<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C</id>
		<title>شهیدبهتویی ابراهیمی آتانی - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;action=history"/>
		<updated>2026-06-06T05:27:43Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=96007&amp;oldid=prev</id>
		<title>Rasouli98 در ‏۲۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=96007&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-07-12T19:28:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۲ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۸&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۶:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۶:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;۱براهیمی‌آتانی، بهتویی: پنجم مرداد [[۱۳۴۲]]، در روستای آتان از توابع شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش شرف‌خانم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. [[پاسدار]] بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. هفتم اسفند [[۱۳۶۲]]، در [[جزیره مجنون عراق]] به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه [[بر جا]] ماند و سال ۱۳۷۷ پس از [[تفحص]] در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;۱براهیمی‌آتانی، بهتویی: پنجم مرداد [[۱۳۴۲]]، در روستای آتان از توابع شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش شرف‌خانم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. [[پاسدار]] بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. هفتم اسفند [[۱۳۶۲]]، در [[جزیره مجنون عراق]] به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه [[بر جا]] ماند و سال ۱۳۷۷ پس از [[تفحص]] در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==وصیتنامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==وصیتنامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[شهیدبهتویی ابراهیمی آتانی]]: قسم به لحظه‎ای که رزمنده‎ای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را می‎بوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظه‎های فراق از گونه‎های طرفین جاری است، عازم [[جبهه]] می‎شود و قسم به لحظه‎ای که گلوله‎ی خصم سینه‎ی [[رزمنده‎ای]] را می‎شکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور می‎غلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه می‎کند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا می‎شود، نگاه می‎کند و از سرور شهیدان پوزش می‎طلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفه‎اش را انجام دهد. ...و قسم به لحظه‎هایی که انسان تصمیم می‎گیرد از گذشته‎های خویش انابه کرده و آن کشش‎های مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه می‎کند، می‎بیند که آن بزرگ‎مردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجه‎ی رفیع [[شهادت]] رسیده‎اند و پیاپی و مکرراً در کلام‎هایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری می‎دانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت می‎کردند. ...و اما وظیفه‎ی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگ‎مردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) می‎زنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم می‎کنم و خجالت می‎کشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی می‎بیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفته‎اند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت می‎کنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسان‎های مستضعفی که جُرم‎شان این است که می‎گویند خداوند یکی است، می‎بندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها می‎کنند و به سوی کربلا می‎شتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماهه‎اش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدام‎شان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام می‎گذرد؛ یارانی هم‎چون: حبیبب بن مظاهر که با زبان‎شان و با اطمینان کامل بر گفته‎هایشان می‎گفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را پیرو [[حسین(ع)]] بدانم و مثلاً [[حبیب بن مظاهر]] هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بنده‎ای که کوچک‎ترین کمبودی در زندگی خویش احساس می‎کنم فوراً صدایم بلند می‎شود و شعار این چه وضعی است می‎دهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر می‎دهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانسته‎ام وظیفه‎ام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمی‎توانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم می‎کنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان می‎نگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوه‎ی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، می‎رود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را می‎دهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده می‎شود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی می‎توانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدن‎شان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهنده‎ی راه‎شان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبین‎مان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعه‎ی علی(ع) هستم و شیعه‎ی علی(ع) نمی‎تواند بی‎تفاوت و نظاره‎گر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمه‎ی تقرب به سوی اوست، در بنده‎ی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود می‎کشد؛ اما خانه‎ی پاداش الهی و خانه‎ی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالی‎تر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال می‎فرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ می‎فرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[شهیدبهتویی ابراهیمی آتانی]]: قسم به لحظه‎ای که رزمنده‎ای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را می‎بوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظه‎های فراق از گونه‎های طرفین جاری است، عازم [[جبهه]] می‎شود و قسم به لحظه‎ای که گلوله‎ی خصم سینه‎ی [[رزمنده‎ای]] را می‎شکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور می‎غلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه می‎کند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا می‎شود، نگاه می‎کند و از سرور شهیدان پوزش می‎طلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفه‎اش را انجام دهد. ...و قسم به لحظه‎هایی که انسان تصمیم می‎گیرد از گذشته‎های خویش انابه کرده و آن کشش‎های مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه می‎کند، می‎بیند که آن بزرگ‎مردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجه‎ی رفیع [[شهادت]] رسیده‎اند و پیاپی و مکرراً در کلام‎هایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری می‎دانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت می‎کردند. ...