<?xml version="1.0"?>
<?xml-stylesheet type="text/css" href="https://fa.jahad.ir/skins/common/feed.css?303"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86</id>
		<title>شهید محمد حسین حسینیان - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://fa.jahad.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;action=history"/>
		<updated>2026-06-05T01:52:45Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.23.5</generator>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=104922&amp;oldid=prev</id>
		<title>Jafarnezhad98 در ‏۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۴</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=104922&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-12-28T10:44:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;a href=&quot;https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;amp;diff=104922&amp;amp;oldid=104881&quot;&gt;نمایش تغییرات&lt;/a&gt;</summary>
		<author><name>Jafarnezhad98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=104881&amp;oldid=prev</id>
		<title>Parsasirat98 در ‏۶ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=104881&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-12-26T21:42:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;a href=&quot;https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;amp;diff=104881&amp;amp;oldid=91726&quot;&gt;نمایش تغییرات&lt;/a&gt;</summary>
		<author><name>Parsasirat98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=91726&amp;oldid=prev</id>
		<title>Arameshi9706 در ‏۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=91726&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-05-21T22:32:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۲&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۳۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۳۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;در عملیّات مسلم بن عقیل شهید حسینیان مسئول محور بود . من خودم در کنار ایشان قرار داشتم که یک تیر قناسه به سر ایشان اصبت کرد و حتّی سر ایشان بر روی دوش من افتاد و همانجا به شهادت رسید . بچّه ها چون شدیداً درگیر بودند نمی شد برای انتقال پیکر ایشان از آنها کمک گرفت . ما آمدیم جنازه را به هر مکافاتی بود روی برانکارد گذاشتیم و به سختی تا بالای قلّه بردیم شهادت ایشان در روحیّة ما خیلی تأثیر گذاشت امّا با صحبتهای عامل که می گفت : آقای کریمی زاده مگر شما فراموش کردید که ما مثل حسینیان شهدای زیادی داریم ، تقویّت روحیّه شدیم .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;در عملیّات مسلم بن عقیل شهید حسینیان مسئول محور بود . من خودم در کنار ایشان قرار داشتم که یک تیر قناسه به سر ایشان اصبت کرد و حتّی سر ایشان بر روی دوش من افتاد و همانجا به شهادت رسید . بچّه ها چون شدیداً درگیر بودند نمی شد برای انتقال پیکر ایشان از آنها کمک گرفت . ما آمدیم جنازه را به هر مکافاتی بود روی برانکارد گذاشتیم و به سختی تا بالای قلّه بردیم شهادت ایشان در روحیّة ما خیلی تأثیر گذاشت امّا با صحبتهای عامل که می گفت : آقای کریمی زاده مگر شما فراموش کردید که ما مثل حسینیان شهدای زیادی داریم ، تقویّت روحیّه شدیم .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شب عملیات مسلم بن عقیل که در منطقه ی سومار شروع شده بود بعد از اذان صبح بود که خط کاملا شکسته نشده بود . هنوز در بعضی از مواضع عراقی ها داشتند مقاومت می کردند . بچه ها بعضی از تکه های خط را شکسته بودند و رفته بودند روی ارتفاعات ولی بعضی ازمواضع مقاومت می کردند . صبح بود که خود تیپ 21 امام رضا ( ع ) هم دیگر قرار گاه را ترک کرده بود . آمده بود نزدیک خط یک حالت رودخانه مانندی را پیدا کرده بودند و آنجا مستقر شده بودند تا جایی که راه داشت آمده بودند آقای حسینیان هم که آنجا بود تصمیم گرفته بود که برود خط که ببیند خط به چه صورت است . خط را بررسی کند وقتی عازم شد که برود من هم گفتم می آیم . من و حسینیان و یک نفر دیگر سه نفری راه افتادیم سمت خط منتهی از جایی که بچه ها رفته بودند نرفتیم . حدود 500 متر که از بچه ها جدا شدیم و رفتیم به میدان مین برخورد کردیم که عراقی ها از مین های واکسی کاشته بودند . باران هم آمده بود و دیده می شد . آقای حسینیان شناخت که اینها مین هستند . ایشان گفتند جلوتر نروید که میدان مین است و با سر نیزه ای که داشت چند تا از مین ها را خنثی کرد و یک مقدار کنار گوشه ها را گشتند حالت آن را بدست آوردند که به حالت زیگزال کاشته شده است . چند تا از مین ها را با همکاری ایشان خنثی کردیم تا به اندازه ی یک معبر باز کردیم تا بتوانیم عبور کنیم چون قرار بود بچه ها پشت سر ما بیایند بخاطر این که مشخص شود اینجا میدان مین است و این معبر باز شده دنبال این بودند که یکم نشانه ای بگذارند شال گردن سفیدی داشتند در آوردند و پاره کردند و همان قسمتی که معبر باز شده بود و عرض میدان مین هم حدود 2/5 متر بیشتر نبود . با همان شال گردن گذاشتند و روی آن را سنگ گذاشتند که مشخص شود معبر و اطرافش هم چند تا سنگ گذاشته که معلوم شود این معبر باز است . از آنجا رفتیم تا رسیدیم به ارتفاعات تازه بچه ها خط را شکسته بودند . نزدیک صبح بود اسم عملیات نردبانی بود یک قسمتی بود از سمت ما به حالت پرتگاه بود و سمت عراقی ها که مشرف به شهر مندلی عراق بود یک شیب ملایمی داشت که حتی بچه ها 2 تا نردبان گذاشته بودن و به هم گره داده بودند که از نردبان بروند بالا که توانستند خط را بشکنند . بچه هایی که آنجا بودند از شب تلاش و پیگیری و زحمت هایی کشدیده بودند و خودشان را رسانده بودند به خط پر آتش عراقی ها به به هر حال یک خستگی جسمانی به بچه ها دست داده بود و چون می دیدند عراقی ها رفته اند و خط هم شکسته شده احساس راحتی می کردند و هر کسی یک جایی را گیر آورده بود و استراحت می کرد . منتهی از نظر تداراکات ضعیف بود چون امکانات نرسیده بود . بلاخره تصمیم گرفته شد که با آقای حسینیان برگردیم عقب که یک مقداری غذا و آب ببرند از همان راهی که رفته بودیم برگشتیم عقب آنجا چند تایی قاطر گرفته بودند به دلیل صعب العبور بودن جاده ها بالاخره چند قاطر گرفتیم و مقداری نان و آب و دیگر امکانات را سوار قاطرها کردیم و راه افتادیم و همان مسیر را رفتیم آذوقه ها را به بچه ها رساندیم و بینشان توزیع کردیم و می خواستیم برگردیم . شهدا و مجروحین هم زیاد بودند در حین برگشتن یکی دو تا از مجروحین پیشنهاد دادند که ما را هم سوار قاطر بکنید و ببرید عقب که حسینیان این کار را انجام داد و آمدیم پشت خط بعد هم جاده باز شد . این جریان گذشت و ما حدود دو ماه آنجا پدافند کردیم و یک عملیات دیگر به نام زین العابدین که ایزایی بود انجام دادیم . حدودا 25 روز بعد از عملیات بود که خبر دار شدیم آقای حسینیان هم در همان محور بر اثر پاتک هایی که عراق زده بود شهید شده بود .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شب عملیات مسلم بن عقیل که در منطقه ی سومار شروع شده بود بعد از اذان صبح بود که خط کاملا شکسته نشده بود . هنوز در بعضی از مواضع عراقی ها داشتند مقاومت می کردند . بچه ها بعضی از تکه های خط را شکسته بودند و رفته بودند روی ارتفاعات ولی بعضی ازمواضع مقاومت می کردند . صبح بود که خود تیپ 21 امام رضا ( ع ) هم دیگر قرار گاه را ترک کرده بود . آمده بود نزدیک خط یک حالت رودخانه مانندی را پیدا کرده بودند و آنجا مستقر شده بودند تا جایی که راه داشت آمده بودند آقای حسینیان هم که آنجا بود تصمیم گرفته بود که برود خط که ببیند خط به چه صورت است . خط را بررسی کند وقتی عازم شد که برود من هم گفتم می آیم . من و حسینیان و یک نفر دیگر سه نفری راه افتادیم سمت خط منتهی از جایی که بچه ها رفته بودند نرفتیم . حدود 500 متر که از بچه ها جدا شدیم و رفتیم به میدان مین برخورد کردیم که عراقی ها از مین های واکسی کاشته بودند . باران هم آمده بود و دیده می شد . آقای حسینیان شناخت که اینها مین هستند . ایشان گفتند جلوتر نروید که میدان مین است و با سر نیزه ای که داشت چند تا از مین ها را خنثی کرد و یک مقدار کنار گوشه ها را گشتند حالت آن را بدست آوردند که به حالت زیگزال کاشته شده است . چند تا از مین ها را با همکاری ایشان خنثی کردیم تا به اندازه ی یک معبر باز کردیم تا بتوانیم عبور کنیم چون قرار بود بچه ها پشت سر ما بیایند بخاطر این که مشخص شود اینجا میدان مین است و این معبر باز شده دنبال این بودند که یکم نشانه ای بگذارند شال گردن سفیدی داشتند در آوردند و پاره کردند و همان قسمتی که معبر باز شده بود و عرض میدان مین هم حدود 2/5 متر بیشتر نبود . با همان شال گردن گذاشتند و روی آن را سنگ گذاشتند که مشخص شود معبر و اطرافش هم چند تا سنگ گذاشته که معلوم شود این معبر باز است . از آنجا رفتیم تا رسیدیم به ارتفاعات تازه بچه ها خط را شکسته بودند . نزدیک صبح بود اسم عملیات نردبانی بود یک قسمتی بود از سمت ما به حالت پرتگاه بود و سمت عراقی ها که مشرف به شهر مندلی عراق بود یک شیب ملایمی داشت که حتی بچه ها 2 تا نردبان گذاشته بودن و به هم گره داده بودند که از نردبان بروند بالا که توانستند خط را بشکنند . بچه هایی که آنجا بودند از شب تلاش و پیگیری و زحمت هایی کشدیده بودند و خودشان را رسانده بودند به خط پر آتش عراقی ها به به هر حال یک خستگی جسمانی به بچه ها دست داده بود و چون می دیدند عراقی ها رفته اند و خط هم شکسته شده احساس راحتی می کردند و هر کسی یک جایی را گیر آورده بود و استراحت می کرد . منتهی از نظر تداراکات ضعیف بود چون امکانات نرسیده بود . بلاخره تصمیم گرفته شد که با آقای حسینیان برگردیم عقب که یک مقداری غذا و آب ببرند از همان راهی که رفته بودیم برگشتیم عقب آنجا چند تایی قاطر گرفته بودند به دلیل صعب العبور بودن جاده ها بالاخره چند قاطر گرفتیم و مقداری نان و آب و دیگر امکانات را سوار قاطرها کردیم و راه افتادیم و همان مسیر را رفتیم آذوقه ها را به بچه ها رساندیم و بینشان توزیع کردیم و می خواستیم برگردیم . شهدا و مجروحین هم زیاد بودند در حین برگشتن یکی دو تا از مجروحین پیشنهاد دادند که ما را هم سوار قاطر بکنید و ببرید عقب که حسینیان این کار را انجام داد و آمدیم پشت خط بعد هم جاده باز شد . این جریان گذشت و ما حدود دو ماه آنجا پدافند کردیم و یک عملیات دیگر به نام زین العابدین که ایزایی بود انجام دادیم . حدودا 25 روز بعد از عملیات بود که خبر دار شدیم آقای حسینیان هم در همان محور بر اثر پاتک هایی که عراق زده بود شهید شده بود .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زمانی که محمد حسین حسینیان در خط سومار مستقر بودند یک روز خدمت ایشان رفیتم برای احوالپرسی . ایشان برگشت و گفت می خواهم بیایم عقب . گفتم: آقای حسینیان شما که عقب نمی آمدی گفت : نه من می خواهم بیایم عقب . وقت برگشت توی راه با هم صحبت های مختلفی داشتیم در رابطه با مسائل مختلف که در رابطه با خط بود نزدیک قرار گاه که رسیدم رودخانه بود ایشان گفت : اگر اجازه بدهی من اینجا پیاده می شوم می خواهم بروم کار داردم . هر چه اصرار کردم چکار داری ؟ چیزی نگفت فقط گفت اگر خواستی دوباره به خطر بروی من یک ساعت دیگر اینجا می ایستم . گفت : اتفاقا من شب می خواهم بروم خط . گفتم : پس حتما شما بایست تا من خودم ببرمت خط . دیگر ما رفتیم قرار گاه و یکسری کارها مون را انجام دادیم حدود دو ساعت طول کشید . آمدیم دیدیم حسینیان جائیکه قرار داشتیم ایستاده است . نشستیم توی ماشین و دیدم که ایشان رفته و غسل کرده است چهره اش یک جور دیگر شده بود . یک حالت خاصی در ایشان حاکم شده بود و سکوت کرده بود یک مقداری با ایشان شوخی کردیم و ایشان خندید تا اینکه سر پیچی بود رسیدیم دشمن که دیر داشت ما که رد شدیم یک خمپاره دشمن زد که جلوی ماشین خورد ولی ما آسیبی ندیدیم و رد شدیم . ما هم به شوخی گفتیم این حسینیان را پیاده کنیم که به هوای ایشان ما شهید نشویم . چون جور دیگری شده بود . مثل آدمهایی که واقعا توی ابر زندگی می کنند و یک حالت خاصی دارند . یک حالت اینجوری داشت . دیگر ما رفتیم خط و شهید چراغچی هم به ما زنگ زد که بیا کارت داریم . گفتم : من امشب هستم و با شهید آهنی می خواهیم یکسری از کارهایمان را انجام بدهیم تا رفتیم محور دیگر کارها را انجام دادیم . با شهید مهمانی و عظیمی بودیم که شناسایی هایمان یک مقداری انجام شده و برگشتیم می خواستیم بیائیم عقب که باز گفتیم ولش کن . امشب پهلوی حسینیان هستیم . دقیقا یادم نمی آید ساعت شهادتش را که آیا آخرهای شب بود یا نزدیکی صبح . چون زمان زیادی گذشته است . ماجرا این گونه بود که خمپاره آمده بود و ایشان شهید شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[&lt;/del&gt;[ http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7335&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|&lt;/del&gt;سایت یاران رضا&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]&lt;/del&gt;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زمانی که محمد حسین حسینیان در خط سومار مستقر بودند یک روز خدمت ایشان رفیتم برای احوالپرسی . ایشان برگشت و گفت می خواهم بیایم عقب . گفتم: آقای حسینیان شما که عقب نمی آمدی گفت : نه من می خواهم بیایم عقب . وقت برگشت توی راه با هم صحبت های مختلفی داشتیم در رابطه با مسائل مختلف که در رابطه با خط بود نزدیک قرار گاه که رسیدم رودخانه بود ایشان گفت : اگر اجازه بدهی من اینجا پیاده می شوم می خواهم بروم کار داردم . هر چه اصرار کردم چکار داری ؟ چیزی نگفت فقط گفت اگر خواستی دوباره به خطر بروی من یک ساعت دیگر اینجا می ایستم . گفت : اتفاقا من شب می خواهم بروم خط . گفتم : پس حتما شما بایست تا من خودم ببرمت خط . دیگر ما رفتیم قرار گاه و یکسری کارها مون را انجام دادیم حدود دو ساعت طول کشید . آمدیم دیدیم حسینیان جائیکه قرار داشتیم ایستاده است . نشستیم توی ماشین و دیدم که ایشان رفته و غسل کرده است چهره اش یک جور دیگر شده بود . یک حالت خاصی در ایشان حاکم شده بود و سکوت کرده بود یک مقداری با ایشان شوخی کردیم و ایشان خندید تا اینکه سر پیچی بود رسیدیم دشمن که دیر داشت ما که رد شدیم یک خمپاره دشمن زد که جلوی ماشین خورد ولی ما آسیبی ندیدیم و رد شدیم . ما هم به شوخی گفتیم این حسینیان را پیاده کنیم که به هوای ایشان ما شهید نشویم . چون جور دیگری شده بود . مثل آدمهایی که واقعا توی ابر زندگی می کنند و یک حالت خاصی دارند . یک حالت اینجوری داشت . دیگر ما رفتیم خط و شهید چراغچی هم به ما زنگ زد که بیا کارت داریم . گفتم : من امشب هستم و با شهید آهنی می خواهیم یکسری از کارهایمان را انجام بدهیم تا رفتیم محور دیگر کارها را انجام دادیم . با شهید مهمانی و عظیمی بودیم که شناسایی هایمان یک مقداری انجام شده و برگشتیم می خواستیم بیائیم عقب که باز گفتیم ولش کن . امشب پهلوی حسینیان هستیم . دقیقا یادم نمی آید ساعت شهادتش را که آیا آخرهای شب بود یا نزدیکی صبح . چون زمان زیادی گذشته است . ماجرا این گونه بود که خمپاره آمده بود و ایشان شهید شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7335 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;references &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt; &lt;/del&gt;/&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Arameshi9706</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=91387&amp;oldid=prev</id>
