<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%E2%80%8C</id>
		<title>شهید سید مزید مشیر فراهی‌ - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%E2%80%8C"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%E2%80%8C&amp;action=history"/>
		<updated>2026-06-06T02:15:46Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%E2%80%8C&amp;diff=105419&amp;oldid=prev</id>
		<title>Sobhani99 در ‏۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%E2%80%8C&amp;diff=105419&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2021-01-25T19:03:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۳&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۷:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۷:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;در منطقه عملیاتی جنوب جاییکه دشمن آب انداخته بود و معروف به خندق بود ، سمت چپ جاده از داخل نیزارها که جلو میرفتیم به وسیله قایق به چند پاسگاه کمین هادی ، المهدی (عج) 1و2 می رسیدیم . آنجا با رزمنده ای آشنا شدم که کمتر با ما می جوشید و بیشتر در خود فرو رفته بود . قایق ران ماهری بود و در شجاعت بی نظیر ، به اقتضای شغلم که تحت عنوان روحانی رزمی تبلیغی به منطقه رفته بودم باید با این رزمنده در خود فرو رفته ارتباط برقرار می کردم . بعد از ظهر بود ، غروب نیز عجب صفائی دارد و تماشائی است - از آن غروب عکس تهیه کرده ام - به مدت دو ساعت با ایشان صحبت کردم . بالاخره ارتباط بر قرار شد وگوشه ای از خاسته هایش و روحیاتش برایم آشکار شد . او مدت 135 روز بود که از خط مقدم به عقب بر نگشته بود و همان طور با شجاعت در آنجا حضور داشت . گفتم : چرا به پشت خط برنمی گردی ؟! گفت : چرا برگردم ؟ کاری ندارم ! کم سن و سال بود ولی فتح ناشدنی ، اهل عبادت بود ، (عباداللیل واسدالنهار ) درباره او مصداق کامل داشت . در تمام این مدت به فرمایش خودش که با اسرار پرسیدم ، راه ارتباط با خدا را می خاست . جواب داد یک شب به خاطر احتیاج به غسل نماز شب نخوانده ام و آن را هم قضایش را به جا آورده ام . او گفت : نماز عقلیه ام نماز یومیه است (یعنی ترک نمی کنم ). آرزویش رسیدن به خدمت امام زمان (عج) بود که از مثل منی در آب و گل وامانده راه چاره می خاست و من نمی توانستم راه را نشانش دهم که خودش تجذیه نکرده باشد وگاهی اوقات در عالم خواب خدمت آقا مشرف شده بود . وضعیت مالی خوبی هم نداشت . یک برادرش شهید شده بود و برادر دیگرش مفقود بود . آه که رنجی جانکاه بود . سکوت او معنی داشت . در خود فرو رفته بود ، مثل نشان بریدگی او از حیات خاکی بود . آرزوی دیدن امام زمان (عج) خواب دیدن مادرش ، اطلاع از برادر مفقودش و در نهایت وضعیت اقتصادی پدرش که اینها را از خودش شنیدم ، اما مهر بخشش را بگویم که او عارف به خدا بود و می گفت : زن پدرم را مامان صدا میزنم تا مبادا به وی سخت بگذرد واحساس کند که دوستش ندارم ! اوائل هفته بود که عازم مشهد شدم و از او خواستم که اگر کاری دارد در خدمتش باشم . گفت : من هم خواهم آمد ! در روز پنج شنبه در مغازه پدرش که آنوقت در بازار سنگتراشهای مشهد بود ، وعده گذاشتیم . وقتی روز موعود در مغازه آمدم در همین فاصله پنج روز دیدم که عکس شریفش به صورت اطلاعیه پشت شیشه مغازه است و همان روز تشییع جنازه اش بوده است و قبرش در حرم مطهر وصحن آزادی می باشد .