rId4{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = محمد صادق قدسی|تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[ نیشابور ]]|شهادت = [[۱۳۶۵/۴/۲۰]]|وفات = |مرگ = |محل دفن = [[ بهشت فضل]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها = فرمانده گردان |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات = نامشخص|تخصصها = |شغل = |خانواده = نام پدر [[ اکبر ]] }}
کد شهید : 6528611
نام : محمدصادق ==خاطرات==
نام خانوادگی : قدسی * پیش بینی شهادت
آن شب بعد از اینکه غذا خوردیم، یکی از معاونین گردان به نام پدر شهید قدسی گفت : اکبر شما دو، سه شب است توی خط هستی . امشب من می روم شما استراحت کن بعد فرمانده گردان هم قبول کرد و گفت : شما امشب بمان بگذار قدسی برود . قدسی هم حرکت کرد، زمانی که می خواست برود، ما غذا می خوردیم . غذا نخورد . یک دو لقمه غذا خورد و حرکت کرد . گفتیم خوب حالا که می روی ماشین را یا موتور ببر تا صبح از آن طرف که برمی گردی گزارش هم از خط بیاوری تا ببینیم در خط چه خبر بوده است . گفت : اشکال ندارد حالا من می روم ولی صبح من را می آوردند . دو شب قبل از اینکه خط را تحویل بگیرم در خواب زمزمه ای به گوشم رسید با خودم گفتم خدایا این چیست آیا خوابم یا بیدارم . بعد که از خواب پا شدم، دیدم همین برادر شهید قدسی هستند که در نیمه های شب ساعت 2 و سه بعد از نصف شب بعد از اینکه نماز شبش را خوانده، شروع کرده به زمزمه کردن قسمتهایی از دعای کمیل و با خودش راز و نیاز می کند و گریه سر داده است . بعد آن شب به من گفت : می خواهم بروم جلو . ایشان وقتی جلو رفتند با خودم حس کردم که یک حالت دیگری است . در سنگر داشتم استراحت می کردم، البته بی سیم آنجا بود، تلفن هم کنار دستم بود، چون خط پدافندی را بیشتر با بی سیم کار می کردیم، تلفن کنار دستم بود، همانطور که استراحت می کردم دیدم حرکت دشمن فرق کرد . دیدم که دشمن کالیبر می بندد و همراه با کالیبر خمپاره شصت می زند که صدا ندارد . گفتم امشب تلفات از ما نگیرد با این تاکتیک خیلی خوب است . هنوز می خواستیم تماس بگیریم، دیدم بچه ها زنگ می زدند از گروهانی که توی خط داشتیم تماس گرفتند که شهید قدسی زخمی شده است . بلند شدم فرمانده گردان که خواب بود را بیدار کردم و گفتم : از پشت خط اینطوری گفته اند . در جواب گفتند : خیلی خوب، بلند می شوم، می روم آنجا، بلند شدند و رفتند اورژانس وقتی برگشتند قدسی شهید شده بود .راوی : امر الله کابلی
تاریخ تولد :
محل تولد : نیشابور
تاریخ * حالات معنوی قبل از شهادت : 1365/04/20
مکان شهید جانشین گردان یدالله بود . خط را می خواستیم به گردان یدالله تحویل دهیم بنابراین برای شناسایی خط آمده بود . به من گفت : بیا برویم خط را ببینیم . از مقرمان حرکت کردیم به سمت خط که می رفتیم دیدم چهره شهید قدسی کلی با قلبش متفاوت است . شهید قدسی از نظر چهره سبزه بود ولی حالا آنقدر نورانی شده بود که نور از پیشانی ایشان منعکس می شد . گفتم : قدسی مواظب باش که خیلی نورانی شده ای . این خاکریزی که ما آمدیم فاصله مان با عراقیها بیشتر از 20 متر نیست و در معرض دید عراقیها هستیم . شهید گفت ما اتفاقاً آرزوی شهادت داریم . من به شوخی گفتم : پس مواظب باش این یکی دو روزی که باهم هستیم به شهادت نرسی ، به هر صورت خط را تحویل دادیم و به عقب برگشتیم به پایگاه شهید برنسی که رسیدیم تلفن زنگ زد ، گفتیم : چه خبر است . گفتند : که قدسی شهید شده است .راوی :سید مرتضی حسینی
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .* پیش بینی شهادت
