ویرایشها
/* خاطرات */
==خاطرات==
*در [[کربلای 8]] (منطقه [[شلمچه]]) در زمان در گیری در میان با تلاقها گیر کرده بود و مجروح شده بود و پس از آن کسی از او خبری نداشت و دیگر کسی او را ندید.راوی علی محمد عادلو
*وقتی به عقیل گفتم: که تو سربازی رفته ای به جبهه نرو.گفت: مادر من خواب دیده ام که به جبهه می روم، باید بروم، وظیفه ام است که از کشور و ناموس و خاک و میهن عزیزم دفاع کنم.راوی عذرا مقدم باری
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16780 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />