{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام : فرد = خدامرادحیدری|تصویر =شهید خدامراد حیدری.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد =[[بیرجند]]|شهادت = [[1364/01/24]]|وفات = |مرگ = |محل دفن =|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها = [[رزمنده]]|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات =|تخصصها = |شغل =[[دانش آموز ]]|خانواده = نام پدر:سعید}}
محل تولد نام : بیرجندخدامراد
نام خانوادگی : حیدری
محل تولد : بیرجند
تاریخ شهادت : 1364/01/24
مسئولیت : رزمنده
==خاطرات: - ما یا او از زمان بچگی اینجا بزرگ شدیم و تا موقعی که در سربیشه بود با هم همکلاس بودیم بالاخره من ترک تحصیل کردم و او رفت و ادامه تحصیل داد. بعد که به سربیشه برگشت ما را تشویق می کرد بیا برویم جبهه، او خیلی انسانی با ایمان و نمونه در روستا بود، هیچکس در سهل آباد مثل خدامراد نبود، تنها نفری بود که توی آبادی مردم را تشویق و ترغیب می کرد، ما از جنگ و دفاع نمی فهمیدیم، در روستا آن وقت هر دو هفته و یا بیشتر یکدفعه ماشین می آمد، مردم حتی از ماشین می ترسیدند، اگر مأموری می آمد می گفتند امنبا آمده مردم مر ترسیدند، خدا مراد می گفت شما چرا م ی ترس ی د آدم که آدم را نم ی خورد حت ی بزرگترهایی بودند که سن آنها از خدامراد بیشتر بود ولی می ترسیدند . او چند دفعه به جبهه رفت، هر موقع که بر می گشت بچه ها را جمع می کرد می گفت: آماده شوید ولی کسی متوجه نبود. سال 1363 بود که رفت و به ایشان قول دادیم که این سری برود و برگردد، ان شاء الله با تو می آیم، رفت و دیگر از وی خبری نشد تا این که بعد از مدتی خبر شهادتش رسید . او خیلی به نماز و عبادت علاقه داشت، تنها نفری بود که حرکت می کرد و می رفت داخل مسجد نماز می خواند و افراد دیگر را تشویق می کرد و با خود می برد. او سعی می کرد چشم و گوش مردم را مسبت به مسائل روز و انقلاب باز کند.==
- خاطره به نقل * ما یا او از مادر شهید: هر زمان بچگی اینجا بزرگ شدیم و تا موقعی که رفت، در سربیشه بود با هم همکلاس بودیم بالاخره من ترک تحصیل کردم و او رفت و ادامه تحصیل داد. بعد که رفت، هر به سربیشه برگشت ما را تشویق می کرد بیا برویم جبهه، او خیلی انسانی با ایمان و نمونه در روستا بود، هیچکس در سهل آباد مثل خدامراد نبود، تنها نفری بود که توی آبادی مردم را تشویق و ترغیب می کرد، ما از جنگ و دفاع نمی فهمیدیم، در روستا آن وقت هر دو هفته و یا بیشتر یکدفعه ماشین می آمد، مردم حتی از ماشین می ترسیدند، اگر مأموری می آمد می گفتند امنبا آمده مردم مر ترسیدند، خدا مراد می گفت شما چرا م ی ترس ی د آدم که آمد، هر کس نیامد، که نیامد در آدم را نم ی ک شب خواب دیدم خورد حت ی بزرگترهایی بودند که سه تا چهار نفر آمدند پهلوی من نشستند گفتند مادر پسر تو آمده یا نه! گفتم: نه مادر! بچه من هنوز نیامده سن آنها از خدامراد بیشتر بود ولی می ترسیدند . گفتند: ای مادر او چند دفعه به جبهه رفت، هر موقع که رفت، بر می گشت بچه ها را جمع می کرد می گفت: آماده شوید ولی کسی متوجه نبود. سال 1363 بود که رفت، هر رفت و به ایشان قول دادیم که آمد، این سری برود و برگردد، ان شاء الله با تو می آیم، رفت و دیگر از وی خبری نشد تا این که آمد، بعد از مدتی خبر شهادتش رسید . او خیلی به نماز و هر کس عبادت علاقه داشت، تنها نفری بود که نیامد، نیامد حرکت می کرد و می رفت داخل مسجد نماز می خواند و افراد دیگر را تشویق می کرد و با خود می برد. او سعی می کرد چشم و گوش مردم را مسبت به مسائل روز و انقلاب باز کند. والسلام
