• وقتی به سومار رسیدم آقای حقدادی به من گفت: این جا صدای توپ و تانک نمی آید باید جایی بروم که لحظه ای آسوده نباشم و مستقیما با دوشمن رو به رو شوم.
• صبح جمعه قرار بود دعای ندبه بخوانیم به نیت شهدای مکه، ساعت شش هواپیماهای عراقی اعلامیه ریختند مضمون اعلامیه ها این بود هر چه سریعتر به نیروهای عراقی ملحق شوید ما در این منطقه عملیات و شما را اسیر خواهیم کرد. بعد از سی دقیقه هواپیماهای عراقی قسمتی از تدارکات ما را بمباران کردند و شیمیایی زدند. نیروها به عقب برگشتند آقای حقدادی در آشپزخانه بود فرمانده به من گفت: بروم آشپزخانه اطلاع بدهم امروز غذا بیشتر درست کنند چون غذای ارتش نیز از همین جا تامین شود. وقتی به آشپزخانه رفتنم بجز آقای حقدادی هیچ کس نبود در حالی که خون بالا می آورد می گفت: جیگرم می سوزد به من آب بدهید. او را روی تپه ای بردیم و آتش روشن کردیم. نیم ساعتی طول کشید تا آمبولانس بیاید با ایشان سوار بر آمبولانس شدیم و به سمت باختران حرکت کردیم در بین راه منافقین جلوی ما را گرفتند اما وقتی دیدند مجروح داریم و ماسک شیمیایی زده ایم راه را باز کردند. آقای حقدادی را به بیمارستان رساندم خیلی حالش خراب بود و بعد از آن دیگر نفهمیدم چه اتفاقی برایش افتاد.
سایت :یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7426سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references /> == ردهها =={{ترتیبپیشفرض:عزیز_الله_حقدادی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]] [[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی ]][[رده: شهدای شهرستان فردوس]] ==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:شهید عزیز الله حقدادی.jpg</gallery>