شهید محمد علی کلاتی وحید: تفاوت بین نسخهها
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | کد شهید: 6530861 | + | کد شهید: 6530861 |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | نام : محمدعلی | |
| − | + | ||
| + | نام خانوادگی : کلاتیوحید | ||
| + | |||
| + | نام پدر : ببر | ||
| + | |||
| + | محل تولد : اسفراین | ||
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1365/12/22 | ||
| + | |||
| + | تحصیلات : نامشخص | ||
| + | |||
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
| − | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | + | |
| + | نوع عضویت : سایر شهدا | ||
| + | |||
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
| + | |||
گلزار : شهداء | گلزار : شهداء | ||
| − | خاطرات | + | |
| + | |||
| + | ==خاطرات== | ||
| + | |||
| + | |||
خواب و رویای شهادت | خواب و رویای شهادت | ||
| − | + | ||
راوی حاجی پیر علی کلاتی وحید | راوی حاجی پیر علی کلاتی وحید | ||
| − | |||
محمد علی قبل از شهادتش خواب دیده بود گلوله ای به سینه اش خورده و شهید شده است که همین طور هم شد. | محمد علی قبل از شهادتش خواب دیده بود گلوله ای به سینه اش خورده و شهید شده است که همین طور هم شد. | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
پیش بینی شهادت | پیش بینی شهادت | ||
| − | + | ||
راوی علی مسافرتی | راوی علی مسافرتی | ||
| − | + | ||
یک یا دو شب به شهادتش مانده بود که گفت :بچه ها من که شهید خواهم شد ولی از شما می خواهم این جنگ را ادامه بدهید تا اسلام پیروز شود. همچنین اگر بعد از شهادت هم خانواده مرا دیدید سلام مرا به آنها برسانید و بگویید که من را حلال کنند. | یک یا دو شب به شهادتش مانده بود که گفت :بچه ها من که شهید خواهم شد ولی از شما می خواهم این جنگ را ادامه بدهید تا اسلام پیروز شود. همچنین اگر بعد از شهادت هم خانواده مرا دیدید سلام مرا به آنها برسانید و بگویید که من را حلال کنند. | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
عشق شهادت | عشق شهادت | ||
| − | + | ||
راوی علی مسافرتی | راوی علی مسافرتی | ||
| − | + | ||
ادامه عملیات کربلای 5 بود، خیلی از بچه های هم محلی از جمله پیرمردی بنام حاج عبدالحسین الهی باهم بودیم، جند شب به عملیات مانده بود که همه بچه های هم محلی مراسمی گرفتیم تا زیارت عاشورابخوانیم. آنشب همه بچه ها خود را برای شهادت و دیدار با معبودشان آماده کرده بودند، عملیات انجام شد و عده زیادی در آن عملیات به شهادت رسیدند. پس از آن یک شب وقتی مراسم زیارت عاشورا و دعای کمیل به پایان رسید، همه بچه ها گفتند:بیایید قرعه کشی کنیم تا معلوم شود کدامیک از ما شهید می شود و یا چه کسی مجروح یا مفقود یا اسیر می گردد و چه کسی نیز سالم خواهد ماند، وقتی قرعه کشی انجام شد،اولین قرعه شهادت بنام محمدعلی درآمد واقعا" عجیب بود، شهید وقتی این موضوع را متوجه شد، خود را برای شهادت آماده کرد. چندی قبل بچه ها در جلوی سنگر گودالی حفر کرده بودند که اگر کسی می خواست با خدا راز و نیاز کند آنجا می رفت. شب قبل از شهادتش دیدیم در نیمه های شب داخل گودال رفته و در حالیکه کتاب دعایی در دست دارد با حدای خود راز و نیاز می کند. او با دلی آرام و قلبی مطمئن خود را برای شهادت آماده کرده بود. | ادامه عملیات کربلای 5 بود، خیلی از بچه های هم محلی از جمله پیرمردی بنام حاج عبدالحسین الهی باهم بودیم، جند شب به عملیات مانده بود که همه بچه های هم محلی مراسمی گرفتیم تا زیارت عاشورابخوانیم. آنشب همه بچه ها خود را برای شهادت و دیدار با معبودشان آماده کرده بودند، عملیات انجام شد و عده زیادی در آن عملیات به شهادت رسیدند. پس از آن یک شب وقتی مراسم زیارت عاشورا و دعای کمیل به پایان رسید، همه بچه ها گفتند:بیایید قرعه کشی کنیم تا معلوم شود کدامیک از ما شهید می شود و یا چه کسی مجروح یا مفقود یا اسیر می گردد و چه کسی نیز سالم خواهد ماند، وقتی قرعه کشی انجام شد،اولین قرعه شهادت بنام محمدعلی درآمد واقعا" عجیب بود، شهید وقتی این موضوع را متوجه شد، خود را برای شهادت آماده کرد. چندی قبل بچه ها در جلوی سنگر گودالی حفر کرده بودند که اگر کسی می خواست با خدا راز و نیاز کند آنجا می رفت. شب قبل از شهادتش دیدیم در نیمه های شب داخل گودال رفته و در حالیکه کتاب دعایی در دست دارد با حدای خود راز و نیاز می کند. او با دلی آرام و قلبی مطمئن خود را برای شهادت آماده کرده بود. | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
