شهید {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = امیر دهقانیتاریخ تولد |تصویر = amir.jpg|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = فارس، پاسارگاد، [[زادروزهای 03 بهمن |1324/11/03]] تاریخ |شهادت = ، [[الگو: شهدای 04 فروردین |1361/01/04]] }}
محل شهادت : نامشخص==زندگی نامه==محل آرامگاه :فارس – پاسارگاد – شاهمردانشهید امیر دهقان در سال 1324 در [[روستای وکیل آباد]] از بخش سعادت شهر، در خانواده ای فقیر به دنیا آمد و پدرش در همین روستا کشاورزی می کرد. ایام می گذشت. امیر بزرگ تر می شد و در کارها به پدرش کمک می کرد اما در چهارده سالگی خداوند بزرگ ترین نعمت خودش را از امیر دریغ کرد و پدرش را در اثر تصادف از دست داد.
ام: در همین زمان بود که او مسئولیت سرپرستی خانواده خود که هشت نفر بودند را به عهده گرفت هم به تحصیل ادامه می داد و هم کشاورزی می کرد تا خرج خانواده خود را تأمین کند. [[شهید امیردهقان]] تا ششم ابتدائی را با هزاران رنج و مشقت گذراند و در سال 42 که به سن 18 سالگی رسیده بود به خدمت وظیفه رفت و 4 ماه آموزش نظامی را در کرمان سپری کرد و بعد به شیراز آمد در ارتش استخدام شد و در حین انجام کار ادامه تحصیل نیز می داد.
نام خانوادگى: دهقان22 بهمن 1357 با آغاز انقلاب به [[دانشکده افسری]] رهسپار شد و بعد از اتمام دانشکده افسری در همان زمانی که آمریکائی ها در کردستان دست به آشوب زدند به کردستان رفت و به سرکوبی مزدوران آمریکائی رفت تا این که جنگ تحمیلی آغاز شد و او از کردستان به جبهه های جنگ رهسپار شد و بعد از هر بار پیروزی یک بار به مرخصی کوتاه مدت می آمد و دوباره عازم جبهه می شد و سرانجام در اسفند ماه 60 که از جبهه ها به مرخصی آمده بود چند روز قبل از عید دوباره به جبهه شوش روانه شد و سرانجام در تاریخ 1361/01/04 در [[عملیات فتح المبین]] در [[جبهه شوش دانیال]] به درجه رفیع شهادت نائل شد.و همیشه تأکید می کرد که انسان نباید زیر بار ظلم برود و هیچ گاه نباید انسانیت خود را به موقعیت خود بفروشد.
نام پدر: عطاء==وصیت نامه==
تاریختولد: 1324/11/03بسم الله الرحمن الرحیم
شبنا به وظیفه اى كه دین مبین اسلام بعنوان یك مسلمان به عهده من گذاشته است لازم دانستم چند كلمه اى را بعنوان وصیت به بازماندگان خودم تقدیم نمایم امیدوارم وارثان من سخنان ناچیز من را نادیده نگیرند وبا سرنوشت سه فرزند من بازى نكنند.ش: 2
محلصدورشناسنامهاول: شیرازازهمسر شروع مى كنم وازاومى خواهم مثل شیر زنهاى تاریخ كمبود من را بالاى سربچه هاجبران نماید چون هیچكس به اندازه پدرومادر نمى تواند به فرزند محبت كند زیرا كه فرزند ازعصاره جان پدرومادراست ودرمدت 12 سال زندگى زناشویى اگر بدى ازمن دیده یا شنیده است من را ببخشددرضمن تمام اموال وحقوق من ازآن فرزندانم است امیدوارم بعهدخود وفا كنى و فرزندان دلبندم را با خلوص نیت جمع آورىنمایى.
تاریخ شهادتدوم: 1361/01/04وصیت به مادرمهربانم، وآن شیرزنى كه بعدازفوت پدرم با وجودیكه می توانست تن به ازدواج بدهد ولى براى رضاى خدا این كار را نكرد و7 فرزندكه از6 ماهه تا 14 ساله را سرپرستى كرد باشدتا جاى آن دربهشت جاودان وخداوند به او اجر اخروى بدهد امیدوارم من را حلال كند چون نتوانستم حقى را كه به گردنم داشت ادا كنم.
نوع حادثهسوم: حوادثمربوطبهجنگتحمیلىبه برادر عزیزومهربانم....برادرجان گرچه من نتوانستم بعدازفوت پدرم سرپرست خوبى براى شما باشم چون فشار زندگى اجازه نداد تابتوانم به توخدمت كنم زیرا خوب مى دانید كه در آن زمان مابخاطر ازدست دادن پدرمان چه روزگارى داشتیم اما ازشما مى خواهم مثل یك پدرمهربان سه فرزند من را سرپرستى نمایید ونگذارید آنها مورد اهانت بیگانگان قرارگیرند زیرا انسان نیازهاى خود را فقط نمى تواند ازطریق مال برطرف نماید وخیلى بیشتر احتیاج به محبت دارد درطول این چند سال عمر طورى زندگى كردم كه اگر روزى مرگم فرا رسد فرزندانم به كمك دیگران احتیاج نداشته باشند.
