<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید عباسعلی ناطق نوری - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;action=history"/>
		<updated>2026-06-13T16:29:45Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;diff=92072&amp;oldid=prev</id>
		<title>Jafarnezhad98 در ‏۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;diff=92072&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-05-30T12:10:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۰&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۳:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۳:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==خاطرات==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==خاطرات==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مساله شهادتش هم جالب است.� ایشان آمد در حزب و بعد کاندیدای حزب شد از نور و آمد مجلس. من نماینده تهران بودم ایشان نماینده نور. با هم بودیم سر ظهر به عباس آقا گفتم قرار ما و شما حزب. غروب من می آیم حزب شما هم بیا. جلسه حزب است. آقای بهشتی هم می آید حزب. عجیب که توفیق نصیب من نباید می شد و او این توفیق باید نصیبش می شد با هم خداحافظی کردیم به امید اینکه شب همدیگر را در حزب می بینیم.�چه جورتقدیر بود؟ من 15 روز قبلش 10 روز قبلش یک اشکالی به آقای بهشتی کرده بودم نسبت به قوه قضاییه که قوه قضاییه اینطوری است، اشکال می کردم .�مرحوم بهشتی فرموده بودند شما برو این ها را به آقای محمدی گیلانی بگو ایشان اوین بود حالا شما ببینید در این 10 روز من نرفتم روز اول نرفتم دوم نرفتم هشتم نرفتم دهم نرفتم درست همین روزی که باید بروم حزب و حزب باید منفجر بشود من بعد از ظهر تصمیم گرفتم که امشب حزب نروم بروم اوین به آقای گیلانی اشکالم را بگویم. با آقای عباس آقا ظهر قرار گذاشتم می آیم حزب، یکدفعه تصمیم من برمی گردد. تصمیم می گیرم که برم اوین به آقای گیلانی موضوع را بگویم.�در اوین نشسته بودم با آقای گیلانی صحبت می کردیم مرحوم اسد الله لاجوردی وارد شد گفت حاج آقا ناطق حزب را منفجر کردند خدا کند سالن نباشد اما سالن بود. عباس آقا همان جلوها نشسته بود. انفجار که گرفت گروه اول در آتش سوختند یعنی عباس آقا سوخت. مثل مرحوم بهشتی. من سریع بلند شدم. با ماشین خودم آمدم طرف حزب. هنوز گرد و خاک ها ننشسته بود. احمد آقا یک دفعه به من رسید، چون گفته بودند اولین کسی که بیرون آوردند،ناطق نوری بود. همه فکر کردند منم. تا مرا دید، خوشحال شد گفت آقا علی اکبر هستی؟گفتم بله. گفت عباس کو؟ حالا بدون اینکه من بدانم عباس آقا شهید شد یا نشد، گفتم این زیر به همین راحتی. گفت به همین راحتی؟گفتم برو بابا. عصبانی هم بودم. گفتم برو بابا خدا پدرت بیامرزد، بهشتی این زیر است حالاتو می گوئی عباس کو؟ امام اعلامیه که م یدادند توسط دکتر بهشتی منتقل می شد به آقای مرتضی ناطق نوری در قسمتی از مصاحبه اش با شاهد یاران از پدرش می گوید : خاطرم هست که یک روزی ساعت دو بعد از نصف شب کسی درب خانه را زد و پای آیفون بود گفت عباس آقا دیدم پیرمردی است که با پدر کار دارد.من عصبانی شدم ساعت دو نصف شب پدر گفت بیاید تو. پیرمرد یک ساعت نشست.�می گفت که از پسر من یک کیلو تریاک گرفتند و پسرم زندان است. عباس آقا اصلا ناراحت نشد وگفت که من به عنوان نماینده مجلس کسی را که یک کیلو تریاک گرفته آزاد کنم؟ من که وظیفه اماین نیست. دو ساعت توضیح که این متوجه شود که این کار پسرش صحیح نیست. بعد پدرم، من را محاکمه کرد و گفت برای چی تو به این پیرمرد گفتی چرا این وقت شب آمدی خانه؟ گفت تو که تحمل نداری از خانه برو بیرون. ما نماینده مردم هستیم و باید کار مردم را راه بیندازیم.�همچنین در مطلب «شهید یک حقیقت است» متن کامل سخنرانی شهید عباسعلی ناطق نوری در مسجد باغ فیض )چند روز قبل از شهادت( و «آزادی به چه کسانی؟» متن سخنرانی پیش از دستور شهید عباسعلی ناطق نوری دراولین دوره مجلس شورای اسلامی به همراه اسناد و عکسهایی از این شهید بزرگوار برای نخستین بار منتشر شده است.