		<title>Yazdani98 در ‏۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۴</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=91387&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-05-10T11:34:20Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۴&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۳۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۳۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;در عملیّات مسلم بن عقیل شهید حسینیان مسئول محور بود . من خودم در کنار ایشان قرار داشتم که یک تیر قناسه به سر ایشان اصبت کرد و حتّی سر ایشان بر روی دوش من افتاد و همانجا به شهادت رسید . بچّه ها چون شدیداً درگیر بودند نمی شد برای انتقال پیکر ایشان از آنها کمک گرفت . ما آمدیم جنازه را به هر مکافاتی بود روی برانکارد گذاشتیم و به سختی تا بالای قلّه بردیم شهادت ایشان در روحیّة ما خیلی تأثیر گذاشت امّا با صحبتهای عامل که می گفت : آقای کریمی زاده مگر شما فراموش کردید که ما مثل حسینیان شهدای زیادی داریم ، تقویّت روحیّه شدیم .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;در عملیّات مسلم بن عقیل شهید حسینیان مسئول محور بود . من خودم در کنار ایشان قرار داشتم که یک تیر قناسه به سر ایشان اصبت کرد و حتّی سر ایشان بر روی دوش من افتاد و همانجا به شهادت رسید . بچّه ها چون شدیداً درگیر بودند نمی شد برای انتقال پیکر ایشان از آنها کمک گرفت . ما آمدیم جنازه را به هر مکافاتی بود روی برانکارد گذاشتیم و به سختی تا بالای قلّه بردیم شهادت ایشان در روحیّة ما خیلی تأثیر گذاشت امّا با صحبتهای عامل که می گفت : آقای کریمی زاده مگر شما فراموش کردید که ما مثل حسینیان شهدای زیادی داریم ، تقویّت روحیّه شدیم .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شب عملیات مسلم بن عقیل که در منطقه ی سومار شروع شده بود بعد از اذان صبح بود که خط کاملا شکسته نشده بود . هنوز در بعضی از مواضع عراقی ها داشتند مقاومت می کردند . بچه ها بعضی از تکه های خط را شکسته بودند و رفته بودند روی ارتفاعات ولی بعضی ازمواضع مقاومت می کردند . صبح بود که خود تیپ 21 امام رضا ( ع ) هم دیگر قرار گاه را ترک کرده بود . آمده بود نزدیک خط یک حالت رودخانه مانندی را پیدا کرده بودند و آنجا مستقر شده بودند تا جایی که راه داشت آمده بودند آقای حسینیان هم که آنجا بود تصمیم گرفته بود که برود خط که ببیند خط به چه صورت است . خط را بررسی کند وقتی عازم شد که برود من هم گفتم می آیم . من و حسینیان و یک نفر دیگر سه نفری راه افتادیم سمت خط منتهی از جایی که بچه ها رفته بودند نرفتیم . حدود 500 متر که از بچه ها جدا شدیم و رفتیم به میدان مین برخورد کردیم که عراقی ها از مین های واکسی کاشته بودند . باران هم آمده بود و دیده می شد . آقای حسینیان شناخت که اینها مین هستند . ایشان گفتند جلوتر نروید که میدان مین است و با سر نیزه ای که داشت چند تا از مین ها را خنثی کرد و یک مقدار کنار گوشه ها را گشتند حالت آن را بدست آوردند که به حالت زیگزال کاشته شده است . چند تا از مین ها را با همکاری ایشان خنثی کردیم تا به اندازه ی یک معبر باز کردیم تا بتوانیم عبور کنیم چون قرار بود بچه ها پشت سر ما بیایند بخاطر این که مشخص شود اینجا میدان مین است و این معبر باز شده دنبال این بودند که یکم نشانه ای بگذارند شال گردن سفیدی داشتند در آوردند و پاره کردند و همان قسمتی که معبر باز شده بود و عرض میدان مین هم حدود 2/5 متر بیشتر نبود . با همان شال گردن گذاشتند و روی آن را سنگ گذاشتند که مشخص شود معبر و اطرافش هم چند تا سنگ گذاشته که معلوم شود این معبر باز است . از آنجا رفتیم تا رسیدیم به ارتفاعات تازه بچه ها خط را شکسته بودند . نزدیک صبح بود اسم عملیات نردبانی بود یک قسمتی بود از سمت ما به حالت پرتگاه بود و سمت عراقی ها که مشرف به شهر مندلی عراق بود یک شیب ملایمی داشت که حتی بچه ها 2 تا نردبان گذاشته بودن و به هم گره داده بودند که از نردبان بروند بالا که توانستند خط را بشکنند . بچه هایی که آنجا بودند از شب تلاش و پیگیری و زحمت هایی کشدیده بودند و خودشان را رسانده بودند به خط پر آتش عراقی ها به به هر حال یک خستگی جسمانی به بچه ها دست داده بود و چون می دیدند عراقی ها رفته اند و خط هم شکسته شده احساس راحتی می کردند و هر کسی یک جایی را گیر آورده بود و استراحت می کرد . منتهی از نظر تداراکات ضعیف بود چون امکانات نرسیده بود . بلاخره تصمیم گرفته شد که با آقای حسینیان برگردیم عقب که یک مقداری غذا و آب ببرند از همان راهی که رفته بودیم برگشتیم عقب آنجا چند تایی قاطر گرفته بودند به دلیل صعب العبور بودن جاده ها بالاخره چند قاطر گرفتیم و مقداری نان و آب و دیگر امکانات را سوار قاطرها کردیم و راه افتادیم و همان مسیر را رفتیم آذوقه ها را به بچه ها رساندیم و بینشان توزیع کردیم و می خواستیم برگردیم . شهدا و مجروحین هم زیاد بودند در حین برگشتن یکی دو تا از مجروحین پیشنهاد دادند که ما را هم سوار قاطر بکنید و ببرید عقب که حسینیان این کار را انجام داد و آمدیم پشت خط بعد هم جاده باز شد . این جریان گذشت و ما حدود دو ماه آنجا پدافند کردیم و یک عملیات دیگر به نام زین العابدین که ایزایی بود انجام دادیم . حدودا 25 روز بعد از عملیات بود که خبر دار شدیم آقای حسینیان هم در همان محور بر اثر پاتک هایی که عراق زده بود شهید شده بود .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شب عملیات مسلم بن عقیل که در منطقه ی سومار شروع شده بود بعد از اذان صبح بود که خط کاملا شکسته نشده بود . هنوز در بعضی از مواضع عراقی ها داشتند مقاومت می کردند . بچه ها بعضی از تکه های خط را شکسته بودند و رفته بودند روی ارتفاعات ولی بعضی ازمواضع مقاومت می کردند . صبح بود که خود تیپ 21 امام رضا ( ع ) هم دیگر قرار گاه را ترک کرده بود . آمده بود نزدیک خط یک حالت رودخانه مانندی را پیدا کرده بودند و آنجا مستقر شده بودند تا جایی که راه داشت آمده بودند آقای حسینیان هم که آنجا بود تصمیم گرفته بود که برود خط که ببیند خط به چه صورت است . خط را بررسی کند وقتی عازم شد که برود من هم گفتم می آیم . من و حسینیان و یک نفر دیگر سه نفری راه افتادیم سمت خط منتهی از جایی که بچه ها رفته بودند نرفتیم . حدود 500 متر که از بچه ها جدا شدیم و رفتیم به میدان مین برخورد کردیم که عراقی ها از مین های واکسی کاشته بودند . باران هم آمده بود و دیده می شد . آقای حسینیان شناخت که اینها مین هستند . ایشان گفتند جلوتر نروید که میدان مین است و با سر نیزه ای که داشت چند تا از مین ها را خنثی کرد و یک مقدار کنار گوشه ها را گشتند حالت آن را بدست آوردند که به حالت زیگزال کاشته شده است . چند تا از مین ها را با همکاری ایشان خنثی کردیم تا به اندازه ی یک معبر باز کردیم تا بتوانیم عبور کنیم چون قرار بود بچه ها پشت سر ما بیایند بخاطر این که مشخص شود اینجا میدان مین است و این معبر باز شده دنبال این بودند که یکم نشانه ای بگذارند شال گردن سفیدی داشتند در آوردند و پاره کردند و همان قسمتی که معبر باز شده بود و عرض میدان مین هم حدود 2/5 متر بیشتر نبود . با همان شال گردن گذاشتند و روی آن را سنگ گذاشتند که مشخص شود معبر و اطرافش هم چند تا سنگ گذاشته که معلوم شود این معبر باز است . از آنجا رفتیم تا رسیدیم به ارتفاعات تازه بچه ها خط را شکسته بودند . نزدیک صبح بود اسم عملیات نردبانی بود یک قسمتی بود از سمت ما به حالت پرتگاه بود و سمت عراقی ها که مشرف به شهر مندلی عراق بود یک شیب ملایمی داشت که حتی بچه ها 2 تا نردبان گذاشته بودن و به هم گره داده بودند که از نردبان بروند بالا که توانستند خط را بشکنند . بچه هایی که آنجا بودند از شب تلاش و پیگیری و زحمت هایی کشدیده بودند و خودشان را رسانده بودند به خط پر آتش عراقی ها به به هر حال یک خستگی جسمانی به بچه ها دست داده بود و چون می دیدند عراقی ها رفته اند و خط هم شکسته شده احساس راحتی می کردند و هر کسی یک جایی را گیر آورده بود و استراحت می کرد . منتهی از نظر تداراکات ضعیف بود چون امکانات نرسیده بود . بلاخره تصمیم گرفته شد که با آقای حسینیان برگردیم عقب که یک مقداری غذا و آب ببرند از همان راهی که رفته بودیم برگشتیم عقب آنجا چند تایی قاطر گرفته بودند به دلیل صعب العبور بودن جاده ها بالاخره چند قاطر گرفتیم و مقداری نان و آب و دیگر امکانات را سوار قاطرها کردیم و راه افتادیم و همان مسیر را رفتیم آذوقه ها را به بچه ها رساندیم و بینشان توزیع کردیم و می خواستیم برگردیم . شهدا و مجروحین هم زیاد بودند در حین برگشتن یکی دو تا از مجروحین پیشنهاد دادند که ما را هم سوار قاطر بکنید و ببرید عقب که حسینیان این کار را انجام داد و آمدیم پشت خط بعد هم جاده باز شد . این جریان گذشت و ما حدود دو ماه آنجا پدافند کردیم و یک عملیات دیگر به نام زین العابدین که ایزایی بود انجام دادیم . حدودا 25 روز بعد از عملیات بود که خبر دار شدیم آقای حسینیان هم در همان محور بر اثر پاتک هایی که عراق زده بود شهید شده بود .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زمانی که محمد حسین حسینیان در خط سومار مستقر بودند یک روز خدمت ایشان رفیتم برای احوالپرسی . ایشان برگشت و گفت می خواهم بیایم عقب . گفتم: آقای حسینیان شما که عقب نمی آمدی گفت : نه من می خواهم بیایم عقب . وقت برگشت توی راه با هم صحبت های مختلفی داشتیم در رابطه با مسائل مختلف که در رابطه با خط بود نزدیک قرار گاه که رسیدم رودخانه بود ایشان گفت : اگر اجازه بدهی من اینجا پیاده می شوم می خواهم بروم کار داردم . هر چه اصرار کردم چکار داری ؟ چیزی نگفت فقط گفت اگر خواستی دوباره به خطر بروی من یک ساعت دیگر اینجا می ایستم . گفت : اتفاقا من شب می خواهم بروم خط . گفتم : پس حتما شما بایست تا من خودم ببرمت خط . دیگر ما رفتیم قرار گاه و یکسری کارها مون را انجام دادیم حدود دو ساعت طول کشید . آمدیم دیدیم حسینیان جائیکه قرار داشتیم ایستاده است . نشستیم توی ماشین و دیدم که ایشان رفته و غسل کرده است چهره اش یک جور دیگر شده بود . یک حالت خاصی در ایشان حاکم شده بود و سکوت کرده بود یک مقداری با ایشان شوخی کردیم و ایشان خندید تا اینکه سر پیچی بود رسیدیم دشمن که دیر داشت ما که رد شدیم یک خمپاره دشمن زد که جلوی ماشین خورد ولی ما آسیبی ندیدیم و رد شدیم . ما هم به شوخی گفتیم این حسینیان را پیاده کنیم که به هوای ایشان ما شهید نشویم . چون جور دیگری شده بود . مثل آدمهایی که واقعا توی ابر زندگی می کنند و یک حالت خاصی دارند . یک حالت اینجوری داشت . دیگر ما رفتیم خط و شهید چراغچی هم به ما زنگ زد که بیا کارت داریم . گفتم : من امشب هستم و با شهید آهنی می خواهیم یکسری از کارهایمان را انجام بدهیم تا رفتیم محور دیگر کارها را انجام دادیم . با شهید مهمانی و عظیمی بودیم که شناسایی هایمان یک مقداری انجام شده و برگشتیم می خواستیم بیائیم عقب که باز گفتیم ولش کن . امشب پهلوی حسینیان هستیم . دقیقا یادم نمی آید ساعت شهادتش را که آیا آخرهای شب بود یا نزدیکی صبح . چون زمان زیادی گذشته است . ماجرا این گونه بود که خمپاره آمده بود و ایشان شهید شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7335 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زمانی که محمد حسین حسینیان در خط سومار مستقر بودند یک روز خدمت ایشان رفیتم برای احوالپرسی . ایشان برگشت و گفت می خواهم بیایم عقب . گفتم: آقای حسینیان شما که عقب نمی آمدی گفت : نه من می خواهم بیایم عقب . وقت برگشت توی راه با هم صحبت های مختلفی داشتیم در رابطه با مسائل مختلف که در رابطه با خط بود نزدیک قرار گاه که رسیدم رودخانه بود ایشان گفت : اگر اجازه بدهی من اینجا پیاده می شوم می خواهم بروم کار داردم . هر چه اصرار کردم چکار داری ؟ چیزی نگفت فقط گفت اگر خواستی دوباره به خطر بروی من یک ساعت دیگر اینجا می ایستم . گفت : اتفاقا من شب می خواهم بروم خط . گفتم : پس حتما شما بایست تا من خودم ببرمت خط . دیگر ما رفتیم قرار گاه و یکسری کارها مون را انجام دادیم حدود دو ساعت طول کشید . آمدیم دیدیم حسینیان جائیکه قرار داشتیم ایستاده است . نشستیم توی ماشین و دیدم که ایشان رفته و غسل کرده است چهره اش یک جور دیگر شده بود . یک حالت خاصی در ایشان حاکم شده بود و سکوت کرده بود یک مقداری با ایشان شوخی کردیم و ایشان خندید تا اینکه سر پیچی بود رسیدیم دشمن که دیر داشت ما که رد شدیم یک خمپاره دشمن زد که جلوی ماشین خورد ولی ما آسیبی ندیدیم و رد شدیم . ما هم به شوخی گفتیم این حسینیان را پیاده کنیم که به هوای ایشان ما شهید نشویم . چون جور دیگری شده بود . مثل آدمهایی که واقعا توی ابر زندگی می کنند و یک حالت خاصی دارند . یک حالت اینجوری داشت . دیگر ما رفتیم خط و شهید چراغچی هم به ما زنگ زد که بیا کارت داریم . گفتم : من امشب هستم و با شهید آهنی می خواهیم یکسری از کارهایمان را انجام بدهیم تا رفتیم محور دیگر کارها را انجام دادیم . با شهید مهمانی و عظیمی بودیم که شناسایی هایمان یک مقداری انجام شده و برگشتیم می خواستیم بیائیم عقب که باز گفتیم ولش کن . امشب پهلوی حسینیان هستیم . دقیقا یادم نمی آید ساعت شهادتش را که آیا آخرهای شب بود یا نزدیکی صبح . چون زمان زیادی گذشته است . ماجرا این گونه بود که خمپاره آمده بود و ایشان شهید شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[&lt;/ins&gt;[ http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7335&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|&lt;/ins&gt;سایت یاران رضا&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]&lt;/ins&gt;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;references &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt; &lt;/ins&gt;/&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==رده==&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد حسین حسینیان}}&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[رده: شهدا]]&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[رده: شهدای ایران]]&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[[رده: شهدای شهرستان مشهد]]&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Yazdani98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=89511&amp;oldid=prev</id>
		<title>Dorostkar98: پانویس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=89511&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-04-12T14:10:37Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;پانویس&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۴ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۰&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۳۴:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۳۴:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;در عملیّات مسلم بن عقیل شهید حسینیان مسئول محور بود . من خودم در کنار ایشان قرار داشتم که یک تیر قناسه به سر ایشان اصبت کرد و حتّی سر ایشان بر روی دوش من افتاد و همانجا به شهادت رسید . بچّه ها چون شدیداً درگیر بودند نمی شد برای انتقال پیکر ایشان از آنها کمک گرفت . ما آمدیم جنازه را به هر مکافاتی بود روی برانکارد گذاشتیم و به سختی تا بالای قلّه بردیم شهادت ایشان در روحیّة ما خیلی تأثیر گذاشت امّا با صحبتهای عامل که می گفت : آقای کریمی زاده مگر شما فراموش کردید که ما مثل حسینیان شهدای زیادی داریم ، تقویّت روحیّه شدیم .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;در عملیّات مسلم بن عقیل شهید حسینیان مسئول محور بود . من خودم در کنار ایشان قرار داشتم که یک تیر قناسه به سر ایشان اصبت کرد و حتّی سر ایشان بر روی دوش من افتاد و همانجا به شهادت رسید . بچّه ها چون شدیداً درگیر بودند نمی شد برای انتقال پیکر ایشان از آنها کمک گرفت . ما آمدیم جنازه را به هر مکافاتی بود روی برانکارد گذاشتیم و به سختی تا بالای قلّه بردیم شهادت ایشان در روحیّة ما خیلی تأثیر گذاشت امّا با صحبتهای عامل که می گفت : آقای کریمی زاده مگر شما فراموش کردید که ما مثل حسینیان شهدای زیادی داریم ، تقویّت روحیّه شدیم .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شب عملیات مسلم بن عقیل که در منطقه ی سومار شروع شده بود بعد از اذان صبح بود که خط کاملا شکسته نشده بود . هنوز در بعضی از مواضع عراقی ها داشتند مقاومت می کردند . بچه ها بعضی از تکه های خط را شکسته بودند و رفته بودند روی ارتفاعات ولی بعضی ازمواضع مقاومت می کردند . صبح بود که خود تیپ 21 امام رضا ( ع ) هم دیگر قرار گاه را ترک کرده بود . آمده بود نزدیک خط یک حالت رودخانه مانندی را پیدا کرده بودند و آنجا مستقر شده بودند تا جایی که راه داشت آمده بودند آقای حسینیان هم که آنجا بود تصمیم گرفته بود که برود خط که ببیند خط به چه صورت است . خط را بررسی کند وقتی عازم شد که برود من هم گفتم می آیم . من و حسینیان و یک نفر دیگر سه نفری راه افتادیم سمت خط منتهی از جایی که بچه ها رفته بودند نرفتیم . حدود 500 متر که از بچه ها جدا شدیم و رفتیم به میدان مین برخورد کردیم که عراقی ها از مین های واکسی کاشته بودند . باران هم آمده بود و دیده می شد . آقای حسینیان شناخت که اینها مین هستند . ایشان گفتند جلوتر نروید که میدان مین است و با سر نیزه ای که داشت چند تا از مین ها را خنثی کرد و یک مقدار کنار گوشه ها را گشتند حالت آن را بدست آوردند که به حالت زیگزال کاشته شده است . چند تا از مین ها را با همکاری ایشان خنثی کردیم تا به اندازه ی یک معبر باز کردیم تا بتوانیم عبور