<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%82%D9%86%D8%A8%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید حسین بخش قنبری - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%82%D9%86%D8%A8%D8%B1%DB%8C"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%82%D9%86%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;action=history"/>
		<updated>2026-06-14T04:31:28Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%82%D9%86%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=102033&amp;oldid=prev</id>
		<title>Rahimi98: صفحه‌ای جدید حاوی « کد شهید:    6412311    تاریخ تولد :     نام :    حسین‌بخش‌    محل تولد :    تربت جام نام خ...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%82%D9%86%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=102033&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-09-05T14:09:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای جدید حاوی « کد شهید:    6412311    تاریخ تولد :     نام :    حسین‌بخش‌    محل تولد :    تربت جام نام خ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ جدید&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
کد شهید:    6412311    تاریخ تولد :    &lt;br /&gt;
نام :    حسین‌بخش‌    محل تولد :    تربت جام&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :    قنبری‌    تاریخ شهادت :    1364/04/24&lt;br /&gt;
نام پدر :    رضابخش‌    مکان شهادت :    پیرانشهر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :    نامشخص    منطقه شهادت :    &lt;br /&gt;
شغل :        یگان خدمتی :    &lt;br /&gt;
گروه مربوط :    گروهی برای این شهید ثبت نشده است.&lt;br /&gt;
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    معاون‌فرمانده‌گردان‌ ـ ادوات&lt;br /&gt;
گلزار :    شهدا&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
    تحلیل ها و آموزش های نظامی&lt;br /&gt;
موضوع    تحليل ها و آموزش هاي نظامي&lt;br /&gt;
راوی    سید حسین خزائی&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید قنبری در سال 1362 فرماندة آموزش نظامی بودند و من هم از نیروهای ایشان بودم. یک روز داشتیم به کلاس می‌رفتیم. ایشان به من گفت آماده‌ای، گفتم: بله. به سر و وضعم نگاه کرد و گفت: نه، این آمادگی شما کامل نیست. یک مربی وقتی می‌خواهد سر کلاس برود تنها به این نیست که فن بیان داشته باشید. بلکه از همه نظر باید مربی باشد از موی سر گرفته تا ناخن پای شما. گفت: برو و سرو وضعت را در آینه نگاه کن. پوتینت را همیشه باید واکس بزنی و در نظافت سرو وضعت دقت کنی. و من همیشه این گفته‌های شهید را هر وقت که می‌رفتم سر کلاس به یاد می‌آوردم.&lt;br /&gt;
    تحلیل ها و آموزش های نظامی&lt;br /&gt;
موضوع    تحليل ها و آموزش هاي نظامي&lt;br /&gt;
راوی    سید حسین خزائی&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خاطر دارم یک روز صبح که از پایگاه بیرون آمدیم ایشان به همه گفتند: صبر کنید و به صف شوید. می‌گفت: نیروی نظامی هر وقت که جایی می‌‌رود باید طوری باشد که در جلوی چشم مردم مشخص باشد. الان حرکات شما صحیح نیست. ما را به خط کرد و رفتیم توی چمنزار. مدتی در مورد خصوصیات مربی با ما صحبت کرد و گفت: از بچه‌ها کسی هست که سئوالی داشته باشد؟ یکی از بچه‌ها پرسید: اگر یک اسیری را در یک جا گرفتیم و امکانات هم نداشتیم چه باید کرد؟ ایشان گفتند: اگر طناب داشتیم دست و پایش را می‌بندیم. دوباره پرسید اگر طناب نداشتیم چه کار کنیم؟ اگر طناب نداشتید می‌توانید از کمربند استفاده کنید. اگر کمربند نبود چه؟گفت: می‌توانید از چفیه‌ای که به شما می‌دهند استفاده کنید. من به شوخی گفتم: اگر با چفیه دست و پایش را بستیم و آن را باز کرد چه؟ گفت به عنوان یک اسیر بخواب روی زمین تا تو را ببندم. و ببینم چه‌طور می‌خواهی باز کنی؟ خوابیدم روی زمین و سپس دست و پای مرا طوری بست که اصلاً نمی‌توانستم تکان بخورم و بعد هم یک قسمت از چفیه را درون دهانم کرد که حرف هم نمی‌توانستم بزنم.گفت: حالا یاد گرفتی؟ گفتم بله آقای قنبری. گفت: دفعة بعد که خواستی بروی جبهه از این روش استفاده کن تا کمک برسد.&lt;br /&gt;
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16942&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Rahimi98</name></author>	</entry>

	</feed>