متن کامل خاطره
در آن روزهای آخر ایشان حالت دیگری پیدا کرده بود . قبل از شروع عملیات آخر او گفت : من شهید می شوم پس از درگیری با دشمن ما عملیاتمان را در بین سردشت پیرانشهر به اتمام رساندیم . درحال برگشت از عملیات بودیم که به روستای کچل آباد رسیدیم به رضا قلی گفتم : شما که گفتید شهید می شوی ! پس چرا شهید نشدی ؟ دیدی که من گفتم سالم برمی گردیم . در همان محل یک رودخانه پایین تر از ما بود که ناگهان به ما دستور دادند دشمن از آن طرف حمله کرده و شما باید سریعاً نیروهایتان را به عقب بکشید وبه آنها کمک کنید . ما به کمک آنها رفتیم ایشان در آنجا یک لقمه نان خوردند وبلند شدند و مشغول کندن سنگر شدند که ناگهان صدای آه و ناله اش برخاست . پرسیدم چه شده؟ گفت : من تیر خوردم و درهمانجا به فیض شهادت نائل شد .منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16247یاران رضا]</ref> ==ردهپانویس=={{ترتیبپیشفرض:رضا قلی قائمی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان شمالی]][[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]<references/>