کنیم چون قرار بود بچه ها پشت سر ما بیایند بخاطر این که مشخص شود اینجا میدان مین است و این معبر باز شده دنبال این بودند که یکم نشانه ای بگذارند شال گردن سفیدی داشتند در آوردند و پاره کردند و همان قسمتی که معبر باز شده بود و عرض میدان مین هم حدود 2/5 متر بیشتر نبود . با همان شال گردن گذاشتند و روی آن را سنگ گذاشتند که مشخص شود معبر و اطرافش هم چند تا سنگ گذاشته که معلوم شود این معبر باز است . از آنجا رفتیم تا رسیدیم به ارتفاعات تازه بچه ها خط را شکسته بودند . نزدیک صبح بود اسم عملیات نردبانی بود یک قسمتی بود از سمت ما به حالت پرتگاه بود و سمت عراقی ها که مشرف به شهر مندلی عراق بود یک شیب ملایمی داشت که حتی بچه ها 2 تا نردبان گذاشته بودن و به هم گره داده بودند که از نردبان بروند بالا که توانستند خط را بشکنند . بچه هایی که آنجا بودند از شب تلاش و پیگیری و زحمت هایی کشدیده بودند و خودشان را رسانده بودند به خط پر آتش عراقی ها به به هر حال یک خستگی جسمانی به بچه ها دست داده بود و چون می دیدند عراقی ها رفته اند و خط هم شکسته شده احساس راحتی می کردند و هر کسی یک جایی را گیر آورده بود و استراحت می کرد . منتهی از نظر تداراکات ضعیف بود چون امکانات نرسیده بود . بلاخره تصمیم گرفته شد که با آقای حسینیان برگردیم عقب که یک مقداری غذا و آب ببرند از همان راهی که رفته بودیم برگشتیم عقب آنجا چند تایی قاطر گرفته بودند به دلیل صعب العبور بودن جاده ها بالاخره چند قاطر گرفتیم و مقداری نان و آب و دیگر امکانات را سوار قاطرها کردیم و راه افتادیم و همان مسیر را رفتیم آذوقه ها را به بچه ها رساندیم و بینشان توزیع کردیم و می خواستیم برگردیم . شهدا و مجروحین هم زیاد بودند در حین برگشتن یکی دو تا از مجروحین پیشنهاد دادند که ما را هم سوار قاطر بکنید و ببرید عقب که حسینیان این کار را انجام داد و آمدیم پشت خط بعد هم جاده باز شد . این جریان گذشت و ما حدود دو ماه آنجا پدافند کردیم و یک عملیات دیگر به نام زین العابدین که ایزایی بود انجام دادیم . حدودا 25 روز بعد از عملیات بود که خبر دار شدیم آقای حسینیان هم در همان محور بر اثر پاتک هایی که عراق زده بود شهید شده بود .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شب عملیات مسلم بن عقیل که در منطقه ی سومار شروع شده بود بعد از اذان صبح بود که خط کاملا شکسته نشده بود . هنوز در بعضی از مواضع عراقی ها داشتند مقاومت می کردند . بچه ها بعضی از تکه های خط را شکسته بودند و رفته بودند روی ارتفاعات ولی بعضی ازمواضع مقاومت می کردند . صبح بود که خود تیپ 21 امام رضا ( ع ) هم دیگر قرار گاه را ترک کرده بود . آمده بود نزدیک خط یک حالت رودخانه مانندی را پیدا کرده بودند و آنجا مستقر شده بودند تا جایی که راه داشت آمده بودند آقای حسینیان هم که آنجا بود تصمیم گرفته بود که برود خط که ببیند خط به چه صورت است . خط را بررسی کند وقتی عازم شد که برود من هم گفتم می آیم . من و حسینیان و یک نفر دیگر سه نفری راه افتادیم سمت خط منتهی از جایی که بچه ها رفته بودند نرفتیم . حدود 500 متر که از بچه ها جدا شدیم و رفتیم به میدان مین برخورد کردیم که عراقی ها از مین های واکسی کاشته بودند . باران هم آمده بود و دیده می شد . آقای حسینیان شناخت که اینها مین هستند . ایشان گفتند جلوتر نروید که میدان مین است و با سر نیزه ای که داشت چند تا از مین ها را خنثی کرد و یک مقدار کنار گوشه ها را گشتند حالت آن را بدست آوردند که به حالت زیگزال کاشته شده است . چند تا از مین ها را با همکاری ایشان خنثی کردیم تا به اندازه ی یک معبر باز کردیم تا بتوانیم عبور کنیم چون قرار بود بچه ها پشت سر ما بیایند بخاطر این که مشخص شود اینجا میدان مین است و این معبر باز شده دنبال این بودند که یکم نشانه ای بگذارند شال گردن سفیدی داشتند در آوردند و پاره کردند و همان قسمتی که معبر باز شده بود و عرض میدان مین هم حدود 2/5 متر بیشتر نبود . با همان شال گردن گذاشتند و روی آن را سنگ گذاشتند که مشخص شود معبر و اطرافش هم چند تا سنگ گذاشته که معلوم شود این معبر باز است . از آنجا رفتیم تا رسیدیم به ارتفاعات تازه بچه ها خط را شکسته بودند . نزدیک صبح بود اسم عملیات نردبانی بود یک قسمتی بود از سمت ما به حالت پرتگاه بود و سمت عراقی ها که مشرف به شهر مندلی عراق بود یک شیب ملایمی داشت که حتی بچه ها 2 تا نردبان گذاشته بودن و به هم گره داده بودند که از نردبان بروند بالا که توانستند خط را بشکنند . بچه هایی که آنجا بودند از شب تلاش و پیگیری و زحمت هایی کشدیده بودند و خودشان را رسانده بودند به خط پر آتش عراقی ها به به هر حال یک خستگی جسمانی به بچه ها دست داده بود و چون می دیدند عراقی ها رفته اند و خط هم شکسته شده احساس راحتی می کردند و هر کسی یک جایی را گیر آورده بود و استراحت می کرد . منتهی از نظر تداراکات ضعیف بود چون امکانات نرسیده بود . بلاخره تصمیم گرفته شد که با آقای حسینیان برگردیم عقب که یک مقداری غذا و آب ببرند از همان راهی که رفته بودیم برگشتیم عقب آنجا چند تایی قاطر گرفته بودند به دلیل صعب العبور بودن جاده ها بالاخره چند قاطر گرفتیم و مقداری نان و آب و دیگر امکانات را سوار قاطرها کردیم و راه افتادیم و همان مسیر را رفتیم آذوقه ها را به بچه ها رساندیم و بینشان توزیع کردیم و می خواستیم برگردیم . شهدا و مجروحین هم زیاد بودند در حین برگشتن یکی دو تا از مجروحین پیشنهاد دادند که ما را هم سوار قاطر بکنید و ببرید عقب که حسینیان این کار را انجام داد و آمدیم پشت خط بعد هم جاده باز شد . این جریان گذشت و ما حدود دو ماه آنجا پدافند کردیم و یک عملیات دیگر به نام زین العابدین که ایزایی بود انجام دادیم . حدودا 25 روز بعد از عملیات بود که خبر دار شدیم آقای حسینیان هم در همان محور بر اثر پاتک هایی که عراق زده بود شهید شده بود .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زمانی که محمد حسین حسینیان در خط سومار مستقر بودند یک روز خدمت ایشان رفیتم برای احوالپرسی . ایشان برگشت و گفت می خواهم بیایم عقب . گفتم: آقای حسینیان شما که عقب نمی آمدی گفت : نه من می خواهم بیایم عقب . وقت برگشت توی راه با هم صحبت های مختلفی داشتیم در رابطه با مسائل مختلف که در رابطه با خط بود نزدیک قرار گاه که رسیدم رودخانه بود ایشان گفت : اگر اجازه بدهی من اینجا پیاده می شوم می خواهم بروم کار داردم . هر چه اصرار کردم چکار داری ؟ چیزی نگفت فقط گفت اگر خواستی دوباره به خطر بروی من یک ساعت دیگر اینجا می ایستم . گفت : اتفاقا من شب می خواهم بروم خط . گفتم : پس حتما شما بایست تا من خودم ببرمت خط . دیگر ما رفتیم قرار گاه و یکسری کارها مون را انجام دادیم حدود دو ساعت طول کشید . آمدیم دیدیم حسینیان جائیکه قرار داشتیم ایستاده است . نشستیم توی ماشین و دیدم که ایشان رفته و غسل کرده است چهره اش یک جور دیگر شده بود . یک حالت خاصی در ایشان حاکم شده بود و سکوت کرده بود یک مقداری با ایشان شوخی کردیم و ایشان خندید تا اینکه سر پیچی بود رسیدیم دشمن که دیر داشت ما که رد شدیم یک خمپاره دشمن زد که جلوی ماشین خورد ولی ما آسیبی ندیدیم و رد شدیم . ما هم به شوخی گفتیم این حسینیان را پیاده کنیم که به هوای ایشان ما شهید نشویم . چون جور دیگری شده بود . مثل آدمهایی که واقعا توی ابر زندگی می کنند و یک حالت خاصی دارند . یک حالت اینجوری داشت . دیگر ما رفتیم خط و شهید چراغچی هم به ما زنگ زد که بیا کارت داریم . گفتم : من امشب هستم و با شهید آهنی می خواهیم یکسری از کارهایمان را انجام بدهیم تا رفتیم محور دیگر کارها را انجام دادیم . با شهید مهمانی و عظیمی بودیم که شناسایی هایمان یک مقداری انجام شده و برگشتیم می خواستیم بیائیم عقب که باز گفتیم ولش کن . امشب پهلوی حسینیان هستیم . دقیقا یادم نمی آید ساعت شهادتش را که آیا آخرهای شب بود یا نزدیکی صبح . چون زمان زیادی گذشته است . ماجرا این گونه بود که خمپاره آمده بود و ایشان شهید شدند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زمانی که محمد حسین حسینیان در خط سومار مستقر بودند یک روز خدمت ایشان رفیتم برای احوالپرسی . ایشان برگشت و گفت می خواهم بیایم عقب . گفتم: آقای حسینیان شما که عقب نمی آمدی گفت : نه من می خواهم بیایم عقب . وقت برگشت توی راه با هم صحبت های مختلفی داشتیم در رابطه با مسائل مختلف که در رابطه با خط بود نزدیک قرار گاه که رسیدم رودخانه بود ایشان گفت : اگر اجازه بدهی من اینجا پیاده می شوم می خواهم بروم کار داردم . هر چه اصرار کردم چکار داری ؟ چیزی نگفت فقط گفت اگر خواستی دوباره به خطر بروی من یک ساعت دیگر اینجا می ایستم . گفت : اتفاقا من شب می خواهم بروم خط . گفتم : پس حتما شما بایست تا من خودم ببرمت خط . دیگر ما رفتیم قرار گاه و یکسری کارها مون را انجام دادیم حدود دو ساعت طول کشید . آمدیم دیدیم حسینیان جائیکه قرار داشتیم ایستاده است . نشستیم توی ماشین و دیدم که ایشان رفته و غسل کرده است چهره اش یک جور دیگر شده بود . یک حالت خاصی در ایشان حاکم شده بود و سکوت کرده بود یک مقداری با ایشان شوخی کردیم و ایشان خندید تا اینکه سر پیچی بود رسیدیم دشمن که دیر داشت ما که رد شدیم یک خمپاره دشمن زد که جلوی ماشین خورد ولی ما آسیبی ندیدیم و رد شدیم . ما هم به شوخی گفتیم این حسینیان را پیاده کنیم که به هوای ایشان ما شهید نشویم . چون جور دیگری شده بود . مثل آدمهایی که واقعا توی ابر زندگی می کنند و یک حالت خاصی دارند . یک حالت اینجوری داشت . دیگر ما رفتیم خط و شهید چراغچی هم به ما زنگ زد که بیا کارت داریم . گفتم : من امشب هستم و با شهید آهنی می خواهیم یکسری از کارهایمان را انجام بدهیم تا رفتیم محور دیگر کارها را انجام دادیم . با شهید مهمانی و عظیمی بودیم که شناسایی هایمان یک مقداری انجام شده و برگشتیم می خواستیم بیائیم عقب که باز گفتیم ولش کن . امشب پهلوی حسینیان هستیم . دقیقا یادم نمی آید ساعت شهادتش را که آیا آخرهای شب بود یا نزدیکی صبح . چون زمان زیادی گذشته است . ماجرا این گونه بود که خمپاره آمده بود و ایشان شهید شدند.&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[&lt;/ins&gt;http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7335 &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;سایت:یاران رضا &lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7335&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;==پانویس==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;lt;references/&amp;gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==رده==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==رده==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد حسین حسینیان}}&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد حسین حسینیان}}&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Dorostkar98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=89479&amp;oldid=prev</id>
		<title>Ahmadzade98 در ‏۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=89479&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-04-11T18:48:26Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;a href=&quot;https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;amp;diff=89479&amp;amp;oldid=89439&quot;&gt;نمایش تغییرات&lt;/a&gt;</summary>
		<author><name>Ahmadzade98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=89439&amp;oldid=prev</id>
		<title>AhmadAlipour98 در ‏۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=89439&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-04-11T12:45:33Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۵&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۵۶:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۵۶:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;Masi:&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;==رده==&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد حسین حسینیان}}&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;[[رده: شهدا]]&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;[[رده: شهدای دفاع مقدس]]&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;[[رده: شهدای ایران]]&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;[[رده: شهدای شهرستان مشهد]]&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>AhmadAlipour98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=89317&amp;oldid=prev</id>
		<title>Raesipoor98 در ‏۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=89317&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-04-09T20:37:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;a href=&quot;https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;amp;diff=89317&amp;amp;oldid=89271&quot;&gt;نمایش تغییرات&lt;/a&gt;</summary>
		<author><name>Raesipoor98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=89271&amp;oldid=prev</id>
		<title>Jafarnezhad98 در ‏۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=89271&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-04-08T23:25:18Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۵&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۵۳:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۵۳:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;در عملیّات مسلم بن عقیل شهید حسینیان مسئول محور بود . من خودم در کنار ایشان قرار داشتم که یک تیر قناسه به سر ایشان اصبت کرد و حتّی سر ایشان بر روی دوش من افتاد و همانجا به شهادت رسید . بچّه ها چون شدیداً درگیر بودند نمی شد برای انتقال پیکر ایشان از آنها کمک گرفت . ما آمدیم جنازه را به هر مکافاتی بود روی برانکارد گذاشتیم و به سختی تا بالای قلّه بردیم شهادت ایشان در روحیّة ما خیلی تأثیر گذاشت امّا با صحبتهای عامل که می گفت : آقای کریمی زاده مگر شما فراموش کردید که ما مثل حسینیان شهدای زیادی داریم ، تقویّت روحیّه شدیم .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;در عملیّات مسلم بن عقیل شهید حسینیان مسئول محور بود . من خودم در کنار ایشان قرار داشتم که یک تیر قناسه به سر ایشان اصبت کرد و حتّی سر ایشان بر روی دوش من افتاد و همانجا به شهادت رسید . بچّه ها چون شدیداً درگیر بودند نمی شد برای انتقال پیکر ایشان از آنها کمک گرفت . ما آمدیم جنازه را به هر مکافاتی بود روی برانکارد گذاشتیم و به سختی تا بالای قلّه بردیم شهادت ایشان در روحیّة ما خیلی تأثیر گذاشت امّا با صحبتهای عامل که می گفت : آقای کریمی زاده مگر شما فراموش کردید که ما مثل حسینیان شهدای زیادی داریم ، تقویّت روحیّه شدیم .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شب عملیات مسلم بن عقیل که در منطقه ی سومار شروع شده بود بعد از اذان صبح بود که خط کاملا شکسته نشده بود . هنوز در بعضی از مواضع عراقی ها داشتند مقاومت می کردند . بچه ها بعضی از تکه های خط را شکسته بودند و رفته بودند روی ارتفاعات ولی بعضی ازمواضع مقاومت می کردند . صبح بود که خود تیپ 21 امام رضا ( ع ) هم دیگر قرار گاه را ترک کرده بود . آمده بود نزدیک خط یک حالت رودخانه مانندی را پیدا کرده بودند و آنجا مستقر شده بودند تا جایی که راه داشت آمده بودند آقای حسینیان هم که آنجا بود تصمیم گرفته بود که برود خط که ببیند خط به چه صورت است . خط را بررسی کند وقتی عازم شد که برود من هم گفتم می آیم . من و حسینیان و یک نفر دیگر سه نفری راه افتادیم سمت خط منتهی از جایی که بچه ها رفته بودند نرفتیم . حدود 500 متر که از بچه ها جدا شدیم و رفتیم به میدان مین برخورد کردیم که عراقی ها از مین های واکسی کاشته بودند . باران هم آمده بود و دیده می شد . آقای حسینیان شناخت که اینها مین هستند . ایشان گفتند جلوتر نروید که میدان مین است و با سر نیزه ای که داشت چند تا از مین ها را خنثی کرد و یک مقدار کنار گوشه ها را گشتند حالت آن را بدست آوردند که به حالت زیگزال کاشته شده است . چند تا از مین ها را با همکاری ایشان خنثی کردیم تا به اندازه ی یک معبر باز کردیم تا بتوانیم عبور کنیم چون قرار بود بچه ها پشت سر ما بیایند بخاطر این که مشخص شود اینجا میدان مین است و این معبر باز شده دنبال این بودند که یکم نشانه ای بگذارند شال گردن سفیدی داشتند در آوردند و پاره کردند و همان قسمتی که معبر باز شده بود و عرض میدان مین هم حدود 2/5 متر بیشتر نبود . با