زندگینامه
در تاریخ 1332/01/05 در یکی از محلات قدیمی [[فسا]] در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. او که فرزند چهارم خانواده بود، دوران دبستان را در مدارس نهم آبان شهرستان فسا با موفقیت به اتمام رسانده و در سال آخر دبیرستان، برای گذراندن دوره دو ساله [[بهیاری]] به آموزشگاه بهیاری روز بهان [[شیراز]] رفت. لکن داشتن روحیه سلحشوری، ایثار، نظم و جدیت در کار باعث شد خدمت [[ارتش ]] را به [[پرستاری ]] ترجیح دهد و به همین جهت راهی آموزشگاه درجه داری تهران شد و دو سال در آن محل آموزش دید.
خوش رفتاری شهید از کوچکی زبان زد خاص و عام بود. او دارای قلبی مهربان و حساس بود و با خویشان به خصوص پدر و مادر و برادران و خواهران خود، بسیار خوش برخورد بود. استعداد زیادی در انجام کارهای فنی داشت به طوری که جوشکاری، نجاری و کارهای تعمیراتی را به سرعت یاد می گرفت و به خاطر انضباط و دقت در انجام کار، همیشه مورد تشویق قرار می گرفت.
* خاطره از زبان همسر شهید:
]][[شهید ابراهیم اسماعیل پور]] مدت 7 سال در جبهه های حق علیه باطل برای وطن و ناموس و آب و خاک مادر زادی خود، ایران عزیز می جنگید. ما دارای پنج فرزند بودیم یک پسر و چهار دختر.
آخرین مرخصی که ابراهیم به مرخصی آمده بود، مرتب می گفت که این بار شهید می شوم و در نامه هایش می نوشت: «سومار مگو ویرانه غم». تمام کفش هایمان را به تعمیر گاه برد و مرمت کرد. شیشه درب حیاط منزل را که شکسته بود، تعویض نمود و به مدرسه بچه ها سرکشی کرده و با آموزگارشان گفتگو کرد. با همه اقوام و بستگان وداع کرد و در حالی که هنوز مرخصیش تمام نشده بود راهی جبهه گردید.