�لازم به ذکراست ،شهید ناطق نوری و در گروههای اسلامی نظیر مؤتلفه اسلامی تحت فرمان مقام معظم رهبری زیر نظر [[شهید مطهری]] و شهید مظلوم [[بهشتی]] اداره می شد فعالیت داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی نیز به فعالیت خویش ادامه داد و همزمان با انتخابات سراسر کشور در [[شهرستان نور]] با بدست آوردن 67 % آراء مردم این شهر نماینده و راهی مجلس شد. در این سنگر مبارزه ، همراه دوستان و همفکران در هفتم تیر ماه 60 به شهادت رسید.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مساله شهادتش هم جالب است.� ایشان آمد در حزب و بعد کاندیدای حزب شد از نور و آمد مجلس. من نماینده تهران بودم ایشان نماینده نور. با هم بودیم سر ظهر به عباس آقا گفتم قرار ما و شما حزب. غروب من می آیم حزب شما هم بیا. جلسه حزب است. آقای بهشتی هم می آید حزب. عجیب که توفیق نصیب من نباید می شد و او این توفیق باید نصیبش می شد با هم خداحافظی کردیم به امید اینکه شب همدیگر را در حزب می بینیم.�چه جورتقدیر بود؟ من 15 روز قبلش 10 روز قبلش یک اشکالی به آقای بهشتی کرده بودم نسبت به قوه قضاییه که قوه قضاییه اینطوری است، اشکال می کردم .�مرحوم بهشتی فرموده بودند شما برو این ها را به آقای محمدی گیلانی بگو ایشان اوین بود حالا شما ببینید در این 10 روز من نرفتم روز اول نرفتم دوم نرفتم هشتم نرفتم دهم نرفتم درست همین روزی که باید بروم حزب و حزب باید منفجر بشود من بعد از ظهر تصمیم گرفتم که امشب حزب نروم بروم اوین به آقای گیلانی اشکالم را بگویم. با آقای عباس آقا ظهر قرار گذاشتم می آیم حزب، یکدفعه تصمیم من برمی گردد. تصمیم می گیرم که برم اوین به آقای گیلانی موضوع را بگویم.�در اوین نشسته بودم با آقای گیلانی صحبت می کردیم مرحوم اسد الله لاجوردی وارد شد گفت حاج آقا ناطق حزب را منفجر کردند خدا کند سالن نباشد اما سالن بود. عباس آقا همان جلوها نشسته بود. انفجار که گرفت گروه اول در آتش سوختند یعنی عباس آقا سوخت. مثل مرحوم بهشتی. من سریع بلند شدم. با ماشین خودم آمدم طرف حزب. هنوز گرد و خاک ها ننشسته بود. احمد آقا یک دفعه به من رسید، چون گفته بودند اولین کسی که بیرون آوردند،ناطق نوری بود. همه فکر کردند منم. تا مرا دید، خوشحال شد گفت آقا علی اکبر هستی؟گفتم بله. گفت عباس کو؟ حالا بدون اینکه من بدانم عباس آقا شهید شد یا نشد، گفتم این زیر به همین راحتی. گفت به همین راحتی؟گفتم برو بابا. عصبانی هم بودم. گفتم برو بابا خدا پدرت بیامرزد، بهشتی این زیر است حالاتو می گوئی عباس کو؟ امام اعلامیه که م یدادند توسط دکتر بهشتی منتقل می شد به آقای مرتضی ناطق نوری در قسمتی از مصاحبه اش با شاهد یاران از پدرش می گوید : خاطرم هست که یک روزی ساعت دو بعد از نصف شب کسی درب خانه را زد و پای آیفون بود گفت عباس آقا دیدم پیرمردی است که با پدر کار دارد.من عصبانی شدم ساعت دو نصف شب پدر گفت بیاید تو. پیرمرد یک ساعت نشست.�می گفت که از پسر من یک کیلو تریاک گرفتند و پسرم زندان است. عباس آقا اصلا ناراحت نشد وگفت که من به عنوان نماینده مجلس کسی را که یک کیلو تریاک گرفته آزاد کنم؟ من که وظیفه اماین نیست. دو ساعت توضیح که این متوجه شود که این کار پسرش صحیح نیست. بعد پدرم، من را محاکمه کرد و گفت برای چی تو به این پیرمرد گفتی چرا این وقت شب آمدی خانه؟ گفت تو که تحمل نداری از خانه برو بیرون. ما نماینده مردم هستیم و باید کار مردم را راه بیندازیم.�همچنین در مطلب «شهید یک حقیقت است» متن کامل سخنرانی شهید عباسعلی ناطق نوری در مسجد باغ فیض )چند روز قبل از شهادت( و «آزادی به چه کسانی؟» متن سخنرانی پیش از دستور شهید عباسعلی ناطق نوری دراولین دوره مجلس شورای اسلامی به همراه اسناد و عکسهایی از این شهید بزرگوار برای نخستین بار منتشر شده است.