<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86</id>
		<title>شهید علیرضا آئین - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86&amp;action=history"/>
		<updated>2026-06-05T13:02:27Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86&amp;diff=54710&amp;oldid=prev</id>
		<title>Fazayemajazi: /* زندگینامه */</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86&amp;diff=54710&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2019-09-29T11:56:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;‏&lt;span dir=&quot;auto&quot;&gt;&lt;span class=&quot;autocomment&quot;&gt;زندگینامه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۷ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۶&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۶:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۶:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;برادر شهید سروان علیرضا آئین به سال 1336 در شیراز و در میان خانواده ای مسلمان و معتقد به جهاد و معاد دیده به جهان گشود.دوران کودکی را به امید این که پس از درس خواندن وارد دانشگاه شود به سر برد و با چشمان خود می دید که چگونه زندگی کردن سخت است هنگام یکه نام وی را برای دوره اول در دبستان امیرکبیر می نوشتند آنچنان شوق و شعفی از خود نشان می داد که وصف آن بی حساب است. پس از طی دوره یک ساله در دبستان امیرکبیر و سالهای تحصیلی دوم و سوم دبستان در مدرسه برهان سه سال آخر تحصیلات ابتدائی را در مدرسه حافظ به سر برد ورود وی به دبیرستان مصادف با سال 1348 بود. سه سال اول را در دبیرستان دهخدا و سه سال پایانی را در دبیرستان؟؟؟ شیراز واقع در میدان ولی عصر به پایان برد و پس از اخذ مدرک دیپلم طبیعی بنا به میل شدید و باطنی به دانشکده افسری و خدمت به اسلام و جامعه در دانشکده افسری تهران ثبت نام نمود و پس از قبولی در دانشکده به تهران منتقل شد. مدت سه سال از دوران تعلیمات دانشکده را در تهران به سر برد که انقلاب شکوهمند اسلامی به وقوع پیوست در این زمان همگام با مردم رو در روی گارد جاویدان ایستاد و با شکستن درب اسلحه خانه و توزیع اسلحه بین مردم مسلمان و معتقد به امام زمان عجل اله توانست گام کوچکی در این انقلاب عظیم اسلامی بردارد. مدت چند روز را در سنگرهای خیابانی تهران به سر برد و سپس با لباس شخصی به شیراز آمد و پس از دیدار خانواده و افتتاح مسجد دانش که دوباره به تهران بازگشت و فارغ التحصیل از دانشکده گردید. مدت 4 ماه در کردستان به جنگ با مزدوران آمریکائی کومله و دمکرات مشغول شد تا به وسیله ترکش خمپاره این مزدوران از ناحیه گردن مجروح و پس از طی دوره نقاهت در شیراز چون نتوانستند ترکش را از گردنش خارج نمایند به گفته دکترها اگر معالجه می شد ممکن بود برای تمام عمر فلج گردد چون ترکش در نزدیکی رگ شیرین اصابت نموده بود. دوباره به جبهه نرفت بلکه به اصفهان منتقل یافت و دوره 15 روزه تعلیمات سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت به پایان رساند و از این مکان بود که به لشکر 77 مشهد انتقال یافت. پس از مدتی به کردستان و دیوان دره منتقل شد و در طول مدت یک سال و اندی از ماموریت را در این جبهه ها به سر برد به طوری که هیچ اطلاعی به خانواده نمی داد و همه فکر می کردند که در بجنورد در لشکر 77 به خدمت مشغول است. اواخر ماه بهمن 1359 از ناحیه پا به وسیله ترکش آر پی جی هفت مجروح شد و مدت 20 روز را در بیمارستان سنندج معالجه گشت و برای دوران بهبودی به شیراز انتقال یافت و تحت مراقبت بیمارستان 576 شیراز قرار گرفت. در این مدت چون زخم ترکش به طور کلی خوب نشده بود مدت یک ماه در شیراز بستری و مداوا شد. در طول این زمان محمد بنا به خواست پدر و مادر با یکی از اقوام خویش نامزدی نموده و قرار شد که پس از مدت یک سال دیگر ازدواج نماید. اوایل اردیبهشت سال 1360 به جبهه دیوان دره منتقل شد و پس از شکست محاصره دشمن در پادگان سنندج به همراهی بقیه افراد لشکر 77 به مرخصی آمد. ماه محرم 1360 از جبهه دیوان دره به جبهه های جنوب جنگ انتقال یافت و مدت 4 ماه در جبهه های شوش، بستان، اندیمشک، هفت تپه تنگ چزابه و کناره های رود نیسان به نبرد با نیروهای متجاوز بعثی پرداخت. در این زمان ارتباط وی با خانواده به کلی قطع شد پدرش مخارج سفر به جبهه را فراهم نمود و می خواست که به جبهه رفته و خبی از سلامت فرزندش به دست آورد که طی تماسی با خانواده سلامت خود را اطلاع داد و گفت: برای عید منتظر من مباشید ان شاء اله بعد از عید مدت 15 روز مرخصی خواهم گرفت و ازدواج می نمایم و گفت: در حال حاضر ماموریت در پیش داریم و به امید خدا تا مدت مزان کوتاهی این بعثیان را از خاک مقدس وطن بیرون خواهیم نمود. هر چه اصرار می ورزیدیم که باز گرد و لااقل عید را در کنار خانواده ات به سر ببر در جواب با لحنی شوق آمیخته به گریه جواب می داد: به پرچم سه رنگ این کشور اسلامی سوگند یاد کرده ایم با هر چه هست بسازیم با جنگ و صلح و با مرگ و زندگی و برای حفظ ناموس این وطن از قطره خون خود که قطره ای در مقابل دریایی است امتناع نمی ورزیم. آنقدر نوید و وعده داد که راضی شدیم و گفتیم حتما تماسهای دیگری با ما داشته باش.پس از چند روز به گفته یکی از دوستانش عازم هفت تپه گردید و در این جبهه جان خود را فدای اسلام و امام امت خمنی عزیز و این کشور مقدس اسلامی نمود.پیکر پاک این شهید در روز 24 اسفندماه شصت در قطعه گلستان شهداء تشییع و سپس به خاک سپرده شد.به امید اینکه ما به در دست داشتن اینچنین اسوه هایی راه غرق در خونشان را ادامه دهیم.چنانکه امید امام و امت آیت اله منتظری می فرماید که: شهدای ما راهی را که می باید می رفتند، پیمودند و از نزدیکترین راه به هدف مقدس خود رسیدند من و شما ماندیم با مسئلیت و وظیفه سنگین تر.&amp;lt;ref&amp;gt;[http&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;://%20http&lt;/del&gt;://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;%203346%20%20%20 &lt;/del&gt;سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;برادر شهید سروان علیرضا آئین به سال 1336 در شیراز و در میان خانواده ای مسلمان و معتقد به جهاد و معاد دیده به جهان گشود.دوران کودکی را به امید این که پس از درس خواندن وارد دانشگاه شود به سر برد و با چشمان خود می دید که چگونه زندگی کردن سخت است هنگام یکه نام وی را برای دوره اول در دبستان امیرکبیر می نوشتند آنچنان شوق و شعفی از خود نشان می داد که وصف آن بی حساب است. پس از طی دوره یک ساله در دبستان امیرکبیر و سالهای تحصیلی دوم و سوم دبستان در مدرسه برهان سه سال آخر تحصیلات ابتدائی را در مدرسه حافظ به سر برد ورود وی به دبیرستان مصادف با سال 1348 بود. سه سال اول را در دبیرستان دهخدا و سه سال پایانی را در دبیرستان؟؟؟ شیراز واقع در میدان ولی عصر به پایان برد و پس از اخذ مدرک دیپلم طبیعی بنا به میل شدید و باطنی به دانشکده افسری و خدمت به اسلام و جامعه در دانشکده افسری تهران ثبت نام نمود و پس از قبولی در دانشکده به تهران منتقل شد. مدت سه سال از دوران تعلیمات دانشکده را در تهران به سر برد که انقلاب شکوهمند اسلامی به وقوع پیوست در این زمان همگام با مردم رو در روی گارد جاویدان ایستاد و با شکستن درب اسلحه خانه و توزیع اسلحه بین مردم مسلمان و معتقد به امام زمان عجل اله توانست گام کوچکی در این انقلاب عظیم اسلامی بردارد. مدت چند روز را در سنگرهای خیابانی تهران به سر برد و سپس با لباس شخصی به شیراز آمد و پس از دیدار خانواده و افتتاح مسجد دانش که دوباره به تهران بازگشت و فارغ التحصیل از دانشکده گردید. مدت 4 ماه در کردستان به جنگ با مزدوران آمریکائی کومله و دمکرات مشغول شد تا به وسیله ترکش خمپاره این مزدوران از ناحیه گردن مجروح و پس از طی دوره نقاهت در شیراز چون نتوانستند ترکش را از گردنش خارج نمایند به گفته دکترها اگر معالجه می شد ممکن بود برای تمام عمر فلج گردد چون ترکش در نزدیکی رگ شیرین اصابت نموده بود. دوباره به جبهه نرفت بلکه به اصفهان منتقل یافت و دوره 15 روزه تعلیمات سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت به پایان رساند و از این مکان بود که به لشکر 77 مشهد انتقال یافت. پس از مدتی به کردستان و دیوان دره منتقل شد و در طول مدت یک سال و اندی از ماموریت را در این جبهه ها به سر برد به طوری که هیچ اطلاعی به خانواده نمی داد و همه فکر می کردند که در بجنورد در لشکر 77 به خدمت مشغول است. اواخر ماه بهمن 1359 از ناحیه پا به وسیله ترکش آر پی جی هفت مجروح شد و مدت 20 روز را در بیمارستان سنندج معالجه گشت و برای دوران بهبودی به شیراز انتقال یافت و تحت مراقبت بیمارستان 576 شیراز قرار گرفت. در این مدت چون زخم ترکش به طور کلی خوب نشده بود مدت یک ماه در شیراز بستری و مداوا شد. در طول این زمان محمد بنا به خواست پدر و مادر با یکی از اقوام خویش نامزدی نموده و قرار شد که پس از مدت یک سال دیگر ازدواج نماید. اوایل اردیبهشت سال 1360 به جبهه دیوان دره منتقل شد و پس از شکست محاصره دشمن در پادگان سنندج به همراهی بقیه افراد لشکر 77 به مرخصی آمد. ماه محرم 1360 از جبهه دیوان دره به جبهه های جنوب جنگ انتقال یافت و مدت 4 ماه در جبهه های شوش، بستان، اندیمشک، هفت تپه تنگ چزابه و کناره های رود نیسان به نبرد با نیروهای متجاوز بعثی پرداخت. در این زمان ارتباط وی با خانواده به کلی قطع شد پدرش مخارج سفر به جبهه را فراهم نمود و می خواست که به جبهه رفته و خبی از سلامت فرزندش به دست آورد که طی تماسی با خانواده سلامت خود را اطلاع داد و گفت: برای عید منتظر من مباشید ان شاء اله بعد از عید مدت 15 روز مرخصی خواهم گرفت و ازدواج می نمایم و گفت: در حال حاضر ماموریت در پیش داریم و به امید خدا تا مدت مزان کوتاهی این بعثیان را از خاک مقدس وطن بیرون خواهیم نمود. هر چه اصرار می ورزیدیم که باز گرد و لااقل عید را در کنار خانواده ات به سر ببر در جواب با لحنی شوق آمیخته به گریه جواب می داد: به پرچم سه رنگ این کشور اسلامی سوگند یاد کرده ایم با هر چه هست بسازیم با جنگ و صلح و با مرگ و زندگی و برای حفظ ناموس این وطن از قطره خون خود که قطره ای در مقابل دریایی است امتناع نمی ورزیم. آنقدر نوید و وعده داد که راضی شدیم و گفتیم حتما تماسهای دیگری با ما داشته باش.پس از چند روز به گفته یکی از دوستانش عازم هفت تپه گردید و در این جبهه جان خود را فدای اسلام و امام امت خمنی عزیز و این کشور مقدس اسلامی نمود.پیکر پاک این شهید در روز 24 اسفندماه شصت در قطعه گلستان شهداء تشییع و سپس به خاک سپرده شد.به امید اینکه ما به در دست داشتن اینچنین اسوه هایی راه غرق در خونشان را ادامه دهیم.چنانکه امید امام و امت آیت اله منتظری می فرماید که: شهدای ما راهی را که می باید می رفتند، پیمودند و از نزدیکترین راه به هدف مقدس خود رسیدند من و شما ماندیم با مسئلیت و وظیفه سنگین تر.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;3346 &lt;/ins&gt;سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;	&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Fazayemajazi</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86&amp;diff=18790&amp;oldid=prev</id>
		<title>Birgani97 در ‏۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86&amp;diff=18790&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-11-04T18:38:53Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۳ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۸&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۶:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۶:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;برادر شهید سروان علیرضا آئین به سال 1336 در شیراز و در میان خانواده ای مسلمان و معتقد به جهاد و معاد دیده به جهان گشود.دوران کودکی را به امید این که پس از درس خواندن وارد دانشگاه شود به سر برد و با چشمان خود می دید که چگونه زندگی کردن سخت است هنگام یکه نام وی را برای دوره اول در دبستان امیرکبیر می نوشتند آنچنان شوق و شعفی از خود نشان می داد که وصف آن بی حساب است. پس از طی دوره یک ساله در دبستان امیرکبیر و سالهای تحصیلی دوم و سوم دبستان در مدرسه برهان سه سال آخر تحصیلات ابتدائی را در مدرسه حافظ به سر برد ورود وی به دبیرستان مصادف با سال 1348 بود. سه سال اول را در دبیرستان دهخدا و سه سال پایانی را در دبیرستان؟؟؟ شیراز واقع در میدان ولی عصر به پایان برد و پس از اخذ مدرک دیپلم طبیعی بنا به میل شدید و باطنی به دانشکده افسری و خدمت به اسلام و جامعه در دانشکده افسری تهران ثبت نام نمود و پس از قبولی در دانشکده به تهران منتقل شد. مدت سه سال از دوران تعلیمات دانشکده را در تهران به سر برد که انقلاب شکوهمند اسلامی به وقوع پیوست در این زمان همگام با مردم رو در روی گارد جاویدان ایستاد و با شکستن درب اسلحه خانه و توزیع اسلحه بین مردم مسلمان و معتقد به امام زمان عجل اله توانست گام کوچکی در این انقلاب عظیم اسلامی بردارد. مدت چند روز را در سنگرهای خیابانی تهران به سر برد و سپس با لباس شخصی به شیراز آمد و پس از دیدار خانواده و افتتاح مسجد دانش که دوباره به تهران بازگشت و فارغ التحصیل از دانشکده گردید. مدت 4 ماه در کردستان به جنگ با مزدوران آمریکائی کومله و دمکرات مشغول شد تا به وسیله ترکش خمپاره این مزدوران از ناحیه گردن مجروح و پس از طی دوره نقاهت در شیراز چون نتوانستند ترکش را از گردنش خارج نمایند به گفته دکترها اگر معالجه می شد ممکن بود برای تمام عمر فلج گردد چون ترکش در نزدیکی رگ شیرین اصابت نموده بود. دوباره به جبهه نرفت بلکه به اصفهان منتقل یافت و دوره 15 روزه تعلیمات سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت به پایان رساند و از این مکان بود که به لشکر 77 مشهد انتقال یافت. پس از مدتی به کردستان و دیوان دره منتقل شد و در طول مدت یک سال و اندی از ماموریت را در این جبهه ها به سر برد به طوری که هیچ اطلاعی به خانواده نمی داد و همه فکر می کردند که در بجنورد در لشکر 77 به خدمت مشغول است. اواخر ماه بهمن 1359 از ناحیه پا به وسیله ترکش آر پی جی هفت مجروح شد و مدت 20 روز را در بیمارستان سنندج معالجه گشت و برای دوران بهبودی به شیراز انتقال یافت و تحت مراقبت بیمارستان 576 شیراز قرار گرفت. در این مدت چون زخم ترکش به طور کلی خوب نشده بود مدت یک ماه در شیراز بستری و مداوا شد. در طول این زمان محمد بنا به خواست پدر و مادر با یکی از اقوام خویش نامزدی نموده و قرار شد که پس از مدت یک سال دیگر ازدواج نماید. اوایل اردیبهشت سال 1360 به جبهه دیوان دره منتقل شد و پس از شکست محاصره دشمن در پادگان سنندج به همراهی بقیه افراد لشکر 77 به مرخصی آمد. ماه محرم 1360 از جبهه دیوان دره به جبهه های جنوب جنگ انتقال یافت و مدت 4 ماه در جبهه های شوش، بستان، اندیمشک، هفت تپه تنگ چزابه و کناره های رود نیسان به نبرد با نیروهای متجاوز بعثی پرداخت. در این زمان ارتباط وی با خانواده به کلی قطع شد پدرش مخارج سفر به جبهه را فراهم نمود و می خواست که به جبهه رفته و خبی از سلامت فرزندش به دست آورد که طی تماسی با خانواده سلامت خود را اطلاع داد و گفت: برای عید منتظر من مباشید ان شاء اله بعد از عید مدت 15 روز مرخصی خواهم گرفت و ازدواج می نمایم و گفت: در حال حاضر ماموریت در پیش داریم و به امید خدا تا مدت مزان کوتاهی این بعثیان را از خاک مقدس وطن بیرون خواهیم نمود. هر چه اصرار می ورزیدیم که باز گرد و لااقل عید را در کنار خانواده ات به سر ببر در جواب با لحنی شوق آمیخته به گریه جواب می داد: به پرچم سه رنگ این کشور اسلامی سوگند یاد کرده ایم با هر چه هست بسازیم با جنگ و صلح و با مرگ و زندگی و برای حفظ ناموس این وطن از قطره خون خود که قطره ای در مقابل دریایی است امتناع نمی ورزیم. آنقدر نوید و وعده داد که راضی شدیم و گفتیم حتما تماسهای دیگری با ما داشته باش.پس از چند روز به گفته یکی از دوستانش عازم هفت تپه گردید و در این جبهه جان خود را فدای اسلام و امام امت خمنی عزیز و این کشور مقدس اسلامی نمود.پیکر پاک این شهید در روز 24 اسفندماه شصت در قطعه گلستان شهداء تشییع و سپس به خاک سپرده شد.به امید اینکه ما به در دست داشتن اینچنین اسوه هایی راه غرق در خونشان را ادامه دهیم.چنانکه امید امام و امت آیت اله منتظری می فرماید که: شهدای ما راهی را که می باید می رفتند، پیمودند و از نزدیکترین راه به هدف مقدس خود رسیدند من و شما ماندیم با مسئلیت و وظیفه سنگین تر.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;برادر شهید سروان علیرضا آئین به سال 1336 در شیراز و در میان خانواده ای مسلمان و معتقد به جهاد و معاد دیده به جهان گشود.دوران کودکی را به امید این که پس از درس خواندن وارد دانشگاه شود به سر برد و با چشمان خود می دید که چگونه زندگی کردن سخت است هنگام یکه نام وی را برای دوره اول در دبستان امیرکبیر می نوشتند آنچنان شوق و شعفی از خود نشان می داد که وصف آن بی حساب است. پس از طی دوره یک ساله در دبستان امیرکبیر و سالهای تحصیلی دوم و سوم دبستان در مدرسه برهان سه سال آخر تحصیلات ابتدائی را در مدرسه حافظ به سر برد ورود وی به دبیرستان مصادف با سال 1348 بود. سه سال اول را در دبیرستان دهخدا و سه سال پایانی را در دبیرستان؟؟؟ شیراز واقع در میدان ولی عصر به پایان برد و پس از اخذ مدرک دیپلم طبیعی بنا به میل شدید و باطنی به دانشکده افسری و خدمت به اسلام و جامعه در دانشکده افسری تهران ثبت نام نمود و پس از قبولی در دانشکده به تهران منتقل شد. مدت سه سال از دوران تعلیمات دانشکده را در تهران به سر برد که انقلاب شکوهمند اسلامی به وقوع پیوست در این زمان همگام با مردم رو در روی گارد جاویدان ایستاد و با شکستن درب اسلحه خانه و توزیع اسلحه بین مردم مسلمان و معتقد به امام زمان عجل اله توانست گام کوچکی در این انقلاب عظیم اسلامی بردارد. مدت چند روز را در سنگرهای خیابانی تهران به سر برد و سپس با لباس شخصی به شیراز آمد و پس از دیدار خانواده و افتتاح مسجد دانش که دوباره به تهران بازگشت و فارغ التحصیل از دانشکده گردید. مدت 4 ماه در کردستان به جنگ با مزدوران آمریکائی کومله و دمکرات مشغول شد تا به وسیله ترکش خمپاره این مزدوران از ناحیه گردن مجروح و پس از طی دوره نقاهت در شیراز چون نتوانستند ترکش را از گردنش خارج نمایند به گفته دکترها اگر معالجه می شد ممکن بود برای تمام عمر فلج گردد چون ترکش در نزدیکی رگ شیرین اصابت نموده بود. دوباره به جبهه نرفت بلکه به اصفهان منتقل یافت و دوره 15 روزه تعلیمات سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت به پایان رساند و از این مکان بود که به لشکر 77 مشهد انتقال یافت. پس از مدتی به کردستان و دیوان دره منتقل شد و در طول مدت یک سال و اندی از ماموریت را در این جبهه ها به سر برد به طوری که هیچ اطلاعی به خانواده نمی داد و همه فکر می کردند