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;در منطقه عملیاتی جنوب جاییکه دشمن آب انداخته بود و معروف به خندق بود ، سمت چپ جاده از داخل نیزارها که جلو میرفتیم به وسیله قایق به چند پاسگاه کمین هادی ، المهدی (عج) 1و2 می رسیدیم . آنجا با رزمنده ای آشنا شدم که کمتر با ما می جوشید و بیشتر در خود فرو رفته بود . قایق ران ماهری بود و در شجاعت بی نظیر ، به اقتضای شغلم که تحت عنوان روحانی رزمی تبلیغی به منطقه رفته بودم باید با این رزمنده در خود فرو رفته ارتباط برقرار می کردم . بعد از ظهر بود ، غروب نیز عجب صفائی دارد و تماشائی است - از آن غروب عکس تهیه کرده ام - به مدت دو ساعت با ایشان صحبت کردم . بالاخره ارتباط بر قرار شد وگوشه ای از خاسته هایش و روحیاتش برایم آشکار شد . او مدت 135 روز بود که از خط مقدم به عقب بر نگشته بود و همان طور با شجاعت در آنجا حضور داشت . گفتم : چرا به پشت خط برنمی گردی ؟! گفت : چرا برگردم ؟ کاری ندارم ! کم سن و سال بود ولی فتح ناشدنی ، اهل عبادت بود ، (عباداللیل واسدالنهار ) درباره او مصداق کامل داشت . در تمام این مدت به فرمایش خودش که با اسرار پرسیدم ، راه ارتباط با خدا را می خاست . جواب داد یک شب به خاطر احتیاج به غسل نماز شب نخوانده ام و آن را هم قضایش را به جا آورده ام . او گفت : نماز عقلیه ام نماز یومیه است (یعنی ترک نمی کنم ). آرزویش رسیدن به خدمت امام زمان (عج) بود که از مثل منی در آب و گل وامانده راه چاره می خاست و من نمی توانستم راه را نشانش دهم که خودش تجذیه نکرده باشد وگاهی اوقات در عالم خواب خدمت آقا مشرف شده بود . وضعیت مالی خوبی هم نداشت . یک برادرش شهید شده بود و برادر دیگرش مفقود بود . آه که رنجی جانکاه بود . سکوت او معنی داشت . در خود فرو رفته بود ، مثل نشان بریدگی او از حیات خاکی بود . آرزوی دیدن امام زمان (عج) خواب دیدن مادرش ، اطلاع از برادر مفقودش و در نهایت وضعیت اقتصادی پدرش که اینها را از خودش شنیدم ، اما مهر بخشش را بگویم که او عارف به خدا بود و می گفت : زن پدرم را مامان صدا میزنم تا مبادا به وی سخت بگذرد واحساس کند که دوستش ندارم ! اوائل هفته بود که عازم مشهد شدم و از او خواستم که اگر کاری دارد در خدمتش باشم . گفت : من هم خواهم آمد ! در روز پنج شنبه در مغازه پدرش که آنوقت در بازار سنگتراشهای مشهد بود ، وعده گذاشتیم . وقتی روز موعود در مغازه آمدم در همین فاصله پنج روز دیدم که عکس شریفش به صورت اطلاعیه پشت شیشه مغازه است و همان روز تشییع جنازه اش بوده است و قبرش در حرم مطهر وصحن آزادی می باشد .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;منبع سایت: &lt;/del&gt;http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19319&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[&lt;/ins&gt;http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19319 &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==پانویس==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==رده==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Sobhani99</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%E2%80%8C&amp;diff=105069&amp;oldid=prev</id>
		<title>Vazifeh98: صفحه‌ای جدید حاوی «  کد شهید:	6414493	تاریخ تولد :	 نام :	سیدمزید	محل تولد :	مشهد نام خانوادگی :	مشیرفرا...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%E2%80%8C&amp;diff=105069&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2021-01-07T22:51:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای جدید حاوی «  کد شهید:	6414493	تاریخ تولد :	 نام :	سیدمزید	محل تولد :	مشهد نام خانوادگی :	مشیرفرا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ جدید&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
