ویرایش‌ها

شهید هادی کاظمی خواه

۱٬۵۵۴ بایت اضافه‌شده، ‏۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۱
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = هادی‌کاظ‌می‌خواه‌
|تصویر =هادی‌کاظ‌می‌خواه‌.jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[سبزوار]]
|شهادت = [[1366/03/08]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده‌]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:محمدقاسم‌
}}
 
کد شهید: 6615700 تاریخ تولد :
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار : شهدا
==خاطرات== پیش بینی شهادت* موضوع پيش بيني شهادت برای آخرین بار که می خواست به جبهه برود به من گفت: مادر جان به احتمال خیلی زیاد من دیگربر نمی گردم و [[شهید]] می شوم. من هم گریه می کردم و او می گفت: مادر جان من اگر درراه خدا [[شهید]] بشوم بهتراست یا اینکه در زیر یک ماشین کشته شوم من گفتم: بازدوباره شیخ شده ای و او خندید وگفت: مادر جان نترس و ناراحت نشو من لیاقت [[شهادت]] را ندارم.راوی فاطمه اسماعیل آبادیمتن کامل خاطره* موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
برای آخرین بار یک شب خواب دیدم که می خواست به جبهه برود به هادی روبه آسمان درازکشیده و یک پیشانی بند قرمز که با خط زرد روی او نوشته شده بود یا حسین بسته است درآن موقع من گفتبلند گفتم: مادر جان به احتمال خیلی زیاد من دیگربر نمی گردم وشهید می شومیا حسین ، یاحسین. من هم گریه می کردم که پدرش مرا از خواب بیدار کرد و اومی گفت: مادرجان من اگر درراه خدا شهید بشوم بهتراست در این موقع شب چه شده است که یا اینکه درزیر یک ماشین کشته شوم من حسین می گویی؟ گفتم: بازدوباره شیخ خواب دیده ام که هادی شهید شده ای است و اوخندید وگفتاو گفت: مادرجان نترس وناراحت نشو من لیاقت شهادت را ندارم. نه خواب و رویای دیگران درمورد دم صبح تعبیر ندارد مگر تو می خواهی هادی شهیدموضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيدشود. گفتم: معلوم است که نه. ولی به طور یقین می دانم که اتفاقی برای او افتاده است. که تا شب نشده بود با ما تماس گرفتند که پسرتان به مقام والای شهادت رسیده است.راوی فاطمه اسماعیل آبادیمتن کامل خاطره<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17163 یاران رضا]</ref>
یک شب خواب دیدم که هادی روبه آسمان درازکشیده و یک پیشانی بند قرمز که با خط زرد روی او نوشته شده بود یا حسین بسته است درآن موقع من بلند گفتم==پانویس==<references/>==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:یا حسین ، یاحسینهادی‌کاظ‌می‌خواه‌. که پدرش مرا از خواب بیدار کرد و گفتjpg</gallery>==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: در این موقع شب چه شده است که یا حسین می گویی؟ گفتمهادی‌ کاظمی‌خواه‌}}[[رده: خواب دیده ام که هادی شهید شده است و او گفتشهدا]][[رده: نه خواب دم صبح تعبیر ندارد مگر تو می خواهی هادی شهید شود. گفتمشهدای دفاع مقدس]][[رده: معلوم است که نه. ولی به طور یقین می دانم که اتفاقی برای او افتاده است. که تا شب نشده بود با ما تماس گرفتند که پسرتان به مقام والای شهادت رسیده است.شهدای ایران]]منبع سایت[[رده: httpشهدای استان خراسان رضوی]][[رده://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17163شهدای شهرستان سبزوار]]
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش