شهید اسماعیل قربانیان
تاریخ تولد :1344/05/29
تاریخ شهادت : 1367/05/05
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :مازندران - رامسر - بهشت زینبیه
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = اسماعیل قربانیان
|پدر =
|تصویر = شهید قربانیان.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب =
|تولد = [[1344/05/29]]
|شهادت = [[1367/05/05]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن = مازندران-رامسر-بهشت زینبیه
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =
|جنگها =
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = پدر:موسی
}}
==وصیتنامه==
نام: اسماعیل
نام خانوادگى: قربانیان
نام پدر: موسى
تاریختولد: 1344/05/29
ش.ش: 1
محلصدورشناسنامه: رامسر
تاریخ شهادت: 1367/05/05
نوع حادثه: حوادثمربوطبهجنگتحمیلى
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن - توسط دشمندرجبهه
استان: بنیادشهیداستانمازندران
شهر: ادارهبنیادشهیدرامسر
بسم الله الرحمن الرحیم
ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
« مپندارید آنانى كه در راه خدا كشته شده اند مردهاند بلكه زنده اند و در نزد خداى خویش روزى مى خورند »
اینجانب اسماعیل قربانیان فرزند موسى كه در تاریخ 18 آذربه [[خدمت سربازى ]] اعزام شدم و پس از سه ماه آموزش هم اكنون عازم جبهه هاى نبرد مى باشم چند كلمه اى با پدر و مادر و خانواده گرامیم صحبت دارم.سلام بر مادر گرامى ارجمندم كه برایم زحمتها كشید و مرا به اینجا رساند و شبها بیدارى كشید و شب را روز كرد و تا سحر بر سر گهواره من مى نشست و سختیهاى زیادى برایم كشید ولى من تاكنون قدر او را ندانستم و رنجها و شدائد زیادى را بر او روا داشتم و من هم اكنون كه عازم جبهه مى باشم و مى دانم كه این جنگ كشته و زخمى و [[مفقودالاثر ]] دارد بنابراین وظیفه خود دانستم كه از پدر و مادر گرامیم خداحافظى كنم و از آنان مى خواهم كه مرا حلال كنند و هم اكنون كه این نامه را مى نویسم اشك از چشمانم جارى مى باشد زیرا مى دانم كه دیگر شما را نخواهم دید و تا آخر عمر شما از دیده من پنهان مى باشید و درود بر پدر گرامیم كه مشقتها و رنجها برایم كشید و من وقتى دستهاى پینه زده او را مى بینم اشك را چشمانم جارى مى شود زیرا قدر پدر را نشناختم. و وقتى كه مى بینم عمرم دیگر بسر رسیده و مى دانم كه چشم از جهان خواهم بست و از خدا مى خواهم به پدر و مادرم صبر و بردبارى عطاء فرمایند و از خدا مى خواهم كه اگر [[شهید ]] شدم حداقل جسدم را به پدر و مادرم باز گرداند و من وقتى كه كوچكیم را به یاد مى آورم و به یاد مى آورم كه پدر و مادرم مرا به مدرسه فرستادند و با رنجهاى خود مرا به مدرسه فرستادند تا دیپلم بگیرم ولى افسوس كه چیزى نشدم و هم اكنون افسوس مى خورم و بر گذشته خود پشیمان هستم و مى دانم كه كار از كار گذشته است.
سلام بر برادرانم كه یك برادر خوب براى آنان نبودم بلكه همیشه آنان را به درد سر مى انداختم و امیدوارم كه مرا ببخشند و مرا حلال كنند و از آنان مى خواهم كه اگر حادثه اى براى من پیش آمد صبر و بردبارى را پیشه كنند و همیشه بیاد من باشند و از خواهرانم مى خواهم كه مرا حلال كنند و من همیشه برایشان آرزوى پیروزى و موفقیت را آرزو مى كنم و من خوشحال بودم كه در جشن عروسیهاى برادران و خواهرانم شركت كنم ولى افسوس كه دیگر مرگ فرصت آن را به من نمى دهد و هر لحظه امكان حادثه اى مى باشد.
سلام بر خواهرزاده هایم مهدى و رضا و هم اكنون كه اینها را ترك مى كنم خون دلم را فرا گرفته زیرا من این قدر به مهدیم علاقه دارم كه ترك كردنش برایم دردآور مى باشد و من آنقدر با آن انس گرفته ام كه اگر بگویند سرم را فداى او كنم خواهم كرد و از شما مى خواهم كه از آنها بخوبى مواظبت كنید زیرا اگر من [[شهید ]] شدم مهدى خوبم جایم را در دل شما پر خواهد كرد و من هم اكنون كه آنها را ترك مى كنم آنقدر ناراحت هستم كه اشك مانند بهاران از چشمانم جارى مى باشد در پایان از شما پدر و مادرم مى خواهم مرا حلال كنید و به بزرگیتان مرا ببخشید.
« این چند بیت شعر را تقدیم مادر گرامى ارجمندم و زحمت كشیده ام مى كنم. » « خداحافظ »
كسى كه ناز مرا مى كشید مادر بود. كنار بستر بیماریم تا به صبح نمى آرمید. مادر بود.
دیپلم وظیفه اسماعیل قربانیان.<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/2132منبع سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
[[File:6715426.jpg]]
==پانویس==
<references/>