که در بجنورد در لشکر 77 به خدمت مشغول است. اواخر ماه بهمن 1359 از ناحیه پا به وسیله ترکش آر پی جی هفت مجروح شد و مدت 20 روز را در بیمارستان سنندج معالجه گشت و برای دوران بهبودی به شیراز انتقال یافت و تحت مراقبت بیمارستان 576 شیراز قرار گرفت. در این مدت چون زخم ترکش به طور کلی خوب نشده بود مدت یک ماه در شیراز بستری و مداوا شد. در طول این زمان محمد بنا به خواست پدر و مادر با یکی از اقوام خویش نامزدی نموده و قرار شد که پس از مدت یک سال دیگر ازدواج نماید. اوایل اردیبهشت سال 1360 به جبهه دیوان دره منتقل شد و پس از شکست محاصره دشمن در پادگان سنندج به همراهی بقیه افراد لشکر 77 به مرخصی آمد. ماه محرم 1360 از جبهه دیوان دره به جبهه های جنوب جنگ انتقال یافت و مدت 4 ماه در جبهه های شوش، بستان، اندیمشک، هفت تپه تنگ چزابه و کناره های رود نیسان به نبرد با نیروهای متجاوز بعثی پرداخت. در این زمان ارتباط وی با خانواده به کلی قطع شد پدرش مخارج سفر به جبهه را فراهم نمود و می خواست که به جبهه رفته و خبی از سلامت فرزندش به دست آورد که طی تماسی با خانواده سلامت خود را اطلاع داد و گفت: برای عید منتظر من مباشید ان شاء اله بعد از عید مدت 15 روز مرخصی خواهم گرفت و ازدواج می نمایم و گفت: در حال حاضر ماموریت در پیش داریم و به امید خدا تا مدت مزان کوتاهی این بعثیان را از خاک مقدس وطن بیرون خواهیم نمود. هر چه اصرار می ورزیدیم که باز گرد و لااقل عید را در کنار خانواده ات به سر ببر در جواب با لحنی شوق آمیخته به گریه جواب می داد: به پرچم سه رنگ این کشور اسلامی سوگند یاد کرده ایم با هر چه هست بسازیم با جنگ و صلح و با مرگ و زندگی و برای حفظ ناموس این وطن از قطره خون خود که قطره ای در مقابل دریایی است امتناع نمی ورزیم. آنقدر نوید و وعده داد که راضی شدیم و گفتیم حتما تماسهای دیگری با ما داشته باش.پس از چند روز به گفته یکی از دوستانش عازم هفت تپه گردید و در این جبهه جان خود را فدای اسلام و امام امت خمنی عزیز و این کشور مقدس اسلامی نمود.پیکر پاک این شهید در روز 24 اسفندماه شصت در قطعه گلستان شهداء تشییع و سپس به خاک سپرده شد.به امید اینکه ما به در دست داشتن اینچنین اسوه هایی راه غرق در خونشان را ادامه دهیم.چنانکه امید امام و امت آیت اله منتظری می فرماید که: شهدای ما راهی را که می باید می رفتند، پیمودند و از نزدیکترین راه به هدف مقدس خود رسیدند من و شما ماندیم با مسئلیت و وظیفه سنگین تر.&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[http://%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/%203346%20%20%20 سایت شهدای ارتش]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;منبع&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==پانویس==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;http:&lt;/del&gt;/&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;/ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/ 3346&amp;#160;  &lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;	&amp;lt;references &lt;/ins&gt;/&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;سایت شهدای ارتش&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Birgani97</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86&amp;diff=11538&amp;oldid=prev</id>
		<title>Fazayemajazi در ‏۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86&amp;diff=11538&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-08-21T09:20:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۰&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ شهادت : 1360/12/18&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;تاریخ شهادت : 1360/12/18&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt; rId5&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==زندگینامه==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;برادر شهید سروان علیرضا آئین به سال 1336 در شیراز و در میان خانواده ای مسلمان و معتقد به جهاد و معاد دیده به جهان گشود.دوران کودکی را به امید این که پس از درس خواندن وارد دانشگاه شود به سر برد و با چشمان خود می دید که چگونه زندگی کردن سخت است هنگام یکه نام وی را برای دوره اول در دبستان امیرکبیر می نوشتند آنچنان شوق و شعفی از خود نشان می داد که وصف آن بی حساب است. پس از طی دوره یک ساله در دبستان امیرکبیر و سالهای تحصیلی دوم و سوم دبستان در مدرسه برهان سه سال آخر تحصیلات ابتدائی را در مدرسه حافظ به سر برد ورود وی به دبیرستان مصادف با سال 1348 بود. سه سال اول را در دبیرستان دهخدا و سه سال پایانی را در دبیرستان؟؟؟ شیراز واقع در میدان ولی عصر به پایان برد و پس از اخذ مدرک دیپلم طبیعی بنا به میل شدید و باطنی به دانشکده افسری و خدمت به اسلام و جامعه در دانشکده افسری تهران ثبت نام نمود و پس از قبولی در دانشکده به تهران منتقل شد. مدت سه سال از دوران تعلیمات دانشکده را در تهران به سر برد که انقلاب شکوهمند اسلامی به وقوع پیوست در این زمان همگام با مردم رو در روی گارد جاویدان ایستاد و با شکستن درب اسلحه خانه و توزیع اسلحه بین مردم مسلمان و معتقد به امام زمان عجل اله توانست گام کوچکی در این انقلاب عظیم اسلامی بردارد. مدت چند روز را در سنگرهای خیابانی تهران به سر برد و سپس با لباس شخصی به شیراز آمد و پس از دیدار خانواده و افتتاح مسجد دانش که دوباره به تهران بازگشت و فارغ التحصیل از دانشکده گردید. مدت 4 ماه در کردستان به جنگ با مزدوران آمریکائی کومله و دمکرات مشغول شد تا به وسیله ترکش خمپاره این مزدوران از ناحیه گردن مجروح و پس از طی دوره نقاهت در شیراز چون نتوانستند ترکش را از گردنش خارج نمایند به گفته دکترها اگر معالجه می شد ممکن بود برای تمام عمر فلج گردد چون ترکش در نزدیکی رگ شیرین اصابت نموده بود. دوباره به جبهه نرفت بلکه به اصفهان منتقل یافت و دوره 15 روزه تعلیمات سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت به پایان رساند و از این مکان بود که به لشکر 77 مشهد انتقال یافت. پس از مدتی به کردستان و دیوان دره منتقل شد و در طول مدت یک سال و اندی از ماموریت را در این جبهه ها به سر برد به طوری که