57Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Khoshkenar9712 صفحهٔ &lt;a href=&quot;/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;شهید اصغر مرادی فرد&quot;&gt;شهید اصغر مرادی فرد&lt;/a&gt; را به &lt;a href=&quot;/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&quot; title=&quot;شهیداصغر مرادی فرد&quot;&gt;شهیداصغر مرادی فرد&lt;/a&gt; منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='1' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='1' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۱&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan='2' style='text-align: center;'&gt;&lt;div class=&quot;mw-diff-empty&quot;&gt;(بدون تفاوت)&lt;/div&gt;
&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Khoshkenar9712</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=18122&amp;oldid=prev</id>
		<title>Kolahkaj9706 در ‏۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=18122&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-10-28T19:01:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۱&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۷:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۷:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اصغر مرادی فرد در سال 1343 به دنیا آمد به علت در آمد کم پدر و وضع نا به سامان آن زمان موفق به تحصیل نشده و از همان اوایل نوجوانی دوشادوش پدر به کار و فعالیت پرداخت. با مرگ پدر همراه با دو برادر خود نان آور خانه شد. &amp;quot; زحمات زیادی کشید تا علاوه بر خانواده بتواند خواهر زاده های یتیم خود را تحت حمایت قرار دهد. با آغاز جنگ تحمیلی مرتب پافشاری می کرد تا به جبهه برود. تصمیم گرفت به خدمت نظام وظیفه برود تا به آرزوی دیرینه خود برسد و &amp;quot; دوران آموزشی خود را در کرمان گذراند. آبان 1365 عازم جبهه جنوب گردید و در مناطق عملیاتی کوشک و فکه به خدمت مشغول شد و در یکی از عملیات ها بر اثر اصابت ترکش از ناحیه دست مجروح شد. &amp;quot; آخرین وداع را خوب به خاطر دارم اواخر خدمت دایی ام بود. چهره ای دیگر پیدا کرده بود. بسیار زیبا و بهشتی شده بود. می گفت: اگر من بروم و دیگر برنگردم شما چکار می کنید؟ و با چه کسی به گردش می روید؟ بیشتر از هر دفعه ما را نصیحت و دلداری می داد و می گفت: چه با من و چه بدون من سعی کنید همیشه در حفظ حجاب رو سفید باشید تا من نزد خدا و خلق خدا سربلند بیرون بیایم که شما را تربیت و بزرگ کرده ام. مرتب می گفت فاطمه وار زندگی کنید. پس از 22 ماه خدمت سربازی 04/04/1367 در منطقبه عملیاتی فکه بر اثر بمباران شیمیایی به دیار حق شتافت. &amp;quot; حدود دو ماه از او خبری نداشتیم به هر کجا مراجعه می کردیم اظهار بی اطلاعی می کردند. در این مدت خواب او را می دیدم. یک شب در خواب دیدم دائی ام از دور می آید وقتی نزدیک شد دیدم سرا پا نور است و لباس بسیار زیبایی به تن دارد من چون همیشه خود را به او آویختم و غرق بوسه اش کردم. گفتم دائی جان این چه لباسی است به تن داری؟ چقدر زیباست. دستی به سرم کشید و گفت این لباس مخصوص بهشتیان است مرا در آغوش گرفت و بعد رهایم کرد. رفت و هر چه رفتم به او نرسیدم از خواب بیدار شدم حس کردم دائی ام بر نمی گردد هیچ نگفتم تا این که مدتی بعد چند نفر آمدند و گفتند به خانواده اصغر مرادی فرد بگویید... ما به او مهلت ندادیم حرفش را تمام کند. گفتیم: چه شده؟ زخمی شده؟ آن برادر به ناچار گفت بله ایشان زخمی شد. و بعد ادامه داد یعنی نه و گریه امانش نداد بقیه حرفش را بزند آن وقت بود که دیگر هیچ ندانستم کجا هستم و...&amp;quot; &amp;lt;ref[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/43873سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اصغر مرادی فرد در سال 1343 به دنیا آمد به علت در آمد کم پدر و وضع نا به سامان آن زمان موفق به تحصیل نشده و از همان اوایل نوجوانی دوشادوش پدر به کار و فعالیت پرداخت. با مرگ پدر همراه با دو برادر خود نان آور خانه شد. &amp;quot; زحمات زیادی کشید تا علاوه بر خانواده بتواند خواهر زاده های یتیم خود را تحت حمایت قرار دهد. با آغاز جنگ تحمیلی مرتب پافشاری می کرد تا به جبهه برود. تصمیم گرفت به خدمت نظام وظیفه برود تا به آرزوی دیرینه خود برسد و &amp;quot; دوران آموزشی خود را در کرمان گذراند. آبان 1365 عازم جبهه جنوب گردید و در مناطق عملیاتی کوشک و فکه به خدمت مشغول شد و در یکی از عملیات ها بر اثر اصابت ترکش از ناحیه دست مجروح شد. &amp;quot; آخرین وداع را خوب به خاطر دارم اواخر خدمت دایی ام بود. چهره ای دیگر پیدا کرده بود. بسیار زیبا و بهشتی شده بود. می گفت: اگر من بروم و دیگر برنگردم شما چکار می کنید؟ و با چه کسی به گردش می روید؟ بیشتر از هر دفعه ما را نصیحت و دلداری می داد و می گفت: چه با من و چه بدون من سعی کنید همیشه در حفظ حجاب رو سفید باشید تا من نزد خدا و خلق خدا سربلند بیرون بیایم که شما را تربیت و بزرگ کرده ام. مرتب می گفت فاطمه وار زندگی کنید. پس از 22 ماه خدمت سربازی 04/04/1367 در منطقبه عملیاتی فکه بر اثر بمباران شیمیایی به دیار حق شتافت. &amp;quot; حدود دو ماه از او خبری نداشتیم به هر کجا مراجعه می کردیم اظهار بی اطلاعی می کردند. در این مدت خواب او را می دیدم. یک شب در خواب دیدم دائی ام از دور می آید وقتی نزدیک شد دیدم سرا پا نور است و لباس بسیار زیبایی به تن دارد من چون همیشه خود را به او آویختم و غرق بوسه اش کردم. گفتم دائی جان این چه لباسی است به تن داری؟ چقدر زیباست. دستی به سرم کشید و گفت این لباس مخصوص بهشتیان است مرا در آغوش گرفت و بعد رهایم کرد. رفت و هر چه رفتم به او نرسیدم از خواب بیدار شدم حس کردم دائی ام بر نمی گردد هیچ نگفتم تا این که مدتی بعد چند نفر آمدند و گفتند به خانواده اصغر مرادی فرد بگویید... ما به او مهلت ندادیم حرفش را تمام کند. گفتیم: چه شده؟ زخمی شده؟ آن برادر به ناچار گفت بله ایشان زخمی شد. و بعد ادامه داد یعنی نه و گریه امانش نداد بقیه حرفش را بزند آن وقت بود که دیگر هیچ ندانستم کجا هستم و...&amp;quot;&amp;lt;ref&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;gt;&lt;/ins&gt;[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/43873سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Kolahkaj9706</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=18121&amp;oldid=prev</id>
		<title>Kolahkaj9706 در ‏۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=18121&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-10-28T19:00:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۶ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۰&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۷:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۷:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اصغر مرادی فرد در سال 1343 به دنیا آمد به علت در آمد کم پدر و وضع نا به سامان آن زمان موفق به تحصیل نشده و از همان اوایل نوجوانی دوشادوش پدر به کار و فعالیت پرداخت. با مرگ پدر همراه با دو برادر خود نان آور خانه شد. &amp;quot; زحمات زیادی کشید تا علاوه بر خانواده بتواند خواهر زاده های یتیم خود را تحت حمایت قرار دهد. با آغاز جنگ تحمیلی مرتب پافشاری می کرد تا به جبهه برود. تصمیم گرفت به خدمت نظام وظیفه برود تا به آرزوی دیرینه خود برسد و &amp;quot; دوران آموزشی خود را در کرمان گذراند. آبان 1365 عازم جبهه جنوب گردید و در مناطق عملیاتی کوشک و فکه به خدمت مشغول شد و در یکی از عملیات ها بر اثر اصابت ترکش از ناحیه دست مجروح شد. &amp;quot; آخرین وداع را خوب به خاطر دارم اواخر خدمت دایی ام بود. چهره ای دیگر پیدا کرده بود. بسیار زیبا و بهشتی شده بود. می گفت: اگر من بروم و دیگر برنگردم شما چکار می کنید؟ و با چه کسی به گردش می روید؟ بیشتر از هر دفعه ما را نصیحت و دلداری می داد و می گفت: چه با من و چه بدون من سعی کنید همیشه در حفظ حجاب رو سفید باشید تا من نزد خدا و خلق خدا سربلند بیرون بیایم که شما را تربیت و بزرگ کرده ام. مرتب می گفت فاطمه وار زندگی کنید. پس از 22 ماه خدمت سربازی 04/04/1367 در منطقبه عملیاتی فکه بر اثر بمباران شیمیایی به دیار حق شتافت. &amp;quot; حدود دو ماه از او خبری نداشتیم به هر کجا مراجعه می کردیم اظهار بی اطلاعی می کردند. در این مدت خواب او را می دیدم. یک شب در خواب دیدم دائی ام از دور می آید وقتی نزدیک شد دیدم سرا پا نور است و لباس بسیار زیبایی به تن دارد من چون همیشه خود را به او آویختم و غرق بوسه اش کردم. گفتم دائی جان این چه لباسی است به تن داری؟ چقدر زیباست. دستی به سرم کشید و گفت این لباس مخصوص بهشتیان است مرا در آغوش گرفت و بعد رهایم کرد. رفت و هر چه رفتم به او نرسیدم از خواب بیدار شدم حس کردم دائی ام بر نمی گردد هیچ نگفتم تا این که مدتی بعد چند نفر آمدند و گفتند به خانواده اصغر مرادی فرد بگویید... ما به او مهلت ندادیم حرفش را تمام کند. گفتیم: چه شده؟ زخمی شده؟ آن برادر به ناچار گفت بله ایشان زخمی شد. و بعد ادامه داد یعنی نه و گریه امانش نداد بقیه حرفش را بزند آن وقت بود که دیگر هیچ ندانستم کجا هستم و...&amp;quot; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اصغر مرادی فرد در سال 1343 به دنیا آمد به علت در آمد کم پدر و وضع نا به سامان آن زمان موفق به تحصیل نشده و از همان اوایل نوجوانی دوشادوش پدر به کار و فعالیت پرداخت. با مرگ پدر همراه با دو برادر خود نان آور خانه شد. &amp;quot; زحمات زیادی کشید تا علاوه بر خانواده بتواند خواهر زاده های یتیم خود را تحت حمایت قرار دهد. با آغاز جنگ تحمیلی مرتب پافشاری می کرد تا به جبهه برود. تصمیم گرفت به خدمت نظام وظیفه برود تا به آرزوی دیرینه خود برسد و &amp;quot; دوران آموزشی خود را در کرمان گذراند. آبان 1365 عازم جبهه جنوب گردید و در مناطق عملیاتی کوشک و فکه به خدمت مشغول شد و در یکی از عملیات ها بر اثر اصابت ترکش از ناحیه دست مجروح شد. &amp;quot; آخرین وداع را خوب به خاطر دارم اواخر خدمت دایی ام بود. چهره ای دیگر پیدا کرده بود. بسیار زیبا و بهشتی شده بود. می گفت: اگر من بروم و دیگر برنگردم شما چکار می کنید؟ و با چه کسی به گردش می روید؟ بیشتر از هر دفعه ما را نصیحت و دلداری می داد و می گفت: چه با من و چه بدون من سعی کنید همیشه در حفظ حجاب رو سفید باشید تا من نزد خدا و خلق خدا سربلند بیرون بیایم که شما را تربیت و بزرگ کرده ام. مرتب می گفت فاطمه وار زندگی کنید. پس از 22 ماه خدمت سربازی 04/04/1367 در منطقبه عملیاتی فکه بر اثر بمباران شیمیایی به دیار حق شتافت. &amp;quot; حدود دو ماه از او خبری نداشتیم به هر کجا مراجعه می کردیم اظهار بی اطلاعی می کردند. در این مدت خواب او را می دیدم. یک شب در خواب دیدم دائی ام از دور می آید وقتی نزدیک شد دیدم سرا پا نور است و لباس بسیار زیبایی به تن دارد من چون همیشه خود را به او آویختم و غرق بوسه اش کردم. گفتم دائی جان این چه لباسی است به تن داری؟ چقدر زیباست. دستی به سرم کشید و گفت این لباس مخصوص بهشتیان است مرا در آغوش گرفت و بعد رهایم کرد. رفت و هر چه رفتم به او نرسیدم از خواب بیدار شدم حس کردم دائی ام بر نمی گردد هیچ نگفتم تا این که مدتی بعد چند نفر آمدند و گفتند به خانواده اصغر مرادی فرد بگویید... ما به او مهلت ندادیم حرفش را تمام کند. گفتیم: چه شده؟ زخمی شده؟ آن برادر به ناچار گفت بله ایشان زخمی شد. و بعد ادامه داد یعنی نه و گریه امانش نداد بقیه حرفش را بزند آن وقت بود که دیگر هیچ ندانستم کجا هستم و...&amp;quot; &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;lt;ref[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/43873سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt; سایت شهدای ارتش &lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;http:&lt;/del&gt;/&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;/ajashohada.ir/home/martyrdetails/43873&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==پانویس==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;lt;references&lt;/ins&gt;/&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Kolahkaj9706</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=12577&amp;oldid=prev</id>
		<title>Beiranvand97 در ‏۱۵ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=12577&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-09-06T19:35:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۵ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۵&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۶:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۶:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;محل آرامگاه: فارس – لارستان - لار&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;محل آرامگاه: فارس – لارستان - لار&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زندگینامه &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;:&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;زندگینامه&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اصغر مرادی فرد در سال 1343 به دنیا آمد به علت در آمد کم پدر و وضع نا به سامان آن زمان موفق به تحصیل نشده و از همان اوایل نوجوانی دوشادوش پدر به کار و فعالیت پرداخت. با مرگ پدر همراه با دو برادر خود نان آور خانه شد. &amp;quot; زحمات زیادی کشید تا علاوه بر خانواده بتواند خواهر زاده های یتیم خود را تحت حمایت قرار دهد. با آغاز جنگ تحمیلی مرتب پافشاری می کرد تا به جبهه برود. تصمیم گرفت به خدمت نظام وظیفه برود تا به آرزوی دیرینه خود برسد و &amp;quot; دوران آموزشی خود را در کرمان گذراند. آبان 1365 عازم جبهه جنوب گردید و در مناطق عملیاتی کوشک و فکه به خدمت مشغول شد و در یکی از عملیات ها بر اثر اصابت ترکش از ناحیه دست مجروح شد. &amp;quot; آخرین وداع را خوب به خاطر دارم اواخر خدمت دایی ام بود. چهره ای دیگر پیدا کرده بود. بسیار زیبا و بهشتی شده بود. می گفت: اگر من بروم و دیگر برنگردم شما چکار می کنید؟ و با چه کسی به گردش می روید؟ بیشتر از هر دفعه ما را نصیحت و دلداری می داد و می گفت: چه با من و چه بدون من سعی کنید همیشه در حفظ حجاب رو سفید باشید تا من نزد خدا و خلق خدا سربلند بیرون بیایم که شما را تربیت و بزرگ کرده ام. مرتب می گفت فاطمه وار زندگی کنید. پس از 22 ماه خدمت سربازی 04/04/1367 در منطقبه عملیاتی فکه بر اثر بمباران شیمیایی به دیار حق شتافت. &amp;quot; حدود دو ماه از او خبری نداشتیم به هر کجا مراجعه می کردیم اظهار بی اطلاعی می کردند. در این مدت خواب او را می دیدم. یک شب در خواب دیدم دائی ام از دور می آید وقتی نزدیک شد دیدم سرا پا نور است و لباس بسیار زیبایی به تن دارد من چون همیشه خود را به او آویختم و غرق بوسه اش کردم. گفتم دائی جان این چه لباسی است به تن داری؟ چقدر زیباست. دستی به سرم کشید و گفت این لباس مخصوص بهشتیان است مرا در آغوش گرفت و بعد رهایم کرد. رفت و هر چه رفتم به او نرسیدم از خواب بیدار شدم حس کردم دائی ام بر نمی گردد هیچ نگفتم تا این که مدتی بعد چند نفر آمدند و گفتند به خانواده اصغر مرادی فرد بگویید... ما به او مهلت ندادیم حرفش را تمام کند. گفتیم: چه شده؟ زخمی شده؟ آن برادر به ناچار گفت بله ایشان زخمی شد. و بعد ادامه داد یعنی نه و گریه امانش نداد بقیه حرفش را بزند آن وقت بود که دیگر هیچ ندانستم کجا هستم و...&amp;quot; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید اصغر مرادی فرد در سال 1343 به دنیا آمد به علت در آمد کم پدر و وضع نا به سامان آن زمان موفق به تحصیل نشده و از همان اوایل نوجوانی دوشادوش پدر به کار و فعالیت پرداخت. با مرگ پدر همراه با دو برادر خود نان آور خانه شد. &amp;quot; زحمات زیادی کشید تا علاوه بر خانواده بتواند خواهر زاده های یتیم خود را تحت حمایت قرار دهد. با آغاز جنگ تحمیلی مرتب پافشاری می کرد تا به جبهه برود. تصمیم گرفت به خدمت نظام وظیفه برود تا به آرزوی دیرینه خود برسد و &amp;quot; دوران آموزشی خود را در کرمان گذراند. آبان 1365 عازم جبهه جنوب گردید و در مناطق عملیاتی کوشک و فکه به خدمت مشغول شد و در یکی از عملیات ها بر اثر اصابت ترکش از ناحیه دست مجروح شد. &amp;quot; آخرین وداع را خوب به خاطر دارم اواخر خدمت دایی ام بود. چهره ای دیگر پیدا کرده بود. بسیار زیبا و بهشتی شده بود. می گفت: اگر من بروم و دیگر برنگردم شما چکار می کنید؟ و با چه کسی به گردش می روید؟ بیشتر از هر دفعه ما را نصیحت و دلداری می داد و می گفت: چه با من و چه بدون من سعی کنید همیشه در حفظ حجاب رو سفید باشید تا من نزد خدا و خلق خدا سربلند بیرون بیایم که شما را تربیت و بزرگ کرده ام. مرتب می گفت فاطمه وار زندگی کنید. پس از 22 ماه خدمت سربازی 04/04/1367 در منطقبه عملیاتی فکه بر اثر بمباران شیمیایی به دیار حق شتافت. &amp;quot; حدود دو ماه از او خبری نداشتیم به هر کجا مراجعه می کردیم اظهار بی اطلاعی می کردند. در این مدت خواب او را می دیدم. یک شب در خواب دیدم دائی ام از دور می آید وقتی نزدیک شد دیدم سرا پا نور است و لباس بسیار زیبایی به تن دارد من چون همیشه خود را به او آویختم و غرق بوسه اش کردم. گفتم دائی جان این چه لباسی است به تن داری؟ چقدر زیباست. دستی به سرم کشید و گفت این لباس مخصوص بهشتیان است مرا در آغوش گرفت و بعد رهایم کرد. رفت و هر چه رفتم به او نرسیدم از خواب بیدار شدم حس کردم دائی ام بر نمی گردد هیچ نگفتم تا این که مدتی بعد چند نفر آمدند و گفتند به خانواده اصغر مرادی فرد بگویید... ما به او مهلت ندادیم حرفش را تمام کند. گفتیم: چه شده؟ زخمی شده؟ آن برادر به ناچار گفت بله ایشان زخمی شد. و بعد ادامه داد یعنی نه و گریه امانش نداد بقیه حرفش را بزند آن وقت بود که دیگر هیچ ندانستم کجا هستم و...&amp;quot; &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand97</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=11029&amp;oldid=prev</id>
