شهید محمد تقی قناد محبی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی « کد شهید: 6529246 تاریخ تولد : نام : محمدتقی‌ محل تولد : فردوس نام خانوا...» ایجاد کرد)
 
 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 +
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                = محمدتقی‌قنادمحبی‌
 +
|تصویر                  =شهید محمد تقی قناد محبی.jpg
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  =[[فردوس]]
 +
|شهادت                  = [[1365/11/02]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل دفن                =[[بهشت‌اکبر]]
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  =[[رزمنده‌]]
 +
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌              =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                =
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                = نام پدر:غلامرضا
 +
}}
 +
  
 
کد شهید:    6529246    تاریخ تولد :     
 
کد شهید:    6529246    تاریخ تولد :     
سطر ۱۰: سطر ۴۰:
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
نوع عضویت :    سایر شهدا    مسئولیت :    رزمنده‌
 
گلزار :    بهشت‌اکبر
 
گلزار :    بهشت‌اکبر
خاطرات
+
==خاطرات==
اخلاص عمل
+
 
موضوع    اخلاص عمل
+
* موضوع    اخلاص عمل
راوی    محمد حمیدی
+
 
متن کامل خاطره
+
« آخرین روزهای زندگی [[شهید]] محمّد تقی شروع می شد . حجب و حیای معنوی و قیافه آرام و با وقار و جوش و خروش درونی او همگی خبر از چیز دیگری می داد . آیا محمّد تقی را چه می شد؟ آیا او به چه فکر می کرد؟ آری او ندای یا ایّتها النّفس المطمئنّه را شاید با گوش جان می شنید و او دریافته بود که مورد رضای حق قرار گرفته و لیاقت حضور در لقاء رب خویش را یافته است بالاخره صدای زنگهای کاروان حسینی به راه افتاد و چاووش [[کربلا]] در شهر ندا داد که هر که دارد هوس کرب و بلا بسم اللّه هر که دارد سر همراهی با ما بسم اللّه و او که حسینی بود و عشق حسین را با اشکهای مادر و روضه حسین و شیر پستان مکیده بود - نمی توانست آرام باشد و مهیّای رفتن شد و اینک شب آخر فرا رسیده است و این آخرین درسی است که [[شهید]] می خواهد به خانواده و مادر و تمامی عصرها و نصرها بدهد . مادر می گوید : محمّد تقی بیا بنشین مادر تو را سیر ببینم . فرزندش در جواب می گوید : مادر می خواهم امشب به بسیج بروم . مادر می گوید : امشب را در خانه بمان تو می خواهی فردا به جبهه بروی ، در جواب می گوید : امشب اصل کار است و باید همین امشب را هم در [[بسیج]] باشم و آنگاه در مقابل چشمان حیرت زده و مضطرب مادر زنجیر و پلاک خویش را از گردن باز می کند و می گوید مادر مگر نمی بینی کلید در بهشت را به گردنم آویزان کرده ام مادر اگر [[شهید]] شدم این پلاک را به تو خواهند سپرد.راوی    محمد حمیدی
 +
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16913 یاران رضا]</ref>
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>
  
« آخرین روزهای زندگی شهید محمّد تقی شروع می شد . حجب و حیای معنوی و قیافه آرام و با وقار و جوش و خروش درونی او همگی خبر از چیز دیگری می داد . آیا محمّد تقی را چه می شد ؟ آیا او به چه فکر می کرد ؟ آری او ندای یا ایّتها النّفس المطمئنّه را شاید با گوش جان می شنید و او دریافته بود که مورد رضای حق قرار گرفته و لیاقت حضور در لقاء رب خویش را یافته است بالاخره صدای زنگهای کاروان حسینی به راه افتاد و چاووش کربلاء در شهر ندا داد که هر که دارد هوس کرب و بلا بسم اللّه هر که دارد سر همراهی با ما بسم اللّه و او که حسینی بود و عشق حسین را با اشکهای مادر و روضه حسین و شیر پستان مکیده بود - نمی توانست آرام باشد و مهیّای رفتن شد و اینک شب آخر فرا رسیده است و این آخرین درسی است که شهید می خواهد به خانواده و مادر و تمامی عصرها و نصرها بدهد . مادر می گوید : محمّد تقی بیا بنشین مادر تو را سیر ببینم . فرزندش در جواب می گوید : مادر می خواهم امشب به بسیج بروم . مادر می گوید : امشب را در خانه بمان تو می خواهی فردا به جبهه بروی ، در جواب می گوید : امشب اصل کار است و باید همین امشب را هم در بسیج باشم و آنگاه در مقابل چشمان حیرت زده و مضطرب مادر زنجیر و پلاک خویش را از گردن باز می کند و می گوید مادر مگر نمی بینی کلید در بهشت را به گردنم آویزان کرده ام مادر اگر شهید شدم این پلاک را به تو خواهند سپرد .
+
==نگارخانه تصاویر==
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16913
+
<gallery>
 +
Image:شهید محمد تقی قناد محبی.jpg
 +
</gallery>
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض: محمدتقی‌ قنادمحبی‌}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان فردوس]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۱ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۵

محمدتقی‌قنادمحبی‌
شهید محمد تقی قناد محبی.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد فردوس
شهادت 1365/11/02
محل دفن بهشت‌اکبر
سمت‌ها رزمنده‌
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر:غلامرضا


کد شهید: 6529246 تاریخ تولد : نام : محمدتقی‌ محل تولد : فردوس نام خانوادگی : قنادمحبی‌ تاریخ شهادت : 1365/11/02 نام پدر : غلامرضا مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌اکبر

خاطرات

  • موضوع اخلاص عمل

« آخرین روزهای زندگی شهید محمّد تقی شروع می شد . حجب و حیای معنوی و قیافه آرام و با وقار و جوش و خروش درونی او همگی خبر از چیز دیگری می داد . آیا محمّد تقی را چه می شد؟ آیا او به چه فکر می کرد؟ آری او ندای یا ایّتها النّفس المطمئنّه را شاید با گوش جان می شنید و او دریافته بود که مورد رضای حق قرار گرفته و لیاقت حضور در لقاء رب خویش را یافته است بالاخره صدای زنگهای کاروان حسینی به راه افتاد و چاووش کربلا در شهر ندا داد که هر که دارد هوس کرب و بلا بسم اللّه هر که دارد سر همراهی با ما بسم اللّه و او که حسینی بود و عشق حسین را با اشکهای مادر و روضه حسین و شیر پستان مکیده بود - نمی توانست آرام باشد و مهیّای رفتن شد و اینک شب آخر فرا رسیده است و این آخرین درسی است که شهید می خواهد به خانواده و مادر و تمامی عصرها و نصرها بدهد . مادر می گوید : محمّد تقی بیا بنشین مادر تو را سیر ببینم . فرزندش در جواب می گوید : مادر می خواهم امشب به بسیج بروم . مادر می گوید : امشب را در خانه بمان تو می خواهی فردا به جبهه بروی ، در جواب می گوید : امشب اصل کار است و باید همین امشب را هم در بسیج باشم و آنگاه در مقابل چشمان حیرت زده و مضطرب مادر زنجیر و پلاک خویش را از گردن باز می کند و می گوید مادر مگر نمی بینی کلید در بهشت را به گردنم آویزان کرده ام مادر اگر شهید شدم این پلاک را به تو خواهند سپرد.راوی محمد حمیدی [۱]

پانویس

  1. یاران رضا

نگارخانه تصاویر

رده