هیچ اطلاعی به خانواده نمی داد و همه فکر می کردند که در بجنورد در لشکر 77 به خدمت مشغول است. اواخر ماه بهمن 1359 از ناحیه پا به وسیله ترکش آر پی جی هفت مجروح شد و مدت 20 روز را در بیمارستان سنندج معالجه گشت و برای دوران بهبودی به شیراز انتقال یافت و تحت مراقبت بیمارستان 576 شیراز قرار گرفت. در این مدت چون زخم ترکش به طور کلی خوب نشده بود مدت یک ماه در شیراز بستری و مداوا شد. در طول این زمان محمد بنا به خواست پدر و مادر با یکی از اقوام خویش نامزدی نموده و قرار شد که پس از مدت یک سال دیگر ازدواج نماید. اوایل اردیبهشت سال 1360 به جبهه دیوان دره منتقل شد و پس از شکست محاصره دشمن در پادگان سنندج به همراهی بقیه افراد لشکر 77 به مرخصی آمد. ماه محرم 1360 از جبهه دیوان دره به جبهه های جنوب جنگ انتقال یافت و مدت 4 ماه در جبهه های شوش، بستان، اندیمشک، هفت تپه تنگ چزابه و کناره های رود نیسان به نبرد با نیروهای متجاوز بعثی پرداخت. در این زمان ارتباط وی با خانواده به کلی قطع شد پدرش مخارج سفر به جبهه را فراهم نمود و می خواست که به جبهه رفته و خبی از سلامت فرزندش به دست آورد که طی تماسی با خانواده سلامت خود را اطلاع داد و گفت: برای عید منتظر من مباشید ان شاء اله بعد از عید مدت 15 روز مرخصی خواهم گرفت و ازدواج می نمایم و گفت: در حال حاضر ماموریت در پیش داریم و به امید خدا تا مدت مزان کوتاهی این بعثیان را از خاک مقدس وطن بیرون خواهیم نمود. هر چه اصرار می ورزیدیم که باز گرد و لااقل عید را در کنار خانواده ات به سر ببر در جواب با لحنی شوق آمیخته به گریه جواب می داد: به پرچم سه رنگ این کشور اسلامی سوگند یاد کرده ایم با هر چه هست بسازیم با جنگ و صلح و با مرگ و زندگی و برای حفظ ناموس این وطن از قطره خون خود که قطره ای در مقابل دریایی است امتناع نمی ورزیم. آنقدر نوید و وعده داد که راضی شدیم و گفتیم حتما تماسهای دیگری با ما داشته باش.پس از چند روز به گفته یکی از دوستانش عازم هفت تپه گردید و در این جبهه جان خود را فدای اسلام و امام امت خمنی عزیز و این کشور مقدس اسلامی نمود.پیکر پاک این شهید در روز 24 اسفندماه شصت در قطعه گلستان شهداء تشییع و سپس به خاک سپرده شد.به امید اینکه ما به در دست داشتن اینچنین اسوه هایی راه غرق در خونشان را ادامه دهیم.چنانکه امید امام و امت آیت اله منتظری می فرماید که: شهدای ما راهی را که می باید می رفتند، پیمودند و از نزدیکترین راه به هدف مقدس خود رسیدند من و شما ماندیم با مسئلیت و وظیفه سنگین تر.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;برادر شهید سروان علیرضا آئین به سال 1336 در شیراز و در میان خانواده ای مسلمان و معتقد به جهاد و معاد دیده به جهان گشود.دوران کودکی را به امید این که پس از درس خواندن وارد دانشگاه شود به سر برد و با چشمان خود می دید که چگونه زندگی کردن سخت است هنگام یکه نام وی را برای دوره اول در دبستان امیرکبیر می نوشتند آنچنان شوق و شعفی از خود نشان می داد که وصف آن بی حساب است. پس از طی دوره یک ساله در دبستان امیرکبیر و سالهای تحصیلی دوم و سوم دبستان در مدرسه برهان سه سال آخر تحصیلات ابتدائی را در مدرسه حافظ به سر برد ورود وی به دبیرستان مصادف با سال 1348 بود. سه سال اول را در دبیرستان دهخدا و سه سال پایانی را در دبیرستان؟؟؟ شیراز واقع در میدان ولی عصر به پایان برد و پس از اخذ مدرک دیپلم طبیعی بنا به میل شدید و باطنی به دانشکده افسری و خدمت به اسلام و جامعه در دانشکده افسری تهران ثبت نام نمود و پس از قبولی در دانشکده به تهران منتقل شد. مدت سه سال از دوران تعلیمات دانشکده را در تهران به سر برد که انقلاب شکوهمند اسلامی به وقوع پیوست در این زمان همگام با مردم رو در روی گارد جاویدان ایستاد و با شکستن درب اسلحه خانه و توزیع اسلحه بین مردم مسلمان و معتقد به امام زمان عجل اله توانست گام کوچکی در این انقلاب عظیم اسلامی بردارد. مدت چند روز را در سنگرهای خیابانی تهران به سر برد و سپس با لباس شخصی به شیراز آمد و پس از دیدار خانواده و افتتاح مسجد دانش که دوباره به تهران بازگشت و فارغ التحصیل از دانشکده گردید. مدت 4 ماه در کردستان به جنگ با مزدوران آمریکائی کومله و دمکرات مشغول شد تا به وسیله ترکش خمپاره این مزدوران از ناحیه گردن مجروح و پس از طی دوره نقاهت در شیراز چون نتوانستند ترکش را از گردنش خارج نمایند به گفته دکترها اگر معالجه می شد ممکن بود برای تمام عمر فلج گردد چون ترکش در نزدیکی رگ شیرین اصابت نموده بود. دوباره به جبهه نرفت بلکه به اصفهان منتقل یافت و دوره 15 روزه تعلیمات سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت به پایان رساند و از این مکان بود که به لشکر 77 مشهد انتقال یافت. پس از مدتی به کردستان و دیوان دره منتقل شد و در طول مدت یک سال و اندی از ماموریت را در این جبهه ها به سر برد به طوری که هیچ اطلاعی به خانواده نمی داد و همه فکر می کردند که در بجنورد در لشکر 77 به خدمت مشغول است. اواخر ماه بهمن 1359 از ناحیه پا به وسیله ترکش آر پی جی هفت مجروح شد و مدت 20 روز را در بیمارستان سنندج معالجه گشت و برای دوران بهبودی به شیراز انتقال یافت و تحت مراقبت بیمارستان 576 شیراز قرار گرفت. در این مدت چون زخم ترکش به طور کلی خوب نشده بود مدت یک ماه در شیراز بستری و مداوا شد. در طول این زمان محمد بنا به خواست پدر و مادر با یکی از اقوام خویش نامزدی نموده و قرار شد که پس از مدت یک سال دیگر ازدواج نماید. اوایل اردیبهشت سال 1360 به جبهه دیوان دره منتقل شد و پس از شکست محاصره دشمن در پادگان سنندج به همراهی بقیه افراد لشکر 77 به مرخصی آمد. ماه محرم 1360 از جبهه دیوان دره به جبهه های جنوب جنگ انتقال یافت و مدت 4 ماه در جبهه های شوش، بستان، اندیمشک، هفت تپه تنگ چزابه و کناره های رود نیسان به نبرد با نیروهای متجاوز بعثی پرداخت. در این زمان ارتباط وی با خانواده به کلی قطع شد پدرش مخارج سفر به جبهه را فراهم نمود و می خواست که به جبهه رفته و خبی از سلامت فرزندش به دست آورد که طی تماسی با خانواده سلامت خود را اطلاع داد و گفت: برای عید منتظر من مباشید ان شاء اله بعد از عید مدت 15 روز مرخصی خواهم گرفت و ازدواج می نمایم و گفت: در حال حاضر ماموریت در پیش داریم و به امید خدا تا مدت مزان کوتاهی این بعثیان را از خاک مقدس وطن بیرون خواهیم نمود. هر چه اصرار می ورزیدیم که باز گرد و لااقل عید را در کنار خانواده ات به سر ببر در جواب با لحنی شوق آمیخته به گریه جواب می داد: به پرچم سه رنگ این کشور اسلامی سوگند یاد کرده ایم با هر چه هست بسازیم با جنگ و صلح و با مرگ و زندگی و برای حفظ ناموس این وطن از قطره خون خود که قطره ای در مقابل دریایی است امتناع نمی ورزیم. آنقدر نوید و وعده داد که راضی شدیم و گفتیم حتما تماسهای دیگری با ما داشته باش.