�لازم به ذکراست ،شهید ناطق نوری و در گروههای اسلامی نظیر مؤتلفه اسلامی تحت فرمان مقام معظم رهبری زیر نظر [[شهید مطهری]] و شهید مظلوم [[بهشتی]] اداره می شد فعالیت داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی نیز به فعالیت خویش ادامه داد و همزمان با انتخابات سراسر کشور در [[شهرستان نور]] با بدست آوردن 67 % آراء مردم این شهر نماینده و راهی مجلس شد. در این سنگر مبارزه ، همراه دوستان و همفکران در هفتم تیر ماه 60 به شهادت رسید.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع: گفت و گو با حجت السلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;/ &lt;/del&gt;سایت &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;نویدشاهد&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع: گفت و گو با حجت السلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;.&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;/ins&gt;سایت &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;نوید شاهد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==پانویس==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Jafarnezhad98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;diff=8188&amp;oldid=prev</id>
		<title>Beiranvand97 در ‏۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;diff=8188&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-07-12T14:18:52Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۸&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید عباسعلی ناطق نوری&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شهید عباسعلی ناطق نوری&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;خاطرات&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;خاطرات&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مساله شهادتش هم جالب است.� ایشان آمد در حزب و بعد کاندیدای حزب شد از نور و آمد مجلس. من نماینده تهران بودم ایشان نماینده نور. با هم بودیم سر ظهر به عباس آقا گفتم قرار ما و شما حزب. غروب من می آیم حزب شما هم بیا. جلسه حزب است. آقای بهشتی هم می آید حزب. عجیب که توفیق نصیب من نباید می شد و او این توفیق باید نصیبش می شد با هم خداحافظی کردیم به امید اینکه شب همدیگر را در حزب می بینیم.�چه جورتقدیر بود؟ من 15 روز قبلش 10 روز قبلش یک اشکالی به آقای بهشتی کرده بودم نسبت به قوه قضاییه که قوه قضاییه اینطوری است، اشکال می کردم .�مرحوم بهشتی فرموده بودند شما برو این ها را به آقای محمدی گیلانی بگو ایشان اوین بود حالا شما ببینید در این 10 روز من نرفتم روز اول نرفتم دوم نرفتم هشتم نرفتم دهم نرفتم درست همین روزی که باید بروم حزب و حزب باید منفجر بشود من بعد از ظهر تصمیم گرفتم که امشب حزب نروم بروم اوین به آقای گیلانی اشکالم را بگویم. با آقای عباس آقا ظهر قرار گذاشتم می آیم حزب، یکدفعه تصمیم من برمی گردد. تصمیم می گیرم که برم اوین به آقای گیلانی موضوع را بگویم.�در اوین نشسته بودم با آقای گیلانی صحبت می کردیم مرحوم اسد الله لاجوردی وارد شد گفت حاج آقا ناطق حزب را منفجر کردند خدا کند سالن نباشد اما سالن بود. عباس آقا همان جلوها نشسته بود. انفجار که گرفت گروه اول در آتش سوختند یعنی عباس آقا سوخت. مثل مرحوم بهشتی. من سریع بلند شدم. با ماشین خودم آمدم طرف حزب. هنوز گرد و خاک ها ننشسته بود. احمد آقا یک دفعه به من رسید، چون گفته بودند اولین کسی که بیرون آوردند،ناطق نوری بود. همه فکر کردند منم. تا مرا دید، خوشحال شد گفت آقا علی اکبر هستی؟گفتم بله. گفت عباس کو؟ حالا بدون اینکه من بدانم عباس آقا شهید شد یا نشد، گفتم این زیر به همین راحتی. گفت به همین راحتی؟گفتم برو بابا. عصبانی هم بودم. گفتم برو بابا خدا پدرت بیامرزد، بهشتی این زیر است حالاتو می گوئی عباس کو؟ امام اعلامیه که م یدادند توسط دکتر بهشتی منتقل می شد به آقای مرتضی ناطق نوری در قسمتی از مصاحبه اش با شاهد یاران از پدرش می گوید : خاطرم هست که یک روزی ساعت دو بعد از نصف شب کسی درب خانه را زد و پای آیفون بود گفت عباس آقا دیدم پیرمردی است که با پدر کار دارد.من عصبانی شدم ساعت دو نصف شب پدر گفت بیاید تو. پیرمرد یک ساعت نشست.�می گفت که از پسر من یک کیلو تریاک گرفتند و پسرم زندان است. عباس آقا اصلا ناراحت نشد وگفت که من به عنوان نماینده مجلس کسی را که یک کیلو تریاک گرفته آزاد کنم؟ من که وظیفه اماین نیست. دو ساعت توضیح که این متوجه شود که این کار پسرش صحیح نیست. بعد پدرم، من را محاکمه کرد و گفت برای چی تو به این پیرمرد گفتی چرا این وقت شب آمدی خانه؟ گفت تو که تحمل نداری از خانه برو بیرون. ما نماینده مردم هستیم و باید کار مردم را راه بیندازیم.�همچنین در مطلب «شهید یک حقیقت است» متن کامل سخنرانی شهید عباسعلی ناطق نوری در مسجد باغ فیض )چند روز قبل از شهادت( و «آزادی به چه کسانی؟» متن سخنرانی پیش از دستور شهید عباسعلی ناطق نوری دراولین دوره مجلس شورای اسلامی به همراه اسناد و عکسهایی از این شهید بزرگوار برای نخستین بار منتشر شده است.�لازم به ذکراست ،شهید ناطق نوری و در گروههای اسلامی نظیر مؤتلفه اسلامی تحت فرمان مقام معظم رهبری زیر نظر [[شهید مطهری]] و شهید مظلوم [[بهشتی]] اداره می شد فعالیت داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی نیز به فعالیت خویش ادامه داد و همزمان با انتخابات سراسر کشور در [[شهرستان نور]] با بدست آوردن 67 % آراء مردم این شهر نماینده و راهی مجلس شد. در این سنگر مبارزه ، همراه دوستان و همفکران در هفتم تیر ماه 60 به شهادت رسید.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مساله شهادتش هم جالب است.� ایشان آمد در حزب و بعد کاندیدای حزب شد از نور و آمد مجلس. من نماینده تهران بودم ایشان نماینده نور. با هم بودیم سر ظهر به عباس آقا گفتم قرار ما و شما حزب. غروب من می آیم حزب شما هم بیا. جلسه حزب است. آقای بهشتی هم می آید حزب. عجیب که توفیق نصیب من نباید می شد و او این توفیق باید نصیبش می شد با هم خداحافظی کردیم به امید اینکه شب همدیگر را در حزب می بینیم.�چه جورتقدیر بود؟ من 15 روز قبلش 10 روز قبلش یک اشکالی به آقای بهشتی کرده بودم نسبت به قوه قضاییه که قوه قضاییه اینطوری است، اشکال می کردم .�مرحوم بهشتی فرموده بودند شما برو این ها را به آقای محمدی گیلانی بگو ایشان اوین بود حالا شما ببینید در این 10 روز من نرفتم روز اول نرفتم دوم نرفتم هشتم نرفتم دهم نرفتم درست همین روزی که باید بروم حزب و حزب باید منفجر بشود من بعد از ظهر تصمیم گرفتم که امشب حزب نروم بروم اوین به آقای گیلانی اشکالم را بگویم. با آقای عباس آقا ظهر قرار گذاشتم می آیم حزب، یکدفعه تصمیم من برمی گردد. تصمیم می گیرم که برم اوین به آقای گیلانی موضوع را بگویم.�در اوین نشسته بودم با آقای گیلانی صحبت می کردیم مرحوم اسد الله لاجوردی وارد شد گفت حاج آقا ناطق حزب را منفجر کردند خدا کند سالن نباشد اما سالن بود. عباس آقا همان جلوها نشسته بود. انفجار که گرفت گروه اول در آتش سوختند یعنی عباس آقا سوخت. مثل مرحوم بهشتی. من سریع بلند شدم. با ماشین خودم آمدم طرف حزب. هنوز گرد و خاک ها ننشسته بود. احمد آقا یک دفعه به من رسید، چون گفته بودند اولین کسی که بیرون آوردند،ناطق نوری بود. همه فکر کردند منم. تا مرا دید، خوشحال شد گفت آقا علی اکبر هستی؟گفتم بله. گفت عباس کو؟ حالا بدون اینکه من بدانم عباس آقا شهید شد یا نشد، گفتم این زیر به همین راحتی. گفت به همین راحتی؟گفتم برو بابا. عصبانی هم بودم. گفتم برو بابا خدا پدرت بیامرزد، بهشتی این زیر است حالاتو می گوئی عباس کو؟ امام اعلامیه که م یدادند توسط دکتر بهشتی منتقل می شد به آقای مرتضی ناطق نوری در قسمتی از مصاحبه اش با شاهد یاران از پدرش می گوید : خاطرم هست که یک روزی ساعت دو بعد از نصف شب کسی درب خانه را زد و پای آیفون بود گفت عباس آقا دیدم پیرمردی است که با پدر کار دارد.