شهید حیدر علی کریمی سلیم آباد: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6220638 تاریخ تولد : نام : حیدرعلی محل تولد : قوچان نام خانوادگی : کریمی...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۱۶: | سطر ۱۶: | ||
فرزندم حیدرعلی مدت 15 سال مفقودالاثر بود . او در سال 1364 در عملیات مفقود شد و در سال 1380 او را تشیع کردیم . اواخر سال 1379 بود که خواب دیدم فرزندم یک شال سبز به گردن دارد و یک لباس بلند هم تنش است و از دور ما را نگاه می کند . پرسیدم : پسرم چرا جای ما نمی آیی ؟ صدایی به گوشم رسید که گفت : چون همه خیلی برایش گریه می کنید . من هم گفتم هنوز وضعیت او معلوم نبود که من گریه می کردم حالا که جنازه اش را آوردند و فهمیدم که شهید شده دیگر گریه نمی کنم . وقتی بیدار شدم یقین کردم که جنازه او پیدا شده است. | فرزندم حیدرعلی مدت 15 سال مفقودالاثر بود . او در سال 1364 در عملیات مفقود شد و در سال 1380 او را تشیع کردیم . اواخر سال 1379 بود که خواب دیدم فرزندم یک شال سبز به گردن دارد و یک لباس بلند هم تنش است و از دور ما را نگاه می کند . پرسیدم : پسرم چرا جای ما نمی آیی ؟ صدایی به گوشم رسید که گفت : چون همه خیلی برایش گریه می کنید . من هم گفتم هنوز وضعیت او معلوم نبود که من گریه می کردم حالا که جنازه اش را آوردند و فهمیدم که شهید شده دیگر گریه نمی کنم . وقتی بیدار شدم یقین کردم که جنازه او پیدا شده است. | ||
| − | + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17484 یاران رضا]</ref> | |
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۴
کد شهید: 6220638 تاریخ تولد : نام : حیدرعلی محل تولد : قوچان نام خانوادگی : کریمیسلیمآباد تاریخ شهادت : 1362/12/04 نام پدر : اصغر مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : خاطرات خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی فاطمه دیعمی متن کامل خاطره
فرزندم حیدرعلی مدت 15 سال مفقودالاثر بود . او در سال 1364 در عملیات مفقود شد و در سال 1380 او را تشیع کردیم . اواخر سال 1379 بود که خواب دیدم فرزندم یک شال سبز به گردن دارد و یک لباس بلند هم تنش است و از دور ما را نگاه می کند . پرسیدم : پسرم چرا جای ما نمی آیی ؟ صدایی به گوشم رسید که گفت : چون همه خیلی برایش گریه می کنید . من هم گفتم هنوز وضعیت او معلوم نبود که من گریه می کردم حالا که جنازه اش را آوردند و فهمیدم که شهید شده دیگر گریه نمی کنم . وقتی بیدار شدم یقین کردم که جنازه او پیدا شده است. [۱]