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسطدشمندرجبههواموال من كه شامل یك میلیون ریال پول نقد یك اتومبیل ویك باب منزل و مقدار حقوق مستمرى هم از آن فرزندانم است.برادر عزیزم به شما توصیه مى كنم كه دوفرزند پسرم را به كاروكوشش ودرس خواندن وادارید تا انشاءالله وقتى كه بزرگ شدند ازهم طرازهاى خودشان عقب نمانند مبادا به محمد من توهین كنید زیرا خیلى زود رنج است وچشمهایش اشك آلود مى شود.
استانچهارم: بنیادشهیداستانفارسوصیت من به خواهرانم: خواهرا ن عزیزم اى كسانیكه ازاوایل زندگى وسنین پایین خداوند ازمحبت پدرمحرومتان كرد ودرزندگى زجر فراوان كشیده اید وطعم تلخ بى پدرى راخوب چشیده اید ومنكه جاى پدرشما بودم نتوانستم رسالت خودم رانجام بدهم وبه شما محبت نمایم من را ببخشید ازهمه شما مى خواهم مثل [[زینب كبرى (س)]] كه بعداز شهادت برادرش حسین (ع) سرپرستى فرزندان برادرش را بعهده گرفت شما نیز چنین كنیدونگذارید طفلان من مورد آزاروشكنجه ازطرف دیگران قرارگیرند.خداوند شمارا حفظ كند مطیع فرمان همسرانتان باشید وبه هیچ وجه درشتى نكنید تا خانواده شما مردسالارى حاكم باشد وارثان عزیزمن این لحظه كه ازشما خداحافظى مى كنم حتى یك ریال هم از كسى بدهكار نیستم.
شهرپنجم: ادارهبنیادشهیدشیرازاگر جنازه من بدست شما رسید قبرمن را كنار فرزندم فیروزه بگذارید بازهم براى دومین بارازهمسرم مى خواهم كه همین طور كه 12 سال درغم وشادى یكدیگر شریك بودیم بعدازمن هم آبروى من وسه فرزندم را حفظ نماید .
ششم: ازهمه شما مى خواهم كه درعزاى من گریه وزارى نكنیدواین راهى است كه همه مى روند چه بهتر كه انسان درراه خدا ناموس وخاك ووطنش شهید شود.
==زندگینامه==شهید امیر دهقان در سال 1324 در روستای وکیل آباد از بخش سعادت شهر، در خانواده ای فقیر خداحافظ به دنیا آمد و پدرش در همین روستا کشاورزی می کرد. ایام می گذشت. امیر بزرگ تر می شد و در کارها به پدرش کمک می کرد اما در چهارده سالگی خداوند بزرگ ترین نعمت خودش را از امیر دریغ کرد و پدرش را در اثر تصادف از دست داد. در همین زمان بود که او مسئولیت سرپرستی خانواده خود که هشت نفر بودند را به عهده گرفت هم به تحصیل ادامه می داد و هم کشاورزی می کرد تا خرج خانواده خود را تأمین کند. شهید امیر دهقان تا ششم ابتدائی را با هزاران رنج و مشقت گذراند و در سال 42 که به سن 18 سالگی رسیده بود به خدمت وظیفه رفت و 4 ماه آموزش نظامی را در کرمان سپری کرد و بعد به شیراز آمد در ارتش استخدام شد و در حین انجام کار ادامه تحصیل نیز می داد. 22 بهمن 1357 با آغاز انقلاب به دانشکده افسری رهسپار شد و بعد از اتمام دانشکده افسری در همان زمانی که آمریکائی ها در کردستان دست به آشوب زدند به کردستان رفت و به سرکوبی مزدوران آمریکائی رفت تا این که جنگ تحمیلی آغاز شد و او از کردستان به جبهه های جنگ رهسپار شد و بعد از هر بار پیروزی یک بار به مرخصی کوتاه مدت می آمد و دوباره عازم جبهه می شد و سرانجام در اسفند ماه 60 که از جبهه ها به مرخصی آمده بود چند روز قبل از عید دوباره به جبهه شوش روانه شد و سرانجام در تاریخ 1361/01/04 در عملیات فتح المبین در جبهه شوش دانیال به درجه رفیع شهادت نائل شد. و همیشه تأکید می کرد که انسان نباید زیر بار ظلم برود و هیچ گاه نباید انسانیت خود را به موقعیت خود بفروشدامید دیدار درقیامت.
