ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهيد جلال رستگار

۱٬۵۲۶ بایت اضافه‌شده، ‏۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۲
[[{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = شهيد جلال رستگار|تصویر = 203619_847.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[1346]] ،بانیان، فارس|شهادت = |وفات = |مرگ = |محل دفن = |مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = |جنگ‌‌ها = |نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = |شغل = |خانواده = }}
==زندگینامه==
در سال 1346در خانواده اي مذهبي در روستاي بانيان ديده به جهان گشود، او سال هاي اول زندگي يعني دوره ابتدايي و راهنمايي را در همان روستا به پايان رسانيد و سپس جهت ادامه تحصيل به شهرستان [[فسا]] آمد.
در همان دوران بود که صدا و طنين انقلاب در بين مردم شهرستان فسا و در خيابان هاي شهر بلند شد و جلال هم همراه با بقيه دوستانش در راهپيمايي ها و تظاهرات شرکت مي کرد تا ايران را براي حضور و ورود امام آماده کند.
چندي بعد از پيروزي انقلاب که با حمله عراق به ايران، [[مناطق جنوب ]] کشور نا امن شد جلال تصميم گرفت که براي کمک به هموطنانش به جبهه جنوب برود، او دوران سربازي خود را تمام نکرده بود که در [[منطقه شرهاني]] به شهادت رسيد.
==خاطرات==
بعد از آن به همراه بچه هاي خواهرم به گلزار شهدا رفتيم و او بالاي قبر شهدا ايستاد وگفت: اين بار جايگاه من اين جا خواهد بود.
شبي که جلال به درجه رفيع شهادت نائل شد من آرام و قرار نداشتم، با وجود اين که از شهادت او و نحوه آن خبر نداشتم در دلم آشوبي برپا بود. آن شب جلال را در خواب ديدم، در ماشين ارتش بود، شيميايي شده و صورتش کامل سوخته بود، گفتم جلال صورتت!؟
او نتوانست حرفي بزند، بعد از چند روز که خبر شهادت جلال و نحوه شهادتش را به ما گفتند، متوجه شدم که او خود زودتر به من خبر داده بود و من متوجه نشدم.<ref>[http://navideshahed.com/fa/news/422734 سایت نویدشاهد]</ref>==پانویس==<references/>==نگارخانه تصاویر==<gallery> Image:203620_263.jpgImage:203619_847.jpg </gallery>== رده‌ها =={{ترتیب‌پیش‌فرض:جلال رستگار}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان فارس]][[رده: شهدای شهرستان فسا]]
۶٬۷۳۸
ویرایش