نوع عضویت قبل از پیروزی انقلاب با محمد صادق به مشهد رفتیم . من به ایشان گفتم : سایر شهدا مسئولیت بیا دو کفن برای خودمان بخریم . ایشان فرمودند من که بمیرم همین لباسم کفن است که همین طور هم شد ، چون وی در خط مقدم به شهادت رسیده بود او را با لباسش دفن کردند .راوی : فرماندهگردانربابه قدسی
گلزار : بهشتفضل
خاطرات
پیش بینی * لحظه و نحوه شهادت
موضوع : پيش بيني خط پدافندی شلمچه که فاصله ما با دشمن به اندازه یک رودخانه بود در آن شب محمد صادق برای شناسایی منطقه از سنگر خارج شده بود و به طرف خط رفت ساعت 12 نیمه شب بودچون با خط تماس بی سیم داشتیم و با تلفن صحرائی بیشتر صحبت می کردیم تلفن را بر روی سینه ام قرار دادم و مشاهده کردم دشمن نسبت به شبهای قبل حرکات دیگری دارد در زمان شناسایی ترکش خمپاره شصت به جلوی محمد صادق به زمین می خورد و وی به شهادتمی رسد .راوی : امر الله کابلی
راوی : امر الله کابلی* خاطرات نحوه مجروحیت
متن کامل خاطرهدر سال 63 بود که محمد صادق مجروح شد و تیر به دستش اصابت کرده بود ،ولی بعد متوجه شدیم که محمد صادق از 2 نقطه از پا و دستش مورد اصابت گلوله قرار گرفته بوده .راوی : حسین سبیانی
* خاطرات بعد از مجروحیت
آن شب بعد از مدت طولانی بود که محمد صادق به مرخصی نیامده بود تا اینکه غذا خوردیم، یکی از معاونین گردان علی دریافت تلگرافی متوجه شدم که پایش مجروح شده و به نام شهید قدسی گفت : شما دو، سه شب بیمارستان تهران منتقل گردیده است توی خط هستی . امشب من می روم شما استراحت کن بعد فرمانده گردان هم قبول کرد خودم را به بیمارستان رساندم و گفت : شما امشب بمان بگذار قدسی برود . قدسی هم حرکت کرد، زمانی که می خواست برود، ما غذا می خوردیم . غذا نخورد . یک دو لقمه غذا خورد و حرکت کرد . گفتیم خوب حالا که می روی ماشین را یا موتور ببر تا صبح از پرستاران آن طرف بخش شنیدم که برمی گردی گزارش هم محمد صادق بعد از خط بیاوری تا ببینیم عمل جراحی در خط چه خبر بوده است . گفت : اشکال ندارد حالا من می روم ولی صبح من را می آوردند . دو شب قبل از اینکه خط را تحویل بگیرم در خواب زمزمه ای به گوشم رسید با خودم گفتم خدایا این چیست آیا خوابم یا بیدارم حین بیهوشی مدام نام حضرت علی (ع) بر زبانش جاری بود . بعد که از خواب پا شدم، دیدم همین برادر شهید قدسی هستند که در نیمه های شب ساعت 2 و سه بعد مرخصی از نصف شب بعد بیمارستان 9 ماه از اینکه نماز شبش را خوانده، شروع کرده به زمزمه کردن قسمتهایی از دعای کمیل و با خودش راز و نیاز می کند و گریه سر داده است . بعد آن شب به من گفت : می خواهم بروم جلو . ایشان وقتی جلو رفتند با خودم حس محمد صادق پرستاری کردم که یک حالت دیگری است . و در سنگر داشتم استراحت می کردم، البته بی سیم آنجا بود، تلفن هم کنار دستم بود، چون خط پدافندی موقع عمل که ترکش پایش را بیشتر با بی سیم کار می کردیم، تلفن کنار دستم بود، همانطور که استراحت می کردم دیدم حرکت دشمن فرق کرد . دیدم که دشمن کالیبر می بندد و همراه با کالیبر خمپاره شصت می زند که صدا ندارد . گفتم امشب تلفات بیرون آوردند قبل از ما نگیرد عمل خودش با این تاکتیک خیلی خوب است . هنوز می خواستیم تماس بگیریم، دیدم بچه ها زنگ می زدند از گروهانی که توی خط داشتیم تماس گرفتند که شهید قدسی زخمی شده است . بلند شدم فرمانده گردان که خواب تیغ ترکش را در آورده بود را بیدار کردم و گفتم : از پشت خط اینطوری گفته اند . در جواب گفتند راوی : خیلی خوب، بلند می شوم، می روم آنجا، بلند شدند و رفتند اورژانس وقتی برگشتند ربابه قدسی شهید شده بود .
