شهید کریم کریمی‌: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «کد شهید: 6530545 تاریخ تولد : نام : کریم‌ محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : کریمی‌...» ایجاد کرد)
 
سطر ۳۵: سطر ۳۵:
 
بعد از شش ماه که از مفقودیت کریم گذشته بود یکشب قبل از خواب گفتم : امام رضاامشب کاری کن که از پسرم به من خبری رسد . همان شب خواب دیدم که کریم آمد ومن دست بر سر ایشان کشیدم گفتم : پسرجان شما کجا بودی که من این همه برای شما گریه می کردم ؟ گفت: مادر جان مگر من به شما نگفتم که برای من گریه نکنید چرا گریه می کنید؟ من را در بین ایران و عراق نگه داشته اند من نمی توانم بیایم .
 
بعد از شش ماه که از مفقودیت کریم گذشته بود یکشب قبل از خواب گفتم : امام رضاامشب کاری کن که از پسرم به من خبری رسد . همان شب خواب دیدم که کریم آمد ومن دست بر سر ایشان کشیدم گفتم : پسرجان شما کجا بودی که من این همه برای شما گریه می کردم ؟ گفت: مادر جان مگر من به شما نگفتم که برای من گریه نکنید چرا گریه می کنید؟ من را در بین ایران و عراق نگه داشته اند من نمی توانم بیایم .
 
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17450
 
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17450
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:کریم کریمی}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان  خراسان شمالی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان بجنورد]]

نسخهٔ ‏۲۷ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۴

کد شهید: 6530545 تاریخ تولد : نام : کریم‌ محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : کریمی‌ تاریخ شهادت : 1365/12/12 نام پدر : محمد مکان شهادت : جنوب

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مخابرات‌وبی‌سیم‌ گلزار : بجنورد خاطرات عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره

وقتی که به مرخصی آمده بود تمام هوش و حواسش به جبهه وجنگ بود در حال گوش کردن اخباراز طریق رادیو بود که اعلام شد در یکی از مناطق جنگی عملیاتی در پیش است با شنیدن این خبر و با توجه به علاقه ای که کریم به جبهه داشت دیگر تا پایان مرخصی صبر نکرد و به جبهه بازگشت . تقید به حجاب موضوع تقيد به حجاب راوی متن کامل خاطره

آخرین بار که به جبهه اعزام شده بود من ایشان را ندیدم ولی به دیگران سفارش کرده بود به خواهرم بگویید حجاب خویش را همیشه حفظ نماید و از کمک کردن و پشتیبانی به جبهه یادش نرود واز طرف من از خواهرم خداحافظی کنید . عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی متن کامل خاطره

اولین بارکه می خواست به جبهه برود به اوگفتم : برادر جان شما سنت کم است شمانباید به جبهه بروید گفت : شما به شهید فهمیده نگاه کنید در سن سیزده سالگی به جبهه رفت من که شانزده سال دارم من باید بروم و از دین ورهبر ومملکتم دفاع کنم . من اصرار کردم که سن شما اقتضای جبهه رفتن را ندارد به من گفت: شما مگر مرا دوست نداری ؟ گفتم : چرا شما را خیلی دوست دارم گفت : اگر مرا دوست داری بدان این راهی را که انتخاب کرده ام راه حق و حقیقت است پس مانع رفتن من نباش . خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی متن کامل خاطره

بعد از شش ماه که از مفقودیت کریم گذشته بود یکشب قبل از خواب گفتم : امام رضاامشب کاری کن که از پسرم به من خبری رسد . همان شب خواب دیدم که کریم آمد ومن دست بر سر ایشان کشیدم گفتم : پسرجان شما کجا بودی که من این همه برای شما گریه می کردم ؟ گفت: مادر جان مگر من به شما نگفتم که برای من گریه نکنید چرا گریه می کنید؟ من را در بین ایران و عراق نگه داشته اند من نمی توانم بیایم . منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17450

رده