آخرین وداع با خانواده | آخرین وداع با خانواده | ||
| − | + | ||
راوی قربانعلی کلاتی وحید | راوی قربانعلی کلاتی وحید | ||
| − | + | ||
محمد علی برادر کوچک من بود و چون ما در زوستا زندگی می کردیم خانه ما نزدیک ایشان بود آخرین باری که میخواست به جبهه برود شام مهمان ما بود و خیلی درباره جبهه و جنگ صحبت کرد و به من گفت: زمانی که من در جبهه هستم شما خانواده مرا فراموش نکنید و از آنها خبر بگیرید تا اینکه روز بعد اعزام شد و مدتی طول نکشید که به ما خبر دادند او به شهادت رسیده است . | محمد علی برادر کوچک من بود و چون ما در زوستا زندگی می کردیم خانه ما نزدیک ایشان بود آخرین باری که میخواست به جبهه برود شام مهمان ما بود و خیلی درباره جبهه و جنگ صحبت کرد و به من گفت: زمانی که من در جبهه هستم شما خانواده مرا فراموش نکنید و از آنها خبر بگیرید تا اینکه روز بعد اعزام شد و مدتی طول نکشید که به ما خبر دادند او به شهادت رسیده است . | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
عشق به جهاد | عشق به جهاد | ||
| − | + | ||
راوی حاجی پیر علی کلاتی وحید | راوی حاجی پیر علی کلاتی وحید | ||
| − | + | ||
در هنگام اعزام نیرو به جبهه هر چه سعی کرد تا من را راضی کند و اجازه رفتن به جبهه را بگیرد راضی نشدم همین امر باعث شد تا به بهانه خرید وسایل به شهر برود که درآنجا برادرانش را دیده بود و آنجا گفته بود که می خواهم به جبهه بروم و از همانجا به جبهه اعزام شد. | در هنگام اعزام نیرو به جبهه هر چه سعی کرد تا من را راضی کند و اجازه رفتن به جبهه را بگیرد راضی نشدم همین امر باعث شد تا به بهانه خرید وسایل به شهر برود که درآنجا برادرانش را دیده بود و آنجا گفته بود که می خواهم به جبهه بروم و از همانجا به جبهه اعزام شد. | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
عشق به ائمه اطهار | عشق به ائمه اطهار | ||
| − | + | ||
راوی علی مسافرتی | راوی علی مسافرتی | ||
| − | + | ||
یکروز در حالیکه تعدادی هواپیما در حال بمباران منطقه بودند ایشان با صبر و متانت بسیار نشسته بود و زیارت عاشورا را می خواند من به او گفتم : محمد علی ممکن است هر آن بر اثر بمباران هوایی از بین برویم که ایشان در جواب من گفت: چه بگشیم و چه کشته شویم در هر حال پیروزیم . | یکروز در حالیکه تعدادی هواپیما در حال بمباران منطقه بودند ایشان با صبر و متانت بسیار نشسته بود و زیارت عاشورا را می خواند من به او گفتم : محمد علی ممکن است هر آن بر اثر بمباران هوایی از بین برویم که ایشان در جواب من گفت: چه بگشیم و چه کشته شویم در هر حال پیروزیم . | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
شجاعت و شهامت | شجاعت و شهامت | ||
| − | + | ||
راوی علی مسافرتی | راوی علی مسافرتی | ||
| − | |||
| − | یک روز در حالیکه تانکهای عراقی به طرف ما حمله ور شده بودند ایشان به تنهایی اسلحه آرپیچی را برداشته و شروع به شلیک موشک کرد تا اینکه چند تانک منهدم شد و عراقی ها مجبور به فرار از منطقه شدند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17605 سایت یاران رضا]</ref> | + | یک روز در حالیکه تانکهای عراقی به طرف ما حمله ور شده بودند ایشان به تنهایی اسلحه آرپیچی را برداشته و شروع به شلیک موشک کرد تا اینکه چند تانک منهدم شد و عراقی ها مجبور به فرار از منطقه شدند. |
| + | |||
| + | |||
| + | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17605 سایت یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ ۵ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۶
کد شهید: 6530861
نام : محمدعلی
نام خانوادگی : کلاتیوحید
نام پدر : ببر
محل تولد : اسفراین
تاریخ شهادت : 1365/12/22
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : شهداء
خاطرات
خواب و رویای شهادت
راوی حاجی پیر علی کلاتی وحید
محمد علی قبل از شهادتش خواب دیده بود گلوله ای به سینه اش خورده و شهید شده است که همین طور هم شد.