و اما وظیفه‎ی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگ‎مردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) می‎زنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم می‎کنم و خجالت می‎کشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی می‎بیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفته‎اند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت می‎کنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسان‎های مستضعفی که جُرم‎شان این است که می‎گویند خداوند یکی است، می‎بندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها می‎کنند و به سوی کربلا می‎شتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماهه‎اش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدام‎شان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام می‎گذرد؛ یارانی هم‎چون: حبیبب بن مظاهر که با زبان‎شان و با اطمینان کامل بر گفته‎هایشان می‎گفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را پیرو [[حسین(ع)]] بدانم و مثلاً [[حبیب بن مظاهر]] هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بنده‎ای که کوچک‎ترین کمبودی در زندگی خویش احساس می‎کنم فوراً صدایم بلند می‎شود و شعار این چه وضعی است می‎دهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر می‎دهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانسته‎ام وظیفه‎ام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمی‎توانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم می‎کنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان می‎نگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوه‎ی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، می‎رود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را می‎دهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده می‎شود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی می‎توانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدن‎شان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهنده‎ی راه‎شان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبین‎مان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعه‎ی علی(ع) هستم و شیعه‎ی علی(ع) نمی‎تواند بی‎تفاوت و نظاره‎گر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمه‎ی تقرب به سوی اوست، در بنده‎ی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود می‎کشد؛ اما خانه‎ی پاداش الهی و خانه‎ی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالی‎تر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال می‎فرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ می‎فرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084 سایت خط سرخ]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;منبع&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==پانویس==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;سایت خط سرخ&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;	&amp;lt;references &lt;/ins&gt;/&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;http:&lt;/del&gt;/&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;/www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Rasouli98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=75183&amp;oldid=prev</id>
		<title>Hasani98: /* وصیتنامه */</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=75183&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-11-09T19:14:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;‏&lt;span dir=&quot;auto&quot;&gt;&lt;span class=&quot;autocomment&quot;&gt;وصیتنامه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۸ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۴&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۶:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۶:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;۱براهیمی‌آتانی، بهتویی: پنجم مرداد [[۱۳۴۲]]، در روستای آتان از توابع شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش شرف‌خانم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. [[پاسدار]] بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. هفتم اسفند [[۱۳۶۲]]، در [[جزیره مجنون عراق]] به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه [[بر جا]] ماند و سال ۱۳۷۷ پس از [[تفحص]] در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;۱براهیمی‌آتانی، بهتویی: پنجم مرداد [[۱۳۴۲]]، در روستای آتان از توابع شهر [[قزوین]] به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش شرف‌خانم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. [[پاسدار]] بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. هفتم اسفند [[۱۳۶۲]]، در [[جزیره مجنون عراق]] به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه [[بر جا]] ماند و سال ۱۳۷۷ پس از [[تفحص]] در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==وصیتنامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==وصیتنامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[شهیدبهتویی ابراهیمی آتانی]]: قسم به لحظه‎ای که رزمنده‎ای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را می‎بوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظه‎های فراق از گونه‎های طرفین جاری است، عازم [[جبهه]] می‎شود و قسم به لحظه‎ای که گلوله‎ی خصم سینه‎ی [[رزمنده‎ای]] را می‎شکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور می‎غلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه می‎کند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا می‎شود، نگاه می‎کند و از سرور شهیدان پوزش می‎طلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفه‎اش را انجام دهد. ...و قسم به لحظه‎هایی که انسان تصمیم می‎گیرد از گذشته‎های خویش انابه کرده و آن کشش‎های مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه می‎کند، می‎بیند که آن بزرگ‎مردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجه‎ی رفیع [[شهادت]] رسیده‎اند و پیاپی و مکرراً در کلام‎هایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری می‎دانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت می‎کردند. ...