گلزار : خواجهربیع
==زندگی نامه==
درباره سردار شهیدمحمد حسن ابوالبشری از زبان خانواده و برادران شهید
پیام کوتاه یکی از برادران بزرگوار سردار شهید محمد حسن ابوالبشری روی پایگاه اطلاعرسانی یاران رضا(ع)، خط ارتباطی بین ما و برادران بزرگوار شهید ایجاد کرد تا دستان خالی ما از مطالبی درباره این سردار شهید خراسانی پر گردد. آنچه در ذیل میآید و نیز متن وصیتنامههای سردار شهید محمد حسن ابوالبشری نتیجه لطف برادران بزرگوار ایشان است:
مورخه چهارشنبه 25/7/63
*شب حمله میمک
در این عملیات حسن یکی از همرزمان مخلص و صدیقش یعنی شهید حسین پور را از دست میدهد. پس از اتمام عملیات وقتی به مرخصی آمد با خود وسایل شهید حسین پور را آورد. ولی جنازه وی بین نیروهای خودی و دشمن در تیررس باقی مانده بود و این مسئله او را بسیار رنج میداد. تا سرانجام همرزمانش پیکر سوختهاش را درحالیکه به سختی شناسایی میشد یافته در جوار مرقد مطهر حضرت رضا (ع) به خاک سپردند. خداوند روح پاکش را با شهدای کربلا محشور فرماید انشاءا...
حسن ده روز قبل از مجروحیتش یعنی چند روز قبل از عملیات بدر در وصیتنامهاش اینگونه از شهادت خود خبرمی دهد:"مادرم اگر عشق به اباعبدا.. (ع) در شما نبود اگر زینبوار به تربیت فرزندت نمیپرداختی این سعادت بزرگ نصیب فرزندت نمیشد."و چهار روز قبل از عملیات خوابی میبیند که در دفترچه خاطراتش اینگونه مینگارد:"در عالم رویا مشاهده کردم حرم مطهر آقا اباعبدا.. الحسین (ع) را که "شهید رفیعی "و"شهید نامدار" و برادر همرزمم شوشتری کنار درب ورودی ایستاده و اظهار ادب مینمودند که ما وارد شویم."
*آخرین وداع:
روز سه شنبه 18دی ماه 63 برای آخرین بار پدر و مادر او را تا فرودگاه بدرقه کردند. حسن با یک پرواز نظامی به اهواز رفت و بلافاصله به سایر برادرانش در واحد اطلاعات عملیات لشکر 5 نصر پیوست. هشت روز بعد جهت آماده شدن برای عملیات او و تعدادی از همرزمانش را برای آموزش غواصی به یکی از شهرهای استان مازندران اعزام کردند. این دوره فشرده 25روزه را در هوای سرد زمستان با موفقیت به پایان رساند و به اهواز بازگشت. آخرین شناساییها و گشتها از منطقه دشمن برای آغاز عملیات انجام شد که حسن در این گشتها نقش مهمی داشت و شبهای متوالی به گشت میرفت. در یادداشتهایش مینویسد تا جایی میرفتیم که صحبتهای عراقیها شنیده میشد. ساعات عملیات نزدیک میشد. فرمانده سپاه مشهد در سخنرانی توجیهی اعلام میکند به تعدادی غواص از جان گذشته نیاز داریم. این غواصها باید شب عملیات تا 300 متری دشمن با بلم پیشرفته و از آنجا از زیر آب به آنان نزدیک شده و درگیری را شروع کنند و بعید به نظر میرسد که زنده برگردند. حسن داوطلبانه این مسئولیت حساس را قبول میکند. زمان خداحافظی با یاران فرا میرسد برادران یکدیگر را در آغوش میکشند و از هم تقاضای شفاعت میکنند. با اعلام رمز مقدس یا زهرا (س) خطشکنان غواص، با قلوبی مملو از ایمان، درحالیکه سرها را به خدا عاریه داده بودند، به خصم زبون حمله میبرند و با شکستن خطوط مستحکم دشمن، راه را برای دیگر رزمندگان سلحشور باز مینمایند ؛ حسن در این عملیات افتخارآفرین که به یادبود اولین غزوه پیامبر اسلام، بدر نامیده شد دو یار دیگر یعنی شهید علیاصغر ناجی میدانی و شهید علی جعفری را از دست داد. روز بعد از عملیات حسن را در حالی که هنوز لباس غواصی به تن داشته و چند اسیر را به پشت جبهه