ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید مهدی غلامی 1367/04/01

۱٬۵۹۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۴
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = مهدی‌غلامی‌
|تصویر =شهید مهدی غلامی .jpg
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[فردوس]]
|شهادت = [[1367/04/01]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها =[[رزمنده‌]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|عملیات‌ =
|فعالیت‌ها =
|تحصیلات =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:محمدابراهیم‌
}}
 
کد شهید: 6714270 تاریخ تولد :
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار :
==خاطرات== شجاعت و شهامت
موضوع شجاعت و شهامت
راوی
متن کامل خاطره
یک خاطره در جبهه از مهدى دارم. در تنگه [[چزابه ]] از پشت یک کوه مى‏رفتیم که ناگهان سه سرباز عراقى [[عراق]]ى را دیدیم. که اسلحه‏هاى [[اسلحه]] ‏هاى خود را بالا گرفه گرفته و مى‏گویند می‏گویند دخیل الخمینى و بعد اسیر شدند. فردا صبح هوا هنوز تاریک بود که یک مرتبه دیدیم حدود 150 سرباز عراقى اسلحه‏هاى [[عراق]]ى اسلحه ‏هاى خود را بالا گرفته و گویا مى‏خواستند میخواستند که اسیر شوند و فرمانده گفت: یک نفر جان فدا مى‏خواهم میخواهم تا برود جلو بفهمد. اینها واقعاً مى‏خواهند میخواهند اسیر شوند یا نه، بعدا مهدى قبول کرد تا به جلو برود و یک آر پى جى برمى دارد و جلو مى‏رود می‏رود و وقتى خوب جلو مى‏رود می‏رود به آنها مى‏گوید می‏گوید که [[اسلحه ]] هایتان را به زمین بگذارید. ولى در این هنگام باران [[گلوله ]] بود که به طرف او مى‏آمد ‏آمد و او فهمید که آنها قصدشان چه بوده و مهدى یا مهدى ادرکنى به طرف ما مى‏رود میرود و یک تیر، [تیر]]، پایش مى‏خورد می‏خورد که با کمک دوستان او را به بهدارى مى‏برندمی‏برند.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15553یاران رضا]</ref> ==پانویس==<references/> ==نگارخانه تصاویر==<gallery>Image:شهید مهدی غلامی .jpg</gallery>==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض: مهدی‌ غلامی‌}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان جنوبی]][[رده: شهدای شهرستان فردوس]]
۶٬۷۳۸
ویرایش