کد شهید: 6310434 تاریخ تولد : {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = ابوالقاسم فضلی شهری|تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده: ابوالقاسم محل پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد : = [[گناباد]]نام خانوادگی : فضلیشهری تاریخ |شهادت : 1363 = [[۱۳۶۳/07۷/27نام پدر : غلامرضا مکان شهادت : ۲۷]]،[[ میخک]]|وفات = |مرگ = |محل دفن = [[گلزار شهدا]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها = آرپی جی زن _ ادوات |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات : = نامشخص منطقه شهادت : |تخصصها = |شغل : = دانش آموز یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.|خانواده = نام پدر[[غلامرضا]] نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : آرپیجیزن ـ ادوات}}گلزار : شهدا
==خاطرات==
متن کامل خاطره
یکبار ابولقاسم رفته بود با کوپن اجناس بگیرد وقت اجناس کوپنی را گرفته بود یادش رفته بود کوپن ها را به صاحب مغازه بدهد بعد از گذشت چند روزی وقتی دستش را داخل جیبش می گذارد می بیند کوپن ها تحویل نشده است وقتی من از موضوع مطلع شدم می خواستم ایشان را امتحان کنم گفتم: برو دوباره آنها را بگیر قاسم در جواب گفت: استغفرالله استغفرا... اگر من را بکشند چنین کاری را نمی کنم چگونه شما از من می خواهید تا حق دیگران را بگیرم و بخورم ایشان رفت و کوپن ها را به صاحب مغازه تحویل داد.
لحظه و نحوه شهادت
متن کامل خاطره
یک روز در حال جارو کردن بودن که انگار کسی به من گفت برادرت شهید شده است یک ضعف و سستی بر تنم نشست همین طور نشستم و گفتم چون دو برادرم محمود و ابوالقاسم جبهه بودند نکنه خدا ناکرده این فکری که به ذهن من رسیده است راست باشد ان شاء ا... که محمود نباشد چون او زن دارد و بچه ی چهار ماهه ای بعد از سه روز جنازه ابوالقاسم را آوردند یک روز سر تنور نشسته بودم که دیدم چند نفر آمدند و آنجا برایم روشن شد که برادرم شهید شده است.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16026 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />==کدگزاری== jabegallery== ردهها رده=={{ترتیبپیشفرض:ابوالقاسم_فضلی ابوالقاسم فضلی شهری}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
[[رده: شهدای شهرستان گناباد]]