شهید احمد درتومی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
جز (ویرایش Bahrakani98 (بحث) به آخرین تغییری که Rajabi98 انجام داده بود واگردانده شد)
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
کد شهید : 6607583
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                = احمد درتومی
 +
|تصویر                  =
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  = [[بجنورد]]
 +
|شهادت                  = [[الگو:شهدای23شهریور|1366/06/23]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                = انصارالحسین‌
 +
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  =
 +
|جنگ‌‌ها                  =
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                =
 +
}}
  
نام : احمد
+
==خاطرات==
 
+
نام خانوادگی : درتومی‌
+
 
+
نام پدر : فرهاد
+
 
+
تاریخ تولد:
+
 
+
محل تولد: بجنورد
+
 
+
تاریخ شهادت: 1366/06/23
+
 
+
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
+
 
+
شغل : یگان خدمتی :
+
 
+
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
+
 
+
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
+
 
+
گلزار : انصارالحسین‌
+
 
+
خاطرات:
+
  
 
یکی از بزرگترین آرزوهای فرزندم احمد شهادت بود و خیلی دوست داشت شهید شود . یادم هست یک روز یکی از همرزمانش که در روستای ما زندگی می کرد به شهادت رسید . ایشان خیلی گریه می کرد . به او گفتم : چه شده است چرا اینقدر ناراحتی و گریه می کنی ؟ گفت : از این ناراحتم که او به جبهه رفته است مثل من ولی لیاقتش را داشته و به شهادت رسیده است . اما من ... ؟ گفت : اسلحه ی او را بر می دارم و تلاش می کنم تا به او برسم .
 
یکی از بزرگترین آرزوهای فرزندم احمد شهادت بود و خیلی دوست داشت شهید شود . یادم هست یک روز یکی از همرزمانش که در روستای ما زندگی می کرد به شهادت رسید . ایشان خیلی گریه می کرد . به او گفتم : چه شده است چرا اینقدر ناراحتی و گریه می کنی ؟ گفت : از این ناراحتم که او به جبهه رفته است مثل من ولی لیاقتش را داشته و به شهادت رسیده است . اما من ... ؟ گفت : اسلحه ی او را بر می دارم و تلاش می کنم تا به او برسم .
  
به یاد دارم فرزندم احمد در تومی در زمان انقلاب بسیار کوجک بود ولی در راهپیمایی ها و پخش اعلامیه شرکت می کرد . یک روز وارد خانه شد دیدم چند برگه ای در دست دارد . به من گفت : مادر جان برای شما عکس امام را آوردم تا آن را قاب بگیرم و در خانه نصب کنم . به ایشان گفتم : چرا این کار را کردی ؟ اگر ماموران شاه تو را می گرفتند چه کار می کردی ؟ ولی ایشان با خونسردی گفت : مادر جان تا وقتی خدا است هیچ اتفاقی نمی افتد وخیلی با شهامت و شجاع بود .
+
به یاد دارم فرزندم احمد در تومی در زمان انقلاب بسیار کوجک بود ولی در راهپیمایی ها و پخش اعلامیه شرکت می کرد . یک روز وارد خانه شد دیدم چند برگه ای در دست دارد . به من گفت : مادر جان برای شما عکس امام را آوردم تا آن را قاب بگیرم و در خانه نصب کنم به ایشان گفتم : چرا این کار را کردی ؟ اگر ماموران شاه تو را می گرفتند چه کار می کردی ؟ ولی ایشان با خونسردی گفت : مادر جان تا وقتی خدا است هیچ اتفاقی نمی افتد وخیلی با شهامت و شجاع بود .
 
+
ِیک روز که در خانه نشسته بودِیم فرزندم احمد درتومِی وارد خانه شد . دِیدم در دستش قاب عکسِی است . به او گفتم : قاب عکس چه کسِی در دستتت است ؟ گفت : مادر جان اِین عکس خودم هست . آن را بزرگ کردم تا بعد از اِینکه به شهادت رسِیدم به زحمت نِیافتِید و از کارهاِیتان عقب نمِی مانِید . اِین عکس را براِی تشِیع جنازه ام گرفتم . تا آخر خداوند شهادت را نصِیبم کرد شما به زحمت نِیافتِید .
+
  
منبع: سایت یاران رضا  http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8680
+
ِیک روز که در خانه نشسته بودِیم فرزندم احمد درتومِی وارد خانه شد . دِیدم در دستش قاب عکسِی است . به او گفتم : قاب عکس چه کسِی در دستتت است ؟ گفت : مادر جان اِین عکس خودم هست . آن را بزرگ کردم تا بعد از اِینکه به شهادت رسِیدم به زحمت نِیافتِید و از کارهاِیتان عقب نمِی مانِید . اِین عکس را براِی تشِیع جنازه ام گرفتم . تا آخر خداوند شهادت را نصِیبم کرد شما به زحمت نِیافتِید .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8680 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
 +
<references />
 +
== رده‌ها ==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:احمد_درتومی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان ]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]
 +
==کدگزاری==
 +
  jabe
 +
gallery

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۳

احمد درتومی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد بجنورد
شهادت 1366/06/23
محل دفن انصارالحسین‌


خاطرات

یکی از بزرگترین آرزوهای فرزندم احمد شهادت بود و خیلی دوست داشت شهید شود . یادم هست یک روز یکی از همرزمانش که در روستای ما زندگی می کرد به شهادت رسید . ایشان خیلی گریه می کرد . به او گفتم : چه شده است چرا اینقدر ناراحتی و گریه می کنی ؟ گفت : از این ناراحتم که او به جبهه رفته است مثل من ولی لیاقتش را داشته و به شهادت رسیده است . اما من ... ؟ گفت : اسلحه ی او را بر می دارم و تلاش می کنم تا به او برسم .

به یاد دارم فرزندم احمد در تومی در زمان انقلاب بسیار کوجک بود ولی در راهپیمایی ها و پخش اعلامیه شرکت می کرد . یک روز وارد خانه شد دیدم چند برگه ای در دست دارد . به من گفت : مادر جان برای شما عکس امام را آوردم تا آن را قاب بگیرم و در خانه نصب کنم به ایشان گفتم : چرا این کار را کردی ؟ اگر ماموران شاه تو را می گرفتند چه کار می کردی ؟ ولی ایشان با خونسردی گفت : مادر جان تا وقتی خدا است هیچ اتفاقی نمی افتد وخیلی با شهامت و شجاع بود .

ِیک روز که در خانه نشسته بودِیم فرزندم احمد درتومِی وارد خانه شد . دِیدم در دستش قاب عکسِی است . به او گفتم : قاب عکس چه کسِی در دستتت است ؟ گفت : مادر جان اِین عکس خودم هست . آن را بزرگ کردم تا بعد از اِینکه به شهادت رسِیدم به زحمت نِیافتِید و از کارهاِیتان عقب نمِی مانِید . اِین عکس را براِی تشِیع جنازه ام گرفتم . تا آخر خداوند شهادت را نصِیبم کرد شما به زحمت نِیافتِید .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده‌ها

کدگزاری

  jabe

gallery