منتقل میکرد میبینند. دو روز بعد به حسن و چند نفر دیگر مأموریت میدهند که قسمتی از جاده را که احتمال نفوذ تانکهای عراقی از آنجا میرفته شبانه منفجر کنند. نیروهای تخریب مشغول عمل میشوند و حسن و چند نفر دیگر مسئولیت تأمین آنها را بر عهده میگیرند. ساعت حدود یک نیمه شب حسن نگهبانیاش تمام میشود و در سنگر انفرادی به استراحت میپردازد. صدای دو سه انفجار به گوش میرسد و یک تانک عراقی نیز در نزدیکی آنان منهدم میشود. برادران سراغ هم را میگیرند تا از سلامت یکدیگر جویا شوند وقتی بالای سر حسن میروند چند بار صدایش میزنند ولی جوابی نمیگیرند آرام او را بلند میکنند و احساس میکنند که مقداری خون از سرش به زمین ریخته، زیر آتش دشمن تصمیم میگیرند که او را به اورژانس خط برسانند اما وقتی تکانش میدهند با صدای ضعیفی اعتراض میکند و میگوید سرم بر دامن مولایم حسین بود چرا بلندم کردید؟ همرزمانش او را به اورژانس رسانده و خود برای اتمام مأموریت بازمیگردند. انفجار و موج حاصل از آن باعث میشود که حسن از ناحیه سر به شدت آسیب ببیند و بلافاصله تحت عمل جراحی قرار بگیرد. بعد از عمل جراحی حسن در حالت بیهوشی میماند. او را به اهواز و از آنجا به بیمارستان کاشانی اصفهان منتقل میکنند. وقتی از طریق ستاد امداد و درمان از جریان مجروحیت و بستری شدن او در اصفهان مطلع شدیم با نگرانی خود را به آنجا رساندیم و به ملاقاتش رفتیم. قسمت بالای سرش باندپیچیشده بود و صورت و پیشانیاش کمی ورم داشت. هرچه او را صدا زده و خود را معرفی کردیم هیچ عکسالعملی از خود نشان نمیداد. تنها وقتی که دست و پایش را تکان میدادیم برای چند لحظه چشمانش را باز میکرد و مجدداً به حالت کما میرفت.
دریافت فایل PDF زندگینامه و وصیتنامههای شهید، تهیه شده توسط خانواده شهید
==وصیت نامه==
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
محمدحسن ابوالبشری 15/8/61
*قسمتی از پیام شهید به پدر و مادرش:
زندگی جنگ است و پیکار در راه خدا، عقیده و اعتقاد؛ بکشید ما را تا اسلام زنده بماند.
اما از شما پدر بگویم که به حق ما را مدیون خود کردید از چه خشمهایی که به خاطر سرکشی ما بود چشم پوشیدی و من را عفو نمودی، من را ببخشید. مسئلهای که اینجا باید بیان کرد نیاز اسلام به یاری شماست جبههها را خالی نکنید برای یکمرتبه هم که شده به این کربلا سفر کنید و در کنار جندا.. باشید و به هر نحو ممکن سعی نمایید جبههها را تقویت کنید. هر جا که سعی در تضعیف کردن جبههها دارند شما همچون سنگری قوی و محکم مدافع حملات آنها باشید تا رسالت خود را ایفا کرده باشید.
*وصیتنامه قبل از عملیات بدر
بسم ا.. الرحمن الرحیم
خدایا با توسل به این آیه از تو پوزش میخواهم، گناهانم را ببخش و ما را مدیون خون شهدا قرار مده.
خدایا به بدن ضعیف و ناتوان من رحم کن چگونه بنگرم مرا عذاب میکنی در صورتی که معترف و معتقد به رحمانیت تو هستم.
از تمامی دوستان و آشنایان که این پیام را میشوند و اگر حقی بر گردن من دارند، من عاصی که تحمل عذاب دردناک الهی را ندارم، عاجزانه طلب عفو و بخشش میکنم و برای آمرزش گناهانم دعا کنید. از دوستانم میخواهم که در نماز و دعا و راز و نیاز خود مرا فراموش نکنند.
""والسلام ""
شنبه 18/12/63 مطابق با 19 جمادیالثانی 1405 یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=1596سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />