فرمودند هیچ تصمیمی من دلم گواهی می دهد که شهید خواهم شد او همیشه از شهادت میگفت و ارزوی شهادت می کرد و همواره میگفت که دعایم کن که شهید شوم
در اواسط خدمت سربازی بود که به مرخصی شهری در سنندج رفته بودیم داشتم از پیاده رو می رفتم دیدم مرا ازپشت کسی اغوش گرفت.
برگشتم برادر علی کربلایی را دیدم. مدتها بود که ندیده بودم بعد از احوالپرسی از اوضاع او پرسیدم گفت الحمد الله به آرزویم که جبهه بود رسیدم هیچ دلم نمی خواهد که سربازی تمام شود ایشان اصلا دوست نداشتند به پشت جبهه یا مرخصی بیایند می گفت خدا به من قوت دهد تا وسایل زرهی و توپ و تانک دشمن را یکی پس از دیگری نابود کنم بسیار اعتماد به نفس داشتند و همیشه از خداوند توفیق می خواستند.منبع:سایت ارتش<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/36656سایت شهدای ارتش]</ref> ==پانویس== <references />