شهید علی اکبر قاضی زاده: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «کد شهید: 6528456 تاریخ تولد : نام : علی‌اکبر محل تولد : طبس نام خانوادگی...» ایجاد کرد)
 
 
(۱۱ نسخه‌های متوسط توسط ۶ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
کد شهید:    6528456    تاریخ تولد :   
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
نام :   علی‌اکبر    محل تولد :    طبس
+
|نام فرد                = علی اکبر قاضی زاده
نام خانوادگی :    قاضی‌زاده‌    تاریخ شهادت :    1365/12/18
+
|تصویر                  = jpg12 KBInsert link
نام پدر :    حجی‌غلامرضا    مکان شهادت :   
+
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                   =  [[طبس]]
 +
|شهادت                 = [[۱۳۶۵/۱۲/۱۸]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                = [[گلزار شهدا]]
 +
|مفقود                  = 
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  = رزمنده
 +
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                = نام پدر [[حجی غلامرضا]]
 +
}}
 +
 
 +
 
 +
 
 +
==خاطرات==
 +
 
 +
خواب و رویای شهید
  
تحصیلات :    نامشخص    منطقه شهادت :   
 
شغل :        یگان خدمتی :   
 
گروه مربوط :    گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
گلزار :    شهدا
 
خاطرات
 
    خواب و رویای شهید
 
موضوع    خواب و روياي شهيد
 
 
راوی    غلامحسین رحیمی
 
راوی    غلامحسین رحیمی
متن کامل خاطره
+
 
  
 
در آن تاریخ هنگامی که از داخل قرارگاه حمل استقرار لشکر روح ا... تیپ قوامین در اهواز ما را با اتوبوس به سمت جبهه فاو می بردند، من با اتفاق برادر عزیزمان شهید قاضی زاده در یک صندلی نشسته بودیم. در طول مسیر صحبت می کردند و روحیه خوبی داشتند و از جریان جبهه قبلی که باهم رفته بودیم در میمک صحبت می کردند. ایشان فرمودند من آن قاضی زاده قبلی نیستم و خیلی فرق کرده ام. این دفعه روحیه ام خیلی خوب است. تا اینکه به محل استقرار رسیدیم. آنجا با چند تن از برادران طبسی در یک سنگر بودیم. در یکی از روزها ساعت حدود 3 بعداز ظهر همین طور که صحبت می کردیم و از طرفی هم خمپاره های دشمن به سمت سنگرهای ما آتش می بارید، در همین هنگام متوجه شدیم که ایشان حالت خواب دارند. سئوال شد چه طوری با این سر و صدا آن هم در روز خوابتان می آید، ایشان در جواب گفتند: من چند لحظه به خواب می روم بیند چگونه به خواب می روم. در این هنگام دراز کشید و خوابید بقیه بچه ها بیدار بودند و باهم صحبت می کردند. چند که دقیقه گذشت یک دفعه بیدار شدند و با روحیه ای شاداب اعلام کردند من الان که خواب بودم دیدم مرا به خدمت حضرت امام خمینی (ره) بردند و از نزدیک ایشان را ملاقات کردم و در آن لحظه اظهار خوشحالی می کرد. بچه ها هم با شوخی هر به نحوی خواب ایشان را پاسخ می دادند تا اینکه شب فرا رسید و ایشان هم در طول خط مقدم مشغول انجام وظیفه بودند که ناگهان از طرف دشمن گلوله ای در کنار ایشان منفجر شد و به آرزوی خود که همان شهادت بود رسید و شربت شهادت را با افتخار نوشید.
 