و اما وظیفه‎ی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگ‎مردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) می‎زنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم می‎کنم و خجالت می‎کشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی می‎بیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفته‎اند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت می‎کنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسان‎های مستضعفی که جُرم‎شان این است که می‎گویند خداوند یکی است، می‎بندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها می‎کنند و به سوی کربلا می‎شتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماهه‎اش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدام‎شان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام می‎گذرد؛ یارانی هم‎چون: حبیبب بن مظاهر که با زبان‎شان و با اطمینان کامل بر گفته‎هایشان می‎گفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را [[&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;پیرو &lt;/del&gt;حسین(ع)]] بدانم و مثلاً [[حبیب بن مظاهر]] هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بنده‎ای که کوچک‎ترین کمبودی در زندگی خویش احساس می‎کنم فوراً صدایم بلند می‎شود و شعار این چه وضعی است می‎دهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر می‎دهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانسته‎ام وظیفه‎ام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمی‎توانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم می‎کنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان می‎نگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوه‎ی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، می‎رود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را می‎دهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده می‎شود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی می‎توانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدن‎شان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهنده‎ی راه‎شان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبین‎مان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعه‎ی علی(ع) هستم و شیعه‎ی علی(ع) نمی‎تواند بی‎تفاوت و نظاره‎گر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمه‎ی تقرب به سوی اوست، در بنده‎ی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود می‎کشد؛ اما خانه‎ی پاداش الهی و خانه‎ی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالی‎تر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال می‎فرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ می‎فرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[شهیدبهتویی ابراهیمی آتانی]]: قسم به لحظه‎ای که رزمنده‎ای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را می‎بوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظه‎های فراق از گونه‎های طرفین جاری است، عازم [[جبهه]] می‎شود و قسم به لحظه‎ای که گلوله‎ی خصم سینه‎ی [[رزمنده‎ای]] را می‎شکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور می‎غلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه می‎کند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا می‎شود، نگاه می‎کند و از سرور شهیدان پوزش می‎طلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفه‎اش را انجام دهد. ...و قسم به لحظه‎هایی که انسان تصمیم می‎گیرد از گذشته‎های خویش انابه کرده و آن کشش‎های مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه می‎کند، می‎بیند که آن بزرگ‎مردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجه‎ی رفیع [[شهادت]] رسیده‎اند و پیاپی و مکرراً در کلام‎هایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری می‎دانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت می‎کردند. ...و اما وظیفه‎ی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگ‎مردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) می‎زنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم می‎کنم و خجالت می‎کشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی می‎بیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفته‎اند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت می‎کنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسان‎های مستضعفی که جُرم‎شان این است که می‎گویند خداوند یکی است، می‎بندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها می‎کنند و به سوی کربلا می‎شتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماهه‎اش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدام‎شان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام می‎گذرد؛ یارانی هم‎چون: حبیبب بن مظاهر که با زبان‎شان و با اطمینان کامل بر گفته‎هایشان می‎گفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;پیرو &lt;/ins&gt;[[حسین(ع)]] بدانم و مثلاً [[حبیب بن مظاهر]] هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بنده‎ای که کوچک‎ترین کمبودی در زندگی خویش احساس می‎کنم فوراً صدایم بلند می‎شود و شعار این چه وضعی است می‎دهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر می‎دهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانسته‎ام وظیفه‎ام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمی‎توانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم می‎کنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان می‎نگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوه‎ی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، می‎رود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را می‎دهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده می‎شود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی می‎توانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدن‎شان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهنده‎ی راه‎شان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبین‎مان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعه‎ی علی(ع) هستم و شیعه‎ی علی(ع) نمی‎تواند بی‎تفاوت و نظاره‎گر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمه‎ی تقرب به سوی اوست، در بنده‎ی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود می‎کشد؛ اما خانه‎ی پاداش الهی و خانه‎ی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالی‎تر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال می‎فرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ می‎فرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;سایت خط سرخ&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;سایت خط سرخ&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Hasani98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=75111&amp;oldid=prev</id>
		<title>Sheykhmohammadi98 در ‏۱۷ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۱۶</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=75111&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-11-08T06:16:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۷ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۱۶&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;۱براهیمی‌آتانی، بهتویی: پنجم مرداد &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;۱۳۴۲، &lt;/del&gt;در روستای آتان از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش شرف‌خانم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. پاسدار بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. هفتم اسفند &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;۱۳۶۲، &lt;/del&gt;در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۷ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;۱براهیمی‌آتانی، بهتویی: پنجم مرداد &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[۱۳۴۲]]، &lt;/ins&gt;در