<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%B1%DB%8C</id>
		<title>شهید محسن قاری ایوری - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%B1%DB%8C"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;action=history"/>
		<updated>2026-06-05T20:36:50Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;diff=99928&amp;oldid=prev</id>
		<title>Vazifeh98: صفحه‌ای جدید حاوی «  کد شهید:	6219016	تاریخ تولد :	 نام :	محسن‌	محل تولد :	کاشمر نام خانوادگی :	قاری‌ای...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%B1%DB%8C&amp;diff=99928&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-08-13T12:13:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای جدید حاوی «  کد شهید:	6219016	تاریخ تولد :	 نام :	محسن‌	محل تولد :	کاشمر نام خانوادگی :	قاری‌ای...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ جدید&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
کد شهید:	6219016	تاریخ تولد :	&lt;br /&gt;
نام :	محسن‌	محل تولد :	کاشمر&lt;br /&gt;
نام خانوادگی :	قاری‌ایوری‌	تاریخ شهادت :	1362/05/14&lt;br /&gt;
نام پدر :	نعمت‌	مکان شهادت :	&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تحصیلات :	نامشخص	منطقه شهادت :	&lt;br /&gt;
شغل :	دانش آموز	یگان خدمتی :	&lt;br /&gt;
گروه مربوط :	گروهی برای این شهید ثبت نشده است.&lt;br /&gt;
نوع عضویت :	سایر شهدا	مسئولیت :	رزمنده‌&lt;br /&gt;
گلزار :	&lt;br /&gt;
زندگینامه&lt;br /&gt;
شهيد محسن قاري در سال 1346 در روستاي ايور کوهسرخ در ميان خانواده اي کشاورز متولد گرديد در سن 4 سالگي وارد مکتبخانه شد تا خواندن قرآن را بياموزد. وي از همان ابتدا داراي درک بالايي بود و در سن 7 سالگي وارد دبستان روستا گرديد و دوران ابتدائي را با موفقيت گذراند براي ادامه تحصيل به کاشمر آمد و در مدرسه راهنمايي طالقاني مشغول به تحصيل شد در سال 62 روانه جبهه گرديد و توفيق شرکت در عمليات والفجر 3 را پيدا نمود و در همين عمليات بود که به ديدار معشوق شتافت.&lt;br /&gt;
وصیتنامه&lt;br /&gt;
از دين مبين اسلام دفاع کنيد. هيچ قدرتي در مقابل قدرت الله نمي تواند بايستد. هيچ نيرويي نمي تواند تا زمانيکه بخاطر خدا مردم تلاش مي کنند و از انقلاب دفاع مي کنند در مقابل ايستادگي نمايند، همانطوريکه امام عزيزمان فرمودند:«آمريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند.» وظيفه شرعي و اسلامي است که تا آخرين قطره خون خويش از اسلام دفاع کنيم. خدا را ياري کنيد تا خدا شما را ياري کند&lt;br /&gt;
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید&lt;br /&gt;
موضوع	خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد&lt;br /&gt;
راوی	&lt;br /&gt;
متن کامل خاطره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام اعزام برادرم و فرزند عزیزم محسن به جبهه شیرینى آوردم و بین رزمندگان عازم جبهه توزیع نمودم چهار روز گذشت خواب دیدم بر یک چهارپایى هستم سوار که به هر کجا مى‏خواهد خودش مى‏رود و هر چه مى‏زدمش اصلاً گوش به حرفم نمى‏دهد و همچنان راه خود را مى‏رود ناگهان به بالاى پشت بامى رفت و از بالا به پائین افتاد و من بر پشتش سوار بودم که ناگهان از خواب پریدم به پیش پسر بزرگم على اصغر رفتم و گفتم چنین خوابى دیده‏ام گفت خوب است نامه محسن و برادرت که آمده است و در شب بعد خواب دیدم که بر پشت همان چهارپا نشسته‏ام و چوب بلندى در دست دارم زدم و الاغ بلند شد و راست ایستاد و یکدفعه خوابید با خود گفتم که این همان الاغى است که از بالاى بام به پائین افتاد چرا زنده شده و من هنوز بر پشتش هستم آیا این واقعیت است صبح که شد به پسر بزرگم گفتم مادرجان محسن را زیر خاک کرده‏اند گفت: فال بد نزن چطور این حرف را مى‏زنى؟ خوابم را برایش تعریف کردم و گفتم اگر ندیدى که محسن را زیر خاک کرده باشند، امروز کاغذ محسن مى‏آید اما فردا هم آمد و خبرى نشد مدتى گذشت به پدرش گفتم برو از همرزمانش که از جبهه آمده‏اند تحقیق کن رفت و به بین نتیجه رسید که محسن شهید شده است این جریان سه ماه ادامه داشت تا اینکه شوهرم به مشهد رفت و در عکسهاى بنیاد شهید محسن را شناسایى مى‏کند وقتى ساعت محسن را مى‏بیند مى‏شناسد و گریه و زارى مى‏کند و مى‏گوید فرزندم کجاست مى‏گویند سه ماه جلوتر اشتباهى در شیروان دفن کرده‏ایم البته با مسئولیت پدر و مادرى که فرزند آنان شبیه محسن شما بود اما فرزند آنان چند روز جلوتر از بیمارستان مرخص و به خانه برگشته با آیت ا... شیرازى موضوع را در میان گذاشتم و نبش قبر کرده و جنازه فرزندم را که هنوز قابل شناسایى بود درآوردیم و در کاشمر تشییع نمودیم و به خاک سپردیم و این دقیقاً مصادف بود با خوابى که من دیده بودم.&lt;br /&gt;
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16330&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vazifeh98</name></author>	</entry>

	</feed>