ویرایش‌ها

شهید محمد سخندان

۷۷ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۰۹
شهید محمد [[شهیدمحمد سخندان]]
نام پدر : -
تار ی خ تولد : -
تار ی خ [[تاریخ شهادت: ۹۴/۸/۲۵]]
محل شهادت: حلب ، سور ی ه
شه ی د محمد سخندان از اهال ی مشهد در حلب سور ی ه ح ی ن مبارزه با ترور ی ست ها ی تکف ی ر ی به شهادت رس ی د و به شهدا ی مدافع حرم پ ی وست .
ا ی ن شه ی د تنها سه روز بعد از حضورش در سور ی ه [[سوریه]] به دوستان شه ی دش پ ی وست .
پ ی کر مطهر ا ی ن شه ی د به همراه دو تن د ی گر از شهدا ی مدافع حرم روز ۲۸ آبان ۹۴ در حرم امام رضا (ع) تش ییی ع و گلزار شهدا ی [[بهشت رضا ]] دفن شدند.
*نحوه شهادت*
ی ک ی از همرزمان محمد سخندان که در آخر ی ن لحظات کنار او بود لحظه [[شهادت ]] ا ی ن شه ی د را چن ی ن روا ی ت م ی کند :
قرار بود تپه ا ی به نام تک درخت که موقع ی ت استراتژ ی ک ی و تسلط خوب ی به منطقه دارد را آزاد کن ی م تپه ا ی که چند بار ی ب ی ن ما و ن ی روها ی دشمن دست به دست شده بود. آخر ی ن بار ی که محل دست ما بود کل ی خمپاره و سلاح سنگ ی ن رو ی سرمان ر ی خته بودند. ی ک [[خمپاره ۱۲۰ ]] درست به فاصله ۱۰ متر ی پشت سرمان خورد که ترکش ها ی ر ی ز و درشتش به پشت گردن و ستون فقراتم اصابت کرد. درد شد ی د ی حس کردم، دستم را گذاشتم پشت گردنش و د ی دم خون ی شده. ی ک ترکش ز ی ر به اندازه عدس را که از ی قه لباسم رد شده بود از ز ی ر پوستم درآوردم
ی ک ی از دوستانم گفت لباست سوراخ سوراخ شده، د ی دم سه سوراخ دق ی قا لحظه ا ی که دستم را بالا آورده و به نقطه ا ی اشاره کرده بودم به آست ی نم اصابت کرده و از طرف د ی گر ب ی رون رفته بود. ه ی چ کس باورش نم ی شد که حت ی ی ک خراش کوچ ی ک در ناح ی ه دستم بر نداشتم. ا ی ن لحظه ی اد جمله شه ی د قاسم ی افتادم که م ی گفت: “ا ی نهم روز ی ما نبوده” و هنوز لا ی ق نشد ی .
در آن شرا ی ط وقت ی د ی دم کار ی از دو نفرمان ساخته ن ی ست و با ی د پ ی کر مطهرش را به عقب برگردان ی م در حال ی که من هم زخم ی بودم کمک کردم تا پ ی کر را که سنگ ی ن بود رو ی دوش همرزم د ی گرم گذاشتم. تجه ی زان و سلاح ها را برداشت ی م و از مزرعه ب ی رون رفت ی م . با تکان خوردن ذرت ها ت ی ربار به سمتمان شل ی ک م ی کرد. با هر زحمت ی خودمان را به عقب رساند ی م .
از طر ی ق ب ی س ی م تقاضا ی ن ی رو ی کمک ی کرد ی م که دو نفر خودشان را به ما رساندند. تا ۱۰۰ متر ی سنگر رس ی د ی م و آنجا هم حدود ن ی م ساعت سر جال ی ز در ی ک کانال آب زم ی ن گ ی ر شد ی م . با ب ی س ی م با ن ی روها ی عقب هماهنگ کرد ی م تا آتش سنگ ی ن بر ی زند و بتوان ی م خودمان را بدون پ ی کر به عقب برگردان ی م .. ساعت ۱۰ صبح رفته بود ی م و حالا ساعت ۳ عصر شده بود. تا تار ی ک ی هوا صبر کرد ی م و چون پ ی کر شه ی د در منطقه خودمان بود توانست ی م او را به عقب برگردان ی م .   منبع: <ref>[http://www.takrimeshahid.ir/2016/09/07/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86سایت تکریم شهدا]</ref>==پانویس==<references />
۲٬۱۷۷
ویرایش