روستای آتان از توابع شهر &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;قزوین&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش شرف‌خانم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;پاسدار&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. هفتم اسفند &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[۱۳۶۲]]، &lt;/ins&gt;در &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;جزیره مجنون عراق&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;بر جا&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;ماند و سال ۱۳۷۷ پس از &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;تفحص&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==وصیتنامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==وصیتنامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;شهید، بهتویی &lt;/del&gt;ابراهیمی آتانی: قسم به لحظه‎ای که رزمنده‎ای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را می‎بوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظه‎های فراق از گونه‎های طرفین جاری است، عازم جبهه می‎شود و قسم به لحظه‎ای که گلوله‎ی خصم سینه‎ی رزمنده‎ای را می‎شکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور می‎غلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه می‎کند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا می‎شود، نگاه می‎کند و از سرور شهیدان پوزش می‎طلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفه‎اش را انجام دهد. ...و قسم به لحظه‎هایی که انسان تصمیم می‎گیرد از گذشته‎های خویش انابه کرده و آن کشش‎های مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه می‎کند، می‎بیند که آن بزرگ‎مردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجه‎ی رفیع شهادت رسیده‎اند و پیاپی و مکرراً در کلام‎هایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری می‎دانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت می‎کردند. ...و اما وظیفه‎ی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگ‎مردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) می‎زنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم می‎کنم و خجالت می‎کشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی می‎بیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفته‎اند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت می‎کنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسان‎های مستضعفی که جُرم‎شان این است که می‎گویند خداوند یکی است، می‎بندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها می‎کنند و به سوی کربلا می‎شتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماهه‎اش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدام‎شان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام می‎گذرد؛ یارانی هم‎چون: حبیبب بن مظاهر که با زبان‎شان و با اطمینان کامل بر گفته‎هایشان می‎گفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را پیرو حسین(ع) بدانم و مثلاً حبیب بن مظاهر هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بنده‎ای که کوچک‎ترین کمبودی در زندگی خویش احساس می‎کنم فوراً صدایم بلند می‎شود و شعار این چه وضعی است می‎دهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر می‎دهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانسته‎ام وظیفه‎ام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمی‎توانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم می‎کنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان می‎نگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوه‎ی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، می‎رود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را می‎دهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده می‎شود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی می‎توانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدن‎شان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهنده‎ی راه‎شان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبین‎مان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعه‎ی علی(ع) هستم و شیعه‎ی علی(ع) نمی‎تواند بی‎تفاوت و نظاره‎گر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمه‎ی تقرب به سوی اوست، در بنده‎ی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود می‎کشد؛ اما خانه‎ی پاداش الهی و خانه‎ی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالی‎تر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال می‎فرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ می‎فرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[شهیدبهتویی &lt;/ins&gt;ابراهیمی آتانی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]]&lt;/ins&gt;: قسم به لحظه‎ای که رزمنده‎ای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را می‎بوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظه‎های فراق از گونه‎های طرفین جاری است، عازم &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;جبهه&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;می‎شود و قسم به لحظه‎ای که گلوله‎ی خصم سینه‎ی &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;رزمنده‎ای&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;را می‎شکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور می‎غلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه می‎کند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا می‎شود، نگاه می‎کند و از سرور شهیدان پوزش می‎طلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفه‎اش را انجام دهد. ...و قسم به لحظه‎هایی که انسان تصمیم می‎گیرد از گذشته‎های خویش انابه کرده و آن کشش‎های مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه می‎کند، می‎بیند که آن بزرگ‎مردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجه‎ی رفیع &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;شهادت&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;رسیده‎اند و پیاپی و مکرراً در کلام‎هایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری می‎دانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت می‎کردند. ...