		<title>Barzegar97: صفحه‌ای جدید حاوی «بسمه تعالی شهید اصغر مرادی فرد : تاریخ تولد : 01/07/1343 تاریخ شهادت : 04/04/1367 محل شها...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%AF&amp;diff=11029&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-08-18T06:39:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای جدید حاوی «بسمه تعالی شهید اصغر مرادی فرد : تاریخ تولد : 01/07/1343 تاریخ شهادت : 04/04/1367 محل شها...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ جدید&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;بسمه تعالی&lt;br /&gt;
شهید اصغر مرادی فرد :&lt;br /&gt;
تاریخ تولد : 01/07/1343&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 04/04/1367&lt;br /&gt;
محل شهادت : نامشخص&lt;br /&gt;
محل آرامگاه: فارس – لارستان - لار&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
شهید اصغر مرادی فرد در سال 1343 به دنیا آمد به علت در آمد کم پدر و وضع نا به سامان آن زمان موفق به تحصیل نشده و از همان اوایل نوجوانی دوشادوش پدر به کار و فعالیت پرداخت. با مرگ پدر همراه با دو برادر خود نان آور خانه شد. &amp;quot; زحمات زیادی کشید تا علاوه بر خانواده بتواند خواهر زاده های یتیم خود را تحت حمایت قرار دهد. با آغاز جنگ تحمیلی مرتب پافشاری می کرد تا به جبهه برود. تصمیم گرفت به خدمت نظام وظیفه برود تا به آرزوی دیرینه خود برسد و &amp;quot; دوران آموزشی خود را در کرمان گذراند. آبان 1365 عازم جبهه جنوب گردید و در مناطق عملیاتی کوشک و فکه به خدمت مشغول شد و در یکی از عملیات ها بر اثر اصابت ترکش از ناحیه دست مجروح شد. &amp;quot; آخرین وداع را خوب به خاطر دارم اواخر خدمت دایی ام بود. چهره ای دیگر پیدا کرده بود. بسیار زیبا و بهشتی شده بود. می گفت: اگر من بروم و دیگر برنگردم شما چکار می کنید؟ و با چه کسی به گردش می روید؟ بیشتر از هر دفعه ما را نصیحت و دلداری می داد و می گفت: چه با من و چه بدون من سعی کنید همیشه در حفظ حجاب رو سفید باشید تا من نزد خدا و خلق خدا سربلند بیرون بیایم که شما را تربیت و بزرگ کرده ام. مرتب می گفت فاطمه وار زندگی کنید. پس از 22 ماه خدمت سربازی 04/04/1367 در منطقبه عملیاتی فکه بر اثر بمباران شیمیایی به دیار حق شتافت. &amp;quot; حدود دو ماه از او خبری نداشتیم به هر کجا مراجعه می کردیم اظهار بی اطلاعی می کردند. در این مدت خواب او را می دیدم. یک شب در خواب دیدم دائی ام از دور می آید وقتی نزدیک شد دیدم سرا پا نور است و لباس بسیار زیبایی به تن دارد من چون همیشه خود را به او آویختم و غرق بوسه اش کردم. گفتم دائی جان این چه لباسی است به تن داری؟ چقدر زیباست. دستی به سرم کشید و گفت این لباس مخصوص بهشتیان است مرا در آغوش گرفت و بعد رهایم کرد. رفت و هر چه رفتم به او نرسیدم از خواب بیدار شدم حس کردم دائی ام بر نمی گردد هیچ نگفتم تا این که مدتی بعد چند نفر آمدند و گفتند به خانواده اصغر مرادی فرد بگویید... ما به او مهلت ندادیم حرفش را تمام کند. گفتیم: چه شده؟ زخمی شده؟ آن برادر به ناچار گفت بله ایشان زخمی شد. و بعد ادامه داد یعنی نه و گریه امانش نداد بقیه حرفش را بزند آن وقت بود که دیگر هیچ ندانستم کجا هستم و...&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 سایت شهدای ارتش &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/43873&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Barzegar97</name></author>	</entry>

	</feed>