پس از چند روز به گفته یکی از دوستانش عازم هفت تپه گردید و در این جبهه جان خود را فدای اسلام و امام امت خمنی عزیز و این کشور مقدس اسلامی نمود.پیکر پاک این شهید در روز 24 اسفندماه شصت در قطعه گلستان شهداء تشییع و سپس به خاک سپرده شد.به امید اینکه ما به در دست داشتن اینچنین اسوه هایی راه غرق در خونشان را ادامه دهیم.چنانکه امید امام و امت آیت اله منتظری می فرماید که: شهدای ما راهی را که می باید می رفتند، پیمودند و از نزدیکترین راه به هدف مقدس خود رسیدند من و شما ماندیم با مسئلیت و وظیفه سنگین تر.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;به امید طول عمر رهبر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی و پیروزی رزمندگان اسلام&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;روانش شاد و یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;منبع&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;:&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/ 3346&amp;#160;  &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/ 3346&amp;#160;  &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Fazayemajazi</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86&amp;diff=10072&amp;oldid=prev</id>
		<title>Beiranvand97 در ‏۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86&amp;diff=10072&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-08-06T09:00:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۰&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۷:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۷:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160; rId5&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160; rId5&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زندگینامه &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;:&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;زندگینامه&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;برادر شهید سروان علیرضا آئین به سال 1336 در شیراز و در میان خانواده ای مسلمان و معتقد به جهاد و معاد دیده به جهان گشود.دوران کودکی را به امید این که پس از درس خواندن وارد دانشگاه شود به سر برد و با چشمان خود می دید که چگونه زندگی کردن سخت است هنگام یکه نام وی را برای دوره اول در دبستان امیرکبیر می نوشتند آنچنان شوق و شعفی از خود نشان می داد که وصف آن بی حساب است. پس از طی دوره یک ساله در دبستان امیرکبیر و سالهای تحصیلی دوم و سوم دبستان در مدرسه برهان سه سال آخر تحصیلات ابتدائی را در مدرسه حافظ به سر برد ورود وی به دبیرستان مصادف با سال 1348 بود. سه سال اول را در دبیرستان دهخدا و سه سال پایانی را در دبیرستان؟؟؟ شیراز واقع در میدان ولی عصر به پایان برد و پس از اخذ مدرک دیپلم طبیعی بنا به میل شدید و باطنی به دانشکده افسری و خدمت به اسلام و جامعه در دانشکده افسری تهران ثبت نام نمود و پس از قبولی در دانشکده به تهران منتقل شد. مدت سه سال از دوران تعلیمات دانشکده را در تهران به سر برد که انقلاب شکوهمند اسلامی به وقوع پیوست در این زمان همگام با مردم رو در روی گارد جاویدان ایستاد و با شکستن درب اسلحه خانه و توزیع اسلحه بین مردم مسلمان و معتقد به امام زمان عجل اله توانست گام کوچکی در این انقلاب عظیم اسلامی بردارد. مدت چند روز را در سنگرهای خیابانی تهران به سر برد و سپس با لباس شخصی به شیراز آمد و پس از دیدار خانواده و افتتاح مسجد دانش که دوباره به تهران بازگشت و فارغ التحصیل از دانشکده گردید. مدت 4 ماه در کردستان به جنگ با مزدوران آمریکائی کومله و دمکرات مشغول شد تا به وسیله ترکش خمپاره این مزدوران از ناحیه گردن مجروح و پس از طی دوره نقاهت در شیراز چون نتوانستند ترکش را از گردنش خارج نمایند به گفته دکترها اگر معالجه می شد ممکن بود برای تمام عمر فلج گردد چون ترکش در نزدیکی رگ شیرین اصابت نموده بود. دوباره به جبهه نرفت بلکه به اصفهان منتقل یافت و دوره 15 روزه تعلیمات سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت به پایان رساند و از این مکان بود که به لشکر 77 مشهد انتقال یافت. پس از مدتی به کردستان و دیوان دره منتقل شد و در طول مدت یک سال و اندی از ماموریت را در این جبهه ها به سر برد به طوری که هیچ اطلاعی به خانواده نمی داد و همه فکر می کردند که در بجنورد در لشکر 77 به خدمت مشغول است. اواخر ماه بهمن 1359 از ناحیه پا به وسیله ترکش آر پی جی هفت مجروح شد و مدت 20 روز را در بیمارستان سنندج معالجه گشت و برای دوران بهبودی به شیراز انتقال یافت و تحت مراقبت بیمارستان 576 شیراز قرار گرفت. در این مدت چون زخم ترکش به طور کلی خوب نشده بود مدت یک ماه در شیراز بستری و مداوا شد. در طول این زمان محمد بنا به خواست پدر و مادر با یکی از اقوام خویش نامزدی نموده و قرار شد که پس از مدت یک سال دیگر ازدواج نماید. اوایل اردیبهشت سال 1360 به جبهه دیوان دره منتقل شد و پس از شکست محاصره دشمن در پادگان سنندج به همراهی بقیه افراد لشکر 77 به مرخصی آمد. ماه محرم 1360 از جبهه دیوان دره به جبهه های جنوب جنگ انتقال یافت و مدت 4 ماه در جبهه های شوش، بستان، اندیمشک، هفت تپه تنگ چزابه و کناره های رود نیسان به نبرد با نیروهای متجاوز بعثی پرداخت. در این زمان ارتباط وی با خانواده به کلی قطع شد پدرش مخارج سفر به جبهه را فراهم نمود و می خواست که به جبهه رفته و خبی از سلامت فرزندش به دست آورد که طی تماسی با خانواده سلامت خود را اطلاع داد و گفت: برای عید منتظر من مباشید ان شاء اله بعد از عید مدت 15 روز مرخصی خواهم گرفت و ازدواج می نمایم و گفت: در حال حاضر ماموریت در پیش داریم و به امید خدا تا مدت مزان کوتاهی این بعثیان را از خاک مقدس وطن بیرون خواهیم نمود. هر چه اصرار می ورزیدیم که باز گرد و لااقل عید را در کنار خانواده ات به سر ببر در جواب با لحنی شوق آمیخته به گریه جواب می داد: به پرچم سه رنگ این کشور اسلامی سوگند یاد کرده ایم با هر چه هست بسازیم با جنگ و صلح و با مرگ و زندگی و برای حفظ ناموس این وطن از قطره خون خود که قطره ای در مقابل دریایی است امتناع نمی ورزیم. آنقدر نوید و وعده داد که راضی شدیم و گفتیم حتما تماسهای دیگری با ما داشته باش.