ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید مهدی حشمتی فر

۱٬۱۰۶ بایت اضافه‌شده، ‏۲۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۱
نام : مهدی‌ {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام خانوادگی : حشمتی‌فر فرد = مهدی حشمتی فرنام پدر |تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده: رجبعلی‌ پرچم ایران.png|22px]] ایرانیمحل |شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد : = [[سبزوار]]تاریخ |شهادت : 1360 = [[۱۳۶۰/11۱۱/22۲۲]]مسئولیت : فرمانده‌گردان‌|وفات = گلزار : شهدا|مرگ = |محل دفن = |مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت =|طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = فرمانده گردان|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = |شغل = |خانواده = نام پدر [[رجبعلی]]}}
==خاطرات==
• در حمله 60/02/31 خوابی دیدند که امام روی سر خاکی دشمن نشسته است بچه ها به امام می گویند: امام با توپخانه خودمان آنجا را می کوبد تا به عراقی ها آسیب برسد و شما هم ممکن است آسیب ببینید می فرمایند این طور نیست بلکه وقتی توپخانه ها می کوبد عراقی ها حتی از سنگر درمی آیند و دور مرا می گیرند پناه به من می آورند آسیب به آنها نمی رسد.
• یادم است در فاصله پنج یا هفت کیلومتری رودخانه نیسان عراق یک دکل دیده‌بانی داشت. این دکل از ساعت هشت صبح تا چهار بعدظهر امان بچه ها را می برید. بوسیله توپخانه اش هر پنج، شش دقیقه یکبار توپ می انداخت. یکشب آقای حشمتی فر و آقای برونسی به همراه یکدیگر رفتند و بوسیله اسلحه هایی که در اختیار داشتند دیده‌بانی را به طور کامل از بین بردند و باعث خوشحالی بچه ها شدند.
• قبل از پیروزی انقلاب جلسات معنوی دعای ندبه به سرپرستی آقای شهرستانی برگزار می شد. این جلسات هم حالت معنوی داشت هم حالت سیاسی. در یکی از جلسات، آقای حشمتی فر مقاله تکان دهنده ای بر ضد رژیم خواندند که مورد اعتراض بسیاری از افراد حاضر در جلسه قرار گرفت، ولی ایشان با شجاعت کامل شروع به صحبت و دفاع از حق و معرفی ریشه های استبداد کرد. در واقع او مبارزی دلسوز و شجاع بود که عشق و نیتش فقط برای خداوند بود و در این راه از هیچ چیزی فروگذار نبود.
• یادم است یکشب دعای توسل در سنگر فرماندهی تیپ خوانده می شد. از پشت سرم صدای ناله ای را شنیدم برگشتم تا ببینم این صدای ناله از کیست. مهدی حشمتی‌فر را دیدم که با صدای بلند گریه می کند مانند کسی که واقعا چیزی گم کرده باشد مخصوصاً به نام آقا اباعبدالله (علیه السلام) می رسید نالة او نیز بیشتر می شد. انگار که خودش هم می دانست چند روز دیگر بیشتر زنده نیست و بالاخره به آرزویش خواهد رسید.سایت:یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7367سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references /> ==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:شهید مهدی حشمتی فر.jpg</gallery>
۳۸۰
ویرایش