ویرایش‌ها

شهید سید مرتضی قریشی‌ نژاد

۷ بایت اضافه‌شده، ‏۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۵۶
==خاطرات==
عشق به جهاد
متن کامل خاطره
*در عملیات کربلای 5 ما حدود چهار روز در میان پاتک دشمن قرار گرفته بودیم و به حول قوه الهی بعد از رهایی از محاصره دشمن تصمیم برگشتن به عقب برای استراحت و جایگزین شدن نیروهای دیگر به جای ما شد. سیّد مرتضی همراه ما به عقب برگشت و دوباره به صورت داوطلبانه به خط بازگشت.
اعتقاد به معاد
موضوع اعتقاد به معاد
متن کامل خاطره
*یک شب زمستان که به خانه آمدم دیدم سیّد مرتضی کنار کرسی نشسته است و مشغول خواندن کتاب استاد مطهری است. به من گفت: آقا بفرمائید اینجا بنشینید .من کنار او نشستم به من گفت : پدرجان چرا انسانی که 1 سال یا 10 سال یا 100 سال هم که عمر می کند آخرش بایستی از این دنیا برود . من یادم نیست در جواب او چه گفتم : ولی یادم است که جوابی به او دادم. «در عین بی سوادی ».او در جواب من گفت : چه خوب است که انسان در آن حالت پاک و بدون ازکناه ازدنیا برود
احساس مسؤلیت
موضوع احساس مسؤليت
متن کامل خاطره
*یک شب من او را که در مصلّی مشغول نگهبانی بود دیدم، اسلحه ای که دوش او بود به قدری سنگین بود که قندان آن به زمین اصابت می کرد. گفتم: آخر بابا جان تو کوچک هستی. گفت: به کوچکی من کاری نداشته باش این ادای تکلیف است و این وظیفه من است.
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16788
۲۱۸
ویرایش