شهید هادی در [[فكه]] جنوبی، در كانالهایی كه اكنون به نام [[كانال كمیل و حنظله]] معروف است، كنار نیروهای دو گردان (كمیل و حنظله) میماند تا به آنها كمك كند. برخی از نیروهای این دو گردان حدود پنج روز تمام درون كانالهای موجود در منطقه گیر میافتند و هر از گاهی چند نفر از آنها از تاریكی استفاده كرده و به خط خودی برمیگردد. روز پنجم كه مصادف با 22 بهمن ماه 1361 است، سه نفر كه انگار آخرین نفرات باقی مانده هستند، خود را به خط خودی میرسانند، در حالی كه گرسنگی و تشنگی هر سه را از پا انداخته بود، از رزم جوان قوی بنیهای میگویند كه تا روز آخر هم آرپی جی میزد هم تیربار شلیك میكرد و هم به مجروحان رسیدگی میكرد. همین جوان نیرومند كه شلوار كردی به پا داشت و با مشخصاتی كه میدادند انگار ابراهیم هادی بود، تا لحظه آخر كنار مجروحان میماند و بعد دیگر هیچ وقت خبری از او نمیشود. داش ابرام شهید شده بود.
==خاطرات:==
• [[مرتضی پارسائیان]] بچه محل و همرزم شهید تعریف میكند: اولین بار كه داش ابرام من را دید، از جثه و قواره كوچكم تعجب كرده بود. من چند سالی از ایشان كوچكتر بودم و زود هم وارد عرصه انقلاب و جبهه شده بودم. ابراهیم جلو آمد و با لهجه داش مشتیاش گفت: بچه كجایی؟ گفتم: دروازه [[دولاب]]. گفت:اِاِاِ پس بچه محلیم.» بعد یك دستش را روی شانهام گذاشت و آن یكی را برای دست دادن دراز كرد. از آن آدمهای با مرامی بود كه رفاقت خالصانهاش بوی یكرنگی و روراستی داشت.»
*خوش تیپ
باشگاه کشتی بودیم که یکی از بچه ها به ابراهیم گفت:«ابرام جـون! تیپ و هیکـلت خیلی جالـب شده. توی راه که می اومدی دو تا دختر پشت سرت بودند و مرتب از تو حرف می زدند».
بعد ادامه داد:«شلوار و پیرهن شیک که پوشیدی، ساک ورزشی هم که دست گرفتی، کاملاً معلومه ورزشکاری!».
بچـههـای محـل مشغـول بازی بودند که ابراهیـم وارد کوچه شد. بازی آنقدر گرم بود که هیچکس متوجه حضور ابراهیم نشد. یکی از بچهها توپ را محکم به طرف دروازه شوت کرد؛ اما به جای اینکه به تور دروازه بخورد، محکم به صورت ابراهیم خورد. بچهها بیمعطلی پا به فرار گذاشتند. با آن قد و هیکلی که ابراهیم داشت، باید هم فرار میکردند! صورت ابراهیم سرخِ سرخ شده بود. لحظهای روی زمین نشست تا دردش آرام بگیرد. همینطور که نشسته بود، پلاستیک گردو را از ساک دستیاش درآورد؛ کنار دروازه گذاشت و داد زد: «بچهها کجا رفتید؟! بیایید براتون گردو آوردم».<ref> سلام بر ابراهیم، ص40</ref>
== سخنان ==
سعی کنید در کارهایتان نیت خود را خالص نموده و اعمالتان را از هر شرک و ریا، حسادت و بغض پاک نمایید تا هم اجر خود را ببرید و هم بتوانید مسئولیت خود را آنچنان که خداوند، اسلام و امام میخواهند، انجام داده باشید.