- * خاطره به نقل از مادر شهید خدامراد حیدری فرزند سعید خصوصیات اخلاقی شهید خدامراد حیدری رابطه شهید با پدر و : هر که رفت، که رفت، هر که آمد، که آمد، هر کس نیامد، که نیامد در ی ک شب خواب دیدم که سه تا چهار نفر آمدند پهلوی من نشستند گفتند مادر و خواهر، برادرانش و دیگران خوب بود و همه ایشان را دوست می داشتند. او به درس علاقه داشت و معلمین نیز او را دوست داشتند. پسر تو آمده یا نه! گفتم: نه مادر! بچه مظلوم و خوش اخلاقی بود و هیچ وقت عصبانی نمی شد من هنوز نیامده . علاقمند به دین اسلام ـ مقید به نماز و روزه و مراسم مذهبی و … بود . علاقه خاصی به امام خمینی (ره) داشت و ولایت اطلاعت پذیری خوبی داشت، و جزؤ طرح لبیک با امام بود. به خواهرش توصیه می کرد گفتند: ای مادر هر که حجابش را رعایت کند و می گفت رفت، که رفت، هر که آمد، که درسش را خوب بخواند آمد، و کارهای نیک انجام دهد. از غیبت کردن بدش می آمد و می گفت هر کس که غیبت نکنید و با مردم خوب رفتار کنید . در راهپیمائی و مراسم دعا و نیایش و … شرکت فعال داشت نیامد، نیامد .والسلام
- رادیوی 150 تومانی دوست * شهید او از همان زمان کوچکی چیز دیگری بود، هنوز انقلاب نشده خدامراد حیدری فرزند سعید خصوصیات اخلاقی شهید خدامراد حیدری رابطه شهید با پدر و مادر و خواهر، برادرانش و دیگران خوب بود و همه ایشان را دوست می داشتند. او به ما میگفت شما توی شهرها نرفتید، کتابها درس علاقه داشت و معلمین نیز او را بخوانید، چه ؟؟/ هستدوست داشتند. همیشه یک رادیو کوچک همراهش بچه مظلوم و خوش اخلاقی بود می گفت از همین رادیوهای 150 تومانی بگیرید و داخل جیب خودتان بگذارید، ببینید توی دنیا چه خبر استهیچ وقت عصبانی نمی شد . او پیشرفت علم علاقمند به دین اسلام ـ مقید به نماز و روزه و مراسم مذهبی و … بود . علاقه خاصی به امام خمینی (ره) داشت سرش خیلی چیزها می شد، ماشاء الله ذهن و ولایت اطلاعت پذیری خوبی داشتداشت، و جزؤ طرح لبیک با امام بود. به خواهرش توصیه می فهمید دنیا دست کی هستکرد که حجابش را رعایت کند و می گفت که درسش را خوب بخواند و کارهای نیک انجام دهد. از غیبت کردن بدش می آمد و می گفت که غیبت نکنید و با مردم خوب رفتار کنید . در راهپیمائی و مراسم دعا و نیایش و … شرکت فعال داشت .
سایت* رادیوی 150 تومانی دوست شهید او از همان زمان کوچکی چیز دیگری بود، هنوز انقلاب نشده بود به ما میگفت شما توی شهرها نرفتید، کتابها را بخوانید، چه هست. همیشه یک رادیو کوچک همراهش بود می گفت از همین رادیوهای 150 تومانی بگیرید و داخل جیب خودتان بگذارید، ببینید توی دنیا چه خبر است. او پیشرفت علم داشت سرش خیلی چیزها می شد، ماشاء الله ذهن خوبی داشت. می فهمید دنیا دست کی هست.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7620 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
http==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image://yaranerezaشهید خدامراد حیدری.irjpg</ShowSoldier.aspx?SIDgallery>=7620=رده=={{ترتیبپیشفرض: خدامرادحیدری}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]][[رده: شهدای شهرستان بیرجند]]