پس از چند روز به گفته یکی از دوستانش عازم هفت تپه گردید و در این جبهه جان خود را فدای اسلام و امام امت خمنی عزیز و این کشور مقدس اسلامی نمود.پیکر پاک این شهید در روز 24 اسفندماه شصت در قطعه گلستان شهداء تشییع و سپس به خاک سپرده شد.به امید اینکه ما به در دست داشتن اینچنین اسوه هایی راه غرق در خونشان را ادامه دهیم.چنانکه امید امام و امت آیت اله منتظری می فرماید که: شهدای ما راهی را که می باید می رفتند، پیمودند و از نزدیکترین راه به هدف مقدس خود رسیدند من و شما ماندیم با مسئلیت و وظیفه سنگین تر.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;برادر شهید سروان علیرضا آئین به سال 1336 در شیراز و در میان خانواده ای مسلمان و معتقد به جهاد و معاد دیده به جهان گشود.دوران کودکی را به امید این که پس از درس خواندن وارد دانشگاه شود به سر برد و با چشمان خود می دید که چگونه زندگی کردن سخت است هنگام یکه نام وی را برای دوره اول در دبستان امیرکبیر می نوشتند آنچنان شوق و شعفی از خود نشان می داد که وصف آن بی حساب است. پس از طی دوره یک ساله در دبستان امیرکبیر و سالهای تحصیلی دوم و سوم دبستان در مدرسه برهان سه سال آخر تحصیلات ابتدائی را در مدرسه حافظ به سر برد ورود وی به دبیرستان مصادف با سال 1348 بود. سه سال اول را در دبیرستان دهخدا و سه سال پایانی را در دبیرستان؟؟؟ شیراز واقع در میدان ولی عصر به پایان برد و پس از اخذ مدرک دیپلم طبیعی بنا به میل شدید و باطنی به دانشکده افسری و خدمت به اسلام و جامعه در دانشکده افسری تهران ثبت نام نمود و پس از قبولی در دانشکده به تهران منتقل شد. مدت سه سال از دوران تعلیمات دانشکده را در تهران به سر برد که انقلاب شکوهمند اسلامی به وقوع پیوست در این زمان همگام با مردم رو در روی گارد جاویدان ایستاد و با شکستن درب اسلحه خانه و توزیع اسلحه بین مردم مسلمان و معتقد به امام زمان عجل اله توانست گام کوچکی در این انقلاب عظیم اسلامی بردارد. مدت چند روز را در سنگرهای خیابانی تهران به سر برد و سپس با لباس شخصی به شیراز آمد و پس از دیدار خانواده و افتتاح مسجد دانش که دوباره به تهران بازگشت و فارغ التحصیل از دانشکده گردید. مدت 4 ماه در کردستان به جنگ با مزدوران آمریکائی کومله و دمکرات مشغول شد تا به وسیله ترکش خمپاره این مزدوران از ناحیه گردن مجروح و پس از طی دوره نقاهت در شیراز چون نتوانستند ترکش را از گردنش خارج نمایند به گفته دکترها اگر معالجه می شد ممکن بود برای تمام عمر فلج گردد چون ترکش در نزدیکی رگ شیرین اصابت نموده بود. دوباره به جبهه نرفت بلکه به اصفهان منتقل یافت و دوره 15 روزه تعلیمات سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت به پایان رساند و از این مکان بود که به لشکر 77 مشهد انتقال یافت. پس از مدتی به کردستان و دیوان دره منتقل شد و در طول مدت یک سال و اندی از ماموریت را در این جبهه ها به سر برد به طوری که هیچ اطلاعی به خانواده نمی داد و همه فکر می کردند که در بجنورد در لشکر 77 به خدمت مشغول است. اواخر ماه بهمن 1359 از ناحیه پا به وسیله ترکش آر پی جی هفت مجروح شد و مدت 20 روز را در بیمارستان سنندج معالجه گشت و برای دوران بهبودی به شیراز انتقال یافت و تحت مراقبت بیمارستان 576 شیراز قرار گرفت. در این مدت چون زخم ترکش به طور کلی خوب نشده بود مدت یک ماه در شیراز بستری و مداوا شد. در طول این زمان محمد بنا به خواست پدر و مادر با یکی از اقوام خویش نامزدی نموده و قرار شد که پس از مدت یک سال دیگر ازدواج نماید. اوایل اردیبهشت سال 1360 به جبهه دیوان دره منتقل شد و پس از شکست محاصره دشمن در پادگان سنندج به همراهی بقیه افراد لشکر 77 به مرخصی آمد. ماه محرم 1360 از جبهه دیوان دره به جبهه های جنوب جنگ انتقال یافت و مدت 4 ماه در جبهه های شوش، بستان، اندیمشک، هفت تپه تنگ چزابه و کناره های رود نیسان به نبرد با نیروهای متجاوز بعثی پرداخت. در این زمان ارتباط وی با خانواده به کلی قطع شد پدرش مخارج سفر به جبهه را فراهم نمود و می خواست که به جبهه رفته و خبی از سلامت فرزندش به دست آورد که طی تماسی با خانواده سلامت خود را اطلاع داد و گفت: برای عید منتظر من مباشید ان شاء اله بعد از عید مدت 15 روز مرخصی خواهم گرفت و ازدواج می نمایم و گفت: در حال حاضر ماموریت در پیش داریم و به امید خدا تا مدت مزان کوتاهی این بعثیان را از خاک مقدس وطن بیرون خواهیم نمود. هر چه اصرار می ورزیدیم که باز گرد و لااقل عید را در کنار خانواده ات به سر ببر در جواب با لحنی شوق آمیخته به گریه جواب می داد: به پرچم سه رنگ این کشور اسلامی سوگند یاد کرده ایم با هر چه هست بسازیم با جنگ و صلح و با مرگ و زندگی و برای حفظ ناموس این وطن از قطره خون خود که قطره ای در مقابل دریایی است امتناع نمی ورزیم. آنقدر نوید و وعده داد که راضی شدیم و گفتیم حتما تماسهای دیگری با ما داشته باش.پس از چند روز به گفته یکی از دوستانش عازم هفت تپه گردید و در این جبهه جان خود را فدای اسلام و امام امت خمنی عزیز و این کشور مقدس اسلامی نمود.پیکر پاک این شهید در روز 24 اسفندماه شصت در قطعه گلستان شهداء تشییع و سپس به خاک سپرده شد.به امید اینکه ما به در دست داشتن اینچنین اسوه هایی راه غرق در خونشان را ادامه دهیم.چنانکه امید امام و امت آیت اله منتظری می فرماید که: شهدای ما راهی را که می باید می رفتند، پیمودند و از نزدیکترین راه به هدف مقدس خود رسیدند من و شما ماندیم با مسئلیت و وظیفه سنگین تر.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Beiranvand97</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86&amp;diff=9593&amp;oldid=prev</id>