من عصبانی شدم ساعت دو نصف شب پدر گفت بیاید تو. پیرمرد یک ساعت نشست.�می گفت که از پسر من یک کیلو تریاک گرفتند و پسرم زندان است. عباس آقا اصلا ناراحت نشد وگفت که من به عنوان نماینده مجلس کسی را که یک کیلو تریاک گرفته آزاد کنم؟ من که وظیفه اماین نیست. دو ساعت توضیح که این متوجه شود که این کار پسرش صحیح نیست. بعد پدرم، من را محاکمه کرد و گفت برای چی تو به این پیرمرد گفتی چرا این وقت شب آمدی خانه؟ گفت تو که تحمل نداری از خانه برو بیرون. ما نماینده مردم هستیم و باید کار مردم را راه بیندازیم.�همچنین در مطلب «شهید یک حقیقت است» متن کامل سخنرانی شهید عباسعلی ناطق نوری در مسجد باغ فیض )چند روز قبل از شهادت( و «آزادی به چه کسانی؟» متن سخنرانی پیش از دستور شهید عباسعلی ناطق نوری دراولین دوره مجلس شورای اسلامی به همراه اسناد و عکسهایی از این شهید بزرگوار برای نخستین بار منتشر شده است.�لازم به ذکراست ،شهید ناطق نوری و در گروههای اسلامی نظیر مؤتلفه اسلامی تحت فرمان مقام معظم رهبری زیر نظر [[شهید مطهری]] و شهید مظلوم [[بهشتی]] اداره می شد فعالیت داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی نیز به فعالیت خویش ادامه داد و همزمان با انتخابات سراسر کشور در [[شهرستان نور]] با بدست آوردن 67 % آراء مردم این شهر نماینده و راهی مجلس شد. در این سنگر مبارزه ، همراه دوستان و همفکران در هفتم تیر ماه 60 به شهادت رسید.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع: گفت و گو با حجت السلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری/ سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع: گفت و گو با حجت السلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری/ سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand97</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;diff=8100&amp;oldid=prev</id>
		<title>Tajik9704 در ‏۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۲۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;diff=8100&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-07-11T06:23:11Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۲۳&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۲:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;خاطرات&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;خاطرات&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مساله شهادتش هم جالب است.� ایشان آمد &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;درحزب &lt;/del&gt;و بعد کاندیدای حزب شد از نور و آمد مجلس. من نماینده تهران بودم ایشان نماینده نور. با هم بودیم سر ظهر به عباس آقا گفتم قرار ما و شما حزب. غروب من می آیم حزب شما هم بیا. جلسه حزب است. آقای بهشتی هم می آید حزب. عجیب که توفیق نصیب من نباید می شد و او این توفیق باید نصیبش می شد با هم خداحافظی کردیم به امید اینکه شب همدیگر را در حزب می بینیم.�چه جورتقدیر بود؟ من 15 روز قبلش 10 روز قبلش یک اشکالی به آقای بهشتی کرده بودم نسبت به قوه قضاییه که قوه قضاییه اینطوری است، اشکال می کردم .�مرحوم بهشتی فرموده بودند شما برو این ها را به آقای محمدی گیلانی بگو ایشان اوین بود حالا شما ببینید در این 10 روز من نرفتم روز اول نرفتم دوم نرفتم هشتم نرفتم دهم نرفتم درست همین روزی که باید بروم حزب و حزب باید منفجر بشود من بعد از ظهر تصمیم گرفتم که امشب حزب نروم بروم اوین به آقای گیلانی اشکالم را بگویم. با آقای عباس آقا ظهر قرار گذاشتم می آیم حزب، یکدفعه تصمیم من برمی گردد. تصمیم می گیرم که برم اوین به آقای گیلانی موضوع را بگویم.