والسلام
1360/12/26
==وصیت نامه==بسم الله الرحمن الرحیم بنا به وظیفه اى كه دین مبین اسلام بعنوان یك مسلمان بعهده من گذاشته است لازم دانستم چند كلمه اى را بعنوان وصیت به بازماندگان خودم تقدیم نمایم امیدوارم وارثان من سخنان ناچیزمن را نادیده نگیرند وبا سرنوشت سه فرزند من بازى نكنند اول: ازهمسر شروع مى كنم وازاومى خواهم مثل شیر زنهاى تاریخ كمبود من را بالاى سربچه هاجبران نماید چون هیچكس به اندازه پدرومادر نمى تواند به فرزند محبت كند زیرا كه فرزند ازعصاره جان پدرومادراست ودرمدت 12 سال زندگى زناشویى اگر بدى ازمن دیده یا شنیده است من را ببخشددرضمن تمام اموال وحقوق من ازآن فرزندانم است امیدوارم بعهدخود وفا كنى و فرزندان دلبندم را با خلوص نیت جمع آورىنمایى.دوم: وصیت به مادرمهربانم، وآن شیرزنى كه بعدازفوت پدرم با وجودیكه مى توانست تن به ازدواج بدهد ولى براى رضاى خدا این كار را نكرد و7 فرزندكه از6 ماهه تا 14 ساله را سرپرستى كرد باشدتا جاى آن دربهشت جاودان وخداوند به او اجر اخروى بدهد امیدوارم من را حلال كند چون نتوانستم حقى را كه به گردنم داشت ادا كنم. سوم: به برادر عزیزومهربانم....برادرجان گرچه من نتوانستم بعدازفوت پدرم سرپرست خوبى براى شما باشم چون فشار زندگى اجازه نداد تابتوانم به توخدمت كنم زیرا خوب مى دانید كه در آن زمان مابخاطر ازدست دادن پدرمان چه روزگارى داشتیم اما ازشما مى خواهم مثل یك پدرمهربان سه فرزند من را سرپرستى نمایید ونگذارید آنها مورد اهانت بیگانگان قرارگیرند زیرا انسان نیازهاى خود را فقط نمى تواند ازطریق مال برطرف نماید وخیلى بیشتر احتیاج به محبت دارد درطول این چند سال عمر طورى زندگى كردم كه اگر روزى مرگم فرا رسد فرزندانم به كمك دیگران احتیاج نداشته باشند. واموال من كه شامل یك میلیون ریال پول نقد یك اتومبیل ویك باب منزل و مقدار حقوق مستمرى هم از آن فرزندانم است.برادر عزیزم به شما توصیه مى كنم كه دوفرزند پسرم را به كاروكوشش ودرس خواندن وادارید تا انشاءالله وقتى كه بزرگ شدند ازهم طرازهاى خودشان عقب نمانند مبادا به محمد من توهین كنید زیرا خیلى زود رنج است وچشمهایش اشك آلود مى شود.چهارم: وصیت من به خواهرانم: خواهرا ن عزیزم اى كسانیكه ازاوایل زندگى وسنین پایین خداوند ازمحبت پدرمحرومتان كرد ودرزندگى زجر فراوان كشیده اید وطعم تلخ بى پدرى راخوب چشیده اید ومنكه جاى پدرشما بودم نتوانستم رسالت خودم رانجام بدهم وبه شما محبت نمایم من را ببخشید ازهمه شما مى خواهم مثل زینب كبرى (س) كه بعداز شهادت برادرش حسین (ع) سرپرستى فرزندان برادرش را بعهده گرفت شما نیز چنین كنیدونگذارید طفلان من مورد آزاروشكنجه ازطرف دیگران قرارگیرند.خداوند شمارا حفظ كند مطیع فرمان همسرانتان باشید وبه هیچ وجه درشتى نكنید تا خانواده شما مردسالارى حاكم باشد وارثان عزیزمن این لحظه كه ازشما خداحافظى مى كنم حتى یك ریال هم از كسى بدهكار نیستم پنجم: اگر جنازه من بدست شما رسید قبرمن را كنار فرزندم فیروزه بگذارید بازهم براى دومین بارازهمسرم مى خواهم كه همین طور كه 12 سال درغم وشادى یكدیگر شریك بودیم بعدازمن هم آبروى من وسه فرزندم را حفظ نماید ششم: ازهمه شما مى خواهم كه درعزاى من گریه وزارى نكنیدواین را هى است كه همه مى روند چه بهتر كه انسان درراه خدا ناموس وخاك ووطنش شهید شود.خداحافظ به امید دیدار درقیامتوالسلام1360/12/26امیردهقان<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/11044 سایت شهدای ارتش]</ref>
==پانویس==
<references />
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:عبدالصالح_زارع_بهنمیری}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان فارس]]
[[رده: شهدای شهرستان پاسارگاد]]