بعد از دو سه سال محمد حسن را دیدم که آمد به خانه به او گفتم: حسن جان تو کجایی چرا نمی آیی؟ گفت:مادر من در مکه هستم.گفتم: در خانه خدا چه کار می کنی؟ گفت: نگهبان خانه خدایم. گفتم: تو دیگر نمی آیی؟گفت: نه نمی آیم.
منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17181یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/>