شهید بهمن محمدیان: تفاوت بین نسخهها
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر مشابهی که نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | ||
| + | |نام فرد = بهمن محمدیان | ||
| + | |پدر = | ||
| + | |تصویر = SH MOHAMADIAN.jpg | ||
| + | |توضیح تصویر = | ||
| + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی | ||
| + | |شهرت = | ||
| + | |دین و مذهب = | ||
| + | |تولد = [[1347/04/01]] | ||
| + | |شهادت = [[1366/12/25]] | ||
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = تهران-اسلامشهر-یافت اباد | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = | ||
| + | |جنگها = | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = | ||
| + | }} | ||
==زندگینامه== | ==زندگینامه== | ||
| سطر ۶۱: | سطر ۸۲: | ||
[[رده: شهدای ایران]] | [[رده: شهدای ایران]] | ||
[[رده: شهدای استان تهران]] | [[رده: شهدای استان تهران]] | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۶
| بهمن محمدیان | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| تولد | 1347/04/01 |
| شهادت | 1366/12/25 |
| محل دفن | تهران-اسلامشهر-یافت اباد |
زندگینامه
شهید بهمن محمدیان در تاریخ 1347/04/01 در شهر تهران متولد شد. پدرش تیمور کارمند ارتشی بود و مادرش پری، خانه دار بود. بهمن فرزند پنجم خانواده و 4 برادر و 2 خواهر داشت. در سن هفت سالگی به مدرسه رفت تا بتواند با تحصیلاتش فرد مفیدی برای جامعه باشد. او از کودکی نماز خواندن را آغاز کرد و به هنر نقاشی علاقه ی زیادی داشت. دوران انقلاب در راهپیمایی و تظاهرات شرکتی مستمر داشت. ویژگی های بارز اخلاقی او این که بسیار مهربان، مظلوم و راستگو بود و به پدر و مادر احترام فراوانی می گذاشت. با علاقه ی فراوان از طرف ارتش به جبهه اعزام شد و حدود 19 ماه در جبهه ها می جنگید. سرانجام در تاریخ 1366/12/25 در جوانرود شیمیایی شد و به درجه ی رفیع شهادت نائل گردید. مزار این شهید گرامی در روستای یافت آباد واقع می باشد.
روحش شاد و یادش گرامی باد
وصیتنامه
ای حسین (علیه السلام)! ای کسی که مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی! ایمان ما، تاریخ فردای ما، به تو و خون تو محتاج است. با سلام و درود بی پایان به پدر و مادر عزیزم و برادران و خواهرانم. سلامی که به گرمی آفتاب بهاران می باشد. آنگاه که بهار فر می رسد به درختان نوید شکوفه می دهد و آنگاه که پاییز فرا می رسد و شکوفه ی درختان را با خود می برد. من هم بهار هستم که به دنیا می آیم و در آخر مرگ سرخ فرا می رسد و من را با خود می برد. همچون پاییز که شکوفه ی درختان را می برد. ... خانواده ی گرامیم از آنجایی که هر مسلمانی احتیاج به وصیت دارد من هم لازم دانستم که با شما صحبتی کنم و امیدوارم که از سخنان من به هیچ عنوان ناراحت نشوید. احتمال دارد که این آخرین خداحافظی باشد که با شما می کنم و اگر هم مردم برایم ناراحت نشوید زیرا که خود من این راه را انتخاب کردم و به این راه رفتم. پدر و مادر و برادران و خواهران این را بدانید که واقعاً شما سروارن را بیش از جانم در طول زندگی 19 ساله ام دوستتان داشتم. و از این که من می روم نمی ترسم و فکر نکنم که بتوانم برگردم. پس شما برایم ناراحت نشوید؛ زیرا که اگر در زندگی تولدی وجود داشته باشد مرگی سرخ که در انتظار است وجود دارد و نباید از مرگ ترسید زیرا که یک روزی به دنیا آمده ایم و یک روزی هم باید از دنیا رفت. پس دیگر ناراحت نشوید. زیرا که باید اول تا آخر می رفتم به این راه و تقدیر چنین بود که ما تا ابد از هم جدا بمانیم و می دانم که برای شما دردآور است و رنج فراوان دارد ولی چه کنم که دست زمانه ما را به این ترتیب کرد. خانواده ام امیدوارم که مرا ببخشید و حلالم کنید چون که نمی دانم شما را دوباره ببینم یا نه ولی امیدوارم که در طول زندگی که با شما بودم از من راضی باشید. پدرم و مادرم! شاید در بعضی مواقع به حرف های شما گوش نمی دادم و از روی نادانی من بود. برادرانم و خواهرانم! شما نیز مرا ببخشید و کلاً خانواده عزیزم از تمام دوستان و آشنایان حلالیت مرا بخواهید و مرا ببخشید و برایم از خداوند متعال طلب آمرزش بفرمایید. خانواده ام از شما چند تقاضا دارم: 1. مرا در بهشت زهرا به خاک بسپارید، زیرا که می خواهم همه بدانند که من هم مرگ سرخ را با آغوش باز پذیرفتم. 2. وسایلی که در کمدم موجود است خودتان بهتر می دانید که چکار کنید. 3. مبلغ ناچیزی پول در بانک دارم که خواهرم می داند و خودتان هرکاری می توانید با آنها بکنید. بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران را کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران و مرا در آخر حلالم کنید. خدانگهدار برای همیشه 1366/04/17
- وصیتنامه بعدی
آن کس که به من جان داد و جان بخشید، خودش هم بر اساس وعده ای که فرموده بود خریدار جانم شد و من هم با کمال میل جان بی مقدار را به او تقدیم کردم. آنگاه که بهار فرا می رسد و آنگاه که بای هر بهاری، پاییزی وجود دارد. پس بدانید که برای هر تولدی مرگی هم است. سلام و درود بی پایان بر خانواده ی گرامیم، آرزوی سلامتی شما را از خداوند منان خواهانم. خانواده عزیزترم! از آنجایی که هر فردی احتیاج به وصیت دارد من هم لازم دانستم که با شما سخنی چند داشته باشم. پدر و مادر گرامیم! از آنجایی که مرگ فرزند برای خانواده اش بسیار دشوار و تحملش برای خانواده سخت است، از شما می خواهم که برای مرگ من نارحت نشوید. زیرا کاری بود که باید می شد و تقدیر چنین بود که از شما باید برای همیشه جدا بمانم. در ثانی راهی بود که من خود انتخاب کردم و اصلاً ناراحت نیستم و از این که نتوانستم زحمات شما را جبران کنم. زیرا که زحمات بسیار کشیدید و از شما کمال تشکر را دارم که مرا با زندگی آشنا کردید. ولی متأسفانه نتوانستم کاری برای شما انجام دهم. پدر و مادر و برادران و خواهرانم! من در طول زندگیم بسیار شما را دوست می داشتم. خانواده ی گرامیم در طول زندگی من شما را ناراحت می کردم و از شما می خواهم و امیدوارم که مرا حلال کنید و از همه برایم حلالیت بطلبید. از شما می خواهم پدر و مادر گرامیم در هر کجا که صلاح دانستند مرا به خاک بسپارند. من چیزی از آن خود ندارم و هر آنچه که هست اول به خدا بعد به شما تعلق دارد و از خداوند برایم طلب آمرزش بخواهید. خدانگهدارتان ـ بهمن محمدیان 1366/11/25[۱]
نگارخانه تصاویر