و اما وظیفه‎ی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگ‎مردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) می‎زنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم می‎کنم و خجالت می‎کشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی می‎بیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفته‎اند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت می‎کنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسان‎های مستضعفی که جُرم‎شان این است که می‎گویند خداوند یکی است، می‎بندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها می‎کنند و به سوی کربلا می‎شتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماهه‎اش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدام‎شان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام می‎گذرد؛ یارانی هم‎چون: حبیبب بن مظاهر که با زبان‎شان و با اطمینان کامل بر گفته‎هایشان می‎گفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;پیرو حسین(ع)&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;بدانم و مثلاً &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;حبیب بن مظاهر&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بنده‎ای که کوچک‎ترین کمبودی در زندگی خویش احساس می‎کنم فوراً صدایم بلند می‎شود و شعار این چه وضعی است می‎دهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر می‎دهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانسته‎ام وظیفه‎ام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمی‎توانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم می‎کنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان می‎نگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوه‎ی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، می‎رود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را می‎دهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده می‎شود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی می‎توانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدن‎شان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهنده‎ی راه‎شان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبین‎مان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعه‎ی علی(ع) هستم و شیعه‎ی علی(ع) نمی‎تواند بی‎تفاوت و نظاره‎گر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمه‎ی تقرب به سوی اوست، در بنده‎ی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود می‎کشد؛ اما خانه‎ی پاداش الهی و خانه‎ی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالی‎تر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال می‎فرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ می‎فرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;سایت خط سرخ&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;سایت خط سرخ&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Sheykhmohammadi98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=51634&amp;oldid=prev</id>
		<title>Fazayemajazi در ‏۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=51634&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-09-23T05:29:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۹&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۷:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۷:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==وصیتنامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==وصیتنامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید، بهتویی ابراهیمی آتانی: قسم به لحظه‎ای که رزمنده‎ای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را می‎بوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظه‎های فراق از گونه‎های طرفین جاری است، عازم جبهه می‎شود و قسم به لحظه‎ای که گلوله‎ی خصم سینه‎ی رزمنده‎ای را می‎شکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور می‎غلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه می‎کند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا می‎شود، نگاه می‎کند و از سرور شهیدان پوزش می‎طلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفه‎اش را انجام دهد. ...و قسم به لحظه‎هایی که انسان تصمیم می‎گیرد از گذشته‎های خویش انابه کرده و آن کشش‎های مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه می‎کند، می‎بیند که آن بزرگ‎مردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجه‎ی رفیع شهادت رسیده‎اند و پیاپی و مکرراً در کلام‎هایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری می‎دانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت می‎کردند. ...و اما وظیفه‎ی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگ‎مردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) می‎زنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم می‎کنم و خجالت می‎کشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی می‎بیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفته‎اند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت می‎کنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسان‎های مستضعفی که جُرم‎شان این است که می‎گویند خداوند یکی است، می‎بندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها می‎کنند و به سوی کربلا می‎شتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماهه‎اش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدام‎شان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام می‎گذرد؛ یارانی هم‎چون: حبیبب بن مظاهر که با زبان‎شان و با اطمینان کامل بر گفته‎هایشان می‎گفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را پیرو حسین(ع) بدانم و مثلاً حبیب بن مظاهر هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بنده‎ای که کوچک‎ترین کمبودی در زندگی خویش احساس می‎کنم فوراً صدایم بلند می‎شود و شعار این چه وضعی است می‎دهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر می‎دهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانسته‎ام وظیفه‎ام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمی‎توانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم می‎کنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان می‎نگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوه‎ی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، می‎رود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را می‎دهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده می‎شود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی می‎توانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدن‎شان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهنده‎ی راه‎شان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبین‎مان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعه‎ی علی(ع) هستم و شیعه‎ی علی(ع) نمی‎تواند بی‎تفاوت و نظاره‎گر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمه‎ی تقرب به سوی اوست، در بنده‎ی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود می‎کشد؛ اما خانه‎ی پاداش الهی و خانه‎ی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالی‎تر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال می‎فرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ می‎فرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید، بهتویی ابراهیمی آتانی: قسم به لحظه‎ای که رزمنده‎ای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را می‎بوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظه‎های فراق از گونه‎های طرفین جاری است، عازم جبهه می‎شود و قسم به لحظه‎ای که گلوله‎ی خصم سینه‎ی رزمنده‎ای را می‎شکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور می‎غلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه می‎کند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا می‎شود، نگاه می‎کند و از سرور شهیدان پوزش می‎طلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفه‎اش را انجام دهد. ...