در آن تاریخ هنگامی که از داخل قرارگاه حمل استقرار لشکر روح ا... تیپ قوامین در اهواز ما را با اتوبوس به سمت جبهه فاو می بردند، من با اتفاق برادر عزیزمان شهید قاضی زاده در یک صندلی نشسته بودیم. در طول مسیر صحبت می کردند و روحیه خوبی داشتند و از جریان جبهه قبلی که باهم رفته بودیم در میمک صحبت می کردند. ایشان فرمودند من آن قاضی زاده قبلی نیستم و خیلی فرق کرده ام. این دفعه روحیه ام خیلی خوب است. تا اینکه به محل استقرار رسیدیم. آنجا با چند تن از برادران طبسی در یک سنگر بودیم. در یکی از روزها ساعت حدود 3 بعداز ظهر همین طور که صحبت می کردیم و از طرفی هم خمپاره های دشمن به سمت سنگرهای ما آتش می بارید، در همین هنگام متوجه شدیم که ایشان حالت خواب دارند. سئوال شد چه طوری با این سر و صدا آن هم در روز خوابتان می آید، ایشان در جواب گفتند: من چند لحظه به خواب می روم بیند چگونه به خواب می روم. در این هنگام دراز کشید و خوابید بقیه بچه ها بیدار بودند و باهم صحبت می کردند. چند که دقیقه گذشت یک دفعه بیدار شدند و با روحیه ای شاداب اعلام کردند من الان که خواب بودم دیدم مرا به خدمت حضرت امام خمینی (ره) بردند و از نزدیک ایشان را ملاقات کردم و در آن لحظه اظهار خوشحالی می کرد. بچه ها هم با شوخی هر به نحوی خواب ایشان را پاسخ می دادند تا اینکه شب فرا رسید و ایشان هم در طول خط مقدم مشغول انجام وظیفه بودند که ناگهان از طرف دشمن گلوله ای در کنار ایشان منفجر شد و به آرزوی خود که همان شهادت بود رسید و شربت شهادت را با افتخار نوشید.
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16480
+
 
 +
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16480 یاران رضا]</ref>
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:علی اکبر قاضی زاده}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان  خراسان جنوبی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان طبس]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۰

علی اکبر قاضی زاده
200px
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد طبس
شهادت ۱۳۶۵/۱۲/۱۸
محل دفن گلزار شهدا
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر حجی غلامرضا



خاطرات

خواب و رویای شهید

راوی غلامحسین رحیمی


در آن تاریخ هنگامی که از داخل قرارگاه حمل استقرار لشکر روح ا... تیپ قوامین در اهواز ما را با اتوبوس به سمت جبهه فاو می بردند، من با اتفاق برادر عزیزمان شهید قاضی زاده در یک صندلی نشسته بودیم. در طول مسیر صحبت می کردند و روحیه خوبی داشتند و از جریان جبهه قبلی که باهم رفته بودیم در میمک صحبت می کردند. ایشان فرمودند من آن قاضی زاده قبلی نیستم و خیلی فرق کرده ام. این دفعه روحیه ام خیلی خوب است. تا اینکه به محل استقرار رسیدیم. آنجا با چند تن از برادران طبسی در یک سنگر بودیم. در یکی از روزها ساعت حدود 3 بعداز ظهر همین طور که صحبت می کردیم و از طرفی هم خمپاره های دشمن به سمت سنگرهای ما آتش می بارید، در همین هنگام متوجه شدیم که ایشان حالت خواب دارند. سئوال شد چه طوری با این سر و صدا آن هم در روز خوابتان می آید، ایشان در جواب گفتند: من چند لحظه به خواب می روم بیند چگونه به خواب می روم. در این هنگام دراز کشید و خوابید بقیه بچه ها بیدار بودند و باهم صحبت می کردند. چند که دقیقه گذشت یک دفعه بیدار شدند و با روحیه ای شاداب اعلام کردند من الان که خواب بودم دیدم مرا به خدمت حضرت امام خمینی (ره) بردند و از نزدیک ایشان را ملاقات کردم و در آن لحظه اظهار خوشحالی می کرد. بچه ها هم با شوخی هر به نحوی خواب ایشان را پاسخ می دادند تا اینکه شب فرا رسید و ایشان هم در طول خط مقدم مشغول انجام وظیفه بودند که ناگهان از طرف دشمن گلوله ای در کنار ایشان منفجر شد و به آرزوی خود که همان شهادت بود رسید و شربت شهادت را با افتخار نوشید.

[۱]

پانویس

  1. یاران رضا

رده