شهید عباس آسترکی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
جز (Fazayemajazi صفحهٔ شهید عباس استرکی را به شهید عباس آسترکی منتقل کرد)
سطر ۵: سطر ۵:
 
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
 
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
  
زندگی نامه
+
==زندگی نامه==
 
شهید عباس استرکی، در سال 1346 در شهر تهران، در یک خانواده متوسط و مذهبی، در حومه جنوب شهر تهران، به دنیا آمد او اولین فرزند خانواده بود، از همان کودکی عشق و علاقه زیادی به دین اسلام و قرآن داشت و برای فراگیری قرآن از همان زمان کودکی تلاش زیادی می‌کرد تا زمانی که سنش به سن مدرسه رسید.
 
شهید عباس استرکی، در سال 1346 در شهر تهران، در یک خانواده متوسط و مذهبی، در حومه جنوب شهر تهران، به دنیا آمد او اولین فرزند خانواده بود، از همان کودکی عشق و علاقه زیادی به دین اسلام و قرآن داشت و برای فراگیری قرآن از همان زمان کودکی تلاش زیادی می‌کرد تا زمانی که سنش به سن مدرسه رسید.
  
  او در مدرسه، هر سال با نمرات عالی درسش را ادامه می‌داد و همچنین در حین درس خواندن به افراد مسن و فقیر کمک می‌کرد، حتی پول توجیبی که پدرش به او می‌داد که در مدرسه برای خودش چیزی بخرد، او نمی‌خرید و نمی‌خورد، بلکه پول خودش را به افراد مستمند می‌داد و همیشه به خانواده سفارش می کرد كه باید به فقیر و مستمند کمک کند.
+
او در مدرسه، هر سال با نمرات عالی درسش را ادامه می‌داد و همچنین در حین درس خواندن به افراد مسن و فقیر کمک می‌کرد، حتی پول توجیبی که پدرش به او می‌داد که در مدرسه برای خودش چیزی بخرد، او نمی‌خرید و نمی‌خورد، بلکه پول خودش را به افراد مستمند می‌داد و همیشه به خانواده سفارش می کرد كه باید به فقیر و مستمند کمک کند.
  
  او تحصیلات خود را تا دوم راهنمایی ادامه داد و بعد به علل مختلف، نتوانست درسش را بخواند، از مدرسه یعنی از سنگر دانش آموزی بیرون آمد و به سنگر جبهه حق و تعالی جنگ رفت، آری او از عشقی که به خدا و قرآن و اسلام داشت حاضر شد درس خودش را که خیلی به آن علاقه داشت کنار بگذارد و به جبهه جنگ، یعنی سنگر دوم، مسجد رفت.
+
او تحصیلات خود را تا دوم راهنمایی ادامه داد و بعد به علل مختلف، نتوانست درسش را بخواند، از مدرسه یعنی از سنگر دانش آموزی بیرون آمد و به سنگر جبهه حق و تعالی جنگ رفت، آری او از عشقی که به خدا و قرآن و اسلام داشت حاضر شد درس خودش را که خیلی به آن علاقه داشت کنار بگذارد و به جبهه جنگ، یعنی سنگر دوم، مسجد رفت.
  
    مدتي در این سنگر بود و چون وی می‌خواست هیچ گاه سربار خانواده اش نباشد، تصمیم گرفت سرکار برود، از بين تمام کارها، شغل تراشکاری را انتخاب کرد، او روزها در تراشکاری و شب ها فعالیت هایي در مسجد داشت و چون علاقه زیادی به رفتن به جبهه جنگ داشت حاضر شد یک سال زودتر به خدمت سربازی مشغول شود و از پدرش می‌خواست در این امر مخالفتی نکند و بگذارد.
+
مدتی در این سنگر بود و چون وی می‌خواست هیچ گاه سربار خانواده اش نباشد، تصمیم گرفت سرکار برود، از بین تمام کارها، شغل تراشکاری را انتخاب کرد، او روزها در تراشکاری و شب ها فعالیت هایی در مسجد داشت و چون علاقه زیادی به رفتن به جبهه جنگ داشت حاضر شد یک سال زودتر به خدمت سربازی مشغول شود و از پدرش می‌خواست در این امر مخالفتی نکند و بگذارد.
  
  او در تاريخ، 1364/07/18 به خدمت رفت، سه ماه آموزشی را در تهران، و بقیه خدمتش را در منطقه گذراند و در اكثر عملیات ها شرکت داشت، وی هرگاه برای مرخصی می‌آمد با اخلاق خوب و حسن رفتار و نیکی برخورد مي كرد، همیشه در سخنانش سفارش مي نمود كه به دیدن خانواده شهدا، و در بیمارستان به عیادت مجروحین بروید و همچنین می‌گفت: باید نایب امام زمان (عج)، خمینی بت شکن که پدر تمام سربازان است دعا کنید و خودش نیز به این سخنان عمل می‌کرد، یعنی یک یا دو روز خودش را به اين كار اختصاص می‌داد.
+
او در تاریخ، 1364/07/18 به خدمت رفت، سه ماه آموزشی را در تهران، و بقیه خدمتش را در منطقه گذراند و در اكثر عملیات ها شرکت داشت، وی هرگاه برای مرخصی می‌آمد با اخلاق خوب و حسن رفتار و نیکی برخورد می كرد، همیشه در سخنانش سفارش می نمود كه به دیدن خانواده شهدا، و در بیمارستان به عیادت مجروحین بروید و همچنین می‌گفت: باید نایب امام زمان (عج)، خمینی بت شکن که پدر تمام سربازان است دعا کنید و خودش نیز به این سخنان عمل می‌کرد، یعنی یک یا دو روز خودش را به این كار اختصاص می‌داد.
  