همان شال گردن گذاشتند و روی آن را سنگ گذاشتند که مشخص شود معبر و اطرافش هم چند تا سنگ گذاشته که معلوم شود این معبر باز است . از آنجا رفتیم تا رسیدیم به ارتفاعات تازه بچه ها خط را شکسته بودند . نزدیک صبح بود اسم عملیات نردبانی بود یک قسمتی بود از سمت ما به حالت پرتگاه بود و سمت عراقی ها که مشرف به شهر مندلی عراق بود یک شیب ملایمی داشت که حتی بچه ها 2 تا نردبان گذاشته بودن و به هم گره داده بودند که از نردبان بروند بالا که توانستند خط را بشکنند . بچه هایی که آنجا بودند از شب تلاش و پیگیری و زحمت هایی کشدیده بودند و خودشان را رسانده بودند به خط پر آتش عراقی ها به به هر حال یک خستگی جسمانی به بچه ها دست داده بود و چون می دیدند عراقی ها رفته اند و خط هم شکسته شده احساس راحتی می کردند و هر کسی یک جایی را گیر آورده بود و استراحت می کرد . منتهی از نظر تداراکات ضعیف بود چون امکانات نرسیده بود . بلاخره تصمیم گرفته شد که با آقای حسینیان برگردیم عقب که یک مقداری غذا و آب ببرند از همان راهی که رفته بودیم برگشتیم عقب آنجا چند تایی قاطر گرفته بودند به دلیل صعب العبور بودن جاده ها بالاخره چند قاطر گرفتیم و مقداری نان و آب و دیگر امکانات را سوار قاطرها کردیم و راه افتادیم و همان مسیر را رفتیم آذوقه ها را به بچه ها رساندیم و بینشان توزیع کردیم و می خواستیم برگردیم . شهدا و مجروحین هم زیاد بودند در حین برگشتن یکی دو تا از مجروحین پیشنهاد دادند که ما را هم سوار قاطر بکنید و ببرید عقب که حسینیان این کار را انجام داد و آمدیم پشت خط بعد هم جاده باز شد . این جریان گذشت و ما حدود دو ماه آنجا پدافند کردیم و یک عملیات دیگر به نام زین العابدین که ایزایی بود انجام دادیم . حدودا 25 روز بعد از عملیات بود که خبر دار شدیم آقای حسینیان هم در همان محور بر اثر پاتک هایی که عراق زده بود شهید شده بود .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;شب عملیات مسلم بن عقیل که در منطقه ی سومار شروع شده بود بعد از اذان صبح بود که خط کاملا شکسته نشده بود . هنوز در بعضی از مواضع عراقی ها داشتند مقاومت می کردند . بچه ها بعضی از تکه های خط را شکسته بودند و رفته بودند روی ارتفاعات ولی بعضی ازمواضع مقاومت می کردند . صبح بود که خود تیپ 21 امام رضا ( ع ) هم دیگر قرار گاه را ترک کرده بود . آمده بود نزدیک خط یک حالت رودخانه مانندی را پیدا کرده بودند و آنجا مستقر شده بودند تا جایی که راه داشت آمده بودند آقای حسینیان هم که آنجا بود تصمیم گرفته بود که برود خط که ببیند خط به چه صورت است . خط را بررسی کند وقتی عازم شد که برود من هم گفتم می آیم . من و حسینیان و یک نفر دیگر سه نفری راه افتادیم سمت خط منتهی از جایی که بچه ها رفته بودند نرفتیم . حدود 500 متر که از بچه ها جدا شدیم و رفتیم به میدان مین برخورد کردیم که عراقی ها از مین های واکسی کاشته بودند . باران هم آمده بود و دیده می شد . آقای حسینیان شناخت که اینها مین هستند . ایشان گفتند جلوتر نروید که میدان مین است و با سر نیزه ای که داشت چند تا از مین ها را خنثی کرد و یک مقدار کنار گوشه ها را گشتند حالت آن را بدست آوردند که به حالت زیگزال کاشته شده است . چند تا از مین ها را با همکاری ایشان خنثی کردیم تا به اندازه ی یک معبر باز کردیم تا بتوانیم عبور کنیم چون قرار بود بچه ها پشت سر ما بیایند بخاطر این که مشخص شود اینجا میدان مین است و این معبر باز شده دنبال این بودند که یکم نشانه ای بگذارند شال گردن سفیدی داشتند در آوردند و پاره کردند و همان قسمتی که معبر باز شده بود و عرض میدان مین هم حدود 2/5 متر بیشتر نبود . با همان شال گردن گذاشتند و روی آن را سنگ گذاشتند که مشخص شود معبر و اطرافش هم چند تا سنگ گذاشته که معلوم شود این معبر باز است . از آنجا رفتیم تا رسیدیم به ارتفاعات تازه بچه ها خط را شکسته بودند . نزدیک صبح بود اسم عملیات نردبانی بود یک قسمتی بود از سمت ما به حالت پرتگاه بود و سمت عراقی ها که مشرف به شهر مندلی عراق بود یک شیب ملایمی داشت که حتی بچه ها 2 تا نردبان گذاشته بودن و به هم گره داده بودند که از نردبان بروند بالا که توانستند خط را بشکنند . بچه هایی که آنجا بودند از شب تلاش و پیگیری و زحمت هایی کشدیده بودند و خودشان را رسانده بودند به خط پر آتش عراقی ها به به هر حال یک خستگی جسمانی به بچه ها دست داده بود و چون می دیدند عراقی ها رفته اند و خط هم شکسته شده احساس راحتی می کردند و هر کسی یک جایی را گیر آورده بود و استراحت می کرد . منتهی از نظر تداراکات ضعیف بود چون امکانات نرسیده بود . بلاخره تصمیم گرفته شد که با آقای حسینیان برگردیم عقب که یک مقداری غذا و آب ببرند از همان راهی که رفته بودیم برگشتیم عقب آنجا چند تایی قاطر گرفته بودند به دلیل صعب العبور بودن جاده ها بالاخره چند قاطر گرفتیم و مقداری نان و آب و دیگر امکانات را سوار قاطرها کردیم و راه افتادیم و همان مسیر را رفتیم آذوقه ها را به بچه ها رساندیم و بینشان توزیع کردیم و می خواستیم برگردیم . شهدا و مجروحین هم زیاد بودند در حین برگشتن یکی دو تا از مجروحین پیشنهاد دادند که ما را هم سوار قاطر بکنید و ببرید عقب که حسینیان این کار را انجام داد و آمدیم پشت خط بعد هم جاده باز شد . این جریان گذشت و ما حدود دو ماه آنجا پدافند کردیم و یک عملیات دیگر به نام زین العابدین که ایزایی بود انجام دادیم . حدودا 25 روز بعد از عملیات بود که خبر دار شدیم آقای حسینیان هم در همان محور بر اثر پاتک هایی که عراق زده بود شهید شده بود .&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زمانی که محمد حسین حسینیان در خط سومار مستقر بودند یک روز خدمت ایشان رفیتم برای احوالپرسی . ایشان برگشت و گفت می خواهم بیایم عقب . گفتم: آقای حسینیان شما که عقب نمی آمدی گفت : نه من می خواهم بیایم عقب . وقت برگشت توی راه با هم صحبت های مختلفی داشتیم در رابطه با مسائل مختلف که در رابطه با خط بود نزدیک قرار گاه که رسیدم رودخانه بود ایشان گفت : اگر اجازه بدهی من اینجا پیاده می شوم می خواهم بروم کار داردم . هر چه اصرار کردم چکار داری ؟ چیزی نگفت فقط گفت اگر خواستی دوباره به خطر بروی من یک ساعت دیگر اینجا می ایستم . گفت : اتفاقا من شب می خواهم بروم خط . گفتم : پس حتما شما بایست تا من خودم ببرمت خط . دیگر ما رفتیم قرار گاه و یکسری کارها مون را انجام دادیم حدود دو ساعت طول کشید . آمدیم دیدیم حسینیان جائیکه قرار داشتیم ایستاده است . نشستیم توی ماشین و دیدم که ایشان رفته و غسل کرده است چهره اش یک جور دیگر شده بود . یک حالت خاصی در ایشان حاکم شده بود و سکوت کرده بود یک مقداری با ایشان شوخی کردیم و ایشان خندید تا اینکه سر پیچی بود رسیدیم دشمن که دیر داشت ما که رد شدیم یک خمپاره دشمن زد که جلوی ماشین خورد ولی ما آسیبی ندیدیم و رد شدیم . ما هم به شوخی گفتیم این حسینیان را پیاده کنیم که به هوای ایشان ما شهید نشویم . چون جور دیگری شده بود . مثل آدمهایی که واقعا توی ابر زندگی می کنند و یک حالت خاصی دارند . یک حالت اینجوری داشت . دیگر ما رفتیم خط و شهید چراغچی هم به ما زنگ زد که بیا کارت داریم . گفتم : من امشب هستم و با شهید آهنی می خواهیم یکسری از کارهایمان را انجام بدهیم تا رفتیم محور دیگر کارها را انجام دادیم . با شهید مهمانی و عظیمی بودیم که شناسایی هایمان یک مقداری انجام شده و برگشتیم می خواستیم بیائیم عقب که باز گفتیم ولش کن . امشب پهلوی حسینیان هستیم . دقیقا یادم نمی آید ساعت شهادتش را که آیا آخرهای شب بود یا نزدیکی صبح . چون زمان زیادی گذشته است . ماجرا این گونه بود که خمپاره آمده بود و ایشان شهید شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;[&lt;/del&gt;[ http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7335&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|&lt;/del&gt;سایت یاران رضا&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]&lt;/del&gt;]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;زمانی که محمد حسین حسینیان در خط سومار مستقر بودند یک روز خدمت ایشان رفیتم برای احوالپرسی . ایشان برگشت و گفت می خواهم بیایم عقب . گفتم: آقای حسینیان شما که عقب نمی آمدی گفت : نه من می خواهم بیایم عقب . وقت برگشت توی راه با هم صحبت های مختلفی داشتیم در رابطه با مسائل مختلف که در رابطه با خط بود نزدیک قرار گاه که رسیدم رودخانه بود ایشان گفت : اگر اجازه بدهی من اینجا پیاده می شوم می خواهم بروم کار داردم . هر چه اصرار کردم چکار داری ؟ چیزی نگفت فقط گفت اگر خواستی دوباره به خطر بروی من یک ساعت دیگر اینجا می ایستم . گفت : اتفاقا من شب می خواهم بروم خط . گفتم : پس حتما شما بایست تا من خودم ببرمت خط . دیگر ما رفتیم قرار گاه و یکسری کارها مون را انجام دادیم حدود دو ساعت طول کشید . آمدیم دیدیم حسینیان جائیکه قرار داشتیم ایستاده است . نشستیم توی ماشین و دیدم که ایشان رفته و غسل کرده است چهره اش یک جور دیگر شده بود . یک حالت خاصی در ایشان حاکم شده بود و سکوت کرده بود یک مقداری با ایشان شوخی کردیم و ایشان خندید تا اینکه سر پیچی بود رسیدیم دشمن که دیر داشت ما که رد شدیم یک خمپاره دشمن زد که جلوی ماشین خورد ولی ما آسیبی ندیدیم و رد شدیم . ما هم به شوخی گفتیم این حسینیان را پیاده کنیم که به هوای ایشان ما شهید نشویم . چون جور دیگری شده بود . مثل آدمهایی که واقعا توی ابر زندگی می کنند و یک حالت خاصی دارند . یک حالت اینجوری داشت . دیگر ما رفتیم خط و شهید چراغچی هم به ما زنگ زد که بیا کارت داریم . گفتم : من امشب هستم و با شهید آهنی می خواهیم یکسری از کارهایمان را انجام بدهیم تا رفتیم محور دیگر کارها را انجام دادیم . با شهید مهمانی و عظیمی بودیم که شناسایی هایمان یک مقداری انجام شده و برگشتیم می خواستیم بیائیم عقب که باز گفتیم ولش کن . امشب پهلوی حسینیان هستیم . دقیقا یادم نمی آید ساعت شهادتش را که آیا آخرهای شب بود یا نزدیکی صبح . چون زمان زیادی گذشته است . ماجرا این گونه بود که خمپاره آمده بود و ایشان شهید شدند. &amp;lt;ref&amp;gt;[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7335 سایت یاران رضا]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==پانویس==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Jafarnezhad98</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=89190&amp;oldid=prev</id>
		<title>Azizi در ‏۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://fa.jahad.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=89190&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2020-04-07T10:22:24Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class='diff diff-contentalign-right'&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;col class='diff-marker' /&gt;
				&lt;col class='diff-content' /&gt;
				&lt;tr style='vertical-align: top;'&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan='2' style=&quot;background-color: white; color:black; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۹ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۲&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;نام : محمدحسین‌&amp;#160; &amp;#160;  &lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;{{جعبه اطلاعات افراد نظامی &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;نام &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;خانوادگی : حسینیان‌&amp;#160; &amp;#160;  &lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|&lt;/ins&gt;نام &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;فرد&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; = محمد حسین حسینیان&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;نام پدر &lt;/del&gt;: &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;قربانعلی‌&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|تصویر&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مکان &lt;/del&gt;شهادت &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;: &lt;/del&gt;سومار&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|توضیح تصویر&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;محل &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;تولد : مشهد&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|ملیت&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = [[پرونده&lt;/ins&gt;:&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;پرچم ایران.png|22px]] ایرانی&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;شغل : پاسدار&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|شهرت&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;یگان خدمتی :&amp;#160; &amp;#160;  تیپ21امامرضا&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|دین و مذهب&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = [[مسلمان]]، [[شیعه]]&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;مسئولیت : &lt;/del&gt;مسئول محور&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|تولد&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  =&amp;#160; [[مشهد]]&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;تاریخ شهادت : 1361/07/22&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|&lt;/ins&gt;شهادت &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = [[۱۳۶۱/۷/۲۲]]،[[&lt;/ins&gt;سومار&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;]]&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;گلزار : بهشت‌رضا&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|وفات&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|مرگ&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|&lt;/ins&gt;محل &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;دفن&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; = [[بهشت رضا]]&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|مفقود&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; =&amp;#160; &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|جانباز&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|اسارت&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|نیرو&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|یگانهای خدمت&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; = تیپ ۲۱ امام رضا&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|طول خدمت&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|درجه&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|سمت‌ها&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; = &lt;/ins&gt;مسئول محور &amp;#160;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|جنگ‌‌ها&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; = [[جنگ ایران و عراق]]&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|نشان‌های لیاقت&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|عملیات‌&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|فعالیت‌ها&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|تحصیلات&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|تخصص‌ها&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160;  = &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|شغل&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; =[[پاسدار]] &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;|خانواده&amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; &amp;#160; = نام پدر[[قربانعلی]] &lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color:black; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;}}&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;خاطرات:&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;&amp;#160;&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f9f9f9; color: #333333; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #e6e6e6; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;خاطرات:&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Azizi</name></author>	</entry>

	</feed>