�در اوین نشسته بودم با آقای گیلانی صحبت می کردیم مرحوم اسد الله لاجوردی وارد شد گفت حاج آقا ناطق حزب را منفجر کردند خدا کند سالن نباشد اما سالن بود. عباس آقا همان جلوها نشسته بود. انفجار که گرفت گروه اول در آتش سوختند یعنی عباس آقا سوخت. مثل مرحوم بهشتی. من سریع بلند شدم. با ماشین خودم آمدم طرف حزب. هنوز گرد و خاک ها ننشسته بود. احمد آقا یک دفعه به من رسید، چون گفته بودند اولین کسی که بیرون آوردند،ناطق نوری بود. همه فکر کردند منم. تا &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مرادید، &lt;/del&gt;خوشحال شد گفت آقا علی اکبر هستی؟گفتم بله. گفت عباس کو؟ حالا بدون اینکه من بدانم عباس آقا شهید شد یا نشد، گفتم این زیر به همین راحتی. گفت به همین راحتی؟گفتم برو بابا. عصبانی هم بودم. گفتم برو بابا خدا پدرت بیامرزد، بهشتی این زیر است حالاتو می گوئی عباس کو؟ امام اعلامیه که م یدادند توسط دکتر بهشتی منتقل می شد به آقای مرتضی ناطق نوری در قسمتی از مصاحبه اش با شاهد یاران از پدرش می گوید : خاطرم هست که یک روزی ساعت دو بعد از نصف شب کسی درب خانه را زد و پای آیفون بود گفت عباس آقا دیدم پیرمردی است که با پدر کار دارد.من عصبانی شدم ساعت دو نصف شب پدر گفت بیاید تو. پیرمرد یک ساعت نشست.�می گفت که از پسر من یک کیلو تریاک گرفتند و پسرم زندان است. عباس آقا اصلا ناراحت نشد وگفت که من به عنوان نماینده مجلس کسی را که یک کیلو تریاک گرفته آزاد کنم؟ من که وظیفه اماین نیست. دو ساعت توضیح که این متوجه شود که این کار پسرش صحیح نیست. بعد پدرم، من را محاکمه کرد و گفت برای چی تو به این پیرمرد گفتی چرا این وقت شب آمدی خانه؟ گفت تو که تحمل نداری از خانه برو بیرون. ما نماینده مردم هستیم و باید کار مردم را راه بیندازیم.�همچنین در مطلب «شهید یک حقیقت است» متن کامل سخنرانی شهید عباسعلی ناطق نوری در مسجد باغ فیض )چند روز قبل از شهادت( و «آزادی به چه کسانی؟» متن سخنرانی پیش از دستور شهید عباسعلی ناطق نوری دراولین دوره مجلس شورای اسلامی به همراه اسناد و عکسهایی از این شهید بزرگوار برای نخستین بار منتشر شده است.�لازم به ذکراست ،شهید ناطق نوری و در گروههای اسلامی نظیر مؤتلفه اسلامی تحت فرمان مقام معظم رهبری زیر نظر شهید مطهری و شهید مظلوم بهشتی اداره می شد فعالیت داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی نیز به فعالیت خویش ادامه داد و همزمان با انتخابات سراسر کشور در شهرستان نور با بدست آوردن 67 % آراء مردم این شهر نماینده و راهی مجلس شد. در این سنگر مبارزه ، همراه دوستان و همفکران در هفتم تیر ماه 60 به شهادت رسید.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مساله شهادتش هم جالب است.� ایشان آمد &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;در حزب &lt;/ins&gt;و بعد کاندیدای حزب شد از نور و آمد مجلس. من نماینده تهران بودم ایشان نماینده نور. با هم بودیم سر ظهر به عباس آقا گفتم قرار ما و شما حزب. غروب من می آیم حزب شما هم بیا. جلسه حزب است. آقای بهشتی هم می آید حزب. عجیب که توفیق نصیب من نباید می شد و او این توفیق باید نصیبش می شد با هم خداحافظی کردیم به امید اینکه شب همدیگر را در حزب می بینیم.�چه جورتقدیر بود؟ من 15 روز قبلش 10 روز قبلش یک اشکالی به آقای بهشتی کرده بودم نسبت به قوه قضاییه که قوه قضاییه اینطوری است، اشکال می کردم .�مرحوم بهشتی فرموده بودند شما برو این ها را به آقای محمدی گیلانی بگو ایشان اوین بود حالا شما ببینید در این 10 روز من نرفتم روز اول نرفتم دوم نرفتم هشتم نرفتم دهم نرفتم درست همین روزی که باید بروم حزب و حزب باید منفجر بشود من بعد از ظهر تصمیم گرفتم که امشب حزب نروم بروم اوین به آقای گیلانی اشکالم را بگویم. با آقای عباس آقا ظهر قرار گذاشتم می آیم حزب، یکدفعه تصمیم من برمی گردد. تصمیم می گیرم که برم اوین به آقای گیلانی موضوع را بگویم.