و قسم به لحظه‎هایی که انسان تصمیم می‎گیرد از گذشته‎های خویش انابه کرده و آن کشش‎های مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه می‎کند، می‎بیند که آن بزرگ‎مردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجه‎ی رفیع شهادت رسیده‎اند و پیاپی و مکرراً در کلام‎هایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری می‎دانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت می‎کردند. ...و اما وظیفه‎ی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگ‎مردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) می‎زنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم می‎کنم و خجالت می‎کشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی می‎بیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفته‎اند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت می‎کنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسان‎های مستضعفی که جُرم‎شان این است که می‎گویند خداوند یکی است، می‎بندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها می‎کنند و به سوی کربلا می‎شتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماهه‎اش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدام‎شان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام می‎گذرد؛ یارانی هم‎چون: حبیبب بن مظاهر که با زبان‎شان و با اطمینان کامل بر گفته‎هایشان می‎گفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را پیرو حسین(ع) بدانم و مثلاً حبیب بن مظاهر هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بنده‎ای که کوچک‎ترین کمبودی در زندگی خویش احساس می‎کنم فوراً صدایم بلند می‎شود و شعار این چه وضعی است می‎دهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر می‎دهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانسته‎ام وظیفه‎ام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمی‎توانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم می‎کنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان می‎نگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوه‎ی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، می‎رود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را می‎دهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده می‎شود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی می‎توانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدن‎شان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهنده‎ی راه‎شان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبین‎مان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعه‎ی علی(ع) هستم و شیعه‎ی علی(ع) نمی‎تواند بی‎تفاوت و نظاره‎گر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمه‎ی تقرب به سوی اوست، در بنده‎ی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود می‎کشد؛ اما خانه‎ی پاداش الهی و خانه‎ی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالی‎تر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال می‎فرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ می‎فرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/del&gt;منبع&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;سایت خط سرخ&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;سایت خط سرخ&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Fazayemajazi</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=50498&amp;oldid=prev</id>
		<title>Amosoltany98: Amosoltany98 صفحهٔ شهید بهتویی ابراهیمی آتانی را به شهیدبهتویی ابراهیمی آتانی منتقل کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=50498&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-09-19T06:53:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Amosoltany98 صفحهٔ &lt;a href=&quot;/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&quot; class=&quot;mw-redirect&quot; title=&quot;شهید بهتویی ابراهیمی آتانی&quot;&gt;شهید بهتویی ابراهیمی آتانی&lt;/a&gt; را به &lt;a href=&quot;/index.php/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&quot; title=&quot;شهیدبهتویی ابراهیمی آتانی&quot;&gt;شهیدبهتویی ابراهیمی آتانی&lt;/a&gt; منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='1' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='1' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۳&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan='2' style='text-align: center;'&gt;&lt;div class=&quot;mw-diff-empty&quot;&gt;(بدون تفاوت)&lt;/div&gt;
&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Amosoltany98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41477&amp;oldid=prev</id>
		<title>Hoseininasab9802 در ‏۱۹ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۴</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41477&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-08-10T06:24:48Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۹ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۴&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۳:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۳:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ شهادت :1362/12/07&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ شهادت :1362/12/07&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زندگینامه &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;:&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;زندگینامه&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;۱براهیمی‌آتانی، بهتویی: پنجم مرداد ۱۳۴۲، در روستای آتان از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش شرف‌خانم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. پاسدار بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۷ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;۱براهیمی‌آتانی، بهتویی: پنجم مرداد ۱۳۴۲، در روستای آتان از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش شرف‌خانم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. پاسدار بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۷ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;وصیتنامه &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;:&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;وصیتنامه&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید، بهتویی ابراهیمی آتانی: قسم به لحظه‎ای که رزمنده‎ای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را می‎بوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظه‎های فراق از گونه‎های طرفین جاری است، عازم جبهه می‎شود و قسم به لحظه‎ای که گلوله‎ی خصم سینه‎ی رزمنده‎ای را می‎شکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور می‎غلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه می‎کند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا می‎شود، نگاه می‎کند و از سرور شهیدان پوزش می‎طلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفه‎اش را انجام دهد. ...