		<title>Mirdadi9705: صفحه‌ای جدید حاوی «شهید علیرضا آئین  تاریخ تولد :1336/11/01  تاریخ شهادت : 1360/12/18   rId5  زندگینامه :  براد...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A2%D8%A6%DB%8C%D9%86&amp;diff=9593&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-08-02T06:23:20Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای جدید حاوی «شهید علیرضا آئین  تاریخ تولد :1336/11/01  تاریخ شهادت : 1360/12/18   rId5  زندگینامه :  براد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ جدید&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;شهید علیرضا آئین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تولد :1336/11/01&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ شهادت : 1360/12/18&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 rId5&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زندگینامه :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادر شهید سروان علیرضا آئین به سال 1336 در شیراز و در میان خانواده ای مسلمان و معتقد به جهاد و معاد دیده به جهان گشود.دوران کودکی را به امید این که پس از درس خواندن وارد دانشگاه شود به سر برد و با چشمان خود می دید که چگونه زندگی کردن سخت است هنگام یکه نام وی را برای دوره اول در دبستان امیرکبیر می نوشتند آنچنان شوق و شعفی از خود نشان می داد که وصف آن بی حساب است. پس از طی دوره یک ساله در دبستان امیرکبیر و سالهای تحصیلی دوم و سوم دبستان در مدرسه برهان سه سال آخر تحصیلات ابتدائی را در مدرسه حافظ به سر برد ورود وی به دبیرستان مصادف با سال 1348 بود. سه سال اول را در دبیرستان دهخدا و سه سال پایانی را در دبیرستان؟؟؟ شیراز واقع در میدان ولی عصر به پایان برد و پس از اخذ مدرک دیپلم طبیعی بنا به میل شدید و باطنی به دانشکده افسری و خدمت به اسلام و جامعه در دانشکده افسری تهران ثبت نام نمود و پس از قبولی در دانشکده به تهران منتقل شد. مدت سه سال از دوران تعلیمات دانشکده را در تهران به سر برد که انقلاب شکوهمند اسلامی به وقوع پیوست در این زمان همگام با مردم رو در روی گارد جاویدان ایستاد و با شکستن درب اسلحه خانه و توزیع اسلحه بین مردم مسلمان و معتقد به امام زمان عجل اله توانست گام کوچکی در این انقلاب عظیم اسلامی بردارد. مدت چند روز را در سنگرهای خیابانی تهران به سر برد و سپس با لباس شخصی به شیراز آمد و پس از دیدار خانواده و افتتاح مسجد دانش که دوباره به تهران بازگشت و فارغ التحصیل از دانشکده گردید. مدت 4 ماه در کردستان به جنگ با مزدوران آمریکائی کومله و دمکرات مشغول شد تا به وسیله ترکش خمپاره این مزدوران از ناحیه گردن مجروح و پس از طی دوره نقاهت در شیراز چون نتوانستند ترکش را از گردنش خارج نمایند به گفته دکترها اگر معالجه می شد ممکن بود برای تمام عمر فلج گردد چون ترکش در نزدیکی رگ شیرین اصابت نموده بود. دوباره به جبهه نرفت بلکه به اصفهان منتقل یافت و دوره 15 روزه تعلیمات سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت سلاحهای سنگین را در اصفهان با موفقیت به پایان رساند و از این مکان بود که به لشکر 77 مشهد انتقال یافت. پس از مدتی به کردستان و دیوان دره منتقل شد و در طول مدت یک سال و اندی از ماموریت را در این جبهه ها به سر برد به طوری که هیچ اطلاعی به خانواده نمی داد و همه فکر می کردند که در بجنورد در لشکر 77 به خدمت مشغول است. اواخر ماه بهمن 1359 از ناحیه پا به وسیله ترکش آر پی جی هفت مجروح شد و مدت 20 روز را در بیمارستان سنندج معالجه گشت و برای دوران بهبودی به شیراز انتقال یافت و تحت مراقبت بیمارستان 576 شیراز قرار گرفت. در این مدت چون زخم ترکش به طور کلی خوب نشده بود مدت یک ماه در شیراز بستری و مداوا شد. در طول این زمان محمد بنا به خواست پدر و مادر با یکی از اقوام خویش نامزدی نموده و قرار شد که پس از مدت یک سال دیگر ازدواج نماید. اوایل اردیبهشت سال 1360 به جبهه دیوان دره منتقل شد و پس از شکست محاصره دشمن در پادگان سنندج به همراهی بقیه افراد لشکر 77 به مرخصی آمد. ماه محرم 1360 از جبهه دیوان دره به جبهه های جنوب جنگ انتقال یافت و مدت 4 ماه در جبهه های شوش، بستان، اندیمشک، هفت تپه تنگ چزابه و کناره های رود نیسان به نبرد با نیروهای متجاوز بعثی پرداخت. در این زمان ارتباط وی با خانواده به کلی قطع شد پدرش مخارج سفر به جبهه را فراهم نمود و می خواست که به جبهه رفته و خبی از سلامت فرزندش به دست آورد که طی تماسی با خانواده سلامت خود را اطلاع داد و گفت: برای عید منتظر من مباشید ان شاء اله بعد از عید مدت 15 روز مرخصی خواهم گرفت و ازدواج می نمایم و گفت: در حال حاضر ماموریت در پیش داریم و به امید خدا تا مدت مزان کوتاهی این بعثیان را از خاک مقدس وطن بیرون خواهیم نمود. هر چه اصرار می ورزیدیم که باز گرد و لااقل عید را در کنار خانواده ات به سر ببر در جواب با لحنی شوق آمیخته به گریه جواب می داد: به پرچم سه رنگ این کشور اسلامی سوگند یاد کرده ایم با هر چه هست بسازیم با جنگ و صلح و با مرگ و زندگی و برای حفظ ناموس این وطن از قطره خون خود که قطره ای در مقابل دریایی است امتناع نمی ورزیم. آنقدر نوید و وعده داد که راضی شدیم و گفتیم حتما تماسهای دیگری با ما داشته باش.پس از چند روز به گفته یکی از دوستانش عازم هفت تپه گردید و در این جبهه جان خود را فدای اسلام و امام امت خمنی عزیز و این کشور مقدس اسلامی نمود.پیکر پاک این شهید در روز 24 اسفندماه شصت در قطعه گلستان شهداء تشییع و سپس به خاک سپرده شد.به امید اینکه ما به در دست داشتن اینچنین اسوه هایی راه غرق در خونشان را ادامه دهیم.چنانکه امید امام و امت آیت اله منتظری می فرماید که: شهدای ما راهی را که می باید می رفتند، پیمودند و از نزدیکترین راه به هدف مقدس خود رسیدند من و شما ماندیم با مسئلیت و وظیفه سنگین تر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به امید طول عمر رهبر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی و پیروزی رزمندگان اسلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روانش شاد و یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منبع:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/ 3346   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایت شهدای ارتش&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Mirdadi9705</name></author>	</entry>

	</feed>