�در اوین نشسته بودم با آقای گیلانی صحبت می کردیم مرحوم اسد الله لاجوردی وارد شد گفت حاج آقا ناطق حزب را منفجر کردند خدا کند سالن نباشد اما سالن بود. عباس آقا همان جلوها نشسته بود. انفجار که گرفت گروه اول در آتش سوختند یعنی عباس آقا سوخت. مثل مرحوم بهشتی. من سریع بلند شدم. با ماشین خودم آمدم طرف حزب. هنوز گرد و خاک ها ننشسته بود. احمد آقا یک دفعه به من رسید، چون گفته بودند اولین کسی که بیرون آوردند،ناطق نوری بود. همه فکر کردند منم. تا &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مرا دید، &lt;/ins&gt;خوشحال شد گفت آقا علی اکبر هستی؟گفتم بله. گفت عباس کو؟ حالا بدون اینکه من بدانم عباس آقا شهید شد یا نشد، گفتم این زیر به همین راحتی. گفت به همین راحتی؟گفتم برو بابا. عصبانی هم بودم. گفتم برو بابا خدا پدرت بیامرزد، بهشتی این زیر است حالاتو می گوئی عباس کو؟ امام اعلامیه که م یدادند توسط دکتر بهشتی منتقل می شد به آقای مرتضی ناطق نوری در قسمتی از مصاحبه اش با شاهد یاران از پدرش می گوید : خاطرم هست که یک روزی ساعت دو بعد از نصف شب کسی درب خانه را زد و پای آیفون بود گفت عباس آقا دیدم پیرمردی است که با پدر کار دارد.من عصبانی شدم ساعت دو نصف شب پدر گفت بیاید تو. پیرمرد یک ساعت نشست.�می گفت که از پسر من یک کیلو تریاک گرفتند و پسرم زندان است. عباس آقا اصلا ناراحت نشد وگفت که من به عنوان نماینده مجلس کسی را که یک کیلو تریاک گرفته آزاد کنم؟ من که وظیفه اماین نیست. دو ساعت توضیح که این متوجه شود که این کار پسرش صحیح نیست. بعد پدرم، من را محاکمه کرد و گفت برای چی تو به این پیرمرد گفتی چرا این وقت شب آمدی خانه؟ گفت تو که تحمل نداری از خانه برو بیرون. ما نماینده مردم هستیم و باید کار مردم را راه بیندازیم.�همچنین در مطلب «شهید یک حقیقت است» متن کامل سخنرانی شهید عباسعلی ناطق نوری در مسجد باغ فیض )چند روز قبل از شهادت( و «آزادی به چه کسانی؟» متن سخنرانی پیش از دستور شهید عباسعلی ناطق نوری دراولین دوره مجلس شورای اسلامی به همراه اسناد و عکسهایی از این شهید بزرگوار برای نخستین بار منتشر شده است.�لازم به ذکراست ،شهید ناطق نوری و در گروههای اسلامی نظیر مؤتلفه اسلامی تحت فرمان مقام معظم رهبری زیر نظر &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;شهید مطهری&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;و شهید مظلوم &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;بهشتی&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;اداره می شد فعالیت داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی نیز به فعالیت خویش ادامه داد و همزمان با انتخابات سراسر کشور در &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[&lt;/ins&gt;شهرستان نور&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]] &lt;/ins&gt;با بدست آوردن 67 % آراء مردم این شهر نماینده و راهی مجلس شد. در این سنگر مبارزه ، همراه دوستان و همفکران در هفتم تیر ماه 60 به شهادت رسید.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع: گفت و گو با حجت السلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری/ سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع: گفت و گو با حجت السلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری/ سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Tajik9704</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;diff=8069&amp;oldid=prev</id>
		<title>Barzegar97: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید عباسعلی ناطق نوری  خاطرات مساله شهادتش هم جالب است.� ایشان آمد درحزب و...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;diff=8069&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-07-11T04:23:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای جدید حاوی «شهید عباسعلی ناطق نوری  خاطرات مساله شهادتش هم جالب است.� ایشان آمد درحزب و...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ جدید&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;شهید عباسعلی ناطق نوری&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاطرات&lt;br /&gt;