  او همیشه به پدر و مادرش می‌گفت: مرا حلال کنید و دعا کنید که من به آرزوی خودم که همان شهادت است برسم و در اسفند ماه سال 1365 در عملیات کربلای 7، در منطقه حاج عمران، به آرزویش رسید.
+
او همیشه به پدر و مادرش می‌گفت: مرا حلال کنید و دعا کنید که من به آرزوی خودم که همان شهادت است برسم و در اسفند ماه سال 1365 در عملیات کربلای 7، در منطقه حاج عمران، به آرزویش رسید.
  
وصیت نامه
+
==وصیت نامه==
 
بسمه تعالی
 
بسمه تعالی
  

نسخهٔ ‏۱۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۵

شهید عباس آسترکی تاریخ تولد :1346/01/30 تاریخ شهادت : 1365/12/12 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا

زندگی نامه

شهید عباس استرکی، در سال 1346 در شهر تهران، در یک خانواده متوسط و مذهبی، در حومه جنوب شهر تهران، به دنیا آمد او اولین فرزند خانواده بود، از همان کودکی عشق و علاقه زیادی به دین اسلام و قرآن داشت و برای فراگیری قرآن از همان زمان کودکی تلاش زیادی می‌کرد تا زمانی که سنش به سن مدرسه رسید.

او در مدرسه، هر سال با نمرات عالی درسش را ادامه می‌داد و همچنین در حین درس خواندن به افراد مسن و فقیر کمک می‌کرد، حتی پول توجیبی که پدرش به او می‌داد که در مدرسه برای خودش چیزی بخرد، او نمی‌خرید و نمی‌خورد، بلکه پول خودش را به افراد مستمند می‌داد و همیشه به خانواده سفارش می کرد كه باید به فقیر و مستمند کمک کند.

او تحصیلات خود را تا دوم راهنمایی ادامه داد و بعد به علل مختلف، نتوانست درسش را بخواند، از مدرسه یعنی از سنگر دانش آموزی بیرون آمد و به سنگر جبهه حق و تعالی جنگ رفت، آری او از عشقی که به خدا و قرآن و اسلام داشت حاضر شد درس خودش را که خیلی به آن علاقه داشت کنار بگذارد و به جبهه جنگ، یعنی سنگر دوم، مسجد رفت.

مدتی در این سنگر بود و چون وی می‌خواست هیچ گاه سربار خانواده اش نباشد، تصمیم گرفت سرکار برود، از بین تمام کارها، شغل تراشکاری را انتخاب کرد، او روزها در تراشکاری و شب ها فعالیت هایی در مسجد داشت و چون علاقه زیادی به رفتن به جبهه جنگ داشت حاضر شد یک سال زودتر به خدمت سربازی مشغول شود و از پدرش می‌خواست در این امر مخالفتی نکند و بگذارد.

او در تاریخ، 1364/07/18 به خدمت رفت، سه ماه آموزشی را در تهران، و بقیه خدمتش را در منطقه گذراند و در اكثر عملیات ها شرکت داشت، وی هرگاه برای مرخصی می‌آمد با اخلاق خوب و حسن رفتار و نیکی برخورد می كرد، همیشه در سخنانش سفارش می نمود كه به دیدن خانواده شهدا، و در بیمارستان به عیادت مجروحین بروید و همچنین می‌گفت: باید نایب امام زمان (عج)، خمینی بت شکن که پدر تمام سربازان است دعا کنید و خودش نیز به این سخنان عمل می‌کرد، یعنی یک یا دو روز خودش را به این كار اختصاص می‌داد.

او همیشه به پدر و مادرش می‌گفت: مرا حلال کنید و دعا کنید که من به آرزوی خودم که همان شهادت است برسم و در اسفند ماه سال 1365 در عملیات کربلای 7، در منطقه حاج عمران، به آرزویش رسید.

وصیت نامه

بسمه تعالی

قال رسول الله (ص): بر هركس واجب است وصیت نامه خود را همراه داشته باشد.

اِنّا لله و اِنا اِلَیه راجعون؛ بازگشت همه بسوی خداست.

مادرجان، وصیت من این است كه هر هدفی جز اسلام، نداشته ام و برای اسلام، با جنگ با كفار رفتم تا بتوانم به اسلام خدمت كرده و ریشه صدام و صدامیان را از جا بكنم و از تو می خواهم به خاطر رضای خدا برای من گریه نكنی.


منبع: سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3001