حالات معنوی قبل از * لحظه و نحوه شهادت
موضوع : حالات معنوي قبل از حدودا 65/4/20 بود که در منطقه شلمچه توسط مزدوران عراقی (ستون پنجم) بواسط اصابت خمپاره به شهادترسید.راوی : عباس بلوتی
راوی : سید مرتضی حسینی* لحظه و نحوه شهادت
متن کامل خاطرهسه چهار روز قبل از شهادت محمد صادق بود که خط را تحویل بگیریم نیمه های شب از صدای خمپاره بیدار شدم مشاهده کردم که محمد صادق است که خمپاره می زند و بعد با صدای دوشکا و تیربار صدای خمپاره را مخفی میکرد که بچه ها با صدای خمپاره آسیب نبینندو خمپاره ای به کنار دست وی به زمین می خورد وبه آرزویش می رسد .راوی : امر الله کابلی
* آخرین جملات شهید
شهید جانشین گردان یدالله شب شهادت محمد صادق قدسی بود . خط را می خواستیم به گردان یدالله تحویل دهیم بنابراین برای شناسایی خط آمده بود . به من گفت : بیا برویم خط را ببینیم . و بعد از مقرمان حرکت کردیم نماز جماعت چون همه رفته بودند به سمت خط که می رفتیم دیدم چهره شهید قدسی کلی صحبت با قلبش متفاوت است . شهید قدسی از نظر چهره سبزه بود ولی حالا آنقدر نورانی شده بود که نور از پیشانی وی نشستم ایشان منعکس می شد . گفتم گفتند : قدسی مواظب باش که خیلی نورانی شده ای مردم سه دسته اند : 1- بی تفاوتند . این خاکریزی که ما آمدیم فاصله مان با عراقیها بیشتر از 20 متر نیست 2- همرنگ جماعتند . 3- رنج می برند و در معرض دید عراقیها هستیم . شهید گفت ما اتفاقاً آرزوی شهادت داریم مرگ دارند . من به شوخی گفتم : پس مواظب باش این یکی دو روزی که باهم هستیم به شهادت نرسی ، به هر صورت خط او در آن شب عذایی نخورد و لقمه ای نان را تحویل دادیم برداشت و به عقب برگشتیم به پایگاه شهید برنسی راه افتاد تا ساعت 1 نیمه شب بود که رسیدیم تلفن زنگ زد ، گفتیم : چه خبر است شهادت ایشان را دادند . گفتند راوی : که قدسی شهید شده است .امر الله کابلی
پیش بینی شهادت
موضوع : پيش بيني شهادت
راوی : ربابه قدسی* حالات معنوی قبل از شهادت
متن کامل خاطره قبل از پیروزی انقلاب با محمد صادق به مشهد رفتیم . من به ایشان گفتم : بیا دو کفن برای خودمان بخریم . ایشان فرمودند من که بمیرم همین لباسم کفن است که همین طور هم شد ، چون وی در خط مقدم به شهادت رسیده بود او را با لباسش دفن کردند . لحظه و نحوه شهادت موضوع : لحظه و نحوه شهادت راوی : امر الله کابلی متن کامل خاطره خط پدافندی شلمچه که فاصله ما با دشمن به اندازه یک رودخانه بود در آن شب محمد صادق برای شناسایی منطقه از سنگر خارج شده بود و به طرف خط رفت ساعت 12 نیمه شب بودچون با خط تماس بی سیم داشتیم و با تلفن صحرائی بیشتر صحبت می کردیم تلفن را بر روی سینه ام قرار دادم و مشاهده کردم دشمن نسبت به شبهای قبل حرکات دیگری دارد در زمان شناسایی ترکش خمپاره شصت به جلوی محمد صادق به زمین می خورد و وی به شهادت می رسد . خاطرات نحوه مجروحیت موضوع : خاطرات نحوه مجروحيت راوی : حسین سبیانی متن کامل خاطره در سال 63 بود که محمد صادق مجروح شد و تیر به دستش اصابت کرده بود ،ولی بعد متوجه شدیم که محمد صادق از 2 نقطه از پا و دستش مورد اصابت گلوله قرار گرفته بوده . خاطرات بعد از مجروحیت موضوع : خاطرات بعد از مجروحيت راوی : ربابه قدسی متن کامل خاطره مدت طولانی بود که محمد صادق به مرخصی نیامده بود تا اینکه علی دریافت تلگرافی متوجه شدم که پایش مجروح شده و به بیمارستان تهران منتقل گردیده است . خودم را به بیمارستان رساندم و از پرستاران آن بخش شنیدم که محمد صادق بعد از عمل جراحی در حین بیهوشی مدام نام حضرت علی (ع) بر زبانش جاری بود . بعد از مرخصی از بیمارستان 9 ماه از محمد صادق پرستاری کردم . و در موقع عمل که ترکش پایش را بیرون آوردند قبل از عمل خودش با تیغ ترکش را در آورده بود . لحظه و نحوه شهادت موضوع : لحظه و نحوه شهادت راوی : عباس بلوتی متن کامل خاطره حدودا 65/4/20 بود که در منطقه شلمچه توسط مزدوران عراقی (ستون پنجم) بواسط اصابت خمپاره به شهادت رسید لحظه و نحوه شهادت موضوع : لحظه و نحوه شهادت راوی : امر الله کابلی متن کامل خاطره سه چهار روز قبل از شهادت محمد صادق بود که خط را تحویل بگیریم نیمه های شب از صدای خمپاره بیدار شدم مشاهده کردم که محمد صادق است که خمپاره می زند و بعد با صدای دوشکا و تیربار صدای خمپاره را مخفی میکرد که بچه ها با صدای خمپاره آسیب نبینندو خمپاره ای به کنار دست وی به زمین می خورد وبه آرزویش می رسد . آخرین جملات شهید موضوع : آخرين جملات شهيد راوی : امر الله کابلی متن کامل خاطره شب شهادت محمد صادق قدسی بود و بعد از نماز جماعت چون همه رفته بودند به صحبت با وی نشستم ایشان گفتند : مردم سه دسته اند : 1- بی تفاوتند . 2- همرنگ جماعتند . 3- رنج می برند و آرزوی مرگ دارند . او در آن شب عذایی نخورد و لقمه ای نان را برداشت و به راه افتاد تا ساعت 1 نیمه شب بود که خبر شهادت ایشان را دادند . حالات معنوی قبل از شهادت موضوع : حالات معنوي قبل از شهادت راوی : امر الله کابلی متن کامل خاطره یکی دو شب قبل از شهادت ایشان بود که من در حالت خواب بودم و ناگهان در ساعت 3 نیمه شب زمزمه ای به گوشم رسید، فکر کردم که خواب می بینم از خواب بیدار شدم ایشان را دیدم که در گوشه ای خلوت کرده و با پروردگار خویش راز و نیاز می کند . شب قبل از شهادت محمد صادق من خط را تحویل گرفتم و شب دوم ایشان به من گفتند : تو خسته هستی من امشب به خط می روم و ایشان در آن شب حتی شام نخورند چون می خواستند به خط مقدم بروند.راوی : امر الله کابلی.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2016558 16558 یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references/>
==رده==
{{ترتیبپیشفرض: محمد صادق قدسی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
[[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]