پیش بینی شهادت
راوی علی مسافرتی
یک یا دو شب به شهادتش مانده بود که گفت :بچه ها من که شهید خواهم شد ولی از شما می خواهم این جنگ را ادامه بدهید تا اسلام پیروز شود. همچنین اگر بعد از شهادت هم خانواده مرا دیدید سلام مرا به آنها برسانید و بگویید که من را حلال کنند.
عشق شهادت
راوی علی مسافرتی
ادامه عملیات کربلای 5 بود، خیلی از بچه های هم محلی از جمله پیرمردی بنام حاج عبدالحسین الهی باهم بودیم، جند شب به عملیات مانده بود که همه بچه های هم محلی مراسمی گرفتیم تا زیارت عاشورابخوانیم. آنشب همه بچه ها خود را برای شهادت و دیدار با معبودشان آماده کرده بودند، عملیات انجام شد و عده زیادی در آن عملیات به شهادت رسیدند. پس از آن یک شب وقتی مراسم زیارت عاشورا و دعای کمیل به پایان رسید، همه بچه ها گفتند:بیایید قرعه کشی کنیم تا معلوم شود کدامیک از ما شهید می شود و یا چه کسی مجروح یا مفقود یا اسیر می گردد و چه کسی نیز سالم خواهد ماند، وقتی قرعه کشی انجام شد،اولین قرعه شهادت بنام محمدعلی درآمد واقعا" عجیب بود، شهید وقتی این موضوع را متوجه شد، خود را برای شهادت آماده کرد. چندی قبل بچه ها در جلوی سنگر گودالی حفر کرده بودند که اگر کسی می خواست با خدا راز و نیاز کند آنجا می رفت. شب قبل از شهادتش دیدیم در نیمه های شب داخل گودال رفته و در حالیکه کتاب دعایی در دست دارد با حدای خود راز و نیاز می کند. او با دلی آرام و قلبی مطمئن خود را برای شهادت آماده کرده بود.
آخرین وداع با خانواده
راوی قربانعلی کلاتی وحید
محمد علی برادر کوچک من بود و چون ما در زوستا زندگی می کردیم خانه ما نزدیک ایشان بود آخرین باری که میخواست به جبهه برود شام مهمان ما بود و خیلی درباره جبهه و جنگ صحبت کرد و به من گفت: زمانی که من در جبهه هستم شما خانواده مرا فراموش نکنید و از آنها خبر بگیرید تا اینکه روز بعد اعزام شد و مدتی طول نکشید که به ما خبر دادند او به شهادت رسیده است .
عشق به جهاد
راوی حاجی پیر علی کلاتی وحید
در هنگام اعزام نیرو به جبهه هر چه سعی کرد تا من را راضی کند و اجازه رفتن به جبهه را بگیرد راضی نشدم همین امر باعث شد تا به بهانه خرید وسایل به شهر برود که درآنجا برادرانش را دیده بود و آنجا گفته بود که می خواهم به جبهه بروم و از همانجا به جبهه اعزام شد.
عشق به ائمه اطهار
راوی علی مسافرتی
یکروز در حالیکه تعدادی هواپیما در حال بمباران منطقه بودند ایشان با صبر و متانت بسیار نشسته بود و زیارت عاشورا را می خواند من به او گفتم : محمد علی ممکن است هر آن بر اثر بمباران هوایی از بین برویم که ایشان در جواب من گفت: چه بگشیم و چه کشته شویم در هر حال پیروزیم .
شجاعت و شهامت
راوی علی مسافرتی
یک روز در حالیکه تانکهای عراقی به طرف ما حمله ور شده بودند ایشان به تنهایی اسلحه آرپیچی را برداشته و شروع به شلیک موشک کرد تا اینکه چند تانک منهدم شد و عراقی ها مجبور به فرار از منطقه شدند.