کد شهید:	6414493	تاریخ تولد :	&lt;br /&gt;
نام :	سیدمزید	محل تولد :	مشهد&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :	مشیرفراهی‌	تاریخ شهادت :	1364/12/18&lt;br /&gt;
نام پدر :	سیدحسین‌	مکان شهادت :	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :	نامشخص	منطقه شهادت :	&lt;br /&gt;
شغل :		یگان خدمتی :	&lt;br /&gt;
گروه مربوط :	گروهی برای این شهید ثبت نشده است.&lt;br /&gt;
نوع عضویت :	سایر شهدا	مسئولیت :	رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار :	حرم‌مط‌هرامام‌ر&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
عشق به جهاد&lt;br /&gt;
موضوع	عشق به جهاد&lt;br /&gt;
راوی	احمد مودب&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منطقه عملیاتی جنوب جاییکه دشمن آب انداخته بود و معروف به خندق بود ، سمت چپ جاده از داخل نیزارها که جلو میرفتیم به وسیله قایق به چند پاسگاه کمین هادی ، المهدی (عج) 1و2 می رسیدیم . آنجا با رزمنده ای آشنا شدم که کمتر با ما می جوشید و بیشتر در خود فرو رفته بود . قایق ران ماهری بود و در شجاعت بی نظیر ، به اقتضای شغلم که تحت عنوان روحانی رزمی تبلیغی به منطقه رفته بودم باید با این رزمنده در خود فرو رفته ارتباط برقرار می کردم . بعد از ظهر بود ، غروب نیز عجب صفائی دارد و تماشائی است - از آن غروب عکس تهیه کرده ام - به مدت دو ساعت با ایشان صحبت کردم . بالاخره ارتباط بر قرار شد وگوشه ای از خاسته هایش و روحیاتش برایم آشکار شد . او مدت 135 روز بود که از خط مقدم به عقب بر نگشته بود و همان طور با شجاعت در آنجا حضور داشت . گفتم : چرا به پشت خط برنمی گردی ؟! گفت : چرا برگردم ؟ کاری ندارم ! کم سن و سال بود ولی فتح ناشدنی ، اهل عبادت بود ، (عباداللیل واسدالنهار ) درباره او مصداق کامل داشت . در تمام این مدت به فرمایش خودش که با اسرار پرسیدم ، راه ارتباط با خدا را می خاست . جواب داد یک شب به خاطر احتیاج به غسل نماز شب نخوانده ام و آن را هم قضایش را به جا آورده ام . او گفت : نماز عقلیه ام نماز یومیه است (یعنی ترک نمی کنم ). آرزویش رسیدن به خدمت امام زمان (عج) بود که از مثل منی در آب و گل وامانده راه چاره می خاست و من نمی توانستم راه را نشانش دهم که خودش تجذیه نکرده باشد وگاهی اوقات در عالم خواب خدمت آقا مشرف شده بود . وضعیت مالی خوبی هم نداشت . یک برادرش شهید شده بود و برادر دیگرش مفقود بود . آه که رنجی جانکاه بود . سکوت او معنی داشت . در خود فرو رفته بود ، مثل نشان بریدگی او از حیات خاکی بود . آرزوی دیدن امام زمان (عج) خواب دیدن مادرش ، اطلاع از برادر مفقودش و در نهایت وضعیت اقتصادی پدرش که اینها را از خودش شنیدم ، اما مهر بخشش را بگویم که او عارف به خدا بود و می گفت : زن پدرم را مامان صدا میزنم تا مبادا به وی سخت بگذرد واحساس کند که دوستش ندارم ! اوائل هفته بود که عازم مشهد شدم و از او خواستم که اگر کاری دارد در خدمتش باشم . گفت : من هم خواهم آمد ! در روز پنج شنبه در مغازه پدرش که آنوقت در بازار سنگتراشهای مشهد بود ، وعده گذاشتیم . وقتی روز موعود در مغازه آمدم در همین فاصله پنج روز دیدم که عکس شریفش به صورت اطلاعیه پشت شیشه مغازه است و همان روز تشییع جنازه اش بوده است و قبرش در حرم مطهر وصحن آزادی می باشد .&lt;br /&gt;
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19319&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vazifeh98</name></author>	</entry>

	</feed>