شهید جهانبخش قدوسیان: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| − | نام : | + | |نام فرد = جهانبخش قدوسیان |
| − | + | |تصویر = jpg12 KBInsert link | |
| − | + | |توضیح تصویر = | |
| − | + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | |
| − | تحصیلات | + | |شهرت = |
| − | شغل | + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] |
| − | + | |تولد = [[بجنورد]] | |
| − | + | |شهادت = [[۱۳۶۱/۱۰/۹]] | |
| − | + | |وفات = | |
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = رزمنده | ||
| + | |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]] | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = نامشخص | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = نام پدر [[غلامحسین ]] | ||
| + | }} | ||
| + | |||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
نسخهٔ ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۳
| جهانبخش قدوسیان | |
|---|---|
| 200px | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | بجنورد |
| شهادت | ۱۳۶۱/۱۰/۹ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| خانواده | نام پدر غلامحسین |
خاطرات
- موضوع لحظه و نحوه شهادت
در یکی از ورزها بطور ناگهانی متوجه حجم زیاد آتش دشمن شدم . با خود گفتم چه خبر شده بالای تپه رفتم نگاهی به خط انداختم مشاهده کردم از تپه کوچکی که در جلو خاکریز قرار داشت در یک لحظه تعداد 6 گلوله آرپی چی از یک نقطه به سمت دشمن شلیک شد عراقی ها هم گرای آنجا را گرفته و باشد آنجا را زیر آتش خمپاره 60 گرفته بودند با سرعت سعی کردم خودم را به بچه ها برسانم تا به آنها بگویم از یک نقطه اینقدر پشت سر هم شلیک نکنید بلکه پص از هر شلیک جای خودتان را عوض کنید و همچنین همگی از یک نقطه شلیک نکنید اما متأسفانه زمانی که من به نزدیک آنها رسیدم یک گلوله خمپاره 60 به وسط آنها خورد و اولین نفر از گروهان ما برادر بسیجی مخلص جهانبخش قدوسیان از بچه های راز بود که به شهادت رسید و بقیه دوستانش هم مجروح شدند اینها چند گلوله آرپی چی را باهم آماده می کردند شمارش می دادند یک دو سه و بعد همزمان باهم شلیک می کردند روحیه بسیجی ها و کادر خیلی بالا بود همه نیروها مخلص و عاشق شهادت بودند دعاها و زمزمه های شبانه خط را معطر کرده بود.راوی محمد صفری
- موضوع ايثار و فداکاري
به خاطر دارم زمانی که فررندم جهانبخش در بجنورد تحصیل می کرد. در کلاس درس نشسته بود که ناگهان خانومی درمانده با صدای لرزان وارد کلاس درس شد و به دانش آموزان گفت: پسر بچه من در بیمارستان بستری است و احتیاج به خون دارد محض رضای خدا هم که شده کمک کنید. سکوتی کلاس را فرا گرفته بود ناگهان شهید سکوت را می شکند و همراه با آن خانوم نیازمند به بیمارستان می رود و خون اهدا می کند و برای اینکه کسی نفهمد و ریا نشود به کسی حرفی نزده بود. که بعدها از برادرش شنیدیم.راوی غلامحسین قدوسیان
- موضوع خواب و روياي شهادت
به یاد دارم خوابی که شهید جهانبخش در مورد شهادتش دیده بود را اینگونه نقل کرد: خواب دیدم که در باغی هستم و جویبارهای قشنگ و درختان سرسبز وزیبایی دارد و یکی از همرزمان شهیدم نیز آنجاست که با هم به بحث و گفتگو پرداختیم که همرزمم ازمن درخواست کرد که نزد آنها بیایم و من هم قبول کردم وگفتم: حتماً خواهم آمد. که همانگونه هم شد و ایشان به درجه رفیع و والای شهادت نائل گردیدند.راوی مجید خسروی [۱]