ویرایشها
متن کامل خاطره
علیرضا یک بار رفته بود که ازدایی اش خبری بگیرد به دایی اش گفته بود که بلند شوید و به جبهه بروید همه اش به فکر کشاورزی ومادیات نباشیداز آن تاریخ به بعد دایی علیرضا هر وقت مرا می دید می گفت : علیرضا این حرف را به من گفته ومن گفتم : خوب حرفی زده است .منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17306یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/>