و قسم به لحظه‎هایی که انسان تصمیم می‎گیرد از گذشته‎های خویش انابه کرده و آن کشش‎های مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه می‎کند، می‎بیند که آن بزرگ‎مردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجه‎ی رفیع شهادت رسیده‎اند و پیاپی و مکرراً در کلام‎هایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری می‎دانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت می‎کردند. ...و اما وظیفه‎ی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگ‎مردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) می‎زنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم می‎کنم و خجالت می‎کشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی می‎بیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفته‎اند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت می‎کنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسان‎های مستضعفی که جُرم‎شان این است که می‎گویند خداوند یکی است، می‎بندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها می‎کنند و به سوی کربلا می‎شتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماهه‎اش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدام‎شان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام می‎گذرد؛ یارانی هم‎چون: حبیبب بن مظاهر که با زبان‎شان و با اطمینان کامل بر گفته‎هایشان می‎گفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را پیرو حسین(ع) بدانم و مثلاً حبیب بن مظاهر هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بنده‎ای که کوچک‎ترین کمبودی در زندگی خویش احساس می‎کنم فوراً صدایم بلند می‎شود و شعار این چه وضعی است می‎دهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر می‎دهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانسته‎ام وظیفه‎ام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمی‎توانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم می‎کنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان می‎نگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوه‎ی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، می‎رود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را می‎دهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده می‎شود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی می‎توانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدن‎شان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهنده‎ی راه‎شان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبین‎مان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعه‎ی علی(ع) هستم و شیعه‎ی علی(ع) نمی‎تواند بی‎تفاوت و نظاره‎گر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمه‎ی تقرب به سوی اوست، در بنده‎ی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود می‎کشد؛ اما خانه‎ی پاداش الهی و خانه‎ی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالی‎تر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال می‎فرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ می‎فرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید، بهتویی ابراهیمی آتانی: قسم به لحظه‎ای که رزمنده‎ای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را می‎بوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظه‎های فراق از گونه‎های طرفین جاری است، عازم جبهه می‎شود و قسم به لحظه‎ای که گلوله‎ی خصم سینه‎ی رزمنده‎ای را می‎شکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور می‎غلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه می‎کند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا می‎شود، نگاه می‎کند و از سرور شهیدان پوزش می‎طلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفه‎اش را انجام دهد. ...و قسم به لحظه‎هایی که انسان تصمیم می‎گیرد از گذشته‎های خویش انابه کرده و آن کشش‎های مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه می‎کند، می‎بیند که آن بزرگ‎مردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجه‎ی رفیع شهادت رسیده‎اند و پیاپی و مکرراً در کلام‎هایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری می‎دانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت می‎کردند. ...و اما وظیفه‎ی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگ‎مردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) می‎زنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم می‎کنم و خجالت می‎کشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی می‎بیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفته‎اند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت می‎کنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسان‎های مستضعفی که جُرم‎شان این است که می‎گویند خداوند یکی است، می‎بندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها می‎کنند و به سوی کربلا می‎شتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماهه‎اش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدام‎شان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام می‎گذرد؛ یارانی هم‎چون: حبیبب بن مظاهر که با زبان‎شان و با اطمینان کامل بر گفته‎هایشان می‎گفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را پیرو حسین(ع) بدانم و مثلاً حبیب بن مظاهر هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بنده‎ای که کوچک‎ترین کمبودی در زندگی خویش احساس می‎کنم فوراً صدایم بلند می‎شود و شعار این چه وضعی است می‎دهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر می‎دهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانسته‎ام وظیفه‎ام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمی‎توانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم می‎کنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان می‎نگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوه‎ی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، می‎رود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را می‎دهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده می‎شود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی می‎توانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدن‎شان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهنده‎ی راه‎شان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبین‎مان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعه‎ی علی(ع) هستم و شیعه‎ی علی(ع) نمی‎تواند بی‎تفاوت و نظاره‎گر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمه‎ی تقرب به سوی اوست، در بنده‎ی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود می‎کشد؛ اما خانه‎ی پاداش الهی و خانه‎ی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالی‎تر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال می‎فرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ می‎فرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;:&lt;/del&gt;سایت خط سرخ&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;منبع&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;سایت خط سرخ&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Hoseininasab9802</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41418&amp;oldid=prev</id>