مساله شهادتش هم جالب است.� ایشان آمد درحزب و بعد کاندیدای حزب شد از نور و آمد مجلس. من نماینده تهران بودم ایشان نماینده نور. با هم بودیم سر ظهر به عباس آقا گفتم قرار ما و شما حزب. غروب من می آیم حزب شما هم بیا. جلسه حزب است. آقای بهشتی هم می آید حزب. عجیب که توفیق نصیب من نباید می شد و او این توفیق باید نصیبش می شد با هم خداحافظی کردیم به امید اینکه شب همدیگر را در حزب می بینیم.�چه جورتقدیر بود؟ من 15 روز قبلش 10 روز قبلش یک اشکالی به آقای بهشتی کرده بودم نسبت به قوه قضاییه که قوه قضاییه اینطوری است، اشکال می کردم .�مرحوم بهشتی فرموده بودند شما برو این ها را به آقای محمدی گیلانی بگو ایشان اوین بود حالا شما ببینید در این 10 روز من نرفتم روز اول نرفتم دوم نرفتم هشتم نرفتم دهم نرفتم درست همین روزی که باید بروم حزب و حزب باید منفجر بشود من بعد از ظهر تصمیم گرفتم که امشب حزب نروم بروم اوین به آقای گیلانی اشکالم را بگویم. با آقای عباس آقا ظهر قرار گذاشتم می آیم حزب، یکدفعه تصمیم من برمی گردد. تصمیم می گیرم که برم اوین به آقای گیلانی موضوع را بگویم.�در اوین نشسته بودم با آقای گیلانی صحبت می کردیم مرحوم اسد الله لاجوردی وارد شد گفت حاج آقا ناطق حزب را منفجر کردند خدا کند سالن نباشد اما سالن بود. عباس آقا همان جلوها نشسته بود. انفجار که گرفت گروه اول در آتش سوختند یعنی عباس آقا سوخت. مثل مرحوم بهشتی. من سریع بلند شدم. با ماشین خودم آمدم طرف حزب. هنوز گرد و خاک ها ننشسته بود. احمد آقا یک دفعه به من رسید، چون گفته بودند اولین کسی که بیرون آوردند،ناطق نوری بود. همه فکر کردند منم. تا مرادید، خوشحال شد گفت آقا علی اکبر هستی؟گفتم بله. گفت عباس کو؟ حالا بدون اینکه من بدانم عباس آقا شهید شد یا نشد، گفتم این زیر به همین راحتی. گفت به همین راحتی؟گفتم برو بابا. عصبانی هم بودم. گفتم برو بابا خدا پدرت بیامرزد، بهشتی این زیر است حالاتو می گوئی عباس کو؟ امام اعلامیه که م یدادند توسط دکتر بهشتی منتقل می شد به آقای مرتضی ناطق نوری در قسمتی از مصاحبه اش با شاهد یاران از پدرش می گوید : خاطرم هست که یک روزی ساعت دو بعد از نصف شب کسی درب خانه را زد و پای آیفون بود گفت عباس آقا دیدم پیرمردی است که با پدر کار دارد.من عصبانی شدم ساعت دو نصف شب پدر گفت بیاید تو. پیرمرد یک ساعت نشست.�می گفت که از پسر من یک کیلو تریاک گرفتند و پسرم زندان است. عباس آقا اصلا ناراحت نشد وگفت که من به عنوان نماینده مجلس کسی را که یک کیلو تریاک گرفته آزاد کنم؟ من که وظیفه اماین نیست. دو ساعت توضیح که این متوجه شود که این کار پسرش صحیح نیست. بعد پدرم، من را محاکمه کرد و گفت برای چی تو به این پیرمرد گفتی چرا این وقت شب آمدی خانه؟ گفت تو که تحمل نداری از خانه برو بیرون. ما نماینده مردم هستیم و باید کار مردم را راه بیندازیم.�همچنین در مطلب «شهید یک حقیقت است» متن کامل سخنرانی شهید عباسعلی ناطق نوری در مسجد باغ فیض )چند روز قبل از شهادت( و «آزادی به چه کسانی؟» متن سخنرانی پیش از دستور شهید عباسعلی ناطق نوری دراولین دوره مجلس شورای اسلامی به همراه اسناد و عکسهایی از این شهید بزرگوار برای نخستین بار منتشر شده است.�لازم به ذکراست ،شهید ناطق نوری و در گروههای اسلامی نظیر مؤتلفه اسلامی تحت فرمان مقام معظم رهبری زیر نظر شهید مطهری و شهید مظلوم بهشتی اداره می شد فعالیت داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی نیز به فعالیت خویش ادامه داد و همزمان با انتخابات سراسر کشور در شهرستان نور با بدست آوردن 67 % آراء مردم این شهر نماینده و راهی مجلس شد. در این سنگر مبارزه ، همراه دوستان و همفکران در هفتم تیر ماه 60 به شهادت رسید.&lt;br /&gt;
منبع: گفت و گو با حجت السلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری/ سایت نویدشاهد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Barzegar97</name></author>	</entry>

	</feed>