ویرایشها
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =خراسان رضوی - قوچان - [[قوچان، باغ بهشت]]
|مفقود =
==وصیت==
بعد از خواندن نامه مادرم ناراحت شد اما بعد از مدتی با صدای بلند گفت خدایا آرزوی پسرم را برآورده کن هرچند برایم سخت است و بعد از 2 ماه خبر شهادت برادرم به ما رسید. و مادرم در مجلس عزایش میگریست و میگفت خدایا پسرم پسر کوچکم به آرزوی دیرینه خود رسید.
خوب به یاد داریم روزی را که در وجودمان واژه خورشید طلایه تقدیس امام خمینی شکفته شد. آن زمان که اعماق وجودمان از عشق به اسلام لبریز بود. خوب به یاد داریم که برادرانمان و پدرانمان چگونه در جنگ تحمیلی با دشمنان قرآن جنگیدند و بسیاری از آنان به شهادت نائل شدند. آن دشمنان تداعی انقلاب را در ذهن ما نمیخواستند. آنان اشتیاقمان را به همبستگی ها به شکوه دلها به اوج عرفان رفتنمان را نمیخواستند. حالا هرچه آنان که خالصانه عاشق خدا بودند به سوی او کوچیدند و این ما غریبان کوی عشقیم که وادی ایمانمان هنوز فرصت تأمل به فطرتمان را داریم امروز در دل جامعه اسلام از ما بسیار است واژه انقلابمان تقدیس شده خون است تا برای حفظ حرمت انقلاب خونبهای آن را که همانا حفظ تمامی جنبه های یک جامعه اسلامی است بپردازیم.
==یادداشت==
نامه
سلام مادر عزیزم، خسته نباشید. امیدوارم که حالتان خوب باشد و هیچگونه نگرانی نداشته باشید. باری اگر جویای احوالات اینجانب پسر حقیرت هستید، حالم خوب است. در محل آموزشیم راحت هستم و دوستان زیادی پیدا کردهام. مادر عزیزم دوری فرزندت را تحمل کن و اگر خدا بخواهد زیر پرچم حسین(ع) به شهادت نائل میشوم و به آرزوی خود خواهم رسید. چرا که تنها آرزوی من در زندگی شهادت در راه خداست. مادر عزیزم ناراحت نباش و با خود تأمل نکن که چرا این صحبتها را در نامه نوشتهام. چرا که خون من از خون حسین مظلوم رنگینتر نیست. به خواهران و برادرانم سلام برسان.