==خاطرات==
* موضوع خبر شهادت
*وقتی ما در روستای خودمان نشسته بودیم از طرف سپاه برای ما خبری شهادت مرادعلی را آوردند و روز بعد ما را برای شناسایی به بیمارستان بردند وقتی به آنجا رسیدیم هنوز لباسهای او را بیرون نیاورده بودند و او با همان لباسهای جبهه در جعبه ای شبیه به تابوت گذاشته شده بود وقتی گفتند که این پسر شماست یا نه؟ یک لحظه با خودم گفتم خدا نکند او نباشد و یک نشانی که از او داشتم در پشت سر او یک بر آمدگی بود با صبر زیاد دست به پشت سر او بردم و آن را حس کردم و مطمئن شدم که پسرم مرادعلی است و یک همرزم او به ما گفت که حدود ده نفر از دوستانش موقع خوردن شام دور هم جمع شده بودند و در سنگر شام می خوردند که گلوله ی خمپاره به سنگر اصابت می کند و همگی آنها شهید می شوند.راوی رجبعلی قزی
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16804 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />