{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = رمضانکوهستانی
|تصویر =
|توضیح تصویر =
|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
|شهرت =
|دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
|تولد =[[گناباد]]
|شهادت = [[1361/05/25]]
|وفات =
|مرگ =
|محل دفن =
|مفقود =
|جانباز =
|اسارت =
|نیرو =
|یگانهای خدمت =
|طول خدمت =
|درجه =
|سمتها =[[رزمنده]]
|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشانهای لیاقت =
|عملیات =
|فعالیتها =
|تحصیلات =
|تخصصها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر:اسماعیل
}}
کد شهید: 6125554 تاریخ تولد :
نام : رمضان محل تولد : گناباد
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
==خاطرات== خبر شهادت* موضوع خبر شهادت یادم می آید از طریق [[بسیج]] راهی جبهه شد و بعد از دو ماه [[ترک]]ش خورد از ناحیه پا مجروح شد به طوری که می لنگید و با عصا راه می رفت حدود 12 روز در خانه استراحت کرد بعد نزد پدرش رفت و رضایت او را گرفت و راهی جبهه شد تا مدت ها از او خبری نشد تا این که بعد از مدتی از [[اهواز]] نامه فرستاد و گفته بود شما نامه نفرستید چون ما را گروه بندی کرده اند و معلوم نیست کجا بروم بعد از یک سال که از او خبری نشد به بنیاد [[شهید]] می رفتم و می گفتم از پسرم خبری نشده است می گفتند: نه روزها و ماه ها گذشت تا این که ساکش را برای ما آوردند ولی از خودش خبری نشد بعد از چند وقت فهمیدیم که [[شهید]] شده است و جنازه اش مفقود است. راوی شهربانو حقیقت ربانیمتن کامل خاطره
یادم می آید از طریق بسیج راهی جبهه شد و بعد از دو ماه ترکش خورد از ناحیه پا مجروح شد به طوری که می لنگید و با عصا راه می رفت حدود 12 روز در خانه استراحت کرد بعد نزد پدرش رفت و رضایت او را گرفت و راهی جبهه شد تا مدت ها از او خبری نشد تا این که بعد از مدتی از اهواز نامه فرستاد و گفته بود شما نامه نفرستید چون ما را گروه بندی کرده اند و معلوم نیست کجا بروم بعد از یک سال که از او خبری نشد به بنیاد شهید می رفتم و می گفتم از پسرم خبری نشده است می گفتند: نه روزها و ماه ها گذشت تا این که ساکش را برای ما آوردند ولی از خودش خبری نشد بعد از چند وقت فهمیدیم که شهید شده است و جنازه اش مفقود است. خواب و رویای دیگران درمورد شهید* موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيدراوی شهربانو حقیقت ربانیمتن کامل خاطره
خواب دیدم فرزندم رمضانعلی در حالی که همان لباسهای پاسداری تنش بود آمده است و می خواست دوباره به جبهه برگردد و من گریه می کردم و اجازه نمی دادم و می گفتم: اگر می خواهی بروی مرا با خود ببر در جوابم گفت: مادر این راهی است که باید همه بروند در جوابش گفتم تو که رفته ای و ثوابش را برده ای که دیدم در جوابم گفت: اگر فردا در روز حشر جوابگوی حضرت فاطمه خواهید بود نمی روم دیگر بعد از آن آرام شدم.راوی شهربانو حقیقت ربانیمنبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17761سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده=={{ترتیبپیشفرض: رمضان کوهستانی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان گناباد]]