		<title>Vazifeh98: صفحه‌ای جدید حاوی «بهتویی ابراهیمی اتانی تاریخ تولد :1342/05/05 تاریخ شهادت :1362/12/07  زندگینامه : ۱براه...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C_%D8%A2%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=41418&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-08-09T21:58:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای جدید حاوی «بهتویی ابراهیمی اتانی تاریخ تولد :1342/05/05 تاریخ شهادت :1362/12/07  زندگینامه : ۱براه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ جدید&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;بهتویی ابراهیمی اتانی&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1342/05/05&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت :1362/12/07&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
۱براهیمی‌آتانی، بهتویی: پنجم مرداد ۱۳۴۲، در روستای آتان از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش شرف‌خانم نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. پاسدار بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد. هفتم اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۷ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.&lt;br /&gt;
وصیتنامه :&lt;br /&gt;
شهید، بهتویی ابراهیمی آتانی: قسم به لحظه‎ای که رزمنده‎ای کودک خردسالش را در بغل گرفته و صورتش را می‎بوسد و در حالی که اشک عطوفت لحظه‎های فراق از گونه‎های طرفین جاری است، عازم جبهه می‎شود و قسم به لحظه‎ای که گلوله‎ی خصم سینه‎ی رزمنده‎ای را می‎شکافد و او بر روی خاک تفتیده و داغ جنوب و غرب کشور می‎غلتد و بر لبانش نام امام زمانش را زمزمه می‎کند و با نگاهی آمیخته با حسرت، راهی را که منتهی به کربلا می‎شود، نگاه می‎کند و از سرور شهیدان پوزش می‎طلبد که بیشتر از این نتوانسته وظیفه‎اش را انجام دهد. ...و قسم به لحظه‎هایی که انسان تصمیم می‎گیرد از گذشته‎های خویش انابه کرده و آن کشش‎های مادی و غریزی و دنیوی را که در وجود دارد به فراموشی بسپارد و به سوی معنویت و کسب فضایل انسانی رفته و موقعی که به تاریخ زندگی پیامبران و امامان نگاه می‎کند، می‎بیند که آن بزرگ‎مردان، سراسر زندگیشان پُر از کشمکش بوده و در نهایت به درجه‎ی رفیع شهادت رسیده‎اند و پیاپی و مکرراً در کلام‎هایشان مرگ در بستر را ذلت و خواری می‎دانستند و از خدای خویش در دعاهایشان پیاپی تقاضای شهادت می‎کردند. ...و اما وظیفه‎ی ما چیست؟ مایی که پیرو آن بزرگ‎مردانیم؛ مایی که مرتبا دم از علی(ع) و حسین(ع) می‎زنیم، چه باید بکنیم؟ آیا باید از جهاد و جنگ در راه خدا فرار نموده و مُردن بر روی تشک و بستر بیماری را بپذیریم؟ بیایید به زندگی حسین(ع) بنگریم. بنده که احساس شرم می‎کنم و خجالت می‎کشم که خود را پیرو حسین(ع) بدانم. حسینی که وقتی می‎بیند غاصبان حق الناس و حق الله در مصدر امور قرار گرفته‎اند و با ظلم و ستم بر جهان حکومت می‎کنند و زنجیرهای عبودیت را بر پاهای انسان‎های مستضعفی که جُرم‎شان این است که می‎گویند خداوند یکی است، می‎بندند. زیارت کعبه و بیت الله الحرام را رها می‎کنند و به سوی کربلا می‎شتابند تا جنایت یزیدیان را در طول تاریخ به اهل حق بفهمانند و در این راه از کودک شش ماهه‎اش تا فرزند نوجوانش و برادر و دیگر یارانش، که هر کدام‎شان قرآن ناطقی بودند در آن عصر، برای کسب عزت و شرف و حیثیت اسلام می‎گذرد؛ یارانی هم‎چون: حبیبب بن مظاهر که با زبان‎شان و با اطمینان کامل بر گفته‎هایشان می‎گفتند اگر خدا هفتاد بار ما را بکُشد و باز زنده کند، دست از یاری حسین(ع) بر نخواهیم داشت. این حقیر، این عبد ذلیل خداوند، چگونه با این اعمالم خود را پیرو حسین(ع) بدانم و مثلاً حبیب بن مظاهر هم پیرو حسین(ع) باشد و یا بنده‎ای که کوچک‎ترین کمبودی در زندگی خویش احساس می‎کنم فوراً صدایم بلند می‎شود و شعار این چه وضعی است می‎دهم و یا استغفرالله و نعوذ بالله این چه اسلامی است را سر می‎دهم، خود را پیرو حسین(ع) بدانم و ابوذر غفاری هم که آن همه رنج و ستم را به خاطر اسلام تحمل کرده و سرانجام در صحرای ربذه با شیر یک گوسفند به حالت تبعیدی به شهادت رسید، او هم خود را پیرو حسین(ع) بداند. خدایا! تو خود واقفی که من نتوانسته‎ام وظیفه‎ام را انجام دهم. اگر با عدل خویش با من رفتار کُنی، هیچ وقت نمی‎توانم جوابگو باشم؛ مگر به فضل خویش مرا مورد عفو و رحمت خویش قرار دهی. من احساس شرم می‎کنم وقتی که به تاریخ زندگی سرور شهیدان می‎نگرم که او آن چنان فداکاری کرده و با وصف اینکه امام و پیشوا و مقامش خیلی والا و دارای منزلتی در میان مسلمین بود و نوه‎ی رسول الله (ص) و در تقوی الله نمونه بود، می‎رود و کودک خردسالش و حتی جان خویش را می‎دهد؛ ولی بنده بیایم و از این بدن پوشالی که ارزش ندارد و روز بروز بر مقدار گناهانم افزوده می‎شود، سخن بگویم؟ خدایا! اگر توفیق تقرب به سویت را نصیبم نکنی در فردای محشر چه جوابی می‎توانم به شهدا و مولایشان حسین(ع) بدهم؟ حسین(ع) سر از تن جدا باشد؛ بدنش تکه تکه باشد و شهدا بدن‎شان سوراخ سوراخ باشد؛ ولی من با بدنی سالم در میان آنها ظاهر بشوم و خود را پیرو آنها و ادامه دهنده‎ی راه‎شان بدانم و اگر از من بپرسند که چه کرده ای، چه باید بگویم؟ آیا موقعی که فاطمه زهرا (س) از کارمان گزارش بخواهد، عرق خجلت و شرمساری از جبین‎مان سرازیر نخواهد شد؟ آیا آن موقعی که نیاز به شفاعت ائمه معصومین (ع) داشتیم به ما نخواهد گفت آن روزی که اسلام به شما نیاز داشت چرا حرکت نکردید؛ ولی امروز تقاضای شفاعت از شهدا را دارید؟ در هر صورت من مسلمانم و شیعه‎ی علی(ع) هستم و شیعه‎ی علی(ع) نمی‎تواند بی‎تفاوت و نظاره‎گر اعمال خلاف دیگران باشد و سکوت کند؛ لذا رضایم به رضای خداوند. اگر ان شاء الله شهید یا مجروح و یا معلول و یا مفقود و یا اسیر شدم، اولاً پاک شدن است قبل از مُردن. ثانیاٌ در هنگام مرگ دیدار کردن با حضرت مهدی (عج) و سرور شهیدان حسین(ع) است. امیدوارم که خداوند از من راضی باشد و آن شرایطی را که لازمه‎ی تقرب به سوی اوست، در بنده‎ی حقیر ایجاد نماید. دُرست است که دنیا زیبا و دوست داشتنی است و آدم را به طرف خود می‎کشد؛ اما خانه‎ی پاداش الهی و خانه‎ی آخرت خیلی از دنیا بهتر، والاتر و عالی‎تر است. ...و اینجاست که وقتی پیامبر (ص) از علی(ع) سؤال می‎فرماید که به هنگام شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟ می‎فرماید: صبر لازم نیست، جای شکر و سپاس است! فرزند شما؛ بهتویی ابراهیمی ۲۵/۱۲/۶۱&lt;br /&gt;
منبع:سایت خط سرخ&lt;br /&gt;
http://www.khